دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩٧

آل تمغا
جلد: ١
     
شماره مقاله:٣٩٧


آلْ تَمْغا، این واژه که به صورتهای آلتمغا (جوینی، ١/١١٤؛ بناکتی، ٣٨٩)، اَلْتَمغا (بناکتی، ٣٦٨، ٤٥٩؛ رشیدالدین، تاریخ غازانی، ٩٦) تمغاء آل (بناکتی، ٤٦٣)، آل تمغا (رشیدالدین، مکاتبات رشیدی، ١٢٢)، آل طَمغی (ابن‌بطوطه، ٣٧١) و یک مورد تَمْقا (تذکرةالملوک، ٣٢) در تاریخها ضبط شده، از اصل اُیغوری به زبان مغولی راه یافته (بارتولد، «آثار» V/١٦٢) ولی عموماً از آن به عنوان اصطلاحی مغولی ـ ترکی یاد می‌شود. آل تمغا مرکب از دو جزء آل به معنای میهر و نشان و روی هم به نوعی مهر اطلاق می‌شده که با مرکب سرخ یا شنگرف بر اسناد، نامه‌ها و فرمانها می‌زده‌اند. آل تمغا اصطلاحی دیوانی است که با ورود کشورگشایان مغول به ایران و ممالک همجوار، به زبان فارسی راه یافت و در دوران ایلخانان، چوپانیان، جلایریان و تیموریان تداول داشت و رفته رفته از رونق افتاد و در عهد صفویان، دیگر به عنوان یک اصطلاح دیوانی کاملاً از دور خارج شد و ظاهراً اصطلاح «نشان» جای آن را گرفت (قائم مقامی، مقدمه‌ای بر شناخت اسناد، ١٠٤). بنا به نوشته پاره‌ای فرهنگهای لغت مانند بهار عجم، آنندراج و غیاث‌اللّغات، آل تمغا علاوه بر معنای مذکور، به زمینی اطلاق شده می‌شده که «بر سبیل انعام و جاگیر تنخواه می‌کردند» (بهار عجم؛ آنندراج). مؤلف بهار عجم که یکی از فضلای قرن ١٢ق/١٨م هند بوده، تصریح دارد که «در دفاتر سلاطین هند که آبای ایشان ترکند آل تمغا به معنی بخشیدن زمین و اقطاع به فرزندان بوده است». این نظر مؤلف بهار عجم که در غیات‌اللغات هم تکرار شده گویا ناشی از مشابهت صوری بخش اول آل تمغا با ال عربی، به معنای اهل بیت و فرزندان بوده است. مؤلف غیاث‌اللغات می‌گوید چون ال در عربی به معنای فرزندان و اهل خانه و پیروان آمده «آل تمغا به معنی خشیدن زمین و جاگیر نسلاً بعد نسل به کسی است». چون، همانگونه که خواهیم دید، آل تمغا به معنای فرمان و حکم نیز به کار رفته است، کاملاً طبیعی است که این اصطلاح از معنای مطلق حکم فراتر رفته و به معنای موضوع حکم (مانند زمین اعطایی) نیز به کار رفته باشد، ولی بخش اول این ترکیب، ربطی به آل عربی ندارد، بلکه به معنای سرخ است. آل به تنهایی و نیز در چند کلمه و ترکیب فارسی مانند آل مُعصفر به معنای آتشی و گلگون، آل شیراز به معنای شراب (فرنودسار) و آلگونه به معنای غازه و سرخی زنان (برهان قاطعی) به کار رفته است و این نشان می‌دهد که آل از سده‌های نخستین اسلامی در فارسی هم استعمال داشته است، منتها در مورد اصالت آن به عنوان یک واژه فارسی نظر قاطعی نمی‌توان اظهار داشت، تَمغا، دَمغا یا طامُغَه در زبان ترکی، مهری را می‌گفته‌اند که به صورت سرد یا گرم، خشک یا‌تر بر اجسام می‌زده‌اند. جنس این مهر از آهن، برنز یا چوب بوده است (قاموس ترکی). از این داغ برای نشانه گذاری چارپایان و رمه‌های ایلخانان استفاده می‌شد (اشپولر، ٢٩٤) و معمولاً در حضور ناظری با آهن گداخته زده می‌شد (تذکرةالملوک، ٣٢). این کلمه اندک اندک معنای مهر، نقش نگین و چیزی معادل امضاء و گاهی تمبر امروزی (بهار، ٣/٩٨) به خود گرفت. در جامع‌التواریخ آمده که وقتی گیخاتو (٦٩٠-٦٩٤ق/١٢٩١-١٢٩٥م) در باب «چاو»، پول کاغذیِ معمول در چین، از مشاوران سؤال می‌کند به او می‌گویند: «چاو کاغذی است که تمغای پادشاه بر آن است و در تمامت خنای به جای درم مسکوک می‌رود» (رسیدالدین، ٢/٨٣٥، ١٠٠٩، ١٠٦٧). ظاهراً به اعتبار اینکه مأموران دولتی پس از دریافت مالیات یا باج بر قبضهای مالیاتی و رسیدها مهر می‌زده‌اند، یا به دلیل دیگری، تمغا تدریجاً معادل نواقل، حق‌العبور، باج، مالیات و عوارض گمرکی (مینورسکی، «پوربها ...»، ٢٨١) به کار رفته است. عبارت زرتمغا و مضمون انتقادی ظریفی که حافظ در این شعر خود: مرا که از زرتمغاست ساز و برگ معاش ـ چرا ملامت رند شرابخواره کنم، پرداخته ناظر به همین معنای اصطلاح مورد بررسی است. به همین لحاظ است که به محصل باج و مالیات و کسی که از اجناس باج می‌گرفته و مهر بر آنها می‌زده است، تمغاچی یا تمغاجی می‌گفته‌اند. تمغاچی به مأمور مهر کردن هم اطلاق می‌شده است (اقبال، ٩٢). رسم تمغا گرفتن از زمان چنگیزخان در ایران معمول گردید.
در نوشته‌های عهد صفوی هیچگونه ذکری از تمغا به معنای مهر، و به عنوان یک رسم دیوانی در آن دوران، نشده است. در این دوره انواع و اقسام مهرهای کوچک و بزرگ، کلاهک دار، به شکلهای مربع، بیضی و گلابی، به نامهایی چون مهر همایون، مهر مسودّه و غیره به کار می‌رفته (سمسار، ٥٩، ٨٣)، که گرچه از لحاظ کاربرد با تمغا تفاوتی نداشته، ولی اصطلاح تمغا در مورد انها به کار نمی‌رفته است. تمغا به اعتبار مورد استعمال انواع گوناگونی داشته است، مانند تمغای بزرگ یشم، برای «حکومت سلاطین و امرا و ملوک معظم و معظمات امور»، یشم کوچکتر جهت قضات و مشایخ، تمغایی مخصوص «متوسطات امور ... تمغاهایی مخصوص بر نشستن و فرودآمدن لشکر که تا آن تمغا نبینند به سخن هیچ آفریده برنشینند و فرود نبابند» (رشیدالدین، تاریخ غازانی، ٢٩٣). بر بروات خزانه و مکتوبات دیوانی که جهت معامله و آب و زمین می‌نوشته‌اند، التون تمغای کوچک می‌زدند (همانجا). التون تمغایی سواری و تمغای پیکی که هریک مصرف خاصی داشته است (رشیدالدین، تاریخ غازانی، ٢٧٥). آلچی یا آلجی عنوان مهردار بوده است. مهردار یا به تعبیر ابن‌بطوطه، صاحب‌العلمه (ابن‌بطوطه، ٣٧١) در تمام امور دارالانشاء نظارت داشته و زبان عربی را می‌دانسته است و این از آنجا روشن می‌شود که سخن ابن‌بطوطه عربی زبان را می‌فهمیده است (بارتولد، «آثار»، همانجا). همچنین، تمغاها برحسب مورد به رنگهای مختلفی زده می‌شده است. به نظر ولادیمیر باتولد، تمغا بر ٢ نوع بوده: آل طمغا (مهر سرخ) و گُک طمغا (مهر آبی، کبود). وی اضافه می‌کند که به اصطلاحِ آل طمغا فراوان بر می‌خوریم، ولی مهر آبی ظاهراً تنها در موارد بسیار رسمی و تشریفاتی و بیشتر در اسنادی که به عنوان افراد خاندان سلطنتی نوشته می‌شده به کار می‌رفته است، (ترکستان‌نامه، ٢/٨٠٥). اشیولر معتقد است که این ٢ رنگ تمغا نشان دولت در دوره‌های اولیه خانان مغول بوده است، ولی موارد دقیق کاربرد انها معلوم نیست. وی می‌افزاید که بجز آل تمغا و گُک تمغا، مهره‌های معمولی هم وجود داشته که در نامه‌ها با رنگ سبز به کار می‌رفته است. مأموران رسیدگی در دبیرخانه تمغایی به رنگ مشکی داشتند (ص، ٢٩٥) و این همان است که به ترکی قراتمغا می‌گویند. به علاوه، در تاریخهای دوره مغول از مهر دیگری به نام آلتون تمغا (مهر زرّین) نیز سخن می‌رود و آن مهری بوده که با آب طلا می‌زده‌اند و موارد استعمالش در بالا یاد شد. رشیدالدین فضل‌الله در تاریخ مبارک غازانی خود ٠صص ٨٠، ٨١، ٨٦، ٢٥٣، ٢٥٩، ٢٦١، ٢٦٢، ٢٧٤) حدود ١٠ بار و غالباً در ارتباط با بروات صادره، از آلتون تمغا سخن می‌راند که معمولاً بر ظهر بروات می‌زده‌اند. گویا عبارت نشان به آب زرنوشتن در احسن‌التواریخ تعبیری فارسی از همین آلتون تمغاست (روملو، ٨٢١، حاشیه) تمغاهای دولتی مستطیل شکل بود. به گزارش رشیدالدین، وقتی غازان‌خان به تشویق امیر نوروز و به دست شیخ‌صدرالدین حَمّویه (د ٧٢٢ق/١٣٢٢م)، داماد عطاملک جوینی اسلام آورد، نوروز به او توصیه می‌کند که دستور که دستور فرماید مهر خانی به اسم خدا و نام رسول او مزین شود و از شکل مُرَبَّع به مُدَوَّر تبدیل گردد «که افضل‌الاشکال است» (تاریخ غازانی، ٧٩، ٩٦). غازان با این پیشنهاد موافقت کرد، اما ظاهراً این کار یا اصلاً متحقق نشد یا پس از اندک زمانی از آن منصرف گشتند (اشپولر، ٢٩٥) پیشنهادکننده آن در ٧٩٦ق/١٣٩٤م به اشاره غازان در هرات به دو نیم شد و سرش از تن جدا گردید (تاریخ غازانی، ١١٦؛ بناکتی، ٤٥٩). گرچه علی‌القاعده یَرلیغها (فرمانها)، منشورها و مثالها به آل تمغا موشح می‌شده، از فحوای بعضی عبارات تاریخ نگاران چنین برمی‌اید که یرلیغ و آل تمغا گه‌گاه به صورت مترادف به کار می‌رفته است ٠سمرقندی، ٣٤؛ آقسرایی، ٣٠٤؛ رشیدالدین، تاریخ غازانی، ٣٠، ٢٢٣، ٢٤٤). با وجود این، در پاره‌ای موارد به نظر می‌رسد اندک تفاوتی میان این دو وجود داشته است. مثلاً تصور نمی‌رود که وصّاف‌الحضرة عبارات «یرلیغ جهانگشای و آل تمغای ممالک آرای ...» (ص ٦٥٤) را صددرصد به صورت مترادف به کار برده باشد، گرچه نمی‌توان در مورد تفاوت دقیق این دو با اطمینان سخن می‌گفت.
جای زدن آل تمغا در پایان اسناد و مکتوبات بوده و چنانچه مکتوبی به علت طولانی شدن مطلب به ورق دوم و سوم می‌کشید، آل تمغا معمولاً در محل پیوند هر دو برگ زده می‌شد (اشپولر، ٢٩٥). از کلمات و آل تمغا در فارسی ترکیبهایی، همچون آل تمغا زدن، تمغا آل زدن (توشیح کردن)، یرلیغ به آل تمغا فرمودن (دستور به صدور فرمانی موشح به مهر سلطان دادن)، آل تمغا دادن، تمغا‌زده، آل‌زده (امضاء شده، موشح، نکـ اَقسرایی، ٢٣٤) ساخته شده است. همانگونه که ال تمغا در معنای حکم و فرمان به کار رفته در پاره‌ای منابع «آل» نیز به تنهایی به معنای فرمان (وصاف‌الحضرة، ٢٦٨؛ منشی کرمانی، ٧٩) و همچنین مترادف با امضاء و مهر (رشیدالدین، تاریخ غازانی، ٢٩٢؛ وصاف‌الحضرة، ٤٧٠، ٥٤٠) استعمال شده است. مانند این بیت:
نبشتند فرمان نهادند آل که آن است نقش خجسته به فال
(فرهنگ نظام).
ظاهراً آل تمغا دادن، تشریف آل دادن و غیره وسیله‌ای برای ابراز لطف، اعطای پاداش و نوازش یا سیورغامیشی از جانب خانان مغول به فرد مورد عنایت نیز بوده است. مؤلف سمط‌العلی در ٢ مورد کلمه آل را در ردیف چیزهایی از قبیل چتر، شمشیر، سنقور (باز) و چماق که خوانین مغول به اشخاص مشمول مرحمت خود، سیور غامیشی می‌کردند. به کار برده است (منشی کرمانی، ٧٩، ٨٩؛ نکـ جوینی ١/ مقدمه، ٢/٢٢٣؛ رشیدالدین، تاریخ غازانی، ١١٧). گرچه تمغا و تمغا زدن مدتها پیش از غازان‌خان (حکومت: ٦٩٤-٧٠٣ق/١٢٩٥-١٣٠٤م) به کار می‌رفته است، اما ظاهراً ابن‌ایلخان مقرراتی درباره شیوه استفاده از این مهرها وضع نمود (هرمان، ٣٣١) یا شاید مقرراتی را که به صورت پراکنده از قبل وجود داشته، تکمیل کرد و سر و سامان بخشید. خواجه رشیدالدین در حکایت بیست و دوم از قسم سوم از داستان غازان خان، ضوابط و شرایط تمغا زدن و و احتیاطهای لازمی را که می‌بایستی پیش از تمغا زدن بر فرمانها و نامه‌ها مراعات شود به تفصیل و با بیانی روشن توضیح می‌دهد. مهر مخصوص وقتی بر نامه یا فرمانی زده می‌شد که طی چند مرحله از نظر دبیران دیوانی (بیتکچیان)، بعضی از وزراء و ملازمان‌شاه و سرانجام شخص شاه گذشته باشد و برای آنکه نکته ناموجهی در مکتوبات رسمیراه نیابد، رعایت مو به موی ضوابط ضرورت تام داشته است. مندرجات هر مکتوب (چه در شکل پیش‌نویس و چه در شکل بیاض) می‌بایستی « لفضاً به افظ» بر شاه خوانده می‌شد تا «اجازت تمغا بدان پیوندد» یا بتوانند آن مکتوب را «به آل رسانند» (رشیدالدین، تاریخ غازانی، ٢٩٢). محافظت از مهرهای بزرگ دربار به اندازه‌ای مهم بوده که آنها را در محل مطمئنی گذاشته و کلید ان محل را به بیتکچیان می‌سپردند. حتی غازان کلید اینگونه تمغاها را نزد خود نگه می‌داشت و به وقت حاجت آن را به بیتکچیان می‌داد تا «به اتفاق تمغا زده بازسپارند» (همانجا). همچنین غازان‌خان دستور داد که تمغا زدن در حضور او انجام گیرد و مکتوب مهر شده در دفتر مخصوصی ثبت شود (هینتس، انجام گیرد و مکتوب مهر شده در دفتر مخصوصی ثبت شود (هینتس، ٢٣). اینها همه بدان سبب بوده که زدن تمغا بر فرمان، آن را لازم‌الاجرا می‌ساخته است. حکایتی که بناتکی ضمن شرح سلطنت اوگتای قاآن (حکومت: ٦٢٦-٦٣٩ق/١٢٢٩-١٢٤١م) نقل می‌کند، واجب‌الاطاعه بودن فرمان پس از تمغا شدن را نشان می‌دهد؛ آنجا که می‌گوید بیتکچیان به دنبال دستور‌خان ـبرات نوشتند و آل تمغا موقوف داشتند به توهم آنکه یمکن که ]خان[ از سرمستی فرموده باشد» (بناتکی، ٣٨٩). خط آل تمغاها در آغاز اُیغوری بوده، مانند آل تمغای عهد چنگیز که گرچه از آن نمونه‌ای در دست نیست، ولی عطاملک آنجا که از ورود یَمَه و سُبْتای، فرماندهان چنگیز، به نیشابور سخن می‌گوید، گزارش می‌دهد که آنها «بر سبیل علامت به خط ایغوری، آل تمغایی دادند و از یرلیغ چنگیزخان سوادی بدادند» (جوینی، ١/١١٤). آل تمغای نامه گیوک‌خان‌بن‌اوگتآی (حکومت: ٦٣٩-٦٤٧ق/١٢٤١-١٢٤٩م) به پاپ اینوسان چهارم نیز به خط ایغوری است (آذری، ٢٨١-٢٨٥). خانهای بعدی از خط چینی (قائم مقامی، مقدمه‌ای بر شناخت اسناد، ٣٤٨، ٣٥٣) و کوفی نیز استفاده می‌کردند. گو اینکه اصطلاح آل تمغا با ورود مغولان به ایران، در این مرز وب وم تداول رسمی بسیار قدیمی در میان مغول بوده است. شرف‌الدین علی‌یزدی در ذکر شرح احوال اجداد چنگیز می‌نویسد که تُومَنَه‌خان نیای بزرگ چنگیز و امیر مغولان در وصایای خود به ٢ پسرش قُبُل‌خان و قاجولی قُبُل (فرد اخیر جد سیم چنگیز بوده است) دستور می‌دهد فصلی به خط ایغوری در باب ضرورت اطاعت فرزندان دیگرش از قُبُل‌خان و اهمیت اتحاد میان آنها، «قلمی کردند و هر دو ]پسران تُومَنه[ خط بر آن بنهادند و پدر آل تمغای خود بر آن نهاد و به خازن سپرد» (یزدی، ٦٩). چنگیز نیز به نوبه خود در بستر مرگ از فرزندان خود می‌خواهد در مورد جانشین وی اختلاف نکنند و آنگاه گفت عهدنامه قُبل‌خان و قاجولی که به آل تمغای تومنه‌خان رسیده است از خزانه بیاورند و بر پسران عرضه کرد (همو، ١٤٢). با این کار می‌خواست به آنان هشدار دهد که باید به پیروی از سنت پدران خود از خط فرمان اوکتای بیرون نروند.
قدیمی‌ترین نمونه‌ای که از ال تمغاهای خانان مغول در دست داریم، آل تمغای گیوک‌خان بر نامه‌ای است که به پاپ اینوسان چهارم ارسال داشته است (آذری، ٢٨٠-٢٨٥). خط و زبان اصل نامه به فارسی و آل تمغای آن به خط ایغوری است (همانجا) که بر ٢ نقطه نامه‌خان زده شده است. قدیمی‌ترین آل تمغایی که از زمان ایلخانان ایران به جای مانده است، مهر ارغون‌بن‌اباقاخان (حکومت: ٦٨٣-٦٩٠ق/١٢٨٤-١٢٩١م) برنامه‌ای به فیلیپ لوبل پادشاه فرانسه است. نامه به خط و زبان مغولی است (آذری، ٧٦) و سَجْع آل تمغای آن به خط چینی است (قائم مقامی، «مهرها، طغراها، و ...»، ١٢٤). آل تمغای مربع‌نامه ارغون به طول و عرض ١٥ سانتیمتر است. نامه مذکور در آرشیو اسناد رسمی در پاریس نگهداری می‌شود (جوینی، مقدمه مصحح، «بط»). نامه دیگری از ارغون به خط ایغوری که به پاپ اتوریوس چهارم نوشته شده و مهر او را در ذیل دارد، در موزه واتیکان نگهداری می‌شود (آذری، ٧٢، ٩٨، ٩٩). در موزه واتیکان نامه‌ای هم به زبان مغولی و خط ایغوری موجود است که در ٧٠١ق/١٣٠٢م از جانب غازان‌خان به پاپ بونیفاس هشتم فرستاده شده و اثر مهر چهارگوشه خان مغول بر آن دیده می‌شود (همو، ٨٢، ١٠٠). متأسفانه چون در گزارشهای موجود از رنگ این مهر سخنی به میان نیامده است، نمی‌توان آن را با اطمینان آل تمغا دانست، گرچه شکل و هیأت آن از جهات دیگر مشابه آل تمغاهای دیگر ایلخانان مغول است. به گزارش محمدقزوینی اصل نامه مورخ محرم ٧٠٤ق/اوت ١٣٠٤م که به زبان مغولی از طرف سلطان محمد خدابنده الجایتو (٧٠٣-٧١٦ق/١٣٠٣-١٣١٦م) به فیلیپ لوبل نوشته شده، در آرشیو اسناد رسمی در پاریس محفوظ است. مهر این نامه به شکل مربع و به طول و عرض ١٣ سانتیمتر است که در چند جا بر نامه الجایتو زده شده است (جوینی، مقدمه مصحح «بط»). به گفته پولیو، مستشرق فرانسوی (١٧٨٧-١٩٤٥م) قرائن نشان می‌دهد که عین همین آل تمغای الجایتو چند سالی پس از مرگ او توسط پسر و جانشينش. ابوسعید بهادر، به کار برده می‌شد، تا اینکه مهر جدیدی برای او از پکن فرستادند (ص ١/٢٢). متن فرمانی به مهر ابوسعید بهادرخان (٧١٦-٧٣٦ق/١٣١٦-١٣٣٦م) در ایران موجود است که ٣ محل آن به آل تمغای این سلطان ممهور است. چون کلماتی از فرمان ناخواناست به درستی معلوم نیست که دقیقاً در چه سالی نوشته شده است، اما از موضوع فرمان و پاره‌ای قراین دیگربرمی آید که در ٧٣٦ق/١٣٣٦م یا اندکی پس از آن نوشته شده است. در این یرلیغ به «جماعت مغولان و سلحشوران تاجیک» سفارش شده که به املاک موقوفه مقبره شیخ‌صفی‌الدین اردبیلی دست نیندازند (نخجوانی، ٤٠-٤٧). از آنجا که نام سلطان محمد فرزند ابوسعید بهادرخان بر صدر فرمان آمده است، احتمال داده می‌شود که متن فرمان در عهد پدرش تحریر و مهر شده و در زمان خود او صادر شده است، یا اینکه فرمان به نام سلطان محمد (حکومت: ٧٣٦-٧٣٨ق/١٣٣٦-١٣٣٨م) نوشته شده، لیکن از باب احتمال آل تمغای پدرش را بر آن نهاده‌اند. سلطان محمد ٨ ماه پس از درگذشت ابوسعید به یاری شیخ‌حسن ایلکانی و حاجی طغای به تخت سلطنت پدر دست یافت (همو، ٤٧). در اطراف آل تمغای مهر می‌شده است. شرف‌الدین علی‌یزدی ضمن ترجمه احوال امیر تیمور از «آل تمغاءِ لازم‌الاتباع» (یزدی، ٤٠٥)، «آل تمغای همایون» (همو، ٨٦٨)، و «یرلیغ موشح به آل تمغا» (همو، ٩٥١) سخن می‌گوید. اسکندربیک منشی نیز در گزارش ملاقات تیمور با سلطان علی، مرشد طریقه صفوی، اشاره به تحریر وقفنامه‌ای دارد که به دستور امیر «به خط قدیم موشح به آل تمغای مغولی و علامت مُهر امیر تیمور» برنامه او به شارل ششم پادشاه فرانسه، که در آرشیو اسناد رسمی در پاریس نگاهداری می‌شود و محمد قزوینی («برنامه امیر تیمور گورکان»، ٥٢٢) آن را معرفی کرده است، به رنگ قرمز است یا نه. ولی به هر حال اشارات یزدی و اسکندربیک وجود آل تمغای تیموری را تأیید می‌کند. آخرین آل تمغای موجود، آن است که بر فرمان سلطان احمد جلایر (حکومت: ٧٨٤-٨١٣ق/١٣٨٢-١٤١٠م) فرزند شیخ‌اویس‌بن‌حسن ایلکانی زده شده است. این فرمان در ذی‌القعده ٧٧٣ق/مه ١٣٧٢م، زمانی که احمد هنوز به سلطنت نرسیده اما بلوک اردبیل در ابواب جمعی او بود (قزوینی، «فرمان سلطان احمد»، ٢٧). صادر گشته و در آن به حکام و مأموران مالیاتی اردبیل سفارش شده که جانب شیخ‌صدرالدین موسی (٧٠٤-٧٩٣ق/١٣٠٤-١٣٩١م)، پسر شیخ‌صفی‌الدین اردبیلی را نگاه دارند. بر این فرمان که به خط تعلیق نوشته شده، در ٥ نقطه (قزوینی از ٤ مقطه نام می‌برد، ٢٥) نقش آل تمغای مخصوص سلطان احمد دیده می‌شود (نكـ متن فرمان: بيانی، ٢٢٢-٢٢٧). این آل تمغا به شکل مربع و هر ضلع آن ٥/١٢ سانتی‌متر است. روی آن عباراتی در ٦ سطر به خط کوفی نقش شده است.
بدیهی است که خانان مغول و منسوبان و احفاد آنها به هر نقطه‌ای از دنیای قرون ٧-٨ق/١٣-١٤م، که دست انداختند، آداب فرمانروایی و رسوم دیوانی خود را در آنجا رایج ساختند، چنانکه امرای چوپانی، ایلکانی یا جلایری، قراختاییان و غیره چنین کردند. پیش از این گزارش مؤلّف بهار عجم را درباره استعمال آل تمغا در دفاتر سلاطین هند ملاحظه کردیم. در قصیده‌ای به مطلع: مدار جان و جهانی تو‌ای عزیز وجود ـ ز خلق جمله عالم تو بوده‌ای مقصود، که بهاءالدین محمد معروف به سلطان ولد (٦٢٣-٧١٢ق/١٢٢٦-١٣١٢م) فرزند مولانا جلال‌الدین، در ستایش غیاث‌الدین (ظاهراً غیاث‌الدین مسعود دوم از سلاجقه روم) سروده به اصطلاح آل تمغا به معنای فرمان برمی‌خوریم. این نشان می‌دهد که این کلمه پیش از قرن ٨ق/١٤م، در قلمرو سلاجقه متأخر روم که زیر نفوذ ایلخانان ایران درآمده بودند، تداول یافته بود (نکـ دیوان سلطان ولد). خواجه کریم‌الدین محمود اَقسرایی که کتاب خود مسامرةالاخبار و مسایرةالاخیار را در ٧٢٣ق/١٣٢٣م، به نام امیر تیمور تاش نُوَین پسر امیر حسین چوپان نوشت، در چند جای تاریخ خود، اصطلاح آل تمغا را به کار برده است. امیر تیمور و پسرش شیخ‌حسن چوپانی در زمان سلطن ابوسعید و پس از او، حکومت آسیای صغیر را به عهده داشتند و جانشینان آنها تا ٧٥٩ق/١٣٥٨م در این حوالی فرمان راندند. همچنین سیف‌الدین محمد فرغانی، شاعر و عارف اواخر قرن ٧ق تا نیمه‌های قرن ٨ق/١٣ و ١٤م که با اینکه خراسانی بود، بیشتر عمر خویش را دراَقسرای (اکنون شهر کوچکی در ترکیه مرکزی) گذراند، بارها از اصطلاحات آل، تمغا و آل تمغا در اشعار خود استفاده کرده است. تاریخ شاهی که شرح فرمانوایی قراختائیان کرمان است (حکومت: ح ٦٢٠ تا ح ٧٥٠ق/١٢٢٣-١٣٤٩م) نیز از تمغا آل‌زدن بر امثله و بروات سخن می‌راند (ص ٢٠٤). این نمونه‌ها نشانگر شناخته بودن آل تمغا در بیرون از مرزهای ایران زمان مغول است.
گروهی از شعرای دوران مغول و حتی تنی چند از سرایندگان بعد از عهد مغول، با استفاده از اصطلاحات آل تمغا، تمغا، آل و قره تمغا تشبیهات شاعرانه‌ای ساخته و غالباً مضامین ظریفی با آنها پرداخته‌اند که همه دال بر تداول و مصطلح بودن این کلمات در آن زمانهاست. نمونه‌هایی از این مضامین را می‌توان در دیوانهای شعرایی چون سلمان ساوجی (٧٠٩-٧٧٨ق/١٣٠٩-١٣٧٦م)، پور‌بهاء جامی، خواجوی کرمانی (د اواسط سده ٨ق/اواسط سده ١٤م)، نزاری قهستانی (د ٧٢٠ یا ٧٢١ق/١٣٢٠ یا ١٣٢١م)، سیف فرغانی، و حتی صائب تبریزی، یافت. برای مزید اطلاع، چند مورد آن در اینجا ذکر می‌شود: تمغاچی غم تو زد از اشک آل من ـ تمغای سرخ بر ورق زرّ جعفری (پوربها، به نقل تذکره دولتشاه)، عشق تمغای سیه کرد مرا بر رُخ زرد ـ تا به خون آل کند چشم من آن تمغا را، چهره زرد مرا هر که ببیند داند ـ که من از آل رخت اینهمه تمغا دارم (سیف فرغانی)، بر مثال عید گردون از شفق چون آل زد ـ شکل طغری بین که بر بالای آل آمد پدید (سلمان ساوجی)، نه هر تن لایق تشریف شاهی است ـ شهادت آل تمغای الهی است (صائب).

مآخذ: آذری، علاءالدین، «روابط مغولها با دربار واتیکان»، بررسیهای تاریخی، س ٤، شمـ ٤ (مهر ـ آبان ١٣٤٨ش)؛ اَقسرایی، محمدبن‌محمد، مسامرةالاخبار، به کوشش عثمان توران، آنکارا، انجمن تاریخ ترک، ١٩٤٤م؛ آنندراج؛ ابن‌بطوطه، محمدبن‌عبدالله، رحله، بیروت، دارصادر، ١٣٨٤ق؛ اسکندربیک منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تهران، امیرکبیر، ١٣٥٠ش؛ اشپولر، برتولد، تاریخ مغول در ایران، ترجمه محمود میرآفتاب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٥١ش؛ اقبال، عباس، تاریخ مغول، تهران، امیرکبیر، ١٣٤١ش؛ ایرانیکا؛ بارتولد، ولادیمیر، ترکستان‌نامه، ترجمه کریم کشاورز، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٥٢ش؛ بهار عجم؛ بهار، محمدتقی، سبک شناسی، تهران، امیرکبیر، ١٣٣٧ش؛ برهان، محمدحسین‌بن‌خلف، برهان قاطع، به کوشش محمدمعین، تهران، امیرکبیر، ١٣٥٧ش؛ بناکتی، فخرالدین، تاریخ، به کوشش جعفر شمار، تهران، انجمن آثار ملی، ١٣٤٨ش؛ بیانی، شیرین، تاریخ آل جلایر، دانشگاه تهران، ١٣٤٥ش؛ بولیو، پل، «اسناد مغولی در موزه طهران»، آثار ایران، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی، تهران، ١٣١٤ش؛ تاریخ شاهی، به کوشش محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٥٥ش؛ تذکرةالملوک، به کوشش محمدھۀة< دبیر سیاقی، تهران، طهوری، ١٣٣٤ش؛ تورک لغتی؛ جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشا، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٩ق؛ دولتشاه سمرقندی، تذکرةالشعرا، تهران، کلاله خاور، ١٣٣٨ش؛ رشیدالدین فضل‌الله، تاریخ مبارک غازانی، به کوشش کارل یان، هرنفورد، ١٩٤٠م؛ همو، جامع‌التواریخ، به کوشش بهمن کریمی، تهران، اقبال، ١٣٦٢ش؛ همو، مکاتبات رشیدی، به کوشش محمد شفیع، لاهور، ١٣٦٤ش؛ روملو، حسن، احسن‌التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٦٩ش؛ سلمان ساوجی، جمال‌الدین، دیوان، به کوشش منصور مشفق، تهران، صفی علیشاه، ١٣٣٦ش؛ سلطان ولد، بهاءالدین محمد، دیوان، تهران، رودکی، ١٣٣٨ش؛ سمسار، محمدحسن، «فرمان‌نویسی در دوره صفویه»، بررسیهای تاریخی، س ٣، شمـ ١ اردیبهشت ١٣٤٧ش)؛ سیف فرغانی، دیوان، به کوشش ذبیح‌الله صفا، دانشگاه تهران، ١٣٤٤ش؛ ج ٣؛ شریک امین، شمیس، فرهنگ اصطلاحات دیوانی دوران مغول، تهران، فرهنگستان ادب و هنر ایران، ١٣٥٧ش؛ صائب، محمدعلی، دیوان، به کوشش محمد قهرمان، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ١٣٦٥ش؛ عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، طهوری، ١٣٥٣ش؛ غیاث‌اللغات؛ فرهنگ نظام؛ قائم مقامی، جهانگیر، مقدمه‌ای بر شناخت اسناد تاریخی، تهران، انجمن آثار ملی، ١٣٥٠ش؛ همو، «مهرها، طغراها و توقیعهای پادشاهان»، بررسیهای تاریخی، س ٤، شمـ ٢، ٣ (خرداد ـ شهریور ١٣٤٨ش)؛ قزوینی، محمد، «فرمان سلطان اجمد جلایر»، یادگار، س ١، شمـ ٤ (آذر ١٣٢٣ش)؛ همو، «نامه امیرتیمور گورکان»، کاوه، س ٣، شمـ ٥ (دوره جدید)؛ منشی کرمانی، ناصرالدین، سمط‌العلی للحضرةالعلیا، به کوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٢٨ش؛ نخجوانی، حاج‌حسین، «فرمانی از فرامین دوره مغول»، نشریه دانشکده ادبیات تبریز، س ٥، شمـ ١ (مهر ـ آذر ١٣٣٢ش)؛ نفیسی، علی‌اکبر، فرنودسار: وصاف‌الحضرة، عبدالله‌بن‌فضل‌الله، تجربةالامصار، بمبئی، ١٢٦٩ق؛ یزدی، شرف‌الدین علی، ظفرنامه، به کوشش عصام‌الدین اورونبایوف، تاشکند، ١٩٧٢؛ نیز:

Bartold, V. V., Sochineniia, Moskva, Nauka, ١٩٦٨; Doerfer, G, Tūrkische und Mongolische Elemente im Neupersisxhen, Wiesbaden, ١٩٦٥; Hemann, Gottfriedm Ein Persisch-mongolischen Erlass aus dem Jahr ٧٢٥/١٣٢٥ ZDMG, ١٩٧٥, Vol. ١٢٥; Hinz Walther, "Das Rechnungswesen Orientalischer Reichsfinanzämter im Mittelalter", Der Islam, ١٩٤٩, vol. ٢٩; Minorsky V., "Pur – I Baha's 'Mongol' Ode", Iranica, Tehran University, ١٩٦٤.
مجدالدین کیوانی