دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٧
| آداب السلطانيه جلد: ١ شماره مقاله:١١٧ |
اَلآدابُ السُّلطانِيَّه، كتابي تاريخي به زبان عربي، نوشتة صفيالدين محمد بن
طباطبا معروف به ابن طِقطَقي (٦٦٠ ـ٧٠٩ق/١٢٦٢ـ١٣٠٩م)، نويسنده، اديب و مورخ شيعيِ
امامي و از خاندان امام حسن مجتبي(ع). عنوان ديگر كتاب كه بدان نيز شهرت دارد،
الفخري في الآداب السّلطانيه و الدّول الاسلاميّه است. گاه آن را به اختصار، الفخري
گويند. واژة اخير اشاره به فخرالدين عيسي بن ابراهيم فرمانرواي موصل در آن روزگار
است كه اثر به نام او نگاشته شده است. اين كهنترين اثر سياسي ـ تاريخي پس از
فروپاشي خلافت عباسيان است. كتاب از يك مقدمة كوتاه و ٢ فصل تشكيل ميشود: فصل يكم،
پند و اندرزهايي است كه براي فرمانروايان و دولتمردان سودمند است. اين فصل نزديك به
يك پنجم كتاب را در بر ميگيرد و آداب فرمانروايي و چگونگي ادارة جامعه را نشان
ميدهد. ماية عمدة كار نويسنده در اين فصل، اندرزنامهها و كتابهايي مانند كليله و
دمنه، جاويدان خرد (و ترجمة عربي آن آداب العرب و الفُرس)، خردنامه و مانند
اينهاست. نگارنده در اينجا اندرزهايي از گفتة قباد، انوشيروان، اسكندر، فرزانگان
ايران و هند، پادشاهان ايراني و جز ايشان آورده و آيات و احاديثي نيز در تأييد آنها
نقل كرده است؛ فصل دوم، گزارش تاريخ اسلام از آغاز تا سقوط بغداد به دست هولاكوخان
مغول در جماديالثاني ٦٥٦ق/ ژوئن ١٢٥٨م است. در اين فصل به وزيران هر خليفه بيش از
خود وي توجه شده و دربارة ايشان به تفصيل بيشتري سخن رفته است. مهمترين منابع كار
نويسنده در فصل دوم، تاريخهايي چون، طبري (د ٣١٠ق/٩٢٢م)، مسعودي (د ٣٤٦ق/٩٥٧م)، ابن
اثير (د ٦٢٨ق/١٢٣١م) و نيز كتاب الاوراق نوشتة ابوبكر محمد صولي (د ٣٣٥ق/٩٤٦م) است.
ابن طقطقي از مأخذ اخير بيشتر در نوشتن شرح حال و كارهاي وزيران خلفاي عباسي بهره
گرفته است. از همين روست كه از هنگام درگذشت صولي تا مدت بيش از يك سده، از وزيران
خلفا سخني در ميان نيست.
اين كتاب به تصريح نويسنده در فاصلة ميان جماديالثاني، تا ٥ شوال سال ٧٠١ق/ فوريه
تا ٣ ژوئن ١٣٠٢م، در شهر موصل نگارش يافته است. بخش مربوط به دورة عباسي در فصل دوم
اين كتاب ارزش ويژهاي دارد. بلافاصله پس از انقراض نظام عباسي و در شرايط كاهش
فشارهاي تحميل شده از سوي خلفا، دانشمندي از طايفة امامي براي نخستينبار امكان
تاريخنگاري يافته و گوشههايي از فساد آن نظام را آشكار ساخته است. البته اين
واقعيت كه بيشتر زورمندان آن روزگار در زوال حكومت عباسيان سوكوار بودند و اينكه
اين اثر براي حاكمي از قماش همان زورمندان سوكوار نوشته ميشد، مانع شده است كه
نويسنده ديدگاههاي خود را دربارة آن نظام، با صراحت كافي مطرح كند. از اين رو نقد
وي از نظام عباسي بسيار ملايم است، اما همين نقد ملايم نيز تا روزگار نگارش اين
كتاب سابقه نداشته است.
نويسنده، چند صفحة نخستِ كتاب را به ستايش از فرمانرواي موصل اختصاص داده و سپس چند
صفحهاي نيز در ستايش كتاب خود آورده و طي آن اثر خويش را سودمندتر از حماسة
ابوتمام و مقامات همداني و حريري شمرده است.
نويسنده در آغاز فصل يكم ميگويد: اين كتاب جاي سخن دربارة حقيقت فرمانروايي و
تقسيم شدن آن به رياستهاي ديني و دنيوي مانند خلافت و سلطنت و امارت و ولايت و آنچه
از اينهمه برپاية شرع استوار بوده يا نبوده و آراي صاحبنظران در باب امامت نيست.
رئيس فاضل بايد از خرد، عدالت، دانش، پرهيزكاري و بخشش برخوردار و از خشم، بخل و
تندي بر كنار باشد. وي پاسخ علي بن طاوس (د ٦٦٤ق/١٢٦٦م) را به پرستش هولاكوخان در
ترجيح فرمانرواي غيرمسلمان دادگر بر مسلمان ستمكار نقل ميكند و وجود اعلم معصوم را
در جامعه لازم نميداند و هوشياري و فهم حاكم را كافي ميشمرد. از بيشتر خلفاي اموي
و عباسي انتقاد ميكند و صريحا و طي آن اثر خويش را سودمندتر از حماسة ابوتمام و
مقامات همداني و حريري شمرده است.
نويسنده در آغاز فصل يكم ميگويد: اين كتاب جاي سخن دربارة حقيقت فرمانروايي و
تقسيم شدن آن به رياستهاي ديني و دنيوي مانند خلافت و سلطنت و امارت و ولايت و آنچه
از اينهمه برپاية شرع استوار بوده يا نبوده و آراي صاحبنظران در باب امامت نيست.
رئيس فاضل بايد از خرد، عدالت، دانش، پرهيزكاري و بخشش برخوردار و از خشم، بخل و
تندي بر كنار باشد. وي پاسخ علي بن طاوس (د ٦٦٤ق/١٢٦٦م) را به پرستش هولاكوخان در
ترجيح فرمانرواي غيرمسلمان دادگر بر مسلمان ستمكار نقل ميكند و وجود اعلم معصوم را
در جامعه لازم نميداند و هوشياري و فهم حاكم را كافي ميشمرد. از بيشتر خلفاي اموي
و عباسي انتقاد ميكند و صريحاً اعلام ميدارد كه هارونالرشيد از خداي تعالي بيم
نداشته است. كشتن بيتأمل را جايز نميداند و شكنجه به ويژه با آتش را نكوهش
ميكند. انتقامجويي را زشت ميشمرد و در دوري از اين صفت علي بن ابي طالب (ع) را
مثال ميآورد. همچنين وي در بسياري از جاهاي اين كتاب علاقة خد را به اهل بيت
پيامبر نشان ميدهد. البته اين اثر شامل برخي لغزشهاي تاريخي نيز هست. مؤلف، از
جمله در نقل رويدادهاي مربوط به حلاج و قرمطيان و افتادن بغداد به دست تركان
سلجوقي، مطالب نادرستي آورده است. در سدة ١٣ق/١٩م بخشهايي از اين كتاب در پاريس
(١٨٠٦ و ١٨٣٤ و ٤٦ـ١٨٤٧م)، وين (١٨١٦م)، بُن (١٨٢٣م)، طرابلس (١٨٢٨م)، مسكو (١٨٧٠م)
و رم (١٨٨٤م) منتشر شده است. چاپ يكجاي آن نخستينبار در ١٨٦٠م در شهر گوتاي آلمان
انجام گرفته و در ١٨٩٥م نيز با مقدمهاي به زبان فرانسه در پاريس منتشر گرديده
است. همين چاپ بعدها در قاهره و بيروت چندين بار منتشر شده است. اين اثر به زبانهاي
انگليسي و فرانسوي نيز ترجمه و منتشر گرديده است. كتاب را محمد وحيد گلپايگاني به
فارسي برگردانده و نام تاريخ فخري در آداب ملكداري و دولتهاي اسلامي بر آن گذاشته
است. اين ترجمه در ١٣٥٠ش در تهران چاپ و منتشر شده و ديگر باره در ١٣٦٠ش تجديد چاپ
گشته است.
مآخذ: آقابزرگ، الذريعه، ١٦/١٢٥؛ ابن الطِقْطَقي، محمد بن علي بن طباطبا، الفخري في
الآداب السلطانيه و الدّول الاسلاميّه، مصر، المطبعه الرحمانيه، ١٩٣٨م، جم ؛ ابن
الفوطي، عبدالرزاق بن محمد، الحوادث الجامعه، بغداد، ١٣٥١ق، ص ٢٦٢ـ ٢٦٥؛ براون،
ادوارد، تاريخ ادبي ايران، ترجمة عليپاشا صالح، تهران، ابن سينا، ١٣٣٥ش،
١/٣٦٥ـ٣٦٦؛ بروكلمان، ٢/٢٠٧ـ ٢٠٨؛ ذيل، ٢/٢٠١ـ٢٠٢؛ دانشكدة ادبيات، فهرست خطي،
٨/٨٠؛ دانشنامة ايران و اسلام؛ دائره المعارف الاسلاميه؛ دايرهالمعارف فارسي؛
زركلي، خيرالدين، الاعلام، بيروت، ١٩٦٩، ٧/١٧٤؛ زرينكوب، عبدالحسين، تاريخ ايران
بعد از اسلام، تهران، اميركبير، ١٣٦٣ش، ص ١٢؛ قزويني، محمد، يادداشتها، به كوشش
ايرج افشار، تهران، علمي، ١٣٦٣ش، ٨/٩١ـ٩٤؛ كحاله، عمررضا، معجم المؤلفين، بيروت،
داراحياء التراث العربي، ١١/٥١؛ لغتنامة دهخدا؛ مهدي دامغاني، محمود، «ابن الطقطقا
و كتاب الفخري»، نشرية دانشكدة الهيات و معارف اسلامي مشهد، شم ١٤ (بهار ١٣٥٤ش)؛ ص
١٥٦ـ١٧٣؛ نخجواني، هندوشاه بن عبدالله، تجارب السّلف، به كوشش عباس اقبال، تهران،
طهوري، ١٣٥٧ش، مقدمه.
محمدعلي مولوي