دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٩٢

آزوف
جلد: ١
     
شماره مقاله:١٩٢


آزُف ، یا آزوف، اَزوف، اَزَف، آزاق، اَزاق، اَزَق، آزوو، آزاقوف، بندری در استان رستوف ، از جمهوری شوروی سوسیالیستی روسیه، واقع در جنوب شرقی بخش اروپایی روسیه، بر کرانة چپ دلتای وسیع رود دُن، در ٧ کیلومتری شرق خلیج تاگانروگ (از دریای آزف) و ٢٥ کیلومتری جنوب غربی شهر روستوف. با ْ٣٩ و َ٢٥ طول شرقی و ْ٤٧ و َ٧ عرض شمالی و ٠٠٠‘٥٩ نفر جمعیت (و بستر جدید جغرافیایی، سرشماری ١٩٦٩م). این بندر آخرین ایستگاه راه‌آهن باکو ـ روستوف کنار دن است و یکی از کهنترین شهرهای منطقه دن سفلی به شمار می‌آید. نام پیشین آن تنائیس ، تانا، تانه) بوده و و از سدة ٥ق/١١م به نام فرمانده پولونچها (پولوتسی ، شاخة غربی قِپچاقها) آزف نامیده شد (قاموس‌الاعلام).
سیمای طبیعی: اراضی این بندر چون دیگر بخشهای ساحلی دریای آزف (پالوس مئوتیس کهن) پست و مرکب از رسوبات شن و صدف است. آب و هوای آن نیز چون دیگر مناطق دریای آزف بَرّی با زمستانهای سرد و نسبتاً خشک و بادهای شدید است که بیشتر آنها شمال شرقی و شرقی است. میانگین دمای هوا در ژانویه و فوریه (دی و بهمن) از ْ١- تا ْ٦- سانتی‌گراد در تغییر است. حداقل درجة حرارت در زمستان ٣٠ درجه زیر صفرو گاه پایین‌تر از آن است. تابستانهای آن گرم و نسبتاً مرطوب و همراه با بادهای غالباً غربی است. میانگین درجة حرارت در ژوئیه (تیرماه) ْ٥/٢٣ تا ْ٥/٢٤ و جداکثر ْ٤٠ سانتی‌گراد است. در نوامبر و دسامبر (آذر و دی) در خلیج تاگانروگ و رود دن یخ پدید می‌آید و تا پایان فوریه و اوایل مارس (اسفند و فروردین) سطح آنها پوشیده از یخ است (دایره‌المعارف بزرگ شوروی).
پیشینة تاریخی: تقریباً در جایی که اکنون آزف واقع است، یکی از کهنترین شهرهای ساحل حوزة دریای سیاه و آزف قرار داشته است. مورخان یونانی این شهر را به نام رود مجاور آن‌تانا، دُن (در عثمانی تُن)، تانائیس نامیده‌اند. در پی حفاریهای باستان‌شناسان روسی در ١٨٢٤، ١٨٥٣، ١٨٧٠، ١٩٠٩-١٩١٢م وجود ٢ تانائیس، یکی کهنترین و دیگری نوتر، ثابت شد و سنگ‌نوشته‌های مهم هلنی و بازمانده‌های دیگر نیز به دست آمد.
پیش از آنکه مهاجرنشینهای هلنی در کرانة شمالی پونتوس (پُنطُس، بُنطُس = دریای سیاه و نام کشوری کهن در شمال شرقی آسیای صغیر) پدید آید در دهانة رود دن بازاری بود که بازرگانان بیگانه با بومیان، کیمِریان (سیمریها) (سدة ٨ تا ٧ق م) و سپس سکاها (اسکیثها، سیتها ، سدة ٧ تا ٦ ق م) در آن به مبادلة کالا می‌پرداختند (پاولی، ذیل تانائیس، به نقل از کتاب جشنها و گزارش پلینیوس ). می‌توان حدس زد که بارانداز آنان در نزدیکی مهاجرنشین کهن هلنی یعنی در حوالی دهکدة یلیزاوتووسکایا بوده است، خاصه آنکه کشفیات مربوط به دوران پیش از هلنی نیز همان‌جا انجام یافته است. از گزارش پلینیوس برمی‌آید که کاریاییها و کلازومناییها (به ترتیب از آسیای صغیر و یونان) در اینجا به بازرگانی اشتغال داشته‌اند.
رود تانائیس در عهد باستان در دو شاخة شمالی و جنوبی به مئوتیس (آزف) می‌ریخته است. نظر عده‌ای این است که تانائیس کهن در مصب رود قرار داشته (همانجا، به نقل از استرابون، پلینیوس و دیگران)، ولی بطلمیوس محل آن را دقیق‌تر توصیف می‌کند. وی بر آن است که محل شهر در جانب راست شاخة جنوبی مصب بوده است. در این نقطه واقعاً یک مهاجرنشین ثابت هلنی کشف شده که در ٢ کیلومتری شمال دهکدة یلیزاوتووسکایا بر کنار یک شاخة فرعی دین، که در آن روزگار شاخة اصلی بوده، قرار دارد. در اینجا امروز نیز آثاری از ساحل تپه‌ای، استحکامات و قلعة شهر دیده می‌شود. در کتیبه‌هایی که در این نقطه یافت شده از قوانین این ناحیه و روابط با آثار به سده‌های ٦ تا ٢ ق م مربوط می‌گردد و همة اینها بازمانده‌های تانائیس هلنی است.
١٠٠ سال پس از ویرانی تانائیس کهن، نیاز به باراندازی در مصب دن موجب پدید امدن شهری جدید گشت. اگرچه روایات تاریخی از آن سخنی نمی‌گویند، ولی آثار بازمانده بروجود آن گواهی می‌دهد. این شهر برخلاف تانائیس قدیم در کنار شاخة شمالی مصب، یعنی «دن کوچک مرده»، و بر ساحل راست و در نزدیکی روستای نِدْوی گووْسکا پدید آمد. بازمانده‌هایی از استحکامات، بازار و معبد شهر نشان می‌دهد که تانائیس جدید پناهگاه مرزی نیمه‌وحشی و فقیرانه‌ای بوده است (پاولی، ذیل تانائیس).
از سدة ٤ ق م که سرمتها (سارماتها، سرمطیان، سرامطه؛ قوم کهن چادرنشین آریایی) بر روسیة جنوبی و استپهای شمال قفقاز استیلا یافتند، این شهر نیز در قلمرو قدرت آنان قرار گرفت. در ١١٥ ق م مهرداد ششم بزرگترین فرمانروای پونتوس (١٣٢-٦٣ ق م) بر این شهر مسلط گردید، ولی وی و پس از او پسرش، فارناکس دوم، از رومیان شکست خوردند و این سرزمین در ٤٧ ق م در روزگار یولیوس سزار، از ایالات روم گردید (ماله، ١٨٢؛ دایره‌المعارف فارسی، ذیل پونتوس).
در نیمة سدة ٥ م (٤٣٠-٤٥٣م) این سرزمین در یورش آتیلا، پادشاه هونها، بر امپراتوری روم از دست رومیها خارج شد (ماله، ٣٧٣-٣٧٥). تئودوسیوس دوم (٤٠٨-٤٥٠م) کوشید با تطمیع، خزران را به جنگ با هونها برانگیزد، گرچه آتیلا خزران را درهم شکست و پسرش آلاک را به حکومت بر آنان گماشت (٤٤٩م)، ولی خزران بار دیگر بسیار قدرت یافتند و پیش از سدة ٧م کریمه جزءِ قلمروشان شد و آنان بر دریای آزف مسلط گشتند و سازمانی جهت حمل و نقل میان دن و ولگا بنیاد نهادند (کوستلر، ٣١، ٥٠).
در فاصلة سالهای ٢١-٣١ق/٦٤٢-٦٥٢م مسلمانان بارها از دربند قفقاز گذشتند و در سرزمین خزران پیش رفتند و کوشیدند جای پایی در بخش اروپایی قفقاز به دست آورند، ولی توفیق نیافتند. در آخرین جنگ (٣١ق/٦٥٢م) عبدالرحمن‌بن ربیعه سردار مسلمانان و ٠٠٠‘٤ تن از سپاهیان او کشته شدند و بقیه به کوهها عقب نشستند. حملات متقابل مسلمانان و خزران به یکدیگر تا سالهای ١٠٤-١١٩ق/٧٢٢-٧٣٧م متناوباً ادامه یافت. آخرن حمله و پیروزی مسلمانان در ١٠٧ق/٧٢٥م، در روزگار خلافت هشام‌بن عبدالملک (١٠٥-١٢٥ق/٧٢٣-٧٤٣م)، به سرداری مروان‌بن محمد، (که بعدها خلیفه شد و خلافت امویان با مرگ او به پایان رسید) صورت گرفت. خاقان خزران پیشنهاد صلح کرد. مروان به رسم معمول از او خواست اسلام بیاورد و خاقان پذیرفت، ولی چنین می‌نماید که اسلام او پایه‌ای نداشته است، زیرا وی چند سال بعد به یهودیت گروید. هدف مسلمانان از این جنگها علاوه بر توسعة قلمرو اسلام دستیابی بر قسطنطنیه بود (یعقوبی، ٢/٣١٨؛ کوستلر، ٣٠، ٣١، ٣٢).
از سدة ٣ق/٩م (ح ٢٢٦ق/٨٦٠م) تجاوز روسها، وایکینگها ، وارانگیانها از اسکاندیناوی به سرزمین خزران و روم شرقی (بیزانس) آغاز گردید. قطار زورقهای آنها در رود دِنیپر به سوی دریای سیاه و د ولگا به سوی دریای خزر وحشت می‌آفرید. مسعودی از یک نیروی عظیم روس که در ٣٠٠ق/٩١٣م وارد دریای خزر شده بود سخن می‌گوید. این «مردان شمال» به تدریج با اسلاوهای باج‌گزار خود آمیختند و با قبول مسیحیت خلق و خوی اسلاوی گرفتند و در سالهای پایانی سدة ٤ق/١٠م، روسی (به مفهوم امروزی آن) گشتند، ولی هنوز نامهای اسکاندیناویایی مانند اینگوار و هلگا داشتند، اما پسر این دو تن نامِ اسلامیِ اسویاتسلاو یافت (همو، ٨٨-٩٢، ١١٩).
اسویاتُسلاو، امیر نیرومند کشور کیف (حکومت: ٩٦٤-٩٧٢م) با مقهور ساختن خزران در ٣٥٤ق/٩٦٥م زمینة ضعف و زوال نهایی آنان را فراهم ساخت (همو، ١٢٠). پچنگها (پچناکها، پاتسیناکها ) از چادرنشینان ترک‌نژاد (٢٦٧-٤٨٤ق/٨٨٠-١٠٩١م) با کشتن اسویاتسلاو این سرزمین را تسخیر کردند، ولی جانشین اسوپانسلاو، ولادیمیر اول، بسیار زود این شهر را گشود و آن را به اقطاع به پسرش میتسلاو سپرد. بدین‌گونه آزف از نیمة سدة ٤ تا نیمة سدة ٥ق/نیمة سدة ١٠ تا نیمة سدة ١١م. بخشی از پادشاهی تموتارکانِ (ناحیة خاوری کرانة تنگة کِرچ در دریای ازف) کیفِ روسیه شد. مسیحی شدن ولادیمیر و دیگر بازیهای سیاسی او با بیزانس شکست مجدد خزران را در ٤٥٩ق/١٠٦٧م در پی داشت. با زوال قدرت خزران، که در برابر امواج پی‌درپی اردوی ترکان و نیز سپاه خلفای عباسی می‌ایستادند، موجی تازه از حملات صحرا گردان بر این منطقه وارد آمد. این صحرا گردان که روسها آنان را پولوتزی (پولوتسی یعنی زردگون، رنگ‌پریده)، بیزانسیان کومان ، مجارها کون و هم‌نژادان ترکشان قِبچاق (قپچاق) می‌خواندند بر این سرزمین تاختند (همو، ١٢٠، ١٢٦، ١٢٧) و این شهر را که به نام رئیس‌شان آزف (آزاق) نامیدند مرکز حکومت خویش (٤٤٦-٦٣٤ق/١٠٥٤-١٢٣٧م) ساختند (قاموس‌الاعلام).
پس از قوریلتای دوم، اوگتای قاآن در ٦٣٢ق/١٢٣٥م، باتو پسر جوجی (جوینی، ١/١٥٥، ١٥٧) رئیس و خان اردوی زرین (آلتون‌اردو) که می‌بایست بر این بخش از جهان (استپهای شمال دریای سیاه تا مجارستان) فرمان راند با لشکری عظیم در ٦٣٣م ق/١٢٣٦م به حرکت درآمد. در این حمله باچْمان، خان‌قپچاق، که فرمانده اتحادیه‌ای از قبایل قپچاق بود به دست منگو پسر تولوی کشته شد، ولی گروهی از قپچاقها تا ٦٣٥ق/١٢٣٨م پایداری کردند که سرانجام بِرکه (بِرکای) آنان را مقهور ساخت. بدین‌گونه خان‌نشین دشت قپچاق، نامی که بعدها به قلمرو اردوی زرین داده شد، به وسیلة باتو در شهر اردوئی نو بنیاد سَرای تأسیس یافت (ساندرز، ٨٢، ٨٣، ٩١). خاندان باتو (بنی‌باتو، تیرة کبود) از این تاریخ تا ٧٦١ق/١٣٦٠م بر این سرزمین حکومت راندند. چهارمین خان این دودمان، برکه پسر جوجی (٦٥٥-٦٦٤ق/١٢٥٧-١٢٦٦م) نخستین خان مغول است که به اسلام گروید. با اسلام آوردن وی، این دین در میان اردوی زرین و قلمرو حکومت وی، نواحی شمال دریای سیاه و کرانة آزف، انتشار یافت. نوشته‌اند که سپاهیان وی همه مسلمان بودند و افراد معتمد نقل کرده‌اند که در سپاه او رسم بر آن بود که هر سوار قالیچه‌ای با خود همراه داشت تا بر آنها نماز گزارد (آرنولد، ١٦٥-١٧٤، به نقل از جوزجانی، ٤٤٧-٤٥٠).
جنواییها در ٧١٨ق/١٣١٨م، در دورة طولانی حکومت هشتمین خان مغول دشت قپچاق، غیاث‌الدین محمد ازبک (٧١٢-٧٤١ق/١٣١٣-١٣٤١م که مورخان مسلمان از آن به عنوان عصر طلاییِ گسترش اسلام در میان قپچاقیان یاد می‌کنند)، از او اجازه گرفتند پایگاه بازرگانی خویش را در بندر کافا (از بنادر شبه‌جزیرة کریمه) از نو بسازند. چندی بعد در ٧٣٢ق/١٣٣٢م ونیزیها نیز رخصت یافتند تا در تانا (آزف) پایگاهی داشته باند (بارتولد، خاورشناسی ...، ٩٠). بدین‌گونه آزف زمانی از مراکز مهم تجاری شرق و غرب گردید که ابریشم ختا و دیگر کالاهای خاور دور از این راه به اروپا به‌ویژه ایتالیا می‌رسید. در این پایگاههای تجاری جنوایی و ونیزی، اسقف‌گریهای رومی و نیز کنسولگری برپا شد، ولی در گسترش و تبلیغ مسیحیت در دشت قپچاق کاری از پیش نبردند (]انجمن هاکلیوت[، ١٩، ٤٢، ٤٤؛ ساندرز ١٦٤، ١٦٥).
این بطوطه در دورة حکومت محمّد اوزبک از قرم (قریم ، کریمه) عازم ازاق (آزف) شد و پس از طی ١٨ منزل و یک روز کامل از میان آب و گل و لای به ازاق رسید. وی این شهر را چنین توصیف کرده: ازاق بر ساحل دریا واقع شده است و ساختمانهای خوب دارد. جنواییها و دیگران برای بازرگانی به آنجا می‌آیند. امیر شهر محمدخواجة خوارزمی به استقبال من آمد (ص ٣٢٦). دیگر توصیفات ابن‌بطوطه از خانقاه، زاویه، گروه جوانمردان، قاریان خوش‌آوا، مراسم و تشریفات پذیرایی در آزف بیانگر مشخصات یک شهر اسلامی است. همچنین این فقره از سخن او دربارة آزف جالب توجه است: منبری نهادند، واعظ بر آن رفت و خطبة بلیغی ... به عربی خواند و آنگاه آن را به ترکی شرح داد. در این اثنا قاریان که جلو منبر صف بسته بودند آیاتی از قرآن را با ترجیع عجیبی تکرار می‌کردند. سپس غنا آغاز شد ... این آوازهای عربی را «قول» می‌نامند. آنگاه ترانه‌های دیگری که به فارسی و ترکی ساخته‌اند و آن را ملمَّع می‌گویند خواندند (همو، ٣٢٧). ابن‌بطوطه می‌افزاید که معیشت مردم این نواحی از راه پرورش اسب است و اسب در میان آنان همان موقعیت را دارد که گوسفند در میان ما.
ابوالفداء نیز که در همین زمان می‌زیسته در ٤ جا به اختصار اشاره کرده است که، اَزَق شهری است بنام و باراندازی برای بازرگانان، واقع در زمینی هموار بر کرانة مصب رود تان در دریای ازق (صص ٣١، ٣٣، ٦٤، ٢١٦، ٢١٧).
تسلط کامل اقتصادی جنواییها و ونیزیها بر بنادر آزف و دریای سیاه تا استیلای امیرتیمور گورگان بر روسیه ادامه یافت. اهمیت این پایگاههای تجاری برای اروپا بسیار فراوان بود تا آنجا که وقتی جانی‌بیگ، دهمین خان اردوی زرین (٧٤٣-٧٥٨ق/١٣٤٢-١٣٥٧م) دو بندر تانا و کافا را از آنان گرفت، بهای ابریشم و ادویه در اروپا دوبرابر شد. در دوران سلطة ونیزیها از آتش‌سوزی بزرگی در تانا سخن رفته است (]انجمن هاکلیوت[، ٣٧).
غیاث‌الدّین تُغْتَمِش (تقتامیش) آخرین خان قپچاقهای شرقی (٧٧٨-٧٩٩ق/١٣٧٧-١٣٩٥م) که به اری امیرتیمور بر اریکة قدرت نشست پس از دستیابی بر تخت خان‌نشین دشت قپچاق و پیش راندن تا کرانه‌های دریای آزف درصدد توسعة قدرت خود در قلمرو و امیرتیمور برآمد (بارتولد، گزیدة مقالات، ٣٦٢، ٣٦٣٩. امیرتیمور در ٧٩٣ق/١٣٩١م برای گوشمال وی به دشت قپچاق تاخت و سرای، پایتخت اردوی زرین، را به تاراج گرفت و در ٧٩٧ق/١٣٩٥م پس از هزیمت تغتمش بر «قسرم و ازاق و قوپان (کوبان) ... تاخت کرده و کمال تسلط و استیلا به ظهور رسانیدند» (یزدی، ٥٨٣) و وحشیانه جمعیت غیرمسلمان تانا را قتل عام کردند (ساندرز، ١٦٢). با نابودی تغتمش بزرگی و یکپارچگی اردوی زرین نیز نابود شد و مهاجرنشینهای تجاری ونیزی و جنوایی کرانه‌های آزف و کریمه هم هرچند مانند تانا ویران نشد، ولی به سرزمینهایی متروک بدل گردید. با آنکه جنواییها در ٨٠٨ق/١٤٠٥م به آزف بازگشتند و به ترمیم ویرانیها پرداختند، اما دیگر جریان بزرگ تجاری خاور دور با اروپا رونق گذشته را بازنیافت.
از این تاریخ چند تن از خاندان تغتمش و سپس خانان مسلمان کریمه بر آزف فرمان راندند تا آنکه در ٨٧٦ق/١٤٧١م این شهر به دست سلطان‌محمد فاتح (٨٥٥-٨٦٦ق/١٤٥١-١٤٨١م) گشوده شد و به دژی نظامی بدل گشت. جلوگیری از ورود کشتیهای اروپایی به دریای سیاه توسط دولت عثمانی از سویی و کشف راه تازة دریایی به هند (از جنوب آفریقا) از سوی دیگر، اهمیت اندکی را که بندر و دریای آزف تا آن زمان در بازرگانی داشت از میان برد. خاصه آنکه هجوم پی‌درپی قزاقان کرانهظهای دن به این بندر حتی آمد و شد به دریای آزف و دریای سیاه را دشوار می‌ساخت. قزاقان یک‌بار در ٩٨١ق/١٥٧٣م و بار دیگر در ١٠٤٧ق/١٦٣٧م این شهر را از دست دولت عثمانی خارج ساختند. قزاقان دن در این یورش با پشتیبانی قزاقان زاپوروغ (زاپاروژتس) بر آزف چیره شدند و پس از قتل عام اهالی، تا ١٠٥١ق/١٦٤١م این شهر را مرکز یورشهای پی‌درپی خویش بر کرانه‌های دریای سیاه ساختند (بستانی). دولت عثمانی ناوگانی نیرومند که با نیروی زمینی بزرگی تقویت می‌شد برای بازستاندن این بندر گسیل داشت. محاصرة شهر چندماه به درازا کشید و سرانجام نیروهای عثمانی بدون دستیابی به هدف بازگشتند. قزاقان نیز پس از آنکه دریافتند توانایی ندارند برای همیشه در آزف بمانند آن را رها ساختند. در این هنگام نیروهای عثمانی آن را اشغال کردند و به تقویت استحکامات آن پرداختند (١١٠٣ق/١٦٩١م). پترکبیر (١٠٨٣-١١٣٧ق/١٦٧٢-١٧٢٥م) به منظور تبدیل روسیه به یک قدرت تجاری و دریایی بر آن شد که بر کرانه‌های دریای بالتیک و سیاه دست باید. نخستین لشکرکشی او در ١١٠٦ق/١٦٩٥م برای تصرف آزف پس از ٩٦ روز محاصره و کشته شدن ٠٠٠‘٢٠ تا ٠٠‘٣٠ تن از سپاهیانش با شکست روبه‌رو شد، ولی در سال بعد پس از ٤٤ روز محاصره، آزف را گشود و تا ١١٢٣ق/١٧١١م که در جنگ پروت شکست خورد آن را در تصرف داشت. در این سال دولت عثمانی با پیروزی بر روسیه، طبق معاهدة پروت، آزف را در تصرف گرفت. آتش جنگ بار دیگر در ١١٤٩ق/١٧٣٦م درگرفت و روسیه با تحمبل کشتة بسیار کریمه و شهرهای کرانة آزف چیره گشت. این پیروزی نظامی به پیمان صلح بلگراد (١١٥٢ق/١٧٣٩م) انجامید. طبق این پیمان روسیه به مرزهای پیشین بازگشت و پذیرفت که دژ آزف ویران گردد و سرزمینهای پیرامون آن نامسکون بماند. در ١١٨٥ق/١٧٧١م در پی جنگهای خونین دیگر و برخلاف پیمان بلگراد، دژ آزف توسط روسیه ترمیم شد و سرانجام در ١١٨٨ق/١٧٧٤م در روزگار کاترین دوم، امپراتریس روسیه، و عبدالحمید اول، سلطان عثمانی، آزف طبق پیمان صلح کوچک قینارجه (کچوک قینارجی) برای همیشه جزء روسیه گردید (لاموش، ١٤٥-١٤٩؛ فریدبک، ٣٤٢).
وضع امروز: آزف اکنون بندری است با کارخانه‌های ذوب فلزات، وسایل چاپ، ماشینهای خودکار و تجهیزات اداری. صنایع دیگر آن اینهاست: کشتی‌سازی (قایقهای ماهیگیری)، صنایع سبک (جوراب‌بافی، کفش، لباس و جز آن)، فرآورده‌های غذایی (عمدتاً ماهی) و مصالح ساختمانی. این بندر دارای چند مدرسة پلی‌تکنیک، مرکز آموزشهای صنعتی، یک مدرسة تربیتی و موزة تاریخ و سنتهای بومی است.

مآخذ: آرنولد، توماس، تاریخ گسترش اسلام، ترجمة ابوالفضل عزتی، دانشگاه تهران، ١٣٥٨ش؛ آمریکانا، ذیل Soviet؛ ابن‌بطوطه، محمدبن عبدالله، رحله، بیروت، دارصادر، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ ابوالفداء، اسماعیل، تقویم البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛ اقبال، عباس، تاریخ مفصل ایران، تهران، امیرکبیر، صص ٥٦٨، ٥٦٩؛ ]انجمن هاکلیوت[، سفرنامه‌های ونیزیان در ایران، ترجمة دکترمنوچهر امیری، تهران، خوارزمی، ١٣٤٩ش؛ بارنولد و.، خاورشناسی در روسیه و اروپا، ترجمة حمزه سردادور، تهران، امیرکبیر، ١٣٥٨ش؛ بستانی (فؤادافرام)؛ پاولی، ذیل Tanais؛ جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشا، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٩ق/١٩١١م؛ خوری، سلیم جبرائیل، شحاده، سلیم، آثارالادهار، المطبعه‌السوریّه، ١٢٩١ق/١٨٧٥م، ص ١١٨؛ دایره‌المعارف بزرگ شوروی، چ ٣؛ دایره‌المعارف فارسی، ذیل پونتوس، روم، سرمتها، سکوتیا، کاریا، پچنگ؛ زامباور، ادوارد ریتر، نسب‌نامة خلفا و شهریاران، ترجمة محمدجواد مشکور، تهران، خیام، ١٣٥٦ش، صص ٣٦٣، ٣٦٥، ٣٦٦؛ ساندرز، ج ج، تاریخ فتوحات، مغول، ترجمة ابوالقاسم حالت، تهران، امیرکبیر، ١٣٦١ش؛ سلیمان، احمد سعید، تاریخ‌الدول‌الاسلامیه، قاهره، دارالمعارف، ص ٤٤٥؛ فریدبک، محمد، تاریخظالدوله‌العلیه‌العثمانیه، بیروت، دارالنفائس، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ قاموس‌الاعلام (ترکی)؛ کالیستوف، د. پ.، تاریخ روسیة شوروی، ترجمة حشمت‌الله کامرانی، تهران، بیگوند، ١٣٦١ش./١٩٦، ٢٠٣، ٢٠٤؛ کوستلر، آرتور، قبیلة سیزدهم، ترجمة جمشید ستاری، تهران، آلفا، ١٣٦١ش؛ لاموش، سرهنگ، تاریخ ترکیه، ترجمة سعید نفیسی، تهران، کمیسیون معارف، ١٣١٦ش؛ لوتسکی، و ... تاریخ عرب در قرون جدید، ترجمة پرویز بابایی، تهران، چاپار، ١٣٥٦ش، ص ٤٢؛ ماله، آلبر، تاریخ رم، ترجمة غلامحسین زیرک‌زاده، تهران، ابن‌سینا، ١٣٤٣ش؛ مسعودی، علی‌بن حسین، مروج‌الذهب، به کوشش باربیه دومینار و پاوه درکورتی، پاریس، ١٨٧٤م؛ وبستر جدید جغرافیایی؛ ویلتس، دوراکه، سفیران پاپ به دربار خانان مغول، ترجمة مسعود رجب‌نیا، تهران، خوارزمی، ١٣٥٣ش، صص ١٥٧، ١٨٧، ١٨٨؛ یزدی، شرف‌الدین علی، ظفرنامه، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، ادارة انتشارات فن، ١٩٧٢م؛ یعقوبی، ابن‌واضح، تاریخ؛ بیروت، دارصادر.
هادی عالم‌زاده