دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٨٥

آل بنجير
جلد: ١
     
شماره مقاله:٣٨٥



آل بنجیر، خاندانی از سادات حسینی شیراز که بیشتر افراد آن عارف، دانشمد، شاعر، قاضی و پیر طریقت بوده‌اند. منابع پژوهش درباره این خاندان اندک است. مهمترین این منابع تذکره عرفات‌العاشقین و عرصات‌العارفین از تقی‌الدین محمد حسینی اوحدی بلیانی اصفهانی است که میان سالهای ١٠٢٢-١٠٢٤ق/١٦١٣-١٦١٥م تدوین شده است (دربارع نسخه‌های خطی این کتاب نکـ نقوی، ١٥١، ١٦٢). مؤلف عرفات با استفاده از کتاب مقالةالابرار یا رسالةالابرار نگارش رکن‌الدین یحیی‌بن‌محمد حسینی شیرازی یکی از افراد همین خاندان، اطلاعات گرانبهایی درباره برخی از افراد آل بنجیر به دست داده است. منبع معتبر دیگر کتاب شَدّالازار از معین‌الدین ابوالقاسم جُنید شیرازی است که در ٧٩١ق/١٣٨٩م نوشته شده است.
واژه بنجیر، که این خاندان منسوب به آن است، نام ابوحفص بنجیرین عبدالله‌بن‌یقظان خوزی است. این واژه در منابع قدیمی به صورتهای گوناگون و نادرستی چون: بنجره، بانجیر، بنکیر، پنجره، بی‌خبر به کار رفته است. به عقیده علّامه قزوینی، این واژه از اعلام دیلمیان همانند وشمگیر، گورگیر و شیرگیر است ـ مرکب از دو جزء‌بن‌و گیر ـ که ه مرور معرّب شده و به صورت بنجیر درآمده است (جنید، شدّالازار، حواشی قزوینی، ٥٢٩-٥٣٧). بنابراین، سخن سعید نفیسی که می‌گوید: «چون نخست در روستای بنجیر در ٣ فرسنگی مشرق گاوکان در ناحیه کربال فارس می‌زیسته‌اند، بدین نام معروف شده‌اند» (تاریخ نظم و نثر در ایران، ١/١)، درست به نظر نمی‌رسد، بلکه «بنجیر در نام این قریه مانند بسیاری از قراء و قصیات دیگر، مأخوذ از نام اشخاصی است که مالک یا بانی آن قریه بوده یا یکی از مشاهیر آنجا بوده‌اند. بعدها خود قریه نیز به اسم او معروف شده است» (جنید، شدّالازار، حواشی قزوینی ٥٣٦). از آنجا که روستای بنجیر در ناحیه کربال فارس واقع بوده، در پاره‌ای از مآخذ، افراد این خاندان به سادات بنجیری کربالی شهرت یافته‌اند (فسایی، ٢/٢٥٧). افراد سرشناس و برجسته این خاندان بدین شرحند:
١.شیخ‌الاسلام، عبدالله‌بن‌یقظان ایذجی خوزی. نخستین فرد شناخته شده این دودمان است که از مشایخ زمان خود بوده و به گفته مؤلف رسالةالابرار «نسبت مشیخت از شیخ‌عالم جنید بغدادی» داشته است (گلچین، ١٩٧). شهرت «ایذجی خوزی» که در پی نام این شخص آمده است، نشان می‌دهد که اصل این خاندان از ناحیه ایذج یا ایذه واقع در سرزمین بختیاری، میان خوزستان و فارس، است و ظاهراً از سده ٥ق/١١م به بعد است که این دودمان در کربال فارس و سپس در شیراز متوطّن شده است. عبدالله‌بن‌یقظان طبع شعر داشت. در عرفات دو بیت عربی و دو بیت فارسی از او نقل شده است. همچنین کتابی در تصوف به نام اَمَد اقصی‌الحَمد به وی نسبت داده‌اند که «مقبول اهل معقول و منقول شده» و شیخ‌جنید، تحسینی «عقب آن کتاب به خط ید خود نوشته» است (گلچین، ١٩٧). این جنید کیست؟ ظاهراً نباید ابوالقاسم‌بن‌محمد بغدادی (د ٢٩٧ق/٩١٠م)، صوفی معروف باشد، زیرا هر چند سالِ وفات عبدالله معلوم نیست، اما باتوجه به سال درگذشت فرزندش ابوحفص بنجیر (٧٤٢ق/١٠٧٩م) مشکل می‌توان پذیرفت که با جنید بغدادی معاصر بوده و به چنان شهرتی رسیده باشد که جنید بر کتاب او تقریط بنویسد.
٢.عفیف‌الدین، ابوحفص بنجیر عبدالله‌بن‌یقظان (٣٧٨-٤٧٢ق/٩٦٦-١٠٧٩م). در ابتدای حال تجارت می‌کرد و مردی امین و متدین بود (جنید، تذکره، ٣٣٩). پس از مرگ پدر، به سفارش او، نزد ابوعبدالله‌بن‌عبدالرحمان مقاریضی (د ٤١١ق/١٠٢٠م) رفت و از دست وی خرقه پوشید. بعد از درگذشت مقاریضی در سلک اصحاب ابوحیان علی‌بن‌محمد توحیدی بغدادی (د ٤١٤ق/١٠٢٣م) درآمد و همراه استاد به زیارت کعبه رفت، سپس دختر او را به زنی گرفت و سرانجام از سوی پیر اجازه ارشاد و سفر یافت. ضمن این سفرها در نیشابور به دیدار ابوسعید ابوالخیر (٣٥٧-٤٤٠ق/٩٦٨-١٠٤٨م) نایل آمد و در بازگشت به شیراز، گروه بسیاری را هدایت کرد. از ارادتمندان و مصاحبان او قاضی ابوطاهر محمدبن‌عبدالله حسینی فزاری (د ٤٩١ق/١٠٩٨م) و ابوعبدالله احمدبن‌علی‌مُقری حریصی (د ٤٦٧ق/١٠٧٥م) و محمدبن‌عبدالله باکوی مشهور به باباکوهی (د ٤٢٠ یا ٤٣٠ق/١٠٢٩ یا ١٠٣٩م) را نام برده‌اند.
نوشته‌اند ابوحفص بنجیر در دوران اعتکاف خود در مدینه و کربلا، بیش از ٢٠٠ بنده و اسیر آزاد ساخت که برخی از آنان در زمره فاضلان و قاضیان درآمدند. ابوحفص طبع شعر داشت و مؤلف عرفات چند رباعی و غزلی با تخلص «بنجیر» به وی نسبت داده است، کتاب کنوزالقلوب و رموزالغیوب در علوم غریبه از اثار اوست. همچنین بنای مدرسه یا نجیر خوزی و رباط خوزی را در شیراز از او دانسته‌اند (جنید، شدّالازار، حواشی قزوینی، ٢٩٦، ٥٣٥؛ همو، تذکره، ٣٤١).
٣.ابوعبدالله بنجیر ثانی (د ٤٨٠ق/١٠٨٧م). فرزند ابوحفص، صوفی و شاعر؛ در ٣٠ سالگی در حوالی یزد درگذشت.
٤.عبدالغالب‌بن‌ابی عبدالله بنجیر ثانی. شاعر، صوفی و از مشایخ طریقت. به گفته مؤلف عرفات، معاصر و مصاحب ابن‌عربی بوده و «شیخ محبی‌الدین عربی طایی حاتمی در شأن وی مدح گفته» است و او نیز اشعاری در مدح ابن‌عربی دارد؛ اما از آنجا که این شخص فرزند بنجیر ثانی است، باتوجه به سال درگذشت پدر (٤٨٠ق/١٠٨٧م)، معاصر بودن او با ابن‌عربی (٥٦٠-٦٣٨ق/١١٦٥-١٢٤٠م) قابل تأمل است. هدایت ذیل «غالب خوزستانی» از عبدالغالب نام می‌برد و چند رباعی نقل می‌کند، ازآثار اوست: الطراز‌المُذَهَّب‌فی‌احراز‌المذهب، در منقبت ائمه اثناعشر.
٥.ابوالمحامد جلال‌الدین محمد (د ٦٠٢ق/١٢٠٦م). فرزندزاده بنجیر ثانی، از مشایخ طریقت. افزون بر عرفان و حکمت، خطی به غایت خوش داشت و در هندسه و ریاضیّات متبحّر بود. تقسیم آب قناتهای حومه شیراز را که به قانون «تخته واره» موسوم بوده است، از ابتکارهای او دانسته‌اند. چندین کتاب در علوم گوناگون به وی نسبت داده‌اند: منهاج‌العابدین‌فی‌بیان‌الدین، در اصول و فروع دین؛ الافراح‌فی‌باب‌الالواح، ظاهراً در باب قانون تخته واره؛ مرصاد‌المنجّمین؛ حدیقةالمهندسین؛ اسرارالمتألّهین؛ الرسالةالعجیبة‌فی‌العلوم‌الغریبة، ابوالحامد در ٦٠٢ق/١٢٠٦م یعنی یک سال پس از مرگ فرزندش که در کربلا اتفاق افتاده بود، معتکف بارگاه حسینی شد و همانجا درگذشت (گلچین، ٢٠٦-٢٠٧).
٦.شرف‌الدین، عبدالله‌بن‌ابی تراب بهرام‌بن‌زکی‌بن‌عبدالله‌بن‌یقظان بنجیری (د ٦٧٩ق/١٢٨٠م). پیر طریقت، شاعر و معاصر اتابک سعد (٥٩١-٦٢٣ق/١١٩٥-١٢٢٦م). از دانشمندان نامی زمان خود به شمار می‌رفت و قاضی ناصرالدین بیضاوی (د ٦٧٥ق/١٢٧٦م) و قطب‌الدین محمود شیرازی (د ٧١٠ق/١٣١٠م) و شیخ‌ظهیرالدین عبدالرحمان بُزغشی (د ٧١٦ق/١٣١٦م) از شاگردان او بودند. قطب‌الدین شیرازی کلیات قانون ابن‌سینا را نزد وی خواند. وی در دیباچه کتاب شرح کلیات قانون بدین مطلب اشاره کرده و استاد خود را ستوده است (جنید، شدّالازار، حواشی قزوینی، ٢٩٨). همچنین گفته‌اند که اصول تصانیف قاضی بیضاوی در اصل از عبدالله زکی بوده که قاضی در آن تصرفاتی کرده است (جنید، تذکره، ٣٤٢). به عبدالله زکی کراماتی نسبت داده‌اند؛ به سبب یکی از همین کرامات است که گاه او را به لقب «ذوالموتین» خوانده‌اند. سال درگذشت او را ٦٨٠ق/١٢٨١م (جنید، تذکره، ٢٩٨) و ٦٧٧ق/١٢٧٨م (زرکوب، ١٨٣) نوشته‌اند که به نظر درست نمی‌آید، زیرا معاصران وی ماده تاریخ «هدیً للمتّقین» (= ٦٧٩ق/١٢٨٠م) را تاریخ وفات او ذکر کرده‌اند (گلچین، ٢١٠). آرامگاه این دانشمند در صفّه جنوبی مدرسه بنجیر خوزی قرار داشته است (جنید، شدّالازار، حواشی قزوینی، ٢٩٨؛ زرکوب، ١٨٣).
٧.نصیرالدین ابوالمعالی بنجیری. از مصاحبان شیخ‌نجیب‌الدین علی‌بزغشی شیرازی (د ٦٧٨ق/١٢٧٩م) بوده و برخی از سخنان شیخ را به نظم آورده است.
٨.روح‌الدین ابوطاهر‌بن‌ابی‌المعالی بنجیری (د ٧٥٣ق/١٣٥٢م). فرزند نصیرالدین ابوالمعالی، مردی عارف، انسان دوست و حاکم شرع بود. در دوستی پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) مبالغه داشت چنان که نام تمام فرزندان خود را محمد نهاد. کتاب الغایةالقصوی اثر قاضی بیضاوی را به نیکویی شرح کرد. در ٧٥٣ق/١٣٥٢م (جنید، شدالازار، ٣٩٢) و یا به احتمال ضعیف ت در ٧٥٠ق/١٣٤٩م درگذشت.
٩.ابوالمکارم امام‌الدین حسن‌بن‌عضدالدین ابوالمحاسن‌بن‌ابی‌المعالی بنجیری (د ٧٧٠ق/١٣٦٩م). شاعر و پیر طریقت، عمری دراز یافت و در مصلای شیراز مدفون گردید.
١٠.اصیل‌الدین محمد‌بن‌طاهربن‌ابی‌المعالی. دانشمند و پیر طریقت، ٣٠ سال در زمان سلطان ابواسحاق (د ٧٥٨ق/١٣٥٧م)، محمد مظفر (د ٧٥٩ق/١٣٥٨م) و شاه‌شجاع (د ٧٨٦ق/١٣٨٤م) قاضی‌القضاة شیراز بود. به علت دادگری و نیکویی و صداقت، به ابوالبرکات ملقب گردید.
١١.ابومحمد شمس‌الدین عبدالله بنجیری (د ٧٨٢ق/١٣٨٠م). از نوادگان روح‌الدین ابوطاهر، پیر طریقت، دانشمند، شاعر، محدّث و مفسّر بود. بسیاری از بزرگان زمان مانند قوام‌الدین ابواسحاق، سیدعلاءالدین احمد حسینی، مبارزالدین محمد مظفر، جلال‌الدین تورانشاه‌بن‌ابی‌القاسم، خواجه شمس‌الدین محمد حافظ و شیخ‌علی کلاه را (که با حافظ مباحثاتی داشته)، در شمار شاگردان و ارادتمندان او یاد کرده‌اند. شیخ‌علی کلاه اشعاری در مدح استاد سروده است. ابومحمد عمری دراز یافت و گفته‌اند که صحبت شرف‌الدین عبدالله زکی را درک کرد.
١٢.قوام‌الدین ابواسحاق‌بن‌ابی طاهربن‌ابی‌المعالی بنجیری (د ٧٩١ق/١٣٨٩م). پسر عمّ شمس‌الدین عبدالله، دانشمند علوم دینی، شاعر، پیرطریقت و سخنور. مؤلف مقالةالابرار اشاره می‌کند که خواجه حافظ شیرازی شاگرد قوام‌الدین ابواسحاق بوده و کشف‌الکشّاف را نزد وی خوانده و در شعر از او تأثیر پذیرفته است. سپس ٣ غزل و ٤ رباعی از وی نقل می‌کند که حافظ از آنها استقبال کرده است (گلچین، ٢١٩). از سوی دیگر، از مقدمه دیوان حافظ چنین برمی‌آید که او کشاف و مفتاح را نزد قوام‌الملّة و‌الدین عبدالله خوانده است. از این‌رو گلچین احتمال می‌دهد که این قوام‌الدین عبدالله، همان قوام‌الدین ابواسحاق بنجیری باشد (ص ٢٢١).
١٣ و ١٤.ابوسلیمان محمدالمورّخ‌الحسینی‌الشیرازی. مؤلف اخبارالاخیار در احوال بزرگان این خاندان، و فرزندش رکن‌الدین یحیی (آغاز سده ٩ق/١٥م) که بعدها آن کتاب را تلخیص و تهذیب کرد و مقالةالابرار نامید.
١٥.محمدبن‌تقی‌بن‌عضدالعلوی بنجیری شیرازی. فرزند امام‌الدیم محمدبن‌عبدالله، آخرین فرد شناخته شده این خاندان است. وی به دستور شاه‌طهماسب صفوی کتابی به نام چهارده معصوم در تاریخ زندگانی پیامبر(ص) و ائمه(ع) نوشت (افشار، ٢٨١؛ نفیسی، ٢/٨١٣).
از افراد دیگر منسوب به این خاندان، نجم‌الدین محمودبن‌رکن‌الدین است که «درجه نسبت و وجه ارتباطش با این خاندان» معلوم نیست (گلچین، ٢٢٢). نجم‌الدین مردی شاعر، صوفی و بخشنده بود. بسیاری از اموال و املاک موروثی خود را صرف بینوایان و یتیمان و تهیدستان کرد. پدر او رکن‌الدین محمدبن‌عبدالله‌بن‌حسن مشهور به صاحب‌اللوح نیز مردی سخاوتمند بود. بسیاری از قناتهای اطراف شیراز را احیا کرد و سرانجام در جنگ میان شاه‌شجاع و شاه‌منصور در پای قلعه اصطخر کشته شد.

مآخذ: ابن‌بلخی، فارسنامه، به کوشش گای لسترنج و رینولد نیکلسون، کمبریج، ١٩٢١م، صص ١٢٨، ١٥١؛ افشار، ایرج «بنجیری»، راهنمای کتاب، س ١٠، شمـ ٣ (شهریور ١٣٤٦ش)؛ جنید شیرازی، ابوالقاسم تذکره هزار مزار، ترجمه عیسی‌بن‌جنید شیرازی، به کوشش نورانی وصال، شیراز، احمدی، ١٣٦٤ش، جمـ؛ همو، شدالازار، به کوشش محمد قزوینی، تهران. وزارت فرهنگ، ١٣٢٨ش، جمـ؛ زرکوب شیرازی، احمد، شیرازنامه، به کوشش اسماعیل واعظ جوادی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٥٠ش، ٢١٤؛ فخرالزمانی قزوینی، ملاعبدالنبی، تذکره میخانه، به کوشش احمد گلچینی معانی، تهران، اقبال، ١٣٦٢ش، ٣/٩١، ٩٣٧-٩٤٣؛ فسایی، میرزاحسن، فارسنامه ناصری، تهران، ١٣١٣ق؛ گلچین معانی، احمد «آل بنجیر». مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی مشهد. س ٥، شمـ ٢ ٠تابستان ١٣٤٨ش)، صص ١٩٢-٢٢٣؛ مستوفی، حمدالله، نزهةالقلوب، به کوشش گای لسترنج، لیدن، ١٩١٥م، صص ١١٤-١١٥، ١٣٣، ١٨٧-١٨٨؛ نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی، تهران، فروغی، ١٣٦٣ش، جمـ؛ نقوی، علیرضا، تذکره‌نویسی فارسی در هند و پاکستان، تهران، علمی، ١٣٤٣ش، ١٥٦، ١٥٧؛ هدایت، رضاقلی خان، مجمع‌الفحصاء، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، امیرکبیر، ١٣٣٦-١٣٣٩ش، ١/١٤٤، ٦٩٥، ٢/١٨.
بخش تاریخ