دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١٤

آل خميس
جلد: ١
     
شماره مقاله:٤١٤


آلِ خَمیس، یا الخمیس، عشیرة عرب شیعی مذهب خوزستان که در روستاهای پیرامون رامهرمز، زندگی می‌کنند.
وجه تسمیه و خاستگاه: دربارة نام این عشیره، روایتها و اشاره‌هایی می‌توان یافت که پذیرش یا رد آنها جای تردید داد. یکی از روایتهای محلّی می‌گوید که این عشیره را از آن‌رو آل خَمیس نامیدند که از گردآمدن مردمان ٥ روستا به وجود آمد. در روایت دیگر، این ٥ روستا از ٥ طایفة حُمِیدان (نیای بزرگ آل خمیس)، بنب‌رشید، زبید، آل بوعباد و احمدیّه پدید آمد. همچنین روایت مبهمی، آنان را به آل خمیسِ یمن وابسته می‌کند (تحقیقات محلّی). برخی نیز آل خمیس را به معنای پسران ٥ تن گرفته‌اند (فیلد، ١٩٥). لاریمر نوشته است که می‌گویند با عشیرة معدان خویشاوندی دارند (II/١٠٧). افراد عشیره، خود را از عربهای دویش نجد عربستان می‌دانند که نخست به عراق و سپس به خوزستان کوچیده‌اند. برپایة روایتهای محلّی، حمیدان در حدود ٣٠٠ سال پیش (ح ١١٠٠ق/١٦٨٩م)، به چم منیع (نزدیک خلف آباد، رامشیر کنونی) آمد و نزد منیع به کار پرداخت. سپس بر اثر ابراز شجاعت از توجّه منیع برخوردار شد و مشیخت ٥ روستا را به دست آورد و چندی بعد با دختر منیع ازدوج کرد. به این ترتیب کارش بالا گرفت و اقتداری به هم رساند؛ اما پیدایش یک عشیره دست کم به یکی دو نسل زمان نیازمند است، درحالیکه ما نام عشیرة آل خمیس را در رویدادهای ١١١١ق/١٦٩٩م می‌یابیم. از این رو، روایت بازگو شده به صورت کنونی آن چندان پذیرفتنی نمی‌نماید.
زمینة تاریخی: آل خمیس در اواخر دوران صفویّه و در زمان حکومت مشعشعیان به خوزستان پای نهاد و گویا نخست در حُوَیزه ساکن شد. سپس همة افراد یا دست کم بخش بزرگی از ایشان به رامهرمز کوچیدند. در ١١١١ق/١٦٩٩م، دربار صفوی سیّدفرج‌الله را از ولایت حویزه برکنار کرد و سیدهیبت عموی او را به جای نشاند، اما فرج‌الله به یاغیگری پرداخت و به یاری شیخ‌مانع، رئیس عشیرة منتفق، حویزه را محاصره کرد. سیدهیبت از عشایر آل کثیر و آل خمیس و آل فضول یاری گرفت و با او جنگید، اما شکست خود و گریخت (جزایری، ٨٥؛ کسروی، تاریخ پانصد ساله، ٨٩). از این پس بود که ردپای آل خمیس را در رامهرمز می‌یابیم. در بهار ١١٤٢ق/١٧٢٩م، نادرشاه از راه فارس و کوه گیلویه به خوزستان آمد. فسایی نوشته است که او از رامهرمز گذشت و شیوخ ال خمیس را گوشمال داد (١/١٦٩). سپس به دورق و شوشتر رفت و ناصربن‌حُمِیدان را با چند شیخ‌عرب دیگر دستگیر کرد و ه خراسان فرستاد (جزایری، ١١٣). با اینهمه، کارستن نیبور که در ١١٧٥-١١٨١ق/١٧٦١-١٧٦٧م، در خلیج‌فارس مسافرت می‌کرد، می‌گوید که آل خمیس در حویزه زندگی می‌کند. شاید این نکته از آنجا سرچشمه گرفته باشد که آل خمیس به رغم نوشتة فسایی (٢/٣٣٠) هنوز در یک جا مقیم نشده بود، به‌ویژه آنکه این عشیره در ١٢٥٦ق/١٨٤٠م، بار دیگر کوچ کرد. رویداد مهم دیگری که طی آن با نام آل خمیس برخورد می‌کنیم، آشوب ١١٦٧ق/١٧٥٤م است که در آن، کشمکش میان محمّدرضاخان و سیّد فرج‌الله سراسر خوزستان را فرا گرفت و پای آل خمیس را به رویدادهای شوشتر و دزفول کشید (جزایری، ٢٠٠-٢٠٢).
در پی مرگ کریم‌خان‌زند (١١٩٣ق/١٧٧٩م)، عشیرة کعب به تسخیر شهرهای مختلف خوزستان پرداخت و سیخ برکات، رامهرمز را گرفت و عشیرة آل خمیس را فرمانبر خود ساخت، امّا او در ١١٩٧ق/١٧٨٣م کشته شد و شیخ‌غضبان رئیس تازه کعب بار دیگر به رامهرمز لشکر کشید و شیخ‌جراح، شیخ‌آل خمیس، ناگزیر خانواده و بزرگان عشیره را برای پوزش‌خواهی نزد وی فرستاد و به عنوان فرمانبر کعب در مقام ریاست باقی ماند (شویکی، نسخة خطی؛ عزاوی، ٤/١٩٣٩. در این دوران، آل خمیس با بختیاریهای پیرو محمّدتقی‌خان‌چهارلنگ، کشمکش داشتند و رامهرمز در میان آنان دست به دست می‌شد. لایارد که در ١٢٥٥ق/١٨٣٩م در منطقة بختیاریها می‌گشت، از یورش عربهای پیرو پیخ سلطان‌بن‌مسلّط آل خمیس به رامهرمز و ایلات محمدتقی‌خان یاد کرده است (سپهر، ٢٩٧، ٢٩٨). شاید همین درگیریها افراد آل خمیس را واداشت تا در ١٢٥٥ق/١٨٣٩م به منطقة میان حویزه و کارون بکوچند (لاریمر، II/١٠١٨)؛ اما کوچ آنها نتیجه‌ای به بار نیاورد و به رغم آنکه آنان تا نزدیکیهای کوت عبدالله اهواز اهواز و سماعیلیّه پیشروی کردند. بر اثر جنگ با عربهایِ باویِ منطقة کارون ناجار شدند به رامهرمز واپس نشینند (تحقیقات محلّی).
در همین سال، منوچهرخان معتمدالدوله برای سرکوب محمدتقی‌خان به خوزستان لشکر کشید و او را دستگیر ساخت (سپهر، ٥٠٨). سپس شیخ‌تامر آخرین شیخ نیرومند کعبیان فلاحیّه را نیز از این شهر بیرون راند و به این ترتیب عشایر آل خمیس، آل محسن و عربهای باوی از تابعیّت فلاحیه بیرون آمدند و مستقل شدند (کسروی، تاریخ پانصد ساله، ١٧٤). ظاهراً از این پس تا اواخر دوران پادشاهی ناصرالدین‌شاه قاجار به آرامش گذشت و عشیرة آل خمیس در پیرامون رامهرمز به استقبال زیست؛ اما رفته رفته حسینقلی‌خان‌ایلخانی والی پشتکوه در خوزستان رخنه کرد و از حدود دزفول تا رامهرمز به استقبال زیست؛ اما رفته رفته حسینقلی‌خان‌ایلخانی والی پشتکوه در خوزستان رخنه کرد و از حدود دزفول تا رامهرمز و اهواز به تاخت و تاز پرداخت. در این دوران اگرچه حکومت رامهرمز با شیخ‌جبارة آل خمیس بود، اما ظلّ‌السّلطان مالیات خوزستان را به استثنای خرّمشهر (محمَّرة آن روز) و عشایر شیخ‌خزعل ضمیمة مالیات بختیاریها کرد و به ایلخانی سپرد (کسروی، تاریخ پانصد ساله، ١٨٧؛ لاریمر، II/١٠١٨؛ نجم‌الملک، ٥٥). این وضع باعث شد که گروهی از مردم عرب و غیرعرب خوزستان از بیداد ایلخانی به عراق بکوچند (نجم‌الملک، ٢٤، ٤٧) و نظام‌السّلطنة مافی که در ١٢٩٩ق/١٨٨٢م، به سامرّاء سفر کرده بود، برخی از این گریختگان را دیده بود که از راه جاشویی کشتی و باربری روزگار می‌گذراندند (١/٧٦، ٧٧). به این ترتیب، جمعیت آل خمیس در ١٣٠٨ق/١٨٩١م تا ٥٠٠‘١ تن کاهش یافت (بابن‌و هوسه، ٩٧). سرانجام ظل‌السلطان در ١٢٩٩ق/١٨٨٢م ایلخانی را در اصفهان گشت و از آن پس شیوخ عرب مالیات خود را مستقیماً به حاکم خوزستان می‌پرداختند (کسروی، تاریخ پانصذ ساله، ١٨٨)؛ اما کشمکش آل خمیس و بختیاریها با قتل ایلخانی پایان نیافت. بابن‌و هوسه دو جهانگرد فرانسوی که در ١٣٠٣ق/١٨٨٦م در خوزستان سفر می‌کردند، نوشته‌اند که عربها پس از ٣ سال جنگ، بختیاریها را از پیرامون رامهرمز رانده‌اند و شهر را از ان خود کرده‌اند و این وضع به ویرانی و تهی شدن شهر از سکنه انجامیده است (ص ٩٤).
در زمان مظفرالدین‌شاه قاجار، خوزستان به صحنة کشمکش شیخ‌خزعل و بختیاریها تبدیل شد (کسروی، تاریخ پانصد ساله، ٢٠٧) و اقتدار شیخ چنان بالا گرفت که در گیرودار جنبش مشروطیت، او همة شیوخ عرب همچون شیخ‌حویزه و شیخ‌خمیس و شیخ‌بنی طرف را برکنار کرد و هواخواهان خود را به جای آنان گماشت. با آغاز جنگ جهانی اوّل، شیخ‌خزعل به انگلیسیها پیوست، اما بسیاری از عشایر عرب به جانبداری از ترکان در برابر آنان ایستادگی کردند و انگلیسیها که از اوج گیری مخالفت در میان عشایر عرب کعب فلاحیّه، آل خمیس، بنب‌تمیم، بنب‌صالح و مناطق دیگر بیمناک شده بودند، از یاری دادن به شیخ‌خزعل برای سرکوب بیشتر عشایر به‌ویژه پس از خروج ترکان از خوزستان، فروگذار نکردند (سفیری، ٥٢؛ کسروی، تاریخ پانصد ساله، ٢١٩) در واپسین سالهای پادشهای قاجار، شیخ‌خزعل نه تنها اختیار همة عشایر عرب و برخی از عشایر لر که مالیات همة شهرها و آبادیهای خوزستان را در تیول خود داشت و این وضع تا ١٣٤٢ق/١٩٢٤م، که بساط حکمرانی او برچیده شد، ادامه یافت.
وضع زندگی و تقسیمات عشیره: عشیرة آل خمیس از عشایری است که یکجانشین شدن آن به درازا کشید. فسایی می‌گوید: افراد این عشیره در سیاه چادر زندگی می‌کنند. لاریمر می‌نویسد که اغلب تیره‌های آل خمیس در کلبه‌های ساخته شده از نی روزگار می‌گذرانند و اینک باید آنان را بیشتر یکجانشین شمرد تا کوچ‌نشین (II/١٠١٨).
مرکز شیوخ آل خمیس در زمان اقتدارشان تل زرّینی، نزدیک عین‌البارده، بود (امام شوشتری، ٢٠٥) که در آن دوران جمعیّت آل خمیس به ٠٠٠‘١٠ تن می‌رسید؛ اما این جمعیت از آن پس دستخوش تغییرات فراوان شد. لاریمر شمار آنان را در حدود ٥٠٠‘٢ تن (II/١٠١٨) برآورد کرده است (بیش از ١٣٢٦ق/١٩٠٨م). هستة اصلی آل خمیس از بخشهای رِزِق (رزج) الصّفر، رِزِق‌السّلطان، جنام، منصور و زراغله تشکیل می‌شود که در روستاهای تل زرّینی (١٢ خانوار)، شوه بیت منصور (٢٣ خانوار)، کوت‌شیخ (٢٣ خانوار)، زراغلة بالا (٦ خانوار) و زراغلة پایین (٨٠ خانوار) زندگی می‌کنند.
افزون بر این، بخشهای دیگری نیز به عنوان وابسته، جزء عشیرة آل خمیس به شمار می‌ایند که عبارتند از بنب‌رشید، آل بوفتیله، آل بوعباد، احمدیّه زبید ضرّاعه، زهیریّه، بنب‌سعید (شامل حمید که به نوبة خود بیت دهو و آل عوفیه را در بر می‌گیرد)، آل حطّه، شیرعلیه و ره‌دار (این دو از عشایر کوه گیلویه هستند) و آل حیارات. اینان در روستاهای ابوطویج (٢٧ خانوار)، چم منیع (١١ خانوار)، رمیلة علیا (١٠٠ خانوار)، رمیلة سفلی (١٧ خانوار)، چم هاشم (٢٠ خانوار)، رهدار سفلی (٨ خانوار)، رهدار علیا (١٨ خانوار)، کندک (٢٥ خانوار)، بیت حمید (٤٠ خانوار)، صندلی قاسم (٥ خانوار)، صندلی کنعان (٦٠ خانوار)، تغلی آل بوفتیله (١٦ خانوار)، تغلی آ٫ بووعیاد (٦٠ خانوار)، عریض (٤٥ خانوار)، زراغلة بالا (٦ خانوار)، زراغلة پایین (٨٠ خانوار) و غویله ناقد (١١ خانوار) زندگی می‌کنند. یادآوری می‌شود که همة اهالی این روستاها جزو عشیرة آل خمیس به شمار نمی‌آیند (برای بخش بندیهای عشیره، قس: لاریمر، II/١٠١٧, ١٠١٨). افراد عشیره عموماً از راه کشاورزی و دامداری و کارگری روزگار می‌گذرانند.

مآخذ: امام شوشتری، محمدعلی، تاریخ جغرافیایی خوزستان، تهران، امیرکبیر، ١٣٣١ش؛ بابن، سی و فردریک هوسه، سفرنامة جنوب ایران، ترجمة محمدحسن‌خان‌اعتماد‌السلطنه، به کوشش میرهاشم محدث، تهران، دنیای کتاب، ١٣٦٣ش، صص ٩٣-٩٧؛ جزایری، عبدالله، تذکرة شوشتر، اهواز، صافی، ١٣٢٨ش؛ جهادسازندگی، فرهنگ اجتماعی دهات و مزارع استان خوزستان، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، ١٣٦٣ش، صص ١١١-١٢٨؛ سپهر، عبدالحسین، تاریخ بختیاری، تهران، ١٢٨٨ق، ص ٥١٦؛ سفیری، فلوریدا، پلیس جنوب ایران، ترجمة منصورة اتّحادیه و منصورة جعفری فشارکی، تهران، نشر تاریخ ایران، ١٣٦٤ش؛ شویکی، علوان‌بن‌عبدالله، تاریخ کعب‌فی‌القبان والفلاحیه، خطی، نسخة موجود در خانوادة مؤلف در شادگان، جمـ ؛ عزّاوی، عبّاس، عشائرالعراق، بغداد، شرکه‌التّجاره والطباعه‌المحدوده، ١٩٥٦م؛ فسایی، میرزاحسن، فارسنامة ناصری، تهران، سنایی، ١٣١٢ق؛ کسروی، احمد، تاریخ پانصد سالة خوزستان، تهران، گام ـ پایدار، ١٣٥٦ش؛ همو، منشعشیان، تهران، سحر، ١٣٥٦ش، صص ١٣٣-١٣٦؛ مافی، حسینقلی‌خان‌نظام‌السّلطنه، خاطرات و اسناد، به کوشش معصومة نظام مافی و دیگران، تهران، نشر تاریخ ایران، ١٣٦١ش؛ نجم‌الملک، عبدالغفّار، سفرنامة خوزستان، به کوشش محمددبیر سیاقی، تهران، علمی، ١٣٤١ش، صص ٣٩، ٤٠، ٧٧، ١٠٦، ١٤٠-١٤٧؛ نیز تحقیقات محلّی نگارنده در مرداد و شهریور ماه ١٣٦٥ش؛ نیز:

Field, Henry, Contribution to the Anthroplogy of Iran. New York. Kraus print Co.. ١٩٦٨: Lorimer. J. G., Gaztteer of the Persion Gulf. Omen. And Central Arabia. Calcutta. ١٩٠٨: Niebuhr. Carsten. Beschreibung Von Arabien. Graz. ١٩٦٩. p. ٣٨٩.
کاظم برگ نیسی