دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧١
| آراکات جلد: ١ شماره مقاله:١٧١ |
آرْکات ، شهری در ناحیۀ آرکات شمالی در جنوب هند، از بخشهای ایالت مدراس، واقع
بر کنارۀ رود پالار، در ١١٧ کیلومتری جنوب غربی شهر مدراس، با ٢٢٩’٣٠ نفر جمعیت
(آمار ١٩٧١م). اکثریت مردم آن هندو مذهباند و غالباً به زبان تِلْگو سخن میگویند.
نام این محل از دو کلمۀ آرو و کدو که در زبان تامیل به معنی «شش جنگل» است ترکیب
شده (آزیاتیکا). جغرافیانویسان یونانی از نخستین سدههای میلادی این ناحیه را
میشناخته و از آن به نام «آرکانوس» یاد کردهاند (همان). ابنبطوطه در سدۀ ٨ق/١٤م
نام آن را به صورت «هرکاتو» ضبط کرده است (حسینی، I/٦٤).
در دوران سلطنت راجههای سلسلۀ چولا (سدههای ٤-٧ق/١٠-١٣م) این ناحیه از مراکز مهم
دینی و علمی بود، و مدرسهای بزرگ برای تدریس شعبههای مختلف علوم در آنجا تأسیس
شده بود (ساتهیاناتهایر، V/٢٤٠). در نخستین سدههای اسلامی مسلمانان از طریق دریا
به سواحل شرقی هند مهاجرت کردند، و گروهی از آنان در اطراف این شهر سکونت گزیدند.
در اکتشافات باستانشناسی اخیر ٩ عدد سکۀ طلا از دورۀ امویان در این منطقه به دست
آمده است (احمد، II/٤١١). تا پایان حکومت سلسلۀ چولا (سدۀ ٧ق/١٣م). این بخش از
سرزمینهای جنوبی هند از ثبات و رونق فرهنگی و اقتصادی برخوردار بود، لیکن از اواخر
سدۀ ١٣م چندی محل کشاکش راجههای محلی، و سپس درگیر لشکرکشیهای سلاطین خلجی و قطب
شاهی و عادلشاهی، و سرانجام عرصۀ تاخت و تاز جنگجویان مراتْهی گردید، و حتی پس از
آنکه اورنگزیب در ١١٠٠ق/١٦٨٩م نواحی دکن را تسخیر کرد، هنوز سرداران مراتهی به این
منطقه تسلط داشتند و قلعۀ جِنْجی در آرکات در تصرف انان بود. در ١١٠٢ق/١٦٩١م
سپاهیان مغول، راجارام (پسر و جانشین شیواجی) را در این قلعه محاصره کردند، و او
چندین سال در این محل در برابر نیروهای امپراتور مغول پایداری کرد. در طول این مدت
جنگجویان مراتهی از اطراف بر سپاهیان مغول حمله میبردند و راه پیشرفت قوای اعزامی
را به سوی این ناحیه میبستند ولی سرانجام در ١٢١٢-١٢١٣ق/١٧٩٨م این قلعۀ بسیار
مستحکم فتح شد و منطقۀ آرکات به نام صوبۀ کَرناتِک ضمیمۀ امپراتوری مغول گردید
(سجون لال، I/٦٠٣-٦٠٩) و شهر آرکات مرکز آن شد. تا پیش از مرگ اورنگزیب
(١١١٩ق/١٧٠٧م) ادارۀ دکن برعهدۀ یکی از سرداران او به نام داوودخان بود، و
صوبهداری کرناتک را نیز او داشت. داوودخان در ١١٢٢ق/١٧١٠م به گجرات فرستاده شد، و
در ١١٢٤ق/١٧١٢م محمد سعید معروف به نوّاب سعادتاللّهخان که در دستگاه داوودخان
خدمت میکرد، به صوبهداری کرناتک منصوب گردید. نوّاب سعادتاللّهخان تا
١١٤٥ق/١٧٣٢م در آرکات حکومت داشت، و از نظامالملک آصفجاه که فرمانروای دکن شده در
آنجا قدرت و استقلالی حاصل کرده بود اطاعت میکرد. پس از سعادتاللّهخان
برادرزادهاش نوّاب دوست علیخان جانشین او شد، و هنگامی که او در جنگ با سرداران
مراتهی به قتل رسید (١١٥٣ق/١٧٤٠)، پسرش نوّاب صفدر علیخان حاکم آرکات شد، اما او
نیز پس از چندی در منازعات داخلی به قتل رسید (١١٥٥ق/١٧٤٢)، و نظامالملک شخصاً به
آرکات آمد و حکومت محمدسعید، پسر ٦ سالۀ صفدرعلیخان را که به نام نوّاب
سعادتاللّه خان ثانی جانشین پدرش بود، تأیید کرد؛ ولی محمدسعید نیز پس از ٢ سال
کشته شد (١١٥٧ق/١٧٤٤م) و فرمانروایی این خاندان در آرکات به پایان رسید (کوکن، ٤-٦,
١٢-١٣, ٨٥).
نواب سعادتاللّه خان و جانشینانش که از شیعیان هند بودند و به قم «نوائط» (که
گویند از عراق به هند مهاجرت کرده بودند) تعلق داشتند. همگی از علاقهمندان فرهنگ
اسلامی و از مشوقان شعر و ادب فارسی به شمار میرفتند. در دوران حکومت این خاندان
با وجود حملههای جنگجویان مراتهی و درگیریهای داخلی، آرکات از مراکز مهم علمی و
ادبی اسلامی هند شد، و مسلمانان از نواحی دیگر به آنجا روی آوردند و گروهی از
شاعران و دانشمندان از نقاط شمالی هند به آرکات آمدند. نوّاب غلامعلی خان، برادر
سعادتاللّه خان، و پسر او نوّاب باقر علیخان هر دو به فارسی شعر میگفتند و دیوان
اشعارشان موجود است. زینالعابدین خان، متخلص به «دیوان»، از شعرای معروف آن دوره،
خواهرزادۀ سعادتاللّه خان بود. سعادتاللّه خان به آبادانی آرکات بسیار توجه داشت
و مسجدجامع و عیدگاه آن شهر را او بنا کرد (کوکن، فصل ١).
پس از قتل محمدسعید، نظامالملک یکی از سرداران خود به نام انوارالدین خان را، که
برای سر و سامان دادن به اوضاع آرکات بدانجا فرستاده شده بود، به حکومت کرناتک
منصوب کرد. پس از مرگ نظامالملک (١١٦١ق/١٧٤٨م) پسرش ناصر جنگ به جای او نشست، ولی
خواهرزادهاش مظفر جنگ بر او شورید و به اری حسین دوست خان معروف به چَنداصاحب، که
از نوائط بود (خواهرزادۀ نوّاب صفدرعلی) و حکومت آرکات را حق خود میدانست، به
آرکات لشکر کشید. در این جنگ نیروهای فرانسوی نیز به فرمان دوپله، حاکم فرانسوی
پوندیچری، از چنداصاحب و مظفر جنگ پشتیبانی میکردند، و درنتیجه انوارالدین شکست
خورده با گروهی از نزدیکانش به قتل رسید و آرکات به دست مظفر جنگ و چنداصاحب افتاد
(١١٦٢ق/١٧٤٩م). ناصر جنگ از حیدرآباد به آرکات حملهور شد و مظفر جنگ را گرفته به
زندان افکند و نوّاب محمدعلی والاجاه را به حکومت آرکات منصوب کرد. ناصر جنگ در
١١٦٤ق/١٧٥١م کشته شد، و مظفرجنگ فرمانروای دکن گردید و گروهی از صاحبمنصبان
فرانسوی را در سپاه خود وارد ساخت، ولی اندکی بعد او نیز کشته شد. در این احوال
چنداصاحب به حمایت نیروهای فرانسوی به حکومت آرکات منصوب شده بود؛ ولی رابرت کلایو
، مأمور انگلیسی، در ١١٦٤ق/١٧٥١م شهر را تصرف کرد و با کوشش و پایداری بیمانند در
برابر حملات چنداصاحب و نیروهای فرانسوی، قوای مهاجم را درهم شکست، و نوّاب محمدعلی
والاجاه را در مقام حکومت آرکات تثبیت کرد. نواب والاجاه ٤٠ سال حکومت کرد، و در
این مدت، با حمایت مأموران انگلیسی، یک چند با جنگجویان مراتهی و پشتیبانان فرانسوی
آنان، و سپس با حیدرعلی و پسرش تیپوسلطان، فرمانروایان میسور، در جنگ بود و هنگامی
که در ١١٨٠ق/١٧٦٦م حیدرعلی آرکات را تصرف کرد، درحقیقت قوای انگلیسی شهر را پس
گرفتند. سرانجام فشارهای مالی و هزینههای دفاع او را مجبور ساخت که ادارۀ امور
قلمرو خود را به مأموران انگلیسی شهر را پس گرفتند. سرانجام فشارهای مالی و
هزینههای دفاع او را مجبور ساخت که ادارۀ امور قلمرو خود را به مأموران انگلیسی
بسپارد. پس از مرگ والاجاه (١٢١٠ق/١٧٩٥م) پسرش نوّاب عمدهالأمرا ٦ سال حکومت کرد،
و چون او درگذشت انگلیسیها از جانشینی پسرش علی حسینخان تاجالأمرا ممانعت کردند و
نوّاب عظیمالدوله پسر امیرالامرا، نوادۀ دیگر والاجاه را به حکومت نشاندند.
عظیمالدوله به کلی از سیاست و ادارۀ امور برکنار شده بود و مخارج سالانۀ خود و
دربارش را از انگلیسیها و «کمپانی هند شرقی» دریافت میکرد. در آغاز حکومت او
استقلال آرکات به کلی از میان رفت و در ١٢١٦ق/١٨٠١م آن ناحیه رسماً مستعمرۀ انگلیس
شد. پس از عظیمالدوله پسرش اعظمجاه را به جانشینی او انتخاب کردند (١٢٣٤ق/١٨١٩م)،
و چون او پس از ٧ سال درگذشت پسر خردسالش غلام عزتخان را به جای او نشاندند، ولی
چون او کمتر از ٢ سال داشت عمویش عظیم جاه را وکیل و نایب او قرار دادند تا وی به
سن بلوغ رسید و در ١٢٥٨ق/١٨٤٢م اسماً نواب آرکات شد. وی مدت ١٣ سال با عنوان
والاجاه پنجم در این مقام بود و در ١٢٧٢ق/١٨٥٦م درگذشت. با مرگ او عنوان نوایی
منسوخ شد و حکام انگلیسی عموی او نواب عظیم جاه را به عنوان امیر آرکات بر مسند
نشاندند و مقرری ماهانهای درحدود ٠٠٠’٢٥ روپیه برای او تعیین کردند. بدینسان
کلّیۀ دفاتر و دوایر و تدسیسات دستگاه نوایی بسته شد و تمامی اموال و متعلقات آن به
حراج گذارده شد.
نوابان این خاندان به شعر و ادب و علوم دینی توجه خاص داشتند. انوارالدین خان در
دوران حکومت خود، با وجود جنگها و مشکلات گوناگون، در آبادانی آرکات بسیار کوشید، و
در شهر مدراس نیز مسجد بزرگی به نام «مسجد انواری» بنا نهاد. دو پسرش بدرالاسلام و
محفوظخان در علوم قرآنی و فقه و حدیث تبحّر کامل داشتند. نوّاب والاجاه در مکه و
مدینه نمایندگانی داشت و هر سال مبلغی صرف هزینههای حرمین شریفین میکرد و با
دستگاه خلافت عثمانی مربوط بود. وی به عرفان دلبستگی داشت و خود به سلسلۀ قادری
پیوسته بود. پسرش امیرالأمرا حافظ قرآن و صاحب تألیفاتی در تاریخ و شرح احوال عرفا
بود. عمدهالأمرا علاوه بر آنکه مشوق شاعران و ادیبان و دانشمندان بود، خود نیز شعر
میگفت و «ممتاز» تخلص میکرد، و تاجالأمرا نیز با تخلّص «ماجد» شعر سرود. تا زمان
عمدهالأمرا دربارِ آرکات مجمع اهل علم و ادب بود، ولی از دوران نوّابی عظیمالدوله
پرداخت مستمری و وجوهی که به اهل علم و ارباب قلم داده میشد برعهدۀ کمپانی هندشرقی
قرار گرفت، و شرکت به میل خود مستمریها را قطع میکرد، چنانکه عبدالعلی بحرالعلوم
که به دخالت انگلیسیها در امور اعتراض میکرد از مقرری جاری محروم شد. در میان
نوابان این خاندان غلام غوث خان، آخرین نوّاب آرکات، بیش از دیگران به پیشرفت علوم
و معارف در این منطقه اهتمام داشت. وی خود به فارسی و اردو شعر میگفت و «اعظم»
تخلّص میکرد. ٢ کتاب در شرح احوال شعرا، به نام صبح وطن و گلزار اعظم تألیف کرد که
اولی در ١٢٥٨ق/١٨٤٢م و دومی در ١٢٧٢ق/١٨٥٦م، هر دو در مدارس به چاپ رسید. کتابی نیز
در فنون کشتیرانی نوشت به نام سفینهالنجات فی احوالالجهازات، که آن نیز از طرف
«کتابخانۀ دولتی مخطوطات شرقی» در مدارس در ١٩٥٠م طبع شده است. وی یک انجمن ادبی
بزرگ، یک کتابخانۀ عمومی بزرگ (کتبخانۀ عام مفید اهل اسلام)، و یک مدرسۀ جدید (به
نام مدرسۀ اعظم) تأسیس کرد، و در زمان او چند مطبعه (مانند کشن راج و مظهرالعجایب)
تأسیس شد و چندین روزنامه به فارسی و اردو (مانند صبح صادق، جامع اخبار،
مظهرالعجایب، جریدۀ روزگار، اعظمالاخبار، شمسالاخبار، مخزنالاخبار) در کرناتک
منتشر گردید (کوکن، ٣٥١-٣٥٦).
در دوران نوابان آرکات (١٧١٢-١٨٥٥م) این شهر یکی از مراکز مهم شعر و ادب فارسی و
فرهنگ اسلامی در هند شده بود، و به سبب آشفتگی اوضاع در هند شمالی پس از مرگ
اورنگزیب و ضعف و پریشانی دربار دهلی دانشمندان و شاعران. و حتی امیران و
دولتمردان، از دهلی و شهرهای دیگر به سوی دکن و کرناتک روی میآوردند. دربار آرکات
چنانکه ملاحظه شد، برای اهل علم و ادب محیطی بسیار مساعد بود و گروهی از اینگونه
اشخاص چون عبداللطیف ذوقی، سیدمحمد واله، میراسماعیلخان ابجدی، سیدعبدالقادر فخری،
عبدالعلی بحرالعلوم (شارح مثنوی مولوی) از نقاط دیگر، حتی ایران، بدانجا مهاجرت
کردند (برای آگاهی بیشتر نکـ کو کن).
از اوایل سده ١٣ق/١٩م که دستگاه نوّابان آرکات برچیده شد و حکومت کرناتک در دست
انگلیسیها قرار گرفت، این شهر از رونق و اعتبار افتاد و مدراس که از پایگاههای مهم
کمپانی هند شرقی شده و مرکزیت سیاسی و بازرگانی یافته بود بزرگترین و مهمترین شهر
این منطقه شد.
از اثار تاریخی شهر آرکات میتوان قلعۀ قدیمی شهر، قصر حکومتی، مسجدجامع و عیدگاه،
مقبرۀ سعادتاللّه خان، مقبرۀ تیپومستان اولیا را یاد کرد.
مآخذ: آزیاتیکا؛ نیز:
Ahmad, kh. Muhammad, "Calligraphy", in History of Medieval deccan (١٢٩٥-١٧٢٤),
ed. H. K. Sherwani, Vol. II; Husaini, S. A. Q. "The Sultanate of Ma'bar" ibid,
Vol. I; Kokan, M. Yousuf, Arabic and Persian in Karnatic (١٧١٠-١٩٦٦), Madras,
١٩٧٤; Sajun Lal, K. A., "The Mughals in the Deccan", in History of Medieval
Deccan, Vol. I; Sathianathaeier, R. "The Colas", in The History and Culture of
Indian people (The Struggle for Empire), ed. R. E. Majumdar, Bombay, ١٩٦٦, Vol.
V.
فتحاللّه مجتبایی