دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٠

آگره
جلد: ١
     
شماره مقاله:٣٤٠


آگْره، شهري در ايالت اوترپرادش در شمال هند، و مركز، ناحيتي به هيمن نام، واقع بر كرانه شرقي رود جمنا (يمونا)، در ١٨٠ كيلومتري جنوب شرقي دهلي، °٢٧و َ١٢ عرض شمالي و °٧٧ و َ٥٩ طول شرقي. اين ناحيه از ديرباز از مراكز اصلي سياسي و فرهنگي مسلمانان هند بوده و امروزه جمعيت مسلمان آن بسيار قابل توجه است. در نامگذاري اين شهر چند وجه ذكر كرده‌اند، از ان جمله؛ ١. اگر ، زبان هندي به معني حوضچه نمك است، و چون خاك اين ناحيه نمكزار است و در آنجا براي گرفتن نمك حوضچه‌هايي مي ساختند، نام شهر از اين لفظ گرفته شده است (لطيف، فصل ١؛ ازياتيكا، ذيل آگره)؛ ٢. چون بسياري از بازرگانان طايفه آگروال در اين ناحيه سكونت دارند، نامشان به اين شهر داده شده است (لطيف، فصل ١)؛ ٣. اين ناحيه و نقاط اطراف آن كه در كتب ديني هندوان به ورجه مندله موسوم است از نواحي مقدس هندوان به شمار مي ايد و به اعتقاد آنان كريشنا روزگار جواني خود را در دشتها و بيشه‌هاي آنجا گذرانده است. ورجه مندله داراي چندين بيشه بوده است و زائراني كه هر سال در وقت معين به آنجا مي آمدند، مسير خود را از بيشه نخستين (اگره ونه) آغاز مي كردند و اين همان نقطه اي است كه شهر «آگره» در آن بنا شده است (دي، ٢١٧، ٤١، ٢). احتمال ديگر آن است كه اين نام از لفظ اگره هاره هندي باستان به معني زمين يا دهكده اي كه راجه‌ها به برهمنان اعطاء مي كردند، گرفته شده باشد. به هر حال معني و اشتقاق نام اين شهر به درستي معلوم نيست، و در نوشته‌هاي قديمي هندوان شهر يا ناحيه اي به اين نام ديده نمي شود، ولي از سكه‌ها و اثار ديگري كه از زمينهاي اطراف‌ان به دست‌آمده است و نيز از سكه‌ها و آثار ديگري كه از زمينهاي اطراف آن به دست‌آمده است و نيز از اشاراتي كه در كتب ديني هندوان به نظر مي رسد، معلوم مي شود كه از روزگاران قديم اين ناحيه داراي هميت فرهنگي و تاريخي بوده است (ناته II/١٠٢, ١٣٤). اشاره به نام اين شهر نخستين‌بار در قصيده اي از مصعود سعد سلمان (٥٥١٥ق/١١٢٤م) در ستايش شاهزاده غزنوي سيف‌الدوله محمودبن‌ابراهيم (٤٦٩ق/١٠٧٦م) كه از جانب پدر حكومت پنجاب يافته بود، ديده يم شود. سيف‌الدوله در همين اوقات به درون هند، لشكر كشيد و حصار آگره را فتح كرد (مسعود سعد سلمان، ١/٥٩، ٢٠٣-٢٠٧، ٤١٧). در كتيبه اي متعلق به ٧٥٨ق/١٣٢٨م كه در دهلي به دست امده است، نام قديمي اين ناحيه به صورت اگروتكه ديده مي شود (سالتور، I/١٢٩).
در فاصله ٤٠٩ تا ٤١٣ق/١٠١٨ تا ١٠٢٢م كه سلطان محمود غزنوي چندبار به اين حدود لشكر كشيد و متهور و قنوج را تصرف کرد، باید در این آمدوشدها از اين ناحيه نیز گذشته باشد، ولی در تواریخ در ذکر فتوحات محمود در هند به نام آگره یا قلعة آن اشاره‌ای نیست. ظاهراً بعد از بازگشت سلطان محمود به غزنه در ٤١٣ق/١٠٢٢م تا زمان سلطان ابراهیم غزنوی، این منطقه در دست پادشاهان محلی هندو مذهب بوده، و بعد از فتوحات سلطان ابراهیم و فرزندش محمود، دوباره سلاطین محلی بر آن تسلط یافته‌اند.
پس از غزنویان سلطنت پنجاب به دست سلاطین غوری افتاد (٥٨٢ق/١١٨٦م) و سلطان معزالدین محمدبن‌سام، معروف به شهاب‌الدین غوری، دهلی را تصرف کرد (٥٨٩ق/١١٩٣م) حکومت آن را به یکی از غلامان خود به نام قطب‌الدین ایبک که به مقام امیری رسیده بود سپرد. از این زمان دهلی مرکز حکومت مسلمانان در هند شد و چندی بعد در ٥٩٢ق/١١٩٦م نواحی بیانه که آگره از توابع آن بود، ضمیمة دارالملک‌دهلی گردید (فرشته، ١/٥٨-٥٩). در دوران سلطنت خلجیان و تغلقیان و سلاطین «سادات»، این منطقه گاهی به دست حکام محلی هندو مذهب می‌افتاد و گاهی از جانب دربا دهلی کسی به حکومت آن گماشته می‌شد، تا اینکه سرانجام در دوران سلطنت لودیان، سلطان سکندرلودی برای انکه به گوالیار و سایر نقاطی که قصد تصرف آنها را داشت نزدیک‌تر باشد پایتخت خود را از دهلی به آگره منتقل کرد. اهميت تاريخي آگره از این زمان آغاز می‌شود. شهر در این روزگار بر کرانة غربی رود جمنا قرار داشت و در ٩١١ق/١٥٠٥م زلزله‌ای شدید در آنجا روی داد که بخش بزرگی از بناهای شهر را فرو ریخت. صاحب تاریخ فرشته (١/١٨٣) در قطعه‌ای که دربارة این زلزله سروده شده است چنین نقل می‌کند:
در نهصد و احدی عَشر از زلزله‌ها گردید سواد آگره مرحله‌ها
بـا آنکـه بناهاش بسـی عالـی بـود از زلزلـه شـد عالیها اسفلها
سکندر لودی و پسرش ابراهیم در آبادانی این شهر کوشیدند و آثار بناهایی که در دوران سلطنت آنان ساخته شد در بخش قدیمی شهر باقی است.
در ٩٣٢ق/١٥٢٦م سلطان ابراهیم لودی در جنگ با بابر در پانی پت کشته شد. بابر فرزند خود همایون را بی‌درنگ به آگره فرستاد تا خزاین سلاطین لودی را ضبط کند و خود نیز پس از چندی به این شهر درآمد و در قصر سلطان ابراهیم سکونت گزید. راجة پیشین گوالیار که زیر فرمان سلاطین لودی درآمده و در جنگ پانی پت کشته شده بود، خاندانش در آگره اقامت داشتند و چون مورد عفو همایون قرار گرفتند، جواهرات و اشیاء گرانبهایی را که با خود به آگره آورده بودند به همایون تقدیم داشتند. در میان جواهرات، پاره الماس درشتی بود که به گفتة بابر («بابرنامه »، ٤٧٧؛ علّامی، ١/٩٩) ٨ مثقال وزن داشت و «به تخمین میصران جوهرشناس بهای آن نصف خرج روزمرة ربع مسکون بود» و ظاهراً این همان الماسی است که به گفتة علامی (ص ٢١٧). همایون هنگامی که به دربار ایران پناهنده شده بود به پاس مهمان نوازی شاه‌طهماسب آن را به سلطان صفوی هدیه کرد.
بابر به باغ سازی و عمران و آبادی شوق وافر داشت و در مدت کوتاهی که در آگره بود چندین عمارت باشکوه و باغهای بزرگ احداث کرد که از آن جمله‌اند: چهارباغ یا گل افشان که خود درآنجا جان سپرد و امروز به نام «رام باغ» معروف است؛ باغ هشت بهشت یا زرافشان که چندسالی جسد او در آنجا مدفون بود؛ قصر چهاربرج یا چاوبرج در میان باغ زرافشان و «بابری مسجد» در کنارِ آن؛ «باغ نیلوفر» در دهلپور در نزدیک آگره؛ «فتح باغ» در فتحپورسیکری در نزدیک آگره و نیز چاه، کانال، چاهِ پله‌دار زیرزمینی (که به زبان محلی باولی گفته می‌شود)، حمام و مسجد بر کرانة شرقی جمنا. امراء و اشراف دربار او نیز در همین کرانه به احداث باغها و عمارات به شیوه‌ای که در ایران و ماوراءالنهر مرسوم بود پرداختند و این ناحیه به صورتی درآمد که به گفتة بابر («بابرنامه»، ٥٣٢-٥٣٣) مردم محلی آن را «کابل» می‌نامیدند (ناته، ١٨٦-١١٩).
بابر در ٩٣٧ق/١٥٣١م در آگره درگذشت و همایون در همان جا تاجگذاری کرد، ولی در اوایل سلطنت کشمکشهای درباری و جدال با برادران به او فرصت نداد که به نحو دلخواه به امور کشور و آبادانی پایتخت بپردازد. در ٩٤٧ق/١٥٤٠م در پی شکستی که از شیرشاه سوری خورد به پنجاب گریخت و از آنجا به افغانستان رفت و سپس به ایران آمد. از بناهایی که به فرمان او در این دوره در آگره ساخته شد یکی «عمارت طلسم» است که تاریخ اتمام آن ٩٤٠ق/١٥٣٣م بوده و خواندمیر در قانون همایونی (صص ٧٨-٨١) آن را توصیف کرده است. به گفتة خواندمیر (صص ٨١-٨٢)، وی قصر دیگری نیز در بلندترین نقطة قلعة قدیمی آگره بنا کرد. از «عمارت طلسم» امروزه اثری باقی نیست، و قصری که در قلعة قدیمی آگره ساخته شده بود بعد از او تجدید بنا شد. بنایی که از دورة همایون در اطراف این شهر تاکنون برجاست، مسجدی است در دهکدة کجهپور، کنارة سمت چپ جمنا، و مقابل عمارت معروف تاج محل، که در کتیبة آن تاریخ اتمام ساختمان ٩٣٧ق/١٥٣١م قید شده است (ناتْه، I/١٣٠-١٣٦). وی محلی شبیه به رصدخانه نیز از پاره سنگی یکپارچه در همین محل بنا کرده بود که بقایای آن هنوز به نام «باره سیدی» (یازده پله) باقی است (همو، I/١٥٨-١٥٩). تا بازگشت همایون از ایران و استقرار حکومت دوبارة او (٩٦٢ق/١٥٥٥م) آگره مرکز حکومت سلاطین سوری بود. شیرشاه به ایجاد راههای ارتباطی میان آگره و شهرهای بزرگ هند توجه خاص داشت، و مسجد جامعی در پایتخت بنا کرد که امروز به «کلی مسجد» (= کلان مسجد) معروف است. در زمان سلیم‌شاه‌سوری، عمارتی که همایون در قلعة کهنه ساخته بود تجدید بنا شد و به «سلیم گره» موسوم گردید که تا امروز باقی است. همایون اندکی بعد از بازگشت به هند و ضبط قلمرو پیشین خود، در دهلی درگذشت و فرزند ١٤ سالة او اکبر که در آن زمان در لاهور بود در ٢ ربیع‌الثانی ٩٦٣ق/١٤ فوریه ١٥٥٦م به سلطنت نشست. در این احوال یکی از سرداران سوری به نام هیمو از فرصت استفاده کرد و با سپاهی عظیم آگره و سپس دهلی را به تصرف درآورد و خود را راجة بکرامجیت نامید، ولی دیری نگذشت که از سپاه مغول شکست خورد و کشته شد (٩٦٤ق/١٥٥٧م). اکبر، سکندر ازبک را که از امیران همایون بود برای گرفتن آگره به آن شهر فرستاد. اکبرشاه در ٩٦٦ق/١٥٥٩م از دهلی به آگره وارد شد و در ارک قدیمی شهر، در کنارة غربی رود جمنا که به «بادلگره » معروف بود منزل کرد و بزرگان و امرای همراه او نیز د اطراف آنجا ساکن شدند (علامی، ٢/٧٦). آبادانی و گسترش شهر آگره در ٢ طرف رود جمنا شرقی شهر از این زمان آغاز می‌شود. در دوران سلطنت اکبر‌شاه و جهانگیر و شاه‌جهان، و حتی بعد از انتقال پایتخت از آگره به دهلی در آغاز سلطنت اورنگ زیب (١٠٦٨ق/١٦٥٨م)، آگره یکی از مهمترین مراکز سیاسی و فرهنگی جهان اسلام بود. در طول این مدت چند بنا که از پرارج‌ترین آثار معماری اسلامی به شمار می‌روند در این شهر و اطراف آن ایجاد شد. دانشمندان و شاعران و پیشه وران و هنرمندان بسیار از نقاط مختلف در آنجا گرد آمدند و فعالیتهای بازرگانی و دادوستد، معماری و شهرسازی، و کارهای علمی و ادبی در آنجا رونق و رواج تمام یافت. ابوالفضل علامی وزیر اکبرشاه در اکبرنامه و آیین اکبری و جهانگیر در مقدمة جهانگیرنامه از وسعت و رونق و کثرت جمعیت این شهر به تفصیل سخن گفته‌اند، سیاحان اروپایی که در قرن ١١ق/١٧م به این شهر آمده بودند بزرگی و آبادانی آن را توصیف کرده‌اند. رالف فیچ (تاجر و سیاح انگلیسی) که در ٩٩٣ق/١٥٨٥م در آگره بود گوید که آگره و فتحپور ٢ شهر بزرگند که هریک از آنها به تنهایی از لندن به مراتب بزرگ ترند (ناته، III/١٠٤-١٠٧). بعد از اروپاییان دیگری نیز که در زمان جهانگیر و شاه‌جهان از این شهر دیدن کرده‌اند، بزرگی و آبادانی و شکوه آن را ستوده‌اند (لطیف، ٣٠). از کارهای عمدة اکبر در آگره احداث قلعة بزرگ این شهر است که بنای آن در ٩٧٢ق/١٥٦٥م بر ساحل غربی رود، در محلی که قبلاً قلعه قدیمی شهر قرار داشت، آغاز شد و به گفتة علّامی هر روزمیان ٠٠٠‘٣ تا ٠٠٠‘٤ بنّا و کارگر و سنگتراش در آن به کار مشغول بودند (٢/٢٤٧). تاریخ اتمام ساختمان که بنای آن ٨ سال طول کشید به درستی معلوم نیست (همانجا). بدائونی در منتخب‌التواریخ (ص ٧٤) این مدت را ٥ سال و جهانگیر در جهانگیرنامه (ص ٣) ١٥ یا ١٦ سال ذکر کرده است (ناتْه، II/١٠٨-١٠٩). تمامی این بنا از سنگ سرخ و سنگهای رنگین دیگر با تراشکاریها و تزیینات ظریف و زیبا ساخته شده و این کیفیات در بخشهایی که از آن باقی‌مانده است، دیده می‌شود. گرداگرد قلعه در حدود ٥٠٠‘٢ متر، با ٢ ردیف دیوار سنگی بزرگ به ارتفاع تقریباً ١٠ متر و خندقی به عرض تقریباً ١٠ متر که سنگفرش کف آن هنوز باقی است، ساخته شده است. ٢ دروازة بزرگ سنگی با نمای رفیع و چند طبقه، یکی در جهت غربی به نام «دروازة دهلی» و دیگری در جنوب به نام «اکبردروازه» (که امروز به دروازة امرسینگ معروف است) قلعه را به شهر مربوط می‌ساخت و ٢ دروازه نیز آن را به رود جمنا راه می‌داد. در درون قلعه یک چاه بزرگ پله‌دار (باولی)، یک حمام (حمام شاهی) و یک مسجد و چندین عمارت بنا شده بود. علّامی گوید که قلعه شامل ٥٠٠ عمارت به شیوة معماری گجراتي و بنگالي بوى (و شايد مقصود او عمارتهای کوچک و بزرگ و بخشهای جداگانه یا مستقل یک عمارت بوده است). قسمتی از بناهای اصلی دورة اکبرشاه چون «اکبری محل»؛ «جهانگیری محل» (که آن را برای پسرش شاهزاده سلیم، که بعداً جهانگیر‌شاه شد، بنا کرد)؛ «اکبر دروازه» و چند عمارت دیگر امروز تقریباً به صورت اولیه باقی است، ولی قسمتی دیگر را شاه‌جهان از میان برداشت و به جای آنها عمارتهایی از سنگ مرمر بنا کرد. بزرگترین ویرانی در این مجموعه در دورة حکومت انگلیسیان (١٢١٨-١٣٦٦ق/١٨٠٣-١٩٤٧م) روی داد، که می‌خواستند از مصالح آن برای ساختن ادارات دولتی و تأسیسات نظامی خود استفاده کنند (و درحقیقت قصد آنان قطع ریشه‌های فرهنگی و تاریخی مسلمانان شبه قاره بود). آنچه امروز از آن مجموعه برجای مانده درحدود یک دهم مساحت اصلی قلعه را گرفته است (ناته، II/١١٠-١٣٤؛ لطیف، ٧٤-٩٩). در دوران سلطنت اکبرشاه شهر آگره، که از آن زمان «دارالخلافه» و «اکبرآباد» نیز نامیده می‌شد، در ٣ جهت اطراف قلعه روبه رشد و گسترش نهاد و کانالهای آب رسانی و فاضلاب در آن ساخته شد (ناته، II/١٠٥-١٠٦). بخش دیگری از کارهای عمرانی اکبرشاه در ناحیة سیکری ، چند کیلومتری جنوب شرقی آگره از توابع بیانه انجام گرفت. چون شیخ‌سلیم چشتی، صوفی معروف، در این ناحیه مقیم بود و اکبر بدو اعتقاد و ارادت خاص داشت، در ٩٧٩ق/١٥٧١م فرمان داد تا در آنجا شهری نو بنا کنند (علامی، ٢/٣٦٥). این محل جدید که نخست به فتح آباد و بعد به فتحپور سیکری شهرت یافت شامل چندین مجموعه عمارات بزرگ و مسجد و حمام و مدرسه بود . اکبر خود از ٩٨٢-٩٩٤ق/١٥٧٤-١٥٨٦م غالباً در این شهر جدید اقامت داشت و پس از آن نیز تا ١٠٠٦ق/١٥٩٧م بیشتر در لاهور زندگی می‌کرد، ولی در طول این مدت آگره همچنان «دارالخلافه» و مرکز حکومت بود. اکبر در اواخر عمر از ١٠٠٦ق/١٥٩٧م دوباره به آگره بازگشت و تا زمان مرگ (١٠١٤ق/١٦٠٥م) در آنجا بود و در مقبره‌ای که خود در سکندره، نزدیکی آگره ساخته بود به خاک سپرده شد. نورالدّین جهانگیر در همان سال در آگره به سلطنت نشست و تا ١٠٢٢ق/١٦١٣م مقر او این شهر بود، ولی از آن پس غالباً در لاهور و حوالی کشمیر به سر می‌برد. در ١٠٢٢ق/١٦٢٣م شاهزاده خرم، پسر جهانگیر (که به نام شاه‌جهان به سلطنت رسید) با لشکری که گرد آورده بود به آگره و فتحپور سیکری حمله‌ور شد و هر دو شهر را غارت کرد، ولی به درون قلعة آگره راه نیافت. وی در لشکرکشی به طرف دهلی از جهانگیر شکست خورد و به مالوه و از آنجا به دکن گریخت (جهانگیر گورکانی، ٤٠٦-٤١١).
بناهایی که در زمان جهانگیر در آگره ساخته شد عبارتند از جهانگیر محل در داخل قلعه؛ مقبرة اعتمادالدوله (پدر نورجهان)؛ حمام علی‌وردی خان؛ مسجد معتمدخان؛ باغ بلندخان (رئیس خواجگان حرمسرا) و برج درون این باغ و توسعه و تکمیل بنای مقبرة اکبرشاه در سکندره. پس از مرگ جهانگیر در لاهور (١٠٣٧ق/١٦٢٨م) و منازعاتی که بر سر جانشینی او در ردبار پیش آمده بود، شاه‌جهان در آگره به سلطنت نشست (١٠٣٨ق/١٦٢٩م). سالهای اول حکومت او به سرکوبی مخالفان و تثبیت قدرت گذشت.
در ١٠٤٠ق/١٦٣٠م همسر وی ارجمند بانو (ممتاز محل) در برهانپور درگذشت و به طور موقت در همان جا به خاک سپرده شد. ٦ ماه بعد جسد او را به اگره آوردند و در جنوب شهر بر کرانة جنوبی رود در زمینی به خاک سپردند و از ١٠٤٣ق/١٦٣٣م بنای مقبره‌ای که به ـتاج محل» معروف شد آغاز گردید. از ١٠٤٩ق/١٦٣٩م شاه‌جهان آباد» نام گرفت و پایتخت را از آگره به آنجا منتقل کرد. ساختمان قلعة مرکزی و بناهای مربوط به آن ١٠ سال طول کشید. در این مدت و حتی پس از آ«، تا آغاز سلطنت اورنگ زیب (عالمگیر)، آگره همچنان عملاً مرکز حکومت بود. شاه‌جهان در ١٠٦٧ق/١٦٥٧م بیمار شد و به آگره آمد. خبر بیماری شدید او موجب شد که اورنگ زیب، که در آن وقت از طرف پدر به حکومت دکن منصوب بود، به جانب آگره حرکت کند. دارا شکوه، پسر بزرگ شاه‌جهان که ولیعهد او بود، برای مصاف به استقبال سپاه برادر رفت و در جنگی که روی داد شکست خورد و آگره را رها کرد و به دهلی رفت. اورنگ زیب شهر را گرفت و قلعه را محاصره کرد و بعد از ٣ روز به داخل قلعه راه یافت و پدر را در همانجا زندانی کرد (١٠٦٨ق/١٦٥٨م). شاه‌جهان ٧ سال در قلعة آگره با اعضای خانواده‌اش زندانی بود و دخترش جهان آرا تا آخرین لحظه در نهایت عطوفت و مهربانی از او پرستاری می‌کرد. شاه‌جهان در ١٠٧٦ق/١٦٦٥م همان جا درگذشت و در کنار قبر همسرش ممتاز محل در تاج محل به خاک سپرده شد. از آثار تاریخی مربوط به زمان شاه‌جهان در آگره، گذشته از تاج محل که زیباترین و پرشکوه‌ترین بنای تاریخی هند است، باید از مسجد جامع شهر (بیرون دهلی دروازه) که به درخواست دختر او جهان آرا ساخته شد، و عیدگاه شهر یاد کرد. در درون محوطة قلعه نیز مثمن برج (که خود در آن جان سپرد) و موتی مسجد (مسجد مروارید) و شیش محل (شیشه محل، قصر آینه) از ساخته‌های اوست.
سیاحان اروپایی که از دورة شاه‌جهان به بعد به آگره آمده‌اند، از فراوانی و آبادانی و وسعت این شهر با تحسین و اعجاب سخن گفته‌اند (لطیف، ٤٢-٤٣). آگره دارای مجموعة کاملی از آثار تاریخی دورة اسلامی هند است. در اثار دورة اکبرشاه و پیش از آن غلبه با سبک معماری بومی است و در بناهایی چون دروازه‌های قلعه و ساختمانهای اولیة آن صلابت و متانت و استحکام جلب نظر می‌کند. از دورة جهانگیر در آگره به تدریج سنگ مرمر در نمای ساختمانها جای سنگ سرخ را می‌گیرد و در بناهایی چون موتی مسجد و مقبره اکبرشاه، ترکیبی بسیار ناهماهنگ و موزون از مرمر سفید و سنگ سرخ به چشم می‌خورد. هرچه به زمان اورنگ زیب نزدیکتر می‌شویم، سبک معماری رایج در ایران و ماوراءالنهر در ساخت و ترکیب اجزای بناخها نمایان‌تر و دقت و ظرافت در کل مجموعه و در تزئینات آن بیشتر می‌شود، چنانکه تاج محل از لحاظ نمای خارجی، طاقها، مناره‌ها، ترکیب سطوح و طرح داخلی و تناسب اجزا به سبک معماری ایرانی، بسیار نزدیک است و تفاوت اصلی در آن است که به جای آجرکاری و حجاری و کنده کاری و مرصع سازی بر مرمر سفید یا مرمرها و سنگهای رنگین دیگر دیده می‌شود.
پس از درگذشت شاه‌جهان، اورنگ زیب به آگره آمد و برای ادای احترام بر مزار پدر و مادر حاضر شد، و از خواهران و بستگان دلجویی کرد. وی مدتی در آگره اقامت داشت، ولی در دوران سلطنت (١٠٦٨-١١١٨ق/١٦٥٨-١٧٠٦م) مقر او غالباً دهلی و دکن بود. از آثار مهم روزگار حکومت اورنگ زیب یکی «نگینه مسجد» در داخل قلعه بود که به تقلید موتی مسجد از مرمر سفید ساخته شد و دیگری احداث شبکة مرمری بسیار ظریف و زیبا بر اطراف مزار شاه‌جهان و ممتاز محل است. وی در درون قلعه تعمیرات و ساختمانهایی نیز کرد، و در محلة عالم گنج «مسجد عالمگیر» را بنا نهاد.
با انتقال پایتخت به دهلی (شاه جهان آباد) در زمان اورنگ زیب، آگره طبعاً اهمیت سیاسی خود را از دست داد، ولی در عین حال به سبب مرکزیت و موقعیت جغرافیایی، بسیاری از وقایع مهم در این شهر و اطراف آن روی می‌داد. چنانکه جنگ میان فرزندان اورنگ زیب، شاهزاده عظیم و شاهزاده معظم (که به نام شاه‌عالم بهادر‌شاه تاجگذاری کرد) در اطراف آگره روی داد، و جنگ میان جهاندار شاه، پسر شاه‌عالم و برادرزاده‌اش فرخ سیر نیز در نزدیکی همین شهر بود. فرخ سیر در دوران سلطنت (١١٢٥-١١٣١ق/١٧١٣-١٧١٩م) غالباض در قلعة آگره و بزرگان شهر از نابسامانی و هرج و مرجی که دربار دهلی را در برگرفته بود استفاده کرده نیکو سیر، نوادة اورنگ زیب را که در قلعة آگره و بزرگان شهر از نابسامانی و هرج و مرجی که دربار دهلی را در برگرفته بود استفاده کرده نیکو سیر، نوادة اورنگ زیب را که در قلعة آگره محبوس بود، در همان جا به شاهی انتخاب کردند. رفیع‌الدوله، پادشاه خردسال دهلی، که دست نشاندة ٢ تن از درباریان صاحب نفوذ (معروف به ـبرادران سید») بود، با لشکری بزرگ به فرماندهی این ٢ برادر، سیدحسینعلی‌خان (امیرالامراء) و سیدعبدالله (قطب‌الملک)، از دهلی به سمت آگره حرکت کرد و قلعه را به سمحاصره درآورد. پس از ٣ ماه محاصره و ویرانیهای بسیار که به شهر و قلعه وارد شد، نیکو سیر تسلیم گردید و شهر و قلعه به تصرف مهاجمان درآمد و گنجینة بسیار گران قیمتی که در طول ٣ قرن در قلعه گرد آمده بود به غارت رفت. بعد از مرگ رفیع‌الدوله (١١٣١قژ١٧١٩م) برادران سید یکی از شاهزادگان بابری به نام روشن اختر را از دهلی به آگره آوردند و به عنوان ابوالفتح ناصرالدین محمدشاه به سلطنت برداشتند. بدین‌سان بار دیگر دربار شاهی از دهلی به آگره منتقل شد، ولی دیری نگذشت که میان محمدشاه و برادران سید، کار به دشمنی کشید. سید حسینعلی‌خان کشته شد و سیدعبدالله شکست خورد و سیداسیر و زندانی شد. محمدشاه پس از این پیروزی، رهسپار دهلی شد، و پایتخت بار دیگر به دهلی منتقل گردید (١١٣٢ق/١٧٢٠م). در ١١٣٤ق/١٧٢٢م سعادت خان، ملقب به برهان‌الملک به حکومت آگره منصوب شد، ولی کشمکشهای درباری و درگیری با اقوام جات و مراته از داخل و حملة نادرشاه افشار از خارج توان دستگاه دولتی را به کلی از میان برده بود. آگره در ١١٤٨ق/١٧٣٥م مورد هجوم مراتهیان قرار گرفت، در ١١٧٠ق/١٧٥٧م سپاهیان احمدشاه ابدالی حمله بردند، در ١١٧٢ق/١٧٥٩م مراتهیان قلعه را تصرف کردند، در ١٧٧٧ق/١٧٦٣م جاتها، مراتهیان را بیرون رانده خود بر آنجا حاکم شدند. در ١١٨٣ق/١٧٦٩م بار دیگر مراتهیان شهر را گرفتند. بدین‌سان در طول این مدت آگره و قلعة آن دست به دست می‌گشت و در هر نوبت قتل و غارت و خرابی بسیار در آن روی می‌داد، تا سرانجام در ١٢١٨ق/١٨٠٣م انگلیسیان آن را تصرف کردند. در دوران حکومت انگلیسیان (١١٤٥-١١٧١ق/١٧٣٢-١٧٥٨م) آگره مرکز ایالات شمال غربی بود. در جریان انقلاب ١٢٧٣ق/١٨٥٧م انقلابیون از بیرون به شهر حمله کردند، و مردم داخل شهر نیز به ویران کردن تأسیسات و سازمانهای دولتی انگلیسیان پرداختند و گروهی از خدمتگزاران و مأموران هندی و اروپایی را کشتند. صاحب منصبان انگلیسی به درون قلعه پناهنده شدند و در حفظ استحکامات آن کوشیدند، تا بعد از ٣ ماه سپاه مزدور انگلیسیان از دهلی به آگره رسید و شورش را فرو نشاند. شهر دوباره به دست آنان افتاد و مسجد جامع آگره برای جلوگیری از اجتماع مسلمانان مدتی بسته شد. پس از انقلاب، که مسلمانان در ایجاد و تشدید آن دخالت تمام داشتند و می‌خواستند حکومت بیگانه و غاصب را براندازند، مأموران انگلیسی به راجه‌های هندو روی آوردند و به تقویت آنان در برابر مسلمانان همت گماشتند. در رجب ١٢٨٣ق/نوامبر ١٨٦٦م فرمانروای کل هندوستان لردجان لارنس ، در دربار خود در آگره مجمع بزرگی از راجه‌های نقاط مختلف هند و سران راجپوتان و مراتهیان تشکیل داد، و طی مراسمی بسیار پرشکوه از یاری و همکاری آنان در فرونشاندن «شورش» قدردانی و سپاسگزاری کرد. در ذیحجة ١٢٩٣ق/ژانویة ١٨٧٦م نیز شاهزادة ویلز به آگره آمد و راجه‌های محلی را به حضور پذیرفت و انان را مورد عنایت و تفقد خود قرار داد (لطیف، فصل ١).
در دوران حکومت انگلیسیان، بخش بزرگی از آثار تاریخی اسلامی این شهر ویران شد. بسیاری از عمارات داخل قلعه را یا به ادارات دولتی شهر تبدیل کردند و یا به عنوان ایجاد فضا برای ساختمانهای دولتی جدید و تهیة مصالح ساختمانی ویران ساختند و مسجد عالمگیر در محلة گنج به ادارة مالیاتها تبدیل شد. لردبنتینک فرماندار کل هندوستان (١٢٤٩-١٢٥١ق/١٨٣٣-١٨٣٥م) تصمیم گرفته بود که تاج محل را منهدم کند و سنگهای آن را بفروشد، ولی چون مخارج تخریب بنا به مراتب سنگین‌تر از سود آن بود، این امر به تعویق افتاد و با کناره گیری او از این مقام موضوع تخریب این بنای عظیم مسکوت ماند (گارت، ٤٠١-٤٠٢). از کارهایی که در این دوره در آگره صورت گرفت، کشیدن راه اهن و پیوستن این شهر به شهرهای بزرگ دیگر، احداث چند بیمارستان و مدرسه، تأسیس دانشگاه و کالجهای وابسته به آن را می‌توان یاد کرد. دیوان عالی شهر، عمارت کالج آگره، زندان مرکزی و بیمارستان بزرگ تامسون از ساختمانهای بزرگی است که در زمان حکومت انگلیسیان در آگره بنا شد («فرهنگ جغرافیایی امپراطوری هند» ، ٨٨).
آگره یکی از مراکز مهم تجارت و صنعت هند است و کارخانه‌های پارچه بافی، شیشه گری، چینی سازی، نخ ریسی، چرمسازی و گلیم بافی در آن تأسیس شده است. این شهر یکی از مهمترین مراکز شبکة راه آهن هند است و از راه ابی نیز از طریق رود جمنا با چند شهر بزرگ مربوط می‌شود. آب شهر از تصفیة آب رود جمنا تأمین می‌گردد و زمینهای کشاورزی اطراف آن از آب این رود و از کانالی که از آن منشعب شده است سیراب می‌شود. هوای این شهر در تابستانها بسیار گرم و در زمستانها نسبتاً معتدل است. میزان باران سالانة آن در حدود ٦٥ سانتی‌متر و محصولات عمدة آن گندم و جو و پنبه است. امروزه شهرستان آگره قسمتهای بزرگی چون اگره، علیگره و متهورا را شامل می‌گردد. وسعت آگره ٨٢٠‘٤ کمـ ٢ است. در ١٣٩١ق/١٩٧١م جمعیت آن ٢٣٨‘٣١٩‘٢ تن بوده است که ٨٥٨‘٥٩٤ تن از آنان در شهر آگره زندگی می‌کردند (بریتانیکا).

مآخذ: آزیاتیکا؛ بدائونی، عبدالقادر، منتخب‌التواریخ، به کوشش مولوی احمدعلی، صاحب، کلکته، ١٨٦٥-١٨٦٩م؛ بریتانیکا؛ جهانگیر گورکانی، نورالدین محمد، جهانگیرنامه، به کوشش محمدهاشم، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٥٩ش؛ خواندمیر غیاث‌الدین، قانون همایونی، به کوشش محمد هدایت حسین، کلکته، ١٩٤٠م؛ علّامی، ابوالفضل، اکبرنامه، کلکته، ١٨٧٧ و ١٨٧٩م؛ فرشته، محمدقاسم، تاریخ فرشته یا گلشن ابراهیمی، کانپور، ١٢٩٠ق، ١٢٩٠ق؛ مسعود سعدسلمان، دیوان، به کوشش مهدی نوریان، اصفهان، ١٣٦٩ق؛ نیز:

Bābur Namā (Memoirs of Babur), Transl. by A. S. Beveridge, New Delhi (reprint), ١٩٧٩; Brown, Percy, Indian Architecture (Islamic Period), Bombay (reprint), ١٩٨١; Dey, Nando Lal, The Geographical Dictionary of Ancient and Medieval India, New delhi, ١٩٨٤; Garrett, G. T., "Indo-British civilization" in The Legacy of India, Vol. V, ١٩٠٥; Latif, S. Muhammad, Agra-Historical and Descriptive …, Calcutta, ١٨٩٦; Nath, R. History of Mughal Architecture, New Delhi, ١٩٨٢, ١٩٨٥; Saletore, R. N., Encyclopaedia of Indian Culture, New delhi, ١٩٨٥.
فتح‌الله مجتبائی