دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧٩
| آزاد، ابوکلام جلد: ١ شماره مقاله:١٧٩ |
آزاد، ابوالکلام محییالدین احمد (١٣٠٥-١٣٧٩ق/١٨٨-١٩٥٩م)، دانشمند، محقق، سیاست
پیشه، خطیب، روزنامهنگار، مفسر قرآن، ادیبِ صاحبْ سبکِ صاحبْ سبکِ زبانِ اردو،
همرزم گاندی و نهرو در مبارزات استقلالخواهانة ملی، نخستین وزیر آموزش و پرورش
هندوستان پس از استقلال، و از کسانی که خواستهاند اسلام دوباره به صورت عنصری فعال
درآید (اسمیت، اسلام در جهان امروز، ٨٨). گاندی او را از بزرگترین متفکران جهان و
دارای مطالعات گسترده و ذهن ژرف و هوش بسیار دانسته است و دیگران همچون شبلی نعمانی
و جواهر لعل نهرو و پرفسور همایون کبیر او را ستودهاند (حسین، ٦٥، ٦٦؛ امین،
١/١١٤).
نیاکان: اجداد آزاد اصلاً از مردم هرات بودند که در روزگار ظهیرالدین بابُر
(٩٣٢-٩٣٧ق/١٥٢٥-١٥٣٠م)، پایهگذار دودمان شاهی مغول در هند، به آن سرزمین آمدند و
در آگره مسکن گزیدند (آزاد، ١٠) و در دستگاه آنان مقامات بلند حکومتی یافتند. جد
پدریِ او مولانامحمد هادی بود و در یک زمان میان نیاکان او ٥ تن اهل درس و طریقت و
افتاء ظهور کرده بودند. مولانا منورالدین جد مادری پدرش از شاگردان ممتاز
«شاهعبدالعزیز محدث» و از روحانیون بنام هند و اهل سلوک بود و در دستگاه آخرین
امپراتور گورکانی (بهادرشاه، سراجالدین ابوالمظفر؛ ١٢٥٣-١٢٧٤ق/١٨٣٧-١٨٥٧م) مقام
رکنالمدرسین را (که منصب فرهنگی ـ مالی بزرگی بود) دارا بود (همانجا). پدر آزاد،
مولاناخیرالدین، پدرش را در کودکی از دست داد و جد مادرش، منوّرالدّین، سرپرستی او
را عهدهدار گردید. منوّرالدّین پیش از انقلاب بزرگ (نخستین جنگ استقلال) به علت
ناخشنودی از اوضاع هندوستان، برآن شد که به مکه مهاجرت کند، ولی در ایالت بهوپال
دستگیر شد و در ١٢٧٣ق/١٨٥٧م در بمبئی درگذشت.
خیرالدین پدر آزاد که در این هنگام ٢٥ ساله بود، به مکّه رفت و در آنجا ماندگار شد
و به دانشاندوزی و تألیف و خدمات اجتماعی پرداخت و پس از نشر کتابی ١٠ جلدی به
زبان عربی، در مصر بلند آوازه شد. وی در تصوف مقام پیری داشت و در بمبئی، کلکته و
رانگون دارای پیروان بسیار بود. چندبار برای دیدار مریدان خود به بمبئی و کلکته و
نیز عراق، سوریه و ترکیه سفر کرد. وی نهر زبیده واقع در مکه را که ویران شده بود و
مردم بر اثر آن از کمآبی در رنج بودند، با گردآوری ٢ میلیون روپیه از مردم هند،
مصر، سوریه و ترکیه ترمیم اساسي كرد. سلطانعبدالحمید (١٢٩٣-١٣٢٧ق/١٨٧٦-١٩٠٩م) به
پاس خدمات وی، بهویژه خدمت اخیر او، نشان درجة یک مجیدی به او داد. خیرالدین با
عالیه، دختر خواهر شیخمحمدبن ظاهر وَتْری که اغلب علمای حجاز نزد او حدیث آموخته
بودند و پس از شیخعبداللهبن سرّاج محدث مکه و مفتی مدینه بود، ازدواج کرد. در
ذیحجة ١٣٠٥ق/اوت ١٨٨٨م دومین پسر و آخرین فرزند آنان محییالدین احمد (نام تاریخی
او فیروزبخت = ١٣٠٥) در محلة قدرة مکه، نزدیک به بابالسلام حرم شریف، زاده شد
(اردو دایرهالمعارفِ اسلامیّه به نقل از تذکره، ٢٨٧، ٢٨٩). خیرالدین سرانجام به
اصرار دوستان و مریدان در ١٣١٦ق/١٨٩٨م با همة افراد خانوادة خود به کلکته آمد (در
ترجمة فارسی هن آزادی گرفت تاریخ این کوچ ١٣٠٧ق/١٨٩٠م آمده) و در ١٣٢٥ق/١٩٠٧م در
همین شهر درگذشت (آزاد، ١٢؛ اردو دایرة معارفِ اسلامیّه).
آموزش: خیرالدّین پدر آزاد دانشمندی پایبند اصول کهن زندگی، صوفی مشرب، محافظهکار
و از جوانی مخالف سلطة اروپاییان و فرهنگ و آموزش و پرورش آنان بود و عقیده داشت که
فرهنگ جدید ایمان مذهبی را از میان میبَرَد. افزون بر این، به دیگر مدارس، مانند
«مدرسة کلکته» نیز نظر خوبی نداشت. بنابراین، تعلیم آزاد مطابق سنت آموزشی مسلمانان
هند در خانه انجام یافت: پدر خود در آغاز، تعلیم مقدماتی وی را به عهده گرفت. در هر
علمی متنی مختصر به او میداد تا حفظ کند. سپس گروهی از معلّمانِ برگزیدة هر رشته
را به خانه فرا خواند تا فرزند آنچه در مدارس اسلامی هند (درس نظامیه) در آن روزگار
تعلیم داده میشد، فرا گیرد: فارسی، بعد عربی، سپس حساب، هندسه، فلسفه و یک دوره
تعلیمات دینی. وی در ١٣١٨ق/١٩٠٠م آموزش فارسی را به پایان برد و دورة درسِ نظامیه
را که معمولاً طلاب در ٢٠ تا ٢٥ سالگی به پایان میبرند، در آغاز ١٦ سالگی به پایان
رساند. سپس برای تکمیل علوم، خود به مطالعة قانون در طب پرداخت و چندی نیز به منظور
استوارتر ساختن پایة علمی خویش بنا بر سنت مدارس قدیم اسلامی مطوّل، حاشیة میرزاهد،
هدایه و جز آن تدریس کرد (آزاد، ١٢: اردو دایره معارف اسلامیّه، به نقل از آزاد،
غبار خاطر، ١٣١). پس عنوان «مولانا» (تقریباً معادل با اخوند و روحانی در ایران)
یافت. انتظار میرفت مانند همتایان خویش به تدریس، امامت یا خطابت در مدارس و مساجد
بپردازد، اما او چنین نکرد.
محییالدین اندکی بعد با نوشتهها و اندیشههای سِرسیداحمدخان
(١٢٣٢-١٣١٦ق/١٨١٧-١٨٩٨م) پایهگذار کالج علیگره آشنا شد. نوشتههای سیداحمدخان
دربارة فرهنگ نوین در او بسیار مؤثّر افتاد و او دریافت که باید فلسفه، علوم و
ادبیات نوین بیاموزد. بدین منظور، پیش خود و پنهان از پدر، به آموختن زبان انگلیسی
مقدماتی آموخت، ترجمههای انگلیسی، فارسی و اردوی انجیل را با هم خواند و مقابله
کرد و به اری فرهنگ لغت به خواندن روزنامهظهای انگلیسی پرداخت و بدینسان به زودی
توانست کتابهای فلسفه، تاریخ، علوم و ادبیات را به این زبان بخواند و با فرهنگ نوین
آشنا گردد. وی خود گوید: دریافتم که هیچکس تا فلسفه، علوم و ادبیات جدید نیاموزد،
در جهان امروز به معنی حقیقی دانشمند نیست (امین، ١/١١٨). بدینگونه، وی افزون بر
اردو که زبان اصلی او بود و نویسنده و خطیبی برجسته و صاحب سبک در آن به شمار
میآمد (نهرو، کشف هند، ٥٧٦) و زبان عربی که تا اندازهای آن را در کنار مادر
آموخته بود، زبان فارسی و انگلیسی میز میدانست.
برخی از منابع در شرح حال آزاد نوشتهاند که او در الازهر تحصیل کرده است (همو،
همان، ٥٧٥؛ حسین، ٦٣؛ نهرو، زندگی من، ٣٨٣؛ اسمیت، «اسلام نوین در هند »، ٢١١)، اما
وی صریحاً این مطلب را رد کرده و علت بروز این اشتباه را نیز توضیح داده است (آزاد،
١٧).
محییالدین در ضمن تحصیل علم، هنگامی که بیش از ١١ سال نداشت، به سرودن شعر پرداخت
و نخستین غزلهایش در ارمغان فرخ، چاپ بمبئی و خدرنگ نظر، چاپ لکهنو نشر یافت. خود
نیز گلچینی به نام نیرنگ عالم انتشار داد. در همین ایام نویسندگی را نیز آغاز کرد:
اولین مقالات او د احسنالاخبار، تحفة احمدیّه، چاپ کلکته و مخزن، بهترین مجلة ادبی
شناخته شدة آن روز در لاهور (١٣٢٠ق/١٩٠٢) انتشار یافت. در شعبان ١٣٢١ق/نوامبر ١٩٠٣م
مجلة ماهانة خود لسانالصّدق را منتشر کرد که نشر آن تا یک سال ادامه یافت.
وی در ١٢ سالگی نخستین سخنرانی خود را ایراد کرد و ٤ سال بعد نطق وی در اجلاس
سالانة «انجمن حمایت اسلام» لاهور تحسین همگان را برانگیخت. هم در این روزها با
خواجه حالی دیدار کرد. حالی نمیتوانست باور کند که این نوجوان مدیر لسانالصدق
است. همچنین وقتی مولانا شبلی نعمانی در ١٣٢٣ق/١٩٠٥م نخستینبار او را در بمبئی
دید، در پذیرفتن اینکه او ابوالکلام است تردید داشت ولی بعد چنان شیفتة نبوغ او شد
که وی را با خود به لکهنو برد و سردبیری الندوه را به او سپرد (شعبان ١٣٢٣- صفر
١٣٢٤ق/اکتبر ١٩٠٥-مارس ١٩٠٦م). سپس در ١٣٢٤ق/١٩٠٦م مسئولیت سردبیری وکیل شهر
اَمْریتْسَرْ که نشریهای دو هفته یکبار بود، به وی سپرده شد (اردو دایرة معارف
اسلامیه، به نقل از حیاث شبلی، ٤٤٣ و مکاتیب شبلی، ١/٢٦٣).
این چنین استعداد و اموزش و تلاشهای علمی و ادبی و فرهنگی، از محیالدین ٢٠ ساله
دانشمندی ساخت که به گفتة نهرو: آمیزهای شگفتانگیز از پژوهشگران قرون وسطی با
حکمای قرن ١٨ و نظریههای نوین بود (نهرو، کشف هند، ٥٧٦).
تحول روحی: سالهای ١٣٢٣-١٣٢٦ق/١٩٠٥-١٩٠٨م دورة بحران روحی محیالدین بود. دانشها و
آموختههای تازة او با آنچه از مدرّسان سنتی خویش آموخته بود. دانشها و آموختههای
تازة او با آنچه از مدرّسان سنتی خویش آموخته بود، پیوندی نداشت. مشاهدة اختلاف
عقیده میان ادیان مختلف خاصه میان فرقههای متعدد اسلامی، به این بحران روحی دامن
زد، تا آنجا که وی دربارة خودِ دین نیز دچار تردید شد. سرانجام، پس از دو سه سال
درگیری با این تنشهای فکری بر سر دوراهی کفر و ایمان، به رهبری خود راهی نو به سوی
اسلام یافت. خود میگوید: به جایی رسیدم که زنجیرهای عادات و تربیت قدیمی که بر دست
و پای من بسته بود، گسسته شد و از آن زنجیرها آزاد گشتم و بر آن شدم که راه خود را
خود بیابم. در این فترت بود که تخلص «آزاد» را به سان نمادی برای خود برگزیدم تا
دیگر پایبند باورهای کهن موروثی نباشم (ص ١٤).
سفرها: در ٢٠ سالگی، برای دستیابی به کرانههای گستردهتر آگاهی و فرهنگ، رهسپار
سرزمینهای اسلامی عراق، مصر، شام و ترکیه شد. نخست به عراق رفت و در آنجا با چندتن
از انقلابیون ایران دیدار کرد. وی ٣ سال پس از وفات محمد عبده
(١٢٦٦-١٣٢٣ق/١٨٤٩-١٩٠٥م) و در سال مرگ مصطفی کامل (١٢٩١-١٣٢٦ق/١٨٧٤-١٩٠٨م)
بنیادگذار روزنامة هفتگی العالمالاسلامی و مؤسس «الحزبالوطنی» به مصر رسید و از
نزدیک شور و هیجان شدید ملی را در مرگ وی و انتخاب جانشینش محمد فرید مشاهده کرد.
پس با بزرگان این مکتب آشنا شد و نیز با تنی چند از «ترکان جوان» که در قاهره مرکزی
داشتند و و روزنامهای هفتگی منتشر میساختند، دیدار کرد، آزاد در قاهره از الازهر
هم دیدن کرد، وی نظام آموزشی آن را چنین وصف کرده است: نظام تدریس الازهر به قدری
ناقص بود که نه فکر را تربیت میکرد و نه اطلاعات کافی از علوم قدیمی اسلامی و
فلسفی در دسترس میگذاشت (ص ١٧). شیخمحمد عبده کوشید آن نظام را تغییر دهد، ولی
گروهی از عالمان زحمات او را به شکست کشاندند. چنین بود که آزاد از الازهر و روشهای
کهن آن روی گرداند. پس از به ترکیه رفت. در آنجا با برخی از رهبران نهضت ترکیة نوین
و جمعیت اتحاد و ترقی که در برابر استبداد سلطانعبدالحمید خواستار مشروطه بودند،
تماس گرفت. وی تا سالها پس از بازگشت به هند نیز با این گروه مکاتبه داشت. سپس از
ترکیه رهسپار فرانسه شد و آهنگ دیدار لندن کرد که خبر بیماری پدر بدو رسید و او
ناگزیر از بازگشت به هند گردید. آزاد سالها بعد، در ١٥ تیر ١٣٣٠ش به ایران سفر کرد.
در این سفر که نزدیک به ١٠ روز به درازا کشید، با نخستوزیر وقت ایران، دکتر
محمدمصدق، و آیتالله کاشانی دیدار کرد. دانشگاه تهران به پاس خدمات فرهنگی و علمی
و تلاشهای او در جهت شناساندن ادب و فرهنگ ایران در هندوستان، درجة دکترای افتخاری
در رشتة زبان و ادبیات فارسی به وی داد. آزاد در پایان این سفر در یک مصاحبة
مطبوعاتی شرکت جست و از نهضت ملی کردن نفت در ایران به عنوان مظهر بیداری ملل آسیا
یاد کرد (کیهان، شمـ ٢٤٦٨).
مبارزات سیاسی: آزاد پیش از این سفرها هنگامی که نوجوانی ١٧ ساله بود، گام به عرصة
مبارزات سیاسی نهاد. در ١٣٢٣ق/١٩٠٥م لرد کرزن به دنبال آشفتگیهایی که در بنگال پیش
آمد، تصمیم گرفت این ایالت را ٢ بخش سازد تا میان هندوان و مسلمانان جدایی افکند و
آنان را ناتوان کند. این اقدام شور و هیجانِ انقلابی و و سیاسیِ غیرمنتظری در بنگال
پدید آورد. آزاد در شرایطی که انقلابیون هندویِ بنگالی، مسلمانان را وابسته به
انگلیس و مانع آزادی در شرایطی که انقلابیون هندویِ بنگالی، مسلمانان را وابسته به
انگلیس و مانع آزادی هند میدانستند، به یکی از گروههایِ سریِ انقلابی پیوست و به
زودی اعتماد آنان را جلب کرد. پس از ٢ سال، بر اثر رهنمودها و تلاشهای وی، دامنة
فعالیتهای انقلابی از ٢ ایالت بنگال و بیهار به بمبئی و شهرهای مهم ایالات شمالی
رسید و در میان مسلمانان گسترش یافت. به دنبال بیداری نسبی مسلمانان به رهبری
سرسیداحمدخان و ظهور آثار مثبت تشکیل کنگرة ملی هند در ١٣٠٣ق/١٨٨٥م، مسلمانانِ
آگاهِ هند درصدد کسب قدرت سیاسی و اجتماعی برآمدند. از اینرو، پس از تمهید مقدماتی
چند، در ذیقعدة ١٣٢٤ق/دسامبر ١٩٠٦م پس از کنفرانسِ فرهنگیِ اسلامی که به کوشش نواب
مشتاق حسین در داکا برپا شد، مجمع مسلمانان هند با نام مسلملیگ بنیاد یافت.
ابوالکلام در نخستین اجلاس آن شرکت جست (آزاد، ١٥٦؛ نهرو، کشف هند، ٥٧٧؛ همو، میعاد
با سرنوشت، ٧٨) و تا سالهای ١٣٤١-١٣٤٢ق/١٩٢٣-١٩٢٤م که اندیشههای سیاسی وی دستخوش
دگرگونی گشت، با آنان همکاری کرد. در این مدت در پنجمین اجلاس (١٣٣٠ق/١٩١٢م)،
هفتمین اجلاس (١٣٣١ق/١٩١٣م)، هشتمین اجلاس ١٣٣٤ق/١٩١٥-١٩١٦م) و شانزدهمین اجلاس
مسلملیگ (١٣٤٢ق/١٩٢٤م) از اعضای فعال بود (جاین، ٤٢) و در دگرگون ساختن اهداف
اساسی ایشان مؤثر افتاد، ولی سرانجام اهداف و روش سیاسی این گروه و رهبر آنان را
نفی کرد و سخت به رویارویی با آنان برخاست (آزاد، ١٥٦ به بعد؛ نهرو، کشف هند، ٥٧٩،
٦٥٧).
سفر به سرزمینهای اسلامی (١٣٢٦قژ١٩٠٨م) و تماس با انقلابیون ایرانی، عرب و ترک و
شگفتی آنان از بیتوجهی مسلمانان هند به مسائل سیاسیِ جهان اسلام، عقیدة وی را که
مسلمانان هند باید در راه آزادی از سلطة بیگانگان مجدانهتر بکوشند، استواتر ساخت و
مهمتر آنکه زیر تأثیر افکار سیدجمالالدین و شیخمحمد عبده و هم مکتبان آن دو،
تحولی ژرف در جهت و اهداف مبارزات سیاسی و فعالیتهای دینی و اجتماعی وی پدید آمد.
پس از بازگشت به هند، با تجارب و اندیشههای نو یافته برای دستیابی به آرمانهای
سیاسی، دینی و اجتماعی خویش به تفکر و طرح برنامه پرداخت و سرسختانه در راستای
جریانهای عمدة سیاسی ـ دینی آن روز جهان اسلام: مسألة خلافت، پان اسلامیسم (وحدت
اسلامی)، احیای اسلام و تجدد فکر دینی به کوشش در ایستاد. گروههای سِرّی انقلابی را
که پیش از سفر در آنها فعالیت داشت، رها کرد و برآن شد که برای نشر آرای خویش و
بیدار ساختن همکیشانش که به علت زندگی در محیط بستة فئودالی، از انچه در جهان
میگذشت ناآگاه بودند، نشریهای هفتگی ذکر کرده است). چنین طرحی از ٦ سال پیش از
آن، هنگامی که در اَمْریتْسَرْ بود در ذهن او راه یافته و بالیده بود. آنگاه آزاد
هفتهنامة الهلال را بر گردة عروهالوثقی (نشریهای که سیدجمالالدین با همکاری
عبده در پاریس بنیاد نهاد و نشر آن تا ١٨ شماره از ١٤ جمادیالاول تا ٢٣ ذیحجة
١٣٠١ق/١٢ مارس تا اکتبر ١٨٨٤م دوام یافت) در کلکته به زبان اردو بنیاد نهاد (احمد،
٦٦؛ امین، ١/١٢٣). نخستین شمارة الهلال در ٢٨ رجب ١٣٣٠ق/١٣ ژوئیة ١٩١٢م مصور و با
کیفیتی بالا و بیسابقه از نظر چاپ و با سبک و محتوایی نو انتشار یافت و معیارهایی
نو در روزنامهنگاری اردو بنیاد نهاد (آزاد، ١٩؛ اسمیت، «اسلام نوین در هند»، ١٩٦؛
جاین، ٤١). آزاد در شمارة شوال ١٣٣٠ق/سپتامبر ١٩١٢م دربارة هدف آن نوشت: الهلال جز
این هدفی ندارد که مسلمانان را به تمسک به کتاب خدا و پیامبر خدا(ص) در همة
اعتقادات و اعمال فراخواند (امین، ١/١٢٥). او از مسلمانان هند میخواست که به نهضت
ملی کنگره بپیوندند (نهرو، میعاد با سرنوشت، ٧٨؛ دایرهالمعارف بزرگ شوروی). در
١٣٤١ق/١٩٢٢م که آزاد به اتهام برانگیختن مردم برضد حکومت انگلیس محاکمه میشد، در
برابر دادگاه گفت: من آشکارا میگویم که هدف الهلال فراخواندن به آزادی یا مرگ بوده
است. آنچه گاندی در زمینة دمیدن روح دینی در مردم اکنون انجام میدهد، چیزی است که
الهلال در ١٣٣٢ق/١٩١٤م از آن فارغ گشته بود (امین، ١/١٢٥). الهلال در مدتی کوتاه
چنان در دل و جان مردم مؤثر افتاد که در همان ٣ ماه نخستین همه شمارههای پیشین آن
دوبار لبه چاپ رسید.
رهبری سیاسی مسلمانان هند در این روزگار در دست حزب علیگره بود. اعضای این حزب خود
را پیروِ سیاست و اندیشههای سرسیداحمدخان میدانستند. اینان بر این باور بودند که
باید به تاج و تخت بریتانیا وفادار بود و خود را از جنبشهای آزادیخواهی برکنار
داشت (آزاد، ١٩؛ نهرو، کشف هند، ٥٧٧). آزاد غیرمستقیم به این کانون و تکیهگاه
محافظهکاری و تمایلات ضد ملی میتاخت و اساس سنتهای علیگره را واژگون میساخت. پس
این گروه به ستیز با الهلال برخاست تا أنجا که بنیادگذار آن را تهدید به مرگ کرد.
از سوی دیگر، لحن ضد بریتانیایی الهلال دولت بنگال را به مقابله واداشت، ولی این
ستیزهگریها و مقابلهها الهلال را پرآوازهتر ساخت و تیراژ آن را که در ٦ ماه
نخستین ٠٠٠‘١١ نسخه بود به ٠٠٠‘٢٦ افزایش داد. این تیراژ تا آن روزگار در تاریخ
روزنامهنگاری اردو بیسابقه بود. از اینرو دولت بنگال از موضع ضد بریتانیایی و
نفوذ فوقالعادة الهلال که کمتر روزنامهظای در هند توانسته بود از این جهت با آن
برابری کند (اسمیت، «اسلام نوین در هند»، ١٩٦)، بیمناک و آشفته شد و بنابر قانون
مطبوعات درخواست ٠٠٠‘٢ روپیه به عنوان سپرده کرد تا بدین وسیله (فشار اقتصادی) لحن
روزنامه را معتدل سازد، ولی چنین نشد و سپرده ضبط گردید. بار دیگر ٠٠٠‘١٠ روپیه
سپرده خواست که این نیز از دست رفت. سرانجام در ١٣٣٣ق/١٩١٥م، پس از آغاز جنگ جهانی
اول، چاپخانه و روزنامه مصادره شد. آزاد پس از ٥ ماه، چاپخانه و هفتهنامة دیگری به
نام البلاغ بنیاد نهاد. دولت اینبار به استناد مادة ٣ قانون ذفاع هندوستان، نه
قانون مطبوعات، در ١٣ جمادیالاول ١٣٣٤ق/١٨ مارس ١٩١٦م مجله و نیز مدرسة دارالارشاد
او را تعطیل و آزاد را از کلکته (بنگال) تبعید کرد. دولتهای ایالات پنجاب دهلی،
اوترپردش و بمبئی بنابر همان قانون، از دادن اجازة ورود به آزاد خودداری کردند.
ناگزیر به رانچی در ایالت بیهار فرت، ولی ٦ ماه بعد در این شهر بازداشت شد و تا ٨
ربیعالثّانی ١٣٣٨ق/٣١ دسامبر ١٩١٩م در آنجا در بازداشت ماند. در خلال این مدت
دوبار در رانچی و سهبار در کلکته خانهاش را بازرسی کردند و پیشنویسهای چندین
کتاب و مقالة کامل یا نزدیک به اتمام را با خود بردند که بیشتر آنها از میان رفت.
از آن میان میتوان اینها را نام برد: تاریخ معتزله، سیرت شاه ولیالله، خصایص
مسلم، امثالالقرآن، ترجمانالقرآن (تا سورة هود)، تفسیرالبیان (تا اوایل سورة
نساء)، وحدت قوانین کائنات، قانون انتخاب طبعی، معنویت کائنات، «نقدی بر دیوان
اسدالله غالب دهلوی»، «نقدی بر دیوان شرف جهان قزوینی»، «گنجینة مقالات و
یادداشتها» که این یک به تعبیر خود آزاد «حاصل دماغ و سرمایة زندگی بود»، «شرح حال
شیخاحمد سرهندی»، سیرت اماماحمدبن حنبل و شرح حدیث غربت (اردو دایرة معارف
اسلامیّه، به نقل از الهلال، ٢٤ ژوئن ١٩٢٧، صص ٣، ٤؛ تذکره، ١٩٦، ٢٣١، ٢٥٤).
از ١٣٣٨ق/١٩١٩م «کنفرانسهای خلافت سراسر هند» به راه افتاد و عواطف مسلمانان را که
از دیرباز علقة محکمی با خلافت عثمانی داشتند، برانگیخت. به دنبال این کنفرانسها،
کمیتة خلافت پایهگذاری شد که با رهبری محمدعلی، شوکتعلی، آزاد و دیگران، همة قدرت
و اعتبار اسلامِ هندی را در نبردی ضدانگلیسی به کار انداخت و پیوندی استوار ميان
ناسيوناليسم هندی و خلافتخواهی، آنان برقرار کرد که موجب همیاری مسلمانان و هندوان
در نبرد برای استقلال هند گردید (نهرو، زندگی من، ١٧٢، ١٧٧، ١٨٢؛ عنایت اندیشة
سیاسی در اسلام معاصر، ١٠٩، ١١٠).
آزاد در ٩ ربیعالثّانی ١٣٣٨ق/اول ژانویة ١٩٢٠م با دیگر بازداشتشدگان آزاد شد.
مهاتما گاندی که در این هنگام در صحنة سیاست هند پدیدار شده بود، میخواست آزاد را
در رانچی ببیند، ولی نخستین دیدار در ٢٦ ربیعالثّانی ١٣٣٨ق/١٨ ژانویة ١٩٢٠م در
دهلی پیش آمد. در ٢٨ ربیعالثّانی ١٣٣٨ق/٢٠ ژانویة ١٩٢٠م انجمنی از مسلمانان برای
بررسی مسألة خلافت و اعزام یک هیأت نمایندگی برای مذاکره با نایبالسلطنه در
اینباره برپا گردید. آزاد به عضویت این هیأت برگزیده شد. در این مجمع، گاندی
برنامة عدم همکاری خود را بهطور خصوصی مطرح ساخت. آزاد در جمادیالثانی ١٣٣٨ق/مارس
١٩٢٠م بیانیهای را که در مخالفت با تجزیة امپراتوری عثمانی و تقبیح انگلیس تنظیم
شده بود، امضا کرد. در رمضان ١٣٣٨ق/مة ١٩٢٠م از سوی کمیتة مرکزی خلافت کمیتهای
فرعی مرکب از آزاد و چند تن دیگر در بمبئی مأمور گردید تا طرحی برای شروع برنامة
عدم همکاری تهیه کند. در شوال ١٣٣٨ق/ژوئن ١٩٢٠ در «کنفرانس سراسریِ رهبرانِ احزاب»
در اللهآباد شرکت جست. در این جلسات گاندی برنامة جنبش عدم همکاری خویش را اعلام
کرد. آزاد بنا بر زمینة مبارزاتی پیشین خویش، بر خلاف دیگران آن را تأئید کرد، زیرا
آنچه گاندی اکنون مطرح میساخت، وی پیش از این در ١٣٣٢ق/١٩١٤م در سرمقالههای
الهلال پیشنهاد کرده بود (آزاد، ٢١؛ امین، ١٣٤). چند هفته بعد کنفرانسی در میروت با
شرکت محمدعلی، شوکتعلی، حکیماجمل و دیگر رهبران مسلمانان دربارة خلافت برپا شد.
گاندی برای نخستینبار آشکارا از جنبش عدم همکاری سخن گفت و پس از او آزاد به
سخنرانی پرداخت و از نظرات وی بیهیچ قید و شرطی پشتیبانی کرد و ان را کمکی برای
جنبش خلافت شمرد و پس از آن کاملاً خود را وقف این نهضت ساخت. وی علاوه بر
سخنرانیهای همگانی در این زمینه، در کنفرانسهای مختلف نیز سخن میگفت و برای پیشبرد
این نهضت هفتهنامة پیغام را زیر نظر خویش انتشار داد.
در همین ایام در پی اصرار مردم، بیعت امامت را آغاز کرد. این بیعت ٥ شرط داشت: ١.
امر به معروف نهی از منکر و توصیه به صبر؛ ٢. دوست داشتن در راه خدا و دشمن داشتن
در راه خدا؛ ٣. بیپروا بودن در برابر رنجش و نکوهش مردم؛ ٤. برتر دانتن خدا و
شریعت او بر همة ایالتها با شور بسیار آغاز شده بود، ولی با بازداشت ابوالکلام و
دگرگون شدن اوضاع در طول بازداشت وی، متوقف شد (اردو دایِرِة معارفِ اسلامیِّه). در
محرم ١٣٣٩ق/سپتامبر ١٩٢٠م دورة مخصوص اجلاسیه حزب کنگره در کلکته آغاز گردید تا
دربارة چگونگی آماده ساختن مردم مردم در جهتِ اِعمال طرح گاندی تصمیم گرفته شود. به
دنبال آن سفرهایی ضروری گشت. گاندی بسیار سفر میکرد و آزاد اغلب در این سفرها با
او بود. در ربیعالثّانی ١٣٣٩ق/دسامبر ١٩٢٠ ریاست «کنفرانس خلافت سراسر هند» را به
عهده داشت. در رجب ١٣٣٩ق/مارس ١٩٢١م رئیس کنفرانس «جمعیّهالعلماء، در بریلی شد.
آزاد در این کنفرانس گفت: بنابر حکم شرع احضار به سربازی غیرقانونی است (جاین، ٧٩).
در ٢٢ صفر ١٣٤٠ق/٢٥ اکتبر ١٩٢١م عهدهدار ریاست کنفرانس ایالتی خلافت در آگره
گردید. در ربیعالاول ١٣٤٠ق/نوامبر ١٩٢١م ریاست «کنفرانس علمای سراسر هند» در لاهور
به وی سپرده شد. در ربیعالثانی ١٣٤٠ق/دسامبر ١٩٢١م در دورة اجلاسیة سالانة کنگره
در شهر ناگپور شرکت جست. پس از این جلسات و سخنرانیِ تحریکآمیزش بازداشت شده و پس
از محاکمهای درازمدت، به یک سال زندان محکوم گردید، ولی عملاً تا ١٣ جمادیالاول
١٣٤١ق/اول ژانویه ١٩٢٣م در زندان بود. آزاد در دفاعیاتش که بعدها با عنوان قول فیصل
به چاپ رسید، گفت: سخت معتقدم که آزادی حق مسلم هر ملت و هر فرد است و هیچ بشر یا
دیوانسالاریِ ساختة دست او حق ندارد آفریدگان خداوند را در بندگی نگاه دارد. از
اینرو، من دولت فعلی را بر حق و مشروع نمیشناسم و وظیفة ملی، دینی و انسانی خود
میدانم که ملت و کشورم را از بندگی برهانم (همو، ٤٢).
با تصمیم مجلس کبیر ملی ترکیه در ربیعالاول ١٣٤١ق/نوامبر ١٩٢٢م مبنی بر جداساختن
سلطنت از خلافت و جایگزین کردن جمهوری به جای سلطنت و علل و عوامل دیگر، رفتهرفته
جنبش خلافت در جهان اسلام فرو نشست و بیشتر مسلمانان تحصیل کردة هندی نیز کوششهای
خویش را به مسائل ملی و محلی معطوف ساختند (عنایت، اندیشة سیاسی در اسلام معاصر،
١٠١-١١١). هرچند پذیرفتن این سخن که مردی چون آزاد همراه با این موج به سادگی رأی و
نظر خویش را تغیر داده باشد، آسان نیست، ولی چون تلاشهای سیاسی وی نیز از این سالها
از راستای پاناسلامیسم به رهگذر ناسیونالیسم میافتد و او تا پایان عمر چونان
ناسیونالیستی پرشور و پیشرو در کنگره و صحنة سیاسی هند باقی میماند (جاین، ٤٢)،
باید این تغییر جهت را معلول عواملی دیگر بهویژه چگونگیِ تلقیِ او از خلافت و
رهبری معنوی دانست که بدان اشاره خواهد شد.
در صفر ١٣٤٢ق/سپتامبر ١٩٢٣م اجلاسیة ویژة کنگره برای تصمیمگیری دربارة شوراها برپا
شد. آزاد در این جلسات توانست اختلاف نظر شدیدی را که میان ٢ گروه از اعضای کنگره
پیش آمده و کنگره را به ٢ دسته تقسیم کرده بود، از میان بردارد. از آزاد که در این
هنگام ٣٥ ساله بود، خواسته شد تا ریاست کنگره را در آن دوره به عهده گیرد. نه پیش
از این تاریخ و نه تا سالها پس از آن (١٣٦٢ق/١٩٤٣م) هیچکس این افتخار را نیافت که
در این سن به ریاست کنگره برگزیده شود (آزاد، ٢٣-٢٤؛ اسمیت «اسلام نوین در هند»،
٢١٢). وی در جمادیالاول ١٣٤٣ق/دسامبر ١٩٢٤ در کمیتهای که از سوی مسلملیگ مدمور
تنظیم جزئیات خواستههای مسلمانان در زمینة حضور آنان در مجالس قانونگذاری و دیگر
نهادهای انتخابی بود، عضویت یافت (جاین، ٤٢). در ذیحجة ١٣٤٥ق/ژوئن ١٩٢٧م بار دیگر
الهلال را منتشر ساخت. این دورة الهلال که برخلاف دورة نخست بیشتر جنبة علمی داشت،
بسیار زود به علت اشتغال شدید وی به فعالیتهای شدید وی به فعالیتهای سیاسی، در
جمادیالثانی/دسامبر همان سال، تعطیل شد (اردو دائرة معارفِ اسلامیِّه). در
١٣٤٧ق/١٩٢٨م با تشکیل کمیسیون سیمون، جنبوجوش سیاسی گستردهای پدید آمد. آزاد
رياست جلسهای را که در کلکته برای تحریم این کمیسیون برپا شد، به عهده داشت و سپس
در پیروز گردانیدن این تحریم نقشی مهم ایفا کرد (آزاد، ٢٤؛ جاین ٤٢). در
١٣٤٨ق/١٩٢٩م در تصویب قطعنامة استقلال در لاهور شرکت جست. در این قطعنامه آمده بود:
تا آنجا که بتوانیم، باید از همکاری ارادی با دولت بریتانیا خودداری کنیم و برای
نافرمانی عمومی آماده شویم و از جمله مالیات نپردازیم (نهرو، زندگی من، ١١٦١). در
١٣٤٩ق/١٩٣٠م چون دولت بریتانیا پیشنهادهای کنگره و خواستههای استقلالخواهان را رد
کرد، نخستین گامِ نافرمانی با نقضِ قانونِ عوارضِ نمک (ساتیاگراهای نمک : اعتصام به
حقیقت در موضوع نمک) برداشته شد و مبارزه صورت عملی و جدی یافت (آزاد، ٢٤؛ نهرو،
زندگی من، ٤٠٩). پس دولت فرمانِ بازداشتِ رئیسِ کنگره و کمیتة اجرایی آن را صادر
کرد و آزاد به دنبال یک سخنرانی شورانگیز در اینباره، در میروت دستگیر شد و یک سال
و نیم در زندان ماند. با آغاز گفتوگوهای گاندی ـ ایروین از زندان آزاد گشت، ولی پس
از شکست کنفرانس میز گرد لندن در ١٣٥١ق/١٩٣٢م بار دیگر دستگیر شد و بیش از یک سال
در زندان دهلی محبوس گردید (آزاد، ٢٤ و ٢٥).
در ١٣٥٤ق/١٩٣٥م طرحی به نام قانون دولت هندوستان مبنی بر اعادة خودمختاری به ایالات
هندوستان و تشکیل یک دولت مرکزی فدرال به تصویب پارلمان انگلستان رسید. کنگره از
همان آغاز با تشکیل دولت مرکزی بدین صورت به مقابله برخاست و بسیاری از اعضا با
شرکت در انتخابات مجمع قانونگذاری مخالفت کردند. آزاد توانست با تلاش بسیار کنگره
را به شرکت در انتخابات وا دارد و این امر پیروزی درخشان کنگره را در پی داشت، ولی
تا مدتی مباحثاتی جریان داشت که آیا کنگره را در پی داشت، ولی تا مدتی مباحثاتی
جریان داشت که آیا کنگره باید پستهای وزارتی را در دولتهای ایالتی بپذیرد یا نه.
آزاد با جلب نظر گاندی و نهرو موفق شد کنگره را به موافقت با شرکت اعضای آن در
دولتهای ایالتی وادارد. (همو، ٢٨-٢٩؛ نهرو، زندگی من، ١١٣٤). این تصمیم اهمیت
تاریخی بسیار داشت، زیرا تا آن زمان روش کنگره قبول مسئولیت میکرد. با تشکیل دولت
فدرال وی به عضویت هیأت پارلمانی کنگره درآمد تا بر کار وزارتخانههای بنگال،
اوترپردش، پنجاب، سند و ایالات سرحدی نظارت کند (آزاد، ٢٨-٢٩؛ جاین ٤٢).
با آغاز جنگ جهانی دوم (١٣٥٨ق/١٩٣٩م)، بر سر شرکت یا عدم شرکت هندوستان در جنگ،
میان اعضای کنگره اختلافنظر پدید آمد. گاندی میگفت: هندوستان نباید به هیچ بهایی
حتی به بهای دستیابی به استقلال در جنگ شرکت جوید. آزاد و همفکران اندک او معتقد
بودند که اروپا اکنون به ٢ گروه تقسیم شده است. گروهی نمایندة فاشیسم و دیگری
نمایندة نیروهای دموکرات و ضدفاشیسم است. در این کشمکش بیهیچ تردید باید با گروه
دموکرات همکاری کرد به شرط آنکه هندوستان به آزادی و استقلال دست یابد (آزاد، ٤٢)،
در موقعیت حساس و بحرانی ماههای آخر ١٣٥٨ق/١٩٣٩م که نایلالسلطنة هند، حتی بدون
مشورت صوری با مجلس مرکزی، به آلمان اعلان جنگ داد، آزاد به پیشنهاد گاندی نامزد
ریاست کنگره شد. وی این پیشنهاد را به دلیل حساسیت اوضاع پذیرفت و با اکثریت آراء
پیروز گردید. این دوره از ریاست وی تا ١٣٦٥ق/١٩٤٦م (نزدیک به ٧ سال) ادامه یافت
(همو، ٥١-٥٢؛ نهرو، زندگی من، ٣٨٥).
کمیتة کنگرة سراسر هند در ١٣٥٩ق/١٩٤٠م به ریاست آزاد در پونا برپا شد و ٢ قطعنامه
به تصویب رساند: اول آنکه اِعمال مقاومت منفی به عنوان بهترین روش مبارزه برای کسب
آزادی و استقلال برگزیده شود، دیگر آنکه در جنگ میان آزادی و فاشیسم، جای واقعی هند
در کنار متفقین باشد، ولی تا هند از استقلال برخوردار نگردد، به آنها نپیوندد.
قطعنامة دوم بر پایة پیشنهادی بود که آزاد تهیه کرده و تصویب آن حاکی از نفوذ معنوی
وی در کنگره بود (آزاد، ٥٥).
در رجب ١٣٥٩ق/اوت ١٩٤٠م نایبالسلطنه از آزاد خواست با او دیدار کند. آزاد از این
میان گاندی با نوشتن نامهای از تصمیم وی پشتیبانی کرد. در همین سال به فرمان گاندی
سانتیاگراهای فردی در مخالفت با شرکت دادن هند در جنگ آغاز گردید. آزاد که در مقام
ریاست کنگره برای سر و سامان دادن به اوضاع به پنجاب رفته بود، در جریان ساتیاگراها
در اللهآباد بازداشت شد و به ٢ سال زندان در نائینی محکوم گشت، ولی در ذیحجه
١٣٦٠ق/دسامبر ١٩٤١م، به دنبال پیشروی نیروهای ژاپن تا بنگال و بر اثر فشار دولت
آمریکا بر انگلیس، ابوالکلام و نهرو از زندان آزاد شدند (همو، ٦٠-٦١). وی پس از
آزادی مصاحبهای مطبوعاتی در کلکته برگزار کرد که بازتاب سخنان او در رونامههای
انگلستان در تعدیل نظر گاندی و دیگر مخالفان شرکت در جنگ مؤثر افتاد. در ٢٢ محرم
١٣٦١ق/٩ فوریة ١٩٤٢م همراه نهرو با چیانگ کای شک و همسرش دیدار کرد. پیشوای چین
کوشید آنان را متقاعد سازد که بیهیچ قید و شرط به یاری متفقین وارد جنگ شوند. آزاد
به عنوان رئیس کنگره همچنان معتقد بود که هندوستان فقط به شرط آنکه آزاد و مستقل
باشد، آمادة همکاری خواهد بود (همو، ٦٧؛ نهرو، کشف هند، ٧٤٩). در همین سال در مقام
رئیس کنگره در گفتوگو با هیأت انگلیسی به ریاست کریپس که به شکست انجامید، نقشی
مهم به عهده داشت (آزاد، ١٠٣-١٠٥؛ نهرو، کشف هند، ٧٧٠-٧٧١). در اثنای این مذاکرات
نامهای هم از روزولت، در تشویق هندوستان به پذیرفتن پیشنهادهای کریپس و پیوستن به
متفقین در جنگ، بدو رسید (آزاد، ٩٤٤).
در ماههای مه و ژوئن ١٩٤٢م (١٣٦١ق) برای آماده ساختن مردم جهت مقابله با حملة ژاپن
و تسخیر احتمالی کلکته، تلاش بسیار کرد (همو، ١٠٦-١٠٧). هم در این روزها به دنبال
اختلاف نظر بسیار شدید میان آزاد و گاندی بر سر چگونگی رویارویی با مسألة جنگ و
مبارزه با دولت انگلیس، گاندی در بامداد ٢٢ جمادیالثانی ١٣٦١ق/٧ ژوئیة ١٩٤٢م
نامهای به این مضمون به وی نوشت: اینک نظرات من و شما چندان اختلاف دارد که دیگر
نمیتوانیم با یکدیگر همکاری داشته باشیم. اگر کنگره رهبری مرا میخواهد، شما باید
از ریاست کنگره و عضویت در کمیتة اجرایی آن استعفا دهید (همو، ١١١)؛ اما هنگامی که
کمیتة اجرایی در ساعت ٣ بعدازظهر همان روز تشکیل شد، نخستین سخنی که گاندی به زبان
آورد این بود: اینک این گناهکار پشیمان به مولانا باز میگردد (همو، ١١٢؛ امین،
١/١١٥).
آزاد در شرایط جنگی، با جنبشی که از سوی کنگره به عنوان «هند را رها کنید» تبلیغ
میشد، مخالف بود، زیرا از آن بیم داشت که با آغاز این جنبش، همة رهبران دستگیر
گردند و کار جنبش به خشونت کشیده شود، ولی «کمیتة کنگرة سراسر هند» در بمبئی تشکیل
شد و قطعنامة معروف به «هند را رها کنید» به تصویب رسید. یک روز بعد در ٢٦ رجب
١٣٦١ق/٩ اوت ١٩٤٢م گاندی، نهرو، آزاد و دیگر رهبران کنگره بازداشت و زندانی شدند و
چنانکه آزاد پیشبینی کرده بود، مردم هند که دیگر ارتباطی با رهبران خویش نداشتند،
با وجود فشارها و بازداشتها دست به خشونت گشودند (آزاد، ١١٨، ١٢٢، ١٢٣، ١٢٩، ١٣٠؛
نهرو، کشف هند، ٨٠٧-٨٠٨). گاندی به علت بیماری در ١٣٦٣ق/١٩٤٤م آزاد شد، اما آزاد و
دیگر اعضای کمیتة اجرایی در قلعه احمدنگر در زندان ماندند. وی در این زندان بود که
در ربیعالثانی ١٣٦٣ق/آوریل ١٩٤٤م خبر مرگ همسرش زلیخابیگم (دختر مولانا
آفتابالدین یکی از شاگردان و مریدان پدرش) و ٣ ماه بعد خبر درگذشت خواهرش آبروبیگم
را شنید (آزاد، ١٣٢).
در اوایل ربیعالثانی ١٣٦٣ق/آوریل ١٩٤٤م او را از زندان احمدنگر به بنکوره منتقل
ساختند و با فراهم شدن مقدمات برپایی کنفرانس سیملا ، برای حل مسألة هندوستان، در
اوایل رجب ١٣٦٤ق/ژوئن ١٩٤٥م از زندان آزاد شد. وی از ١٣ جمادیالثانی ١٣٣٤ق/١٨ مارس
١٩١٦م که در رانچی بازداشت گردید، تا این تاریخ بر روی هم ١٠ سال و ٧ ماه از عمرش
را به تفاریق در زندان سپری کرد. آزاد در این کنفرانس که به دعوت لرد ویول ،
نایبالسلطنه، در اوایل شعبان/اواخر ژوئن برای گفتگو دربارة چگونگیِ انتقالِ قدرت
از دولت انگلیس به مردم هند برپا شد، نمایندگی کنگره را به عهده داشت. این
گفتوگوها به علتِ اختلاف نظر میان کنگره و مسلملیگ بر سر چگونگی انتخاب نماندگان
مسلمان، بینتیجه ماند. ترکیب هیأت اجرایی یا دولت پیشنهادی برد ویول چنین بود: ٥
وزیر با انتخاب کنگره، ٥ تن با نظر مسلملیگ و ٤ تن دیگر منصوب از سوی خود او.
کنگره این ٥ تن را معرفی کرد: ابوالکلام آزاد (مسلمان)، نهرو (هندو)، سردار پاتل
(سیک)، یک پارسی (زردشتی) و یک مسیحی. این انتخاب به پیشنهاد و پافشاری آزاد که
هنوز رئیس کنگره بود، انجام گرفت و هدف وی آن بود که نشان دهد کنگره نهادی ملی و
برکنار از تعصب فرقهای است. ٤ تن عضو انتصابی ویول یک تن مسلمان و ٣ تن هندو
بودند. با اینکه ٧ تن از ١٤ تن اعضایِ هیأتِ دولتِ پیشنهادیْ از مسلمانان برگزیده
میشدند، محمدعلی جناح، رهبر مسلملیگ که این حزب را تنها حزبِ مدافع مسلمانان
برگزیند (همو، ١٦٠).
آزاد در کمیتة اجرایی کنگره که در ٦ شوال ١٣٦٤ق/١٤ سپتامبر ١٩٤٥م در پونا برپا شد.
توانست دیگر اعضاء و نیز گاندی را متقاعد سازد که حزب کنگره باید در انتخابات عمومی
شرکت کند. نتیجة تصویبِ این پیشنهاد، آزادی زندانیان سیاسی، عفو عمومی و سرانجام
پیروزی چشمگیر کنگره در انتخابات بود. تلاش وی در تشکیل دولت در پنجاب که امری محال
مینمود. بازتاب گستردهای در محافل سیاسی یافت تا آنجا که از ابوالکلام به عنوان
هنرمندی بزرگ در ایجاد توافق یاد شد (همو، ١٧٨). هم در این روزها، افسران نیروی
دریایی بر فرماندهان انگلیسی شوریدند و دست به اعتصاب زدند. این شورش، در آن موقعیت
حساس، بحرانی سخت پدید آورد. آزاد توانست ضمن دفاع از افسران، خردمندانه به این
بحران پایان دهد.
آزاد در جمادیالاول ١٣٦٥ق/آوریل ١٩٤٦م طرحی برای قانون اساسی کشور بر مبنای
فدرالیسم پیشنهاد کرد. در این طرح که کمیتة اجرائی کنگره آن را نپذیرفت، جز
مسئولتهایی چند (دفاع، روابط خارجی و ارتباطات) که بر عهدة دولت مرکزی نهاده شده
بود، همة مسئولیتها از آنِ دولتهایِ ایالتی بود و ایالات تا آخرین حد ممکن و در
جهات مختلف خودمختار بودند. به گفتة وی، اینچنین قانون اساسی میتوانست ضمن تأمین
خودمختاری کامل ایالاتی که مسلمانان در آنها اکثریت داشتند، وحدت کشور را نیز حفظ
کند و بیم مسلمانان را، از سلطة هندوان بر آنان برطرف سازد. گاندی از اینکه آزاد
توانسته بود راهی برای گشودن این گره سیاسی بیابد، به او تبریک گفت و هیأت اعزامی
کابینة انگلیس نیز با آن موافقت کرد (همو، ١٩٤، ١٩٥؛ جاین، ٤٣).
آزاد با تجزیة هندوستان و ایجاد پاکستان شدیداً مخالف بود و آن را برای هندوستان و
بهویژه برای مسلمانان هند زیانآور میدانست و بسیار کوشید تا دو همکارش پاتل و
نهرو را متقاعد سازد که گام نهایی را برندارند. هنگامی که همة تلاشهایش بینتیجه
ماند، به گاندی روی آورد، زیرا وی زمانی گفته بود: اگر کنگره بخواهد تقسیم کشور را
بپذیرد، باید از روی نعش من بگذرد (آزاد، ٢٥٦)؛ ولی گاندی هم مانند دیگر یاران
تغییر عقیده داده بود. ناگزیر از گاندی خواست تا وضع موجود دو سه سال ادامه یابد به
این امید که سرانجام مسلملیگ از اندیشة ایجاد پاکستان بازگردد (همو، ٢٤٦، ٢٥٦).
در ١٤ رمضان ١٣٦٥ق/١٢ اوت ١٩٤٦م وقتی نهرو از سوی نایبالسلطنه، لرد ویول، مأمور
تشکیل دولت موقت شد، نظر آزاد این بود که مقام وزارت کشور، نه دارایی، به مسلملیگ
سپرده شود، ولی پیشنهاد وی پذیرفته نشد و این امر مشکلات بزرگی برای دولت موقت و
کنگره پدید آورد که به ایجاد پاکستان شتاب بیشتری داد (همو، ٢٤٨-٢٤٩). ابوالکلام از
شوال ١٣٦٥ق/سپتامبر ١٩٤٦م، تاریخ تشکیل دولت موقت، برای پذیرفتن مقامی در دولت زیر
فشار کنگره بود. سرانجام با اصرار گاندی و نهرو وزارت آموزش و پرورش را در ٢١ صفر
١٣٦٦ق/١٥ ژانویة ١٩٤٧ پذیرفت که تا هنگام مرگ در ٢ سعبان ١٣٧٧ق/٢٢ فوریة ١٩٥٨م (٣
اسفند ١٣٣٦ش) این مقام را به عهده داشت. وی علاوه بر این منصب، عضو مجلس مؤسسان
(١٣٦٥-١٣٦٩ق/١٩٤٦-١٩٥٠م)، عشو پارلمان هند (١٣٦٩-١٣٧١ق/١٩٥٠-١٩٥٢م)، عضو لوک سبها
(در ١٣٧١ق/١٩٥٢م از رامپور، در ١٣٧٦ق/١٩٥٧م از گورگائون یا هریانای امروزی) و علاوه
بر اینها، معاون پارلمانی رهبر حزب کنگره و مشاور عالی نخستوزیر، جواهر لعل نهرو،
بود (جاین، ٤٤).
آراء و عقاید: آزاد زیر نفوذ اندیشههای محمدعبده و سیدجمالالدین بود و چنانکه
اشاره شد، روزنامهاش الهلال را نیز بر گردة العروهالوثقی انتشار داد. وی میان ٣
نوع جنبش اصلاحطلبانة اسلامی معاصر امتیاز مینهاد: نخستینِ آنها تجددخواهی
غربگرایان بود که پیروان آن شیفتگان تمدن اروپا بودند و شیوة اقتباس همهجانبه از
آن را پذیرفته بودند. او سرسیداحمدخان (در هندوستان)، سلطانمحمود و فؤادپاشا
(ترکیه)، محمدعلی پاشا (مصر) و خیرالدینپاشا (تونس) را در این گروه جای میداد.
دیگری جنبش اصلاح سیاسی، دفاع و احیاء بود که سیدجمالالدین آن را رهبری میکرد.
آزاد، مدحتپاشا (از ترکیه ١٢٣٨-١٣٠١ق/١٨٢٢-١٨٨٣م) را نیز از این گروه میدانست.
سوم، جنبش اصلاح دینی بود. نمایندگان این جنبش شیخصدرالدین (از روسیه)، عبده
(مصر)، عبدالرحمان کواکبی و کمالالدین قاسمی (سوریه) بودند. ابوالکلام خود را از
این گروه سوم به شمار میآورد. به نظر وی اصول اساسی این جنبش که برنامههای این
گروه بر آن نهاده شده بود، چنین بود: ١. در شریعت اسلام امتیازی میان این جهان و
جهان دیگر نیست؛ ٢. مسلمانان تنها هنگامی میتوانند شایسته عنوان «بهترین امتها»
باشند که از قرآن و سنت پیروی کنند: ٣. شریعت اسلام کاملترین و خاتم قوانین وحی شده
است؛ ٤. انحطاط اسلام ناشی از تعطیل اجتهاد و جایگزین شدن ظواهر و جزئیات دین به
جای اصول است (احمد، ٦٦، به نقل از آزاد؛ خطبات، ١٩٩-٢٠٢).
ابوالکلام میان «تأسیس» (که معادل است با نوسازی بر پایة نمونة نخستین) و ـتجدید»
که تجددخواهی ناب و ساده است (آنگونه که سرسیداحمدخان تبلیغ میکرد)، فرق مینهاد.
وی میگفت: چون اسلام دین کمال مطلوب است، ضرورتاً باید در خودداری کمال باشد.
بنابراین، آنچه برای عینیت بخشیدن به این کمال لازم است، اجتهاد است و نوسازی، نه
تجددخواهی (همو، ٦٧، به نقل از آزاد، خطبات، ٢٠٧-٢٠٨).
وی در زمینة سیاسی، با پیشنهاد پان اسلامیسم، میان دو نوع نیروی متضاد امتیاز
مینهاد: نوع وحدتبخش و نوع تجزیهگر. نوع نخست مستلزم رهبری واحد سازمان اجتماعی
مسلمانان («جماعت») است و دیگری موجب عدم وحدت و اغتشاش (جدایی از «جماعت») و سوق
دادن آن به هرج و مرج است که وی آن را «جاهلیت» مینامید (همو، ٦٧، به نقل از آزاد
خَطبات، ٢٢٠-٢٣١). نیروهای تمرکزیافتة رهبریِ «جماعتِ» مسلمان در یک فرد (پیامبر) و
پس از او در «خلافت خاصة» خلفای راشدین (خلافت راشده) تبلور مییابد که باید میان
آن و «خلافهالملوکی» اموی، عباسی و عثمانی تفاوت نهاد. او نظرات سیدجمالالدین را
تکرار میکرد که عباسیان باید به سبب اهمال در وظایف اجتهاد سرزنش شوند. با وجود
این، معتقد بود که حتی چنین نهادی یعنی خلافت سلطنتی، توانسته است مفهوم قابل درکِ
مرکزِ سیاسیِ «دارالاسلام» را از خود باقی گذارد. به نظر او بنیادهای جامعة واحد
اسلامی (پان اسلامیسم)بر ٥ ستون نهاده است: هواداری و وفاداری «جماعت» نسبت به یک
خلیفه یا امام، توجه به دعوت خلیفه، فرمانبرداری از خلیفه، هجرت به «دارالاسلام» که
میتواند به صورتهای گوناگون انجام گیرد، و جهاد که این نیز میتواند شکلهای بسیار
بیاید.
وی در مورد بخش هندی این «جماعت» از تعیین یک امام یا قائد محلی یا نوعی
نایبالسلطنة دینی خلیفة عثمانی، طرفداری میکرد و میکوشید تا مولانامحمودالحسن
دیوبند را به پذیرفتن این مقام وادارد (همو، ٦٧، به نقل از خطبات، ١٥٩-١٦٠،
١٦٥-١٦٦). این نظر نیز تا اندازهای، مطابق نظرات سیدجمالالدین بود. وی به تلخی به
روش سرسیداحمدخان نسبت به خلافت ترکیه میتاخت و مانند سید یا استناد به نص قرآن،
استدلال میکرد که مبارزه (جهاد) با کسانی که حتی بخشی از «دارالاسلام» را اشغال
کردهاند، واجب است. معتقد بود که وفاداری سیاسی نسبت به خلیفة عثمانی لازم است. وی
خلیفه را برخلاف پاپ، رهبر روحانی نمیدانست، بلکه پیشوای سیاسی روز میشناخت؛ زیرا
«رهبری روحانی در اسلام تنها شایستة خدا و پیامبر اوست». بنابراین، اگرچه اطاعت از
خلافهالملوکی (خلافت سلطنتی) بر همة مسلمانان واجب است، ولی این اطاعت در حد تسلیم
در برابر خدا و پیامبر نیست (همو، ٦٧، به نقل از خطبات ١٦٥-١٦٦؛ عنایت، اندیشة
سیاسی، ١١١). عنایت عقیده دارد که او در این نظرات فقط با جرح و تعدیلهای معدودی
نظر ماوردی را بازگو کرده است (همانجا). از خلافت سلطنتی تنها هنگامی میتوان
سرپیچی کرد که فرمانهایش مخالف قرآن و سنت باشد (احمد، ٦٧، به نقل از خطبات،
٢١٩-٢٢٠، ٢٤٩-٢٥٠، ٢٨٧-٢٨٨).
او میخواست یک سوسیالیست انساندوست باشد و با اینکه مردی میانهرو بود، در میان
پیران سیاست، رادیکالترین بود، ناسیونالیستی گرو روبود که هرگز شانه از زیر وظایف
ملی خویش خالی نمیکرد و ٣٠ سال رهبر اصلی کسانی بود که آرزو داشتند اسلام
آزاداندیش به عمل درآید. اسلام وی بشر دوستانه بود. او انسانگرایی اسلام را جدی
میگرفت و مطابق آن عمل میکرد. وی در استنتاج مستقیم نظرات جدید از قرآن خودداری
میکرد، ولی با به کارگیری «روح جاودانی» قرآن در حل مسائل و مشکلات روز، به روشی
در سیاست دست یافت که او را ٣٠ سال در زمرة بزرگترین رهبرانِ پیشروِ کشورش جای داد
(اسمیت، «اسلام نوین در هند»، ١٢٨, ٢١٢). وی میان اسلام و دلبستگی به سرزمینهای
اسلامی از یکسو و ناسیونالیسم هندی از سوی دیگر، تضادی نمیدید (نهرو، کشف هند،
٥٧٧) و چنانکه گفته شد با طرح ایجاد پاکستان مخالف بود و دربارة نام پاکستان
میگفت: تقسیم جهان به دو بخش پاکان و ناپاکان برخلاف دین و روح واقعی اسلام است
(آزاد، ١٩٦). وی معتقد بود که مشکل اساسی کشور جنبة اقتصادی دارد نه فرقهای.
مشکلات اساسی با کسب آزادی و استقلال از میان میرود نه با تجزیة کشور (همو، ٢٥١).
با آنکه آزاد خود از نخستین اعضای مسلملیگ بود، بعدها از مخالفان آن گشت. معتقد
بود که مسلملیگ برای مخالفت با کنگره پدید آمده است و به ندرت میتوان کسی را در
این حزب یافت که در راه آزادی هند تلاش کرده باشد (همو، ٣٠٤). رهبر مسلملیگ،
محمدعلی جناح، نیز از انتقاد آزاد برکنار نماند: جناح بیشتر اهمیت سیاسی خود را پس
از رها ساختن کنگره از دست داده بود و بیشتر مسلمانان هند به او و سیاستش بدبین
بودند، ولی پس از آنکه گاندی سادهاندیشانه نامهای با خطاب «قائد اعظم» به وی نوشت
و نامه روز بعد در روزنامهها نشر یافت، آب رفته به جوی بازگشت و بار دیگر موقعیت
جناح استوار شد وگرنه وی برای آزادی هندوستان نه کاری کرده و نه سخنی گفته بود
(همو، ١٣٣، ١٣٤). در برابر، جناح نیز از مخالفت و تاختن به آزاد خودداری نمیکرد و
با دادن نسبتهایی به وی، میکوشید از نفوذ و محبوبیت او در میان مسلمانان بکاهد
(اسمیت، «اسلام نوین در هند» ٢١٢؛ اینترنشنال؛ احمد، ٦٨). وی معتقد بود که دلیلی
برای استفاده از بمب اتمی در ژاپن بدون اطلاع قبلی نبود. این همانندِ به کارگیریِ
گازِ سمی در جنگ، غیرانسانی است (آزاد، ١٦٦).
آثار و تألیفات: آزاد محققی متبحر در دین بود که مسائل دینی را با دیدی تاریخی و
بیطرفانه مطالعه میکرد. وی کتابهای بسیار خوانده بود و اطلاعات گستردهای داشت.
گفتهاند کتابخانة خصوصی او از جملة بهترین کتابخانههای هندوستان بوده است. در
جریان تلاشهای سیاسی خویش نیز از مطالعه و تحقیق دست نکشید. مثلاً ترجمه و تفسیر
قرآن او به اردو، ترجمان القرآن، که بسیار مورد تحسین قرار گرفته و مهمترین کار
عملی او شمرده شده، حاصل بیش از ٢٠ سال کار و تلاش اوست (اسمیت، «اسلام نوین در
هند»، ٢١٢؛ امین، ١/١٤٢). تألیفات وی اینهاست: ١. تذکره، چاپ ١٣٣٧ق/١٩١٩م؛ ٢. مسألة
خلافت، ١٣٣٨ق/١٩٢٠م؛ ٣. تحریم (بایکورت، رسالهای به اردو)، ١٣٣٩ق/١٩٢١م؛ ٤. دعوت
عمل (خلاصههایی از سرمقالههای الهلال)، ١٣٣٩ق/١٩٢١م؛ ٥. اتحاد اسلام،
١٣٣٩ق/١٩٢١م؛ ٦. مضامین تازه (مجموعة مقالات)، ١٣٣٩ق/١٩٢١م؛ ٧. قول فیصل (ترجمة
عربی آن: ثورهالهندالسیاسیه)، ١٣٤٠-١٣٤١ق/١٩٢٢-١٩٢٣م؛ ٨. ترجمانالقرآن، ٢ جلد،
١٣٥٠-١٣٥٥ق/١٩٣١-١٩٣٦م؛ ٩. خطبات آزاد ١٣٦٣ق/١٩٤٤م؛ ١٠. مضامین ابوالکلام آزاد ٢
جلد، ١٣٦٣ق/١٩٤٤م؛ ١١. مکالمات ابوالکلام، ١٣٦٣ق/١٩٤٤م؛ ١٢. غبار خاطر و کاروان
خیال (مجموعة نامههایی که از زندان دژ احمدنگر برای مولاناحبیبالرحمانخان
شیروانی نوشته است. این نامهها لطیف و دلکش است و اندیشههای دینی و فلسفی او را
منعکس میسازد)، ١٣٦٤ق/١٩٤٥م؛ ١٣. نقش آزاد (مجموعة نامهها)؛ ١٤. شهید اعظم
(درباره حضرت امامحسین علیهالسلام)، ١٣٦٤ق/١٩٤٥م؛ ١٥. مسلمان عورت (زن مسلمان،
ترجمه از متن عربی، تألیف فرید و جدی افندی)، ١٣٦٥ق/١٩٤٦م؛ ١٦. تشریحا آزاد (مجموعة
نوشتهها)، ١٣٦٥ق/١٩٤٦م؛ ١٧. سخنرانیهای مولاناآزاد، ١٣٦٦-١٣٧٤ق/١٩٤٧-١٩٥٥م؛ ١٨.
خطبة احیای ملت (یک سخنرانی مذهبی)، ١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛ ١٩. هند آزادی گرفت، ١٣٧٨ق/١٩٥٨م
(شرح حال سیاسی آزاد از زبان خود او که به زبان اردو به همایون کبیر املا کرده و وی
آن را به انگلیسی ترجمه کرده است. این کتاب توسط امیر فریدون گرکانی به فارسی
برگردانده شده و در ١٣٤٢ش در تهران نشر یافته است). ٢٠. باقیات ترجمانالقرآن، ج ٣
تفسیر او، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ ٢١. امالکتاب، (تفسیر سورة فاتحهالکتاب، در حدود ٤٠٠
صفحه، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ ٢٢. اصحاب کهف، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ ٢٣. صدای حق، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ ٢٤.
عزیمت و دعوت، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ ٢٥. مسألة مسیحیت، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ ٢٧. اسلام و مسیحیت،
١٣٨٥ق/١٩٦٥؛ ٢٨. جنگ از نظر اسلام، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ ٢٩. حقیقت فنا و بقا، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛
٣٠. قرآن بشریت را به راه پیشرفت هدایت میکند، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ ٣١. عدل الهی در قرآن،
١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ ٣٢. احرار اسلام (قانون اساسی دولت اسلامی)؛ ٣٣. دو قطره خون شهادت
(در شرح حال سرمد و حلاج)؛ ٣٤. مسلمان و کنگره؛ ٣٥. ذوالقرنین یا کوروش کبیر، یا
شخصیت ذوالقرنین (فصلی از تفسیر بزرگ او، ترجمانالقرآن، ترجمة محمدابراهیم باستانی
پاریزی، تهران، ١٣٤٢ش)؛ ٣٦. «نامة نهرو»، این نامه که پس از استقلال هند در
١٣٢٦ش/١٩٤٧م از سوی جواهر لعل نهرو خطاب به احمد قوامالسلطنه نخستوزیر وقت ایران
ارسال شد و پیشنویس آن در موزة نهرو در دهلینو باقی است، توسط آزاد به فارسی
نوشته شده است (نهرو، میعاد با سرنوشت، ٧٩)؛ ٣٧. «ابوریحانالبیرونی و
جغرافیهالعالم»، ١٣٧١ق/١٩٥٢م (مقالهای در مجلّة ثقافهالهند).
به این تألیفات باید فهرست مجلاتی را که منتشر ساخته افزود: ١. لسانالصدق، ماهانه،
نزدیک به یک سال؛ ٢. الهلال، هفتگی، دورة اول از شعبان ١٣٣٠ تا محرم ١٣٢٢ق/ژوئیه
١٩١٢ تا نوامبر ١٩١٤م؛ در ٥ جلد؛ ٣. البلاغ، هفتگی، از محرم ١٣٣٤ تا رجب
١٣٣٥ق/نوامبر ١٩١٥ تا آوریل ١٩١٦، یک جلد؛ ٤. پیغام، هفتگی، از محرم ١٣٤٠ تا
ربیعالثانی ١٣٤٠ق/سپتامبر ١٩٢١ تا دسامبر ١٩٢١م، یک جلد؛ ٥. الجامعه، به زبان عربی
چندی هفتگی و پس از آن ماهانه، از رمضان ١٣٤١ تا ذیقعدة ١٣٤٢ق/آوریل ١٩٢٣ تا ژوئن
١٩٢٤م؛ ٦. الهلال، هفتگی، دورة دوم، از ذیحجة ١٣٤٥ تا جمادیالثانی ١٣٤٦ق/ژوئن ١٩٢٧
تا دسامبر ١٩٢٧م، یک جلد (اردو دایرة معارف اسلامیّه؛ جاین، ٤٤؛ ثقافهالهند، مجلس
الهند للروابطالثقافیه، دهلی، ١٩٥٢م، ٣/١).
خدمات فرهنگی: آزاد در مقام وزارت آموزش و پرورش هند این بنیادها را نهاد: ١.
فرهنگستان سهیتیه ؛ ٢. فرهنگستان سنگیت نتک ؛ ٣. فرهنگستان للیت کله ؛ ٤. کمیسیون
آموزش دانشگاهی، ١٣٦٧ق/١٩٤٨م؛ ٥. کمیسیون آموزش متوسطه، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ ٦. انستیتو
تکنولوژی هند، در شهر کهرگپور ؛ ٧. کمیسیون بورسهای دانشگاهی؛ ٨. شورای روابط
فرهنگی هند، در دهلینو؛ ٩. شورای آموزش فنی سراسری هند. وی آن را تجدید سازمان کرد
تا زنجیرهای از آزمایشگاههای تحقیقاتی در سرتاسر هند برپا گردد.
آزاد پیش از این، در گرماگرم مبارزات سیاسی و در کنار فعالیتهای علمی، ادبی و
مطبوعاتی از خدمات فرهنگی دیگر نیز غافل نبود. در ربیعالاول ١٣٣٠ق/فوریة ١٩١٢م در
پنجمین اجلاس سراسری مسلملیگ که در شهر کلکته برپا شد، از لایحة آموزش ابتدایی
گوکهل و آموزش رایگان حمایت کرد و در اوایل ١٣٣٢ق/١٩١٤م مدرسهای به نام دارالارشاد
در ١٣٣٥ق/١٩١٦م همزمان با توقیف مجلة البلاغ تعطیل شد. آزاد هنگامی که در رانچی
بازداشت بود، مردم را به دینداری دعوت میکرد. وی مدرسهای در آنجا بنیاد نهاد که
تا امرو برجاست و دارای دورة کامل متوسطه است (جاین، ٤٢؛ اردو دایرة معارف
اسلامیّه).
چون آزاد به روابط فرهنگی بینالمللی دلبستگی بسیار داشت، بنای زیبای «مرکز شورای
روابط فرهنگی» در دهلی، که به سبک معماری هندی ـ اسلامی ساخته شده، به نام او
«آوازة بهاون» (کاخ آزاد) نامیده میشود.
شخصیت: ستایشهای گاه اغراقآمیز نویسندگان مسلمان و غیرمسلمان از آزاد، حاکی از
شخصیت برجستة اوست. اسمیت مینویسد: شاید در هند هیچیک از مسلمانان در اندیشه،
آگاهی، دانش و در عین حال مقام روحانیت به پای او نرسد. وی همچنین از زمرة بزرگترین
تجددخواهان است («اسلام نوین در هند»، ١٢٧-١٢٨).
او مورد احترام و محبوب همه حتی مخالفان سیاسی خویش بود. برای امثال نویسندگان
روزنامة لاهور (موسوم به انقلاب)، هنگامی که با وی میستیزیدند، ناگزیر بودند سخن
خویش را با ستایش وی به عنوان محققی محترم و مسلمانی بزرگ آغاز کنند و سپس او را
مثلاً گمراه بنامند (همو، همان، ٢١١, ٢١٢). مدیری مدبر و برجسته، سخنران و
نویسندهای نافذالکلام، مخالف خرافات و آیینهای تشریفاتی مذهبی بود؛ مطالعه و اتاق
کمیته را بر میدانهای عمومی ترجیح میداد؛ ذهن وقار او در کمیتهها بهترین نمود را
داشت و در این جاها بود که هندو، مسلمان و هرکس دیگر او را به خوبی درک و تقدیر
میکرد. در مقایسه با دیگر دانشمندان مسلمان هند، نظری گشادهتر و عقلیتر داشت.
رهبران پیرتر و محافظهکارتر مسلمان از او انتقاد میکردند، ولی دانشمندترین ایشان
هم نمیتوانست در مباحثه و استدلال حتی براساس متون مقدس و سنن اسلامی با او مقابله
کند؛ زیرا در همة این زمینهها نیز معلوماتش از آنان بیشتر بود. مردی آرام، محتاط و
با سلیقههای اشرافمآبانه بود و چیزهای خوب زندگی را دوست داشت. خود در نامهای
مینویسد: به هر کاری پرداختم در آن سنگ تمام نهادم (همانجا؛ جاین، ٤٤, ٤٦؛ نهرو،
کشف هند، ٥٧٦).
آزاد پس از ٧٠ سال زندگی در دهلی درگذشت. آرامگاه ساده و زیبایش در دهلی کهنه،
نزدیک مسجدجامع و دژ سرخ واقع است. دولت هند برای گرامیداشت خاطرة او هر سال در روز
مرگش یادبودی ترتیب میدهد که یکی از شخصیتهای ممتاز فرهنگی هند یا جهان در آن مجلس
سخن میراند (همو، میعاد با سرنوشت، ٧٩).
مآخذ: آزاد، مولانا، ابوالکلام، هند آزادی گرفت، ترجمة امیر فریدون گرکانی، تهران،
سازمان کتابهای جیبی، ١٣٤٢ش؛ اردو دایرة معارف اسلامیّه؛ اسمیت، ویلفرد کنتول،
اسلام در جهان امروز، ترجمة حسینعلی هروی، دانشگاه تهران، ١٣٥٦ش؛ امین، حسن،
الموسوعهالاسلامیه، بیروت، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م١/١١٤-١٤٤؛ اینترنشنال؛ حسین، سیدنظیر،
«ترجمة احوال امامالهند مولانا ابوالکلام آزاده»، ذوالقرنین یا کورش کبیر، نوشتة
ابوالکلام آزاد، ترجمة محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران، ابنسینا، ١٣٣٩ش، صص شصت
ـ شصت و هشت؛ حکمت، علیاصغر، سرزمین هند، دانشگاه تهران، ١٣٣٧ش، صص ٣٥٦-٣٩٣؛
دایرهالمعارف بزرگ شوروی؛ رولان، رومن، مهاتما گاندی، ترجمة محمدقاضی، تهران،
انتشارات روز، ١٣٤٧ش، صص ٣٥، ٨١، ٨٥، ٨٧، ٢٢١؛ عنایت، حمید، اندیشة سیاسی در اسلام
معاصر، ترجمة بهاءالدین خرمشاهی، تهران، خوارزمی، ١٣٦٢ش؛ همو، سیری در اندیشة سیاسی
عرب، تهران، جیبی، ١٣٥٦ش؛ کیهان، روزنامه، ١١ تیر ١٣٣٠ش، شمـ ٢٤٦٥، صص ١، ٤، ٥، ٧،
٢٥ تیر ١٣٣٠ش، شمـ ٢٤٦٨، ص ٧؛ نهرو، جواهر لعل، زندگی من، ترجمة محمود تفضلی،
تهران، ١٣٣٩ش؛ همو، کشف هند، ترجمة محمود تفضلی، تهران، امیرکبیر، ١٣٦١ش؛ میعاد با
سرنوشت، ترجمة محمود تفضلی، تهران، حیدری، ١٣٦٣ش، نیز:
Ahmad, Aziz, Studies in Islamic Culture in the Indian Environment, Oxford
University Press, ١٩٦٤; Jain, Kumar Navish, Muslims in India, A Biographical
Dictionary, New Delhi Manohar Publications, ١٩٧٩, Vol. I, London University
Catalogue of the School of Oriental and African Studies, ١٩٦٣; Smith, Wilfred
Cantwell, Modern Islam in India, London, Victor Gollancz Ltd., ١٩٤٦; University
of Chicago, Catalogue of the oriental Institute Library, ١٩٧٠, II/٥٦٣-٥٦٤.
هادی عالمزاده