دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩٣

آلتاييان
جلد: ١
     
شماره مقاله:٣٩٣


آلْتاییان، در مفهوم وسیع به اقوام و قبایل ترکی بهز بان ساکن سرزمین آلتای شوروی، چین و مغولستان اطلاق می‌شود و به ٢ بخش آلتاییان شمالی و جنوبی تقسیم می‌گردد.
وجه تسمیه: نام آلتای با گذشت سده‌های دراز هنوز در پرده‌ای از ابهام باقی‌مانده و چنانکه باید به درستی روشن نشده است. بعضی محققان معتقدند که این نام از واژه مغولی «آلتا» یا «آلتان» پدید آمده که به معنای طلا است. قدیم‌ترین نام ترکی که سرزمین آلتای جنوبی بدان نامیده شد، آلتین ـ ییش یا آلتون ـ ییش به معنای کوههای زرین است که در سنگ نبشته مشهور اورخون آمده است. مالوف «آلتون ـ ییش» را با درنظر گرفتن لهجه محلی، به «جلگه‌های زرین» یا «دشتهای زرین» ترجمه کرده است. مردم عامی چنین می‌پنداشتند که نام «آلتای» به معنای «آلتی‌ای» (٦ ماه) است. این نام به صورت اسم عام به معنای «کوههای بلند» نیز آمده است (بارتولد، III/٣١٧). بعضی محققان عنوان آلتای کیژی و به صورتی دیگر «آلتای ـ کیشی» را، که به معنای مرد آلتایی است، در مورد آلتاییان به کار برده‌اند (همو، V/٤٩٠). این نام بیشتر به تلنگیتها ، که همسایگان غربی آلتاییان هستند اطلاق شده است. تلنگیتها در بخش شرقی کوههای آلتای سُکنا داشتند. این گروه جدا از تلنگیتهای جنوبی‌اند که در مسیر سفلای روی چوی ، تا متقای آن با کاتون سُکنی گزیده بودند. تلنگیتهای جنوبی را نچوی کیژی» (مرد چوی) می‌نامیدند (گومیلف، «ترکان باستان» ، ٢٥٩). در شمال سرزمین تلنگیتهای، قومی به نام تاتارهای سیاه می‌زیستند که انان را «ییش کیژی» خوانده شده‌اند (همانجا). کیژی همان «کیشی» است که در لهجه‌های ترکی معاصر، معمول و به معنای مرد است. گمان می‌رود این نام شامل همه مردم سرزمین آلتای نبوده است. کاسترن برای قوم مورد بحث و زبان آنان نام «آلتایی» را برگزید. نام التین ـ ییش یا التون ـ ییش که محققان نام آلتایی را مأخوذ از آن دانسته‌اند در زبان چینی به صورت تسزین ـ شان تلفظ می‌شد. رشته کوههای سرزمین کوهستانی آلتای را در مآخذ جغرافیایی «اِکتاک» نیز نامیده‌اند. این نام در سده ٦م از سوی جهانگردان یونانی به سرزمین مذکور داده شد. بارتولد (III/٣١٧) معتقد بود که نام مذکور ممکن است از نام ترکی «آک ـ تاک) (آق ـ داغ) به معنای کوه سفید پدید آمده باشد، ولی شاوان بر این عقیده بود که سرزمین مزبور را نه در آلتایی، بلکه باید در کوههای تپان ـ شان جست و جو کرد. اگر نام آلتای از واژه‌ای به معنای طلا گرفته شده باشد، می‌توان واژه مغولی «آلتان» یا «آلتا» را پایه و اساس آن دانست. گمان می‌رود این نام متعلق به روزگار سلطه قالموقها باشد. قالموق یا قالمیق نامی است که ترکان به یکی از اقوام مغول داده‌اند. در اصطلاح ترکیِ آسیایِ مرکزی این قوم را «قالمیق» و در لهجه ترکیِ پیرامون رود ولگا اقتباس شده باشد. قالموقها به زبان محلی مغولی، خود را اوبرات می‌نامیدند آلتاییان نیز پس از انقلاب اکتبر در روسیه و تأسیس منطقه قومی خویش از ١٩٢٢م نام مغولی اویرات را بر خود و سرزمین خویش نهادند، حال آنکه نام مذکور به قالموقها تعلق داشت (همو، V/١٩١). نام اویرات تا ١٩٤٨م باقی بود (دایرةالمعارف بزرگ شوروی، چ ٣، ١/٤٦٢)، اما از این سال به بعد این منطقه «اوبلاستِ (ولایتِ) خودمختارِ آلتای وهستانی جمهوری شوروی فدراتیو روسیه» نامیده شد (همانجا).
سرزمین: آلتای یا سرزمینی آلتاییان منطقه‌ای است کوهستانی که بخشهایی از آن در اتحاد شوروی، مغولستان و جمهوری خلق چین واقع شده است (نکـ آلتای)، آلتای در ناحیه شمال غرب به دشتهای سیبری غربی محدود می‌گردد (ْ٨١ طول شرقی)، و از جنوب شرقی با صحرای گوبی (ْ١٠٦ طول شرقی) هم مرز است. طول آلتای بالغ بر ٠٠٠‘٢ کمـ است و شامل کوههای بلندی است که رودهای بزرگی چون اُب ، «ایرتیش» و «ینی سئی» از آنها سرچشمه می‌گیرند. بالاترین نقطه در آلتای شوروی قله بلوخا است كه ٥٠٦‘٤ متر از سطح دریا ارتفاع دارد. سرزمین آلتای دارای ٣ بخش است که عبارتند از آلتای شوروی در محدوده ولایتِ خودمختارِ آلتای جمهوری شوروی فدراتیو روسیه، شرق قزاقستان و سیبری غربی واقع شده است و با آلتای مغولستان و کوهستانهایی که حوضه رود «قو» را تشکیل می‌دهند هم مرز است (همان، ١/٤٥٨، ٤٥٩). آلتای مغولستان یا «اِکتاک» شامل رشته کوههایی به طول ٥٠٠‘١ کمـ است که از جنوب شرقی آغاز و به صحرای گویی منتهی می‌گردد. بلندترین قله این کوهها تابون ـ بوگدو به ارتفاع ٦٥٣‘٤ متر است. میانگین بلندی این رشته کوهها حدود ٠٠٠‘٣ تا ٦٠٠‘٣ متر است. نواحی شمالی ارتفاعات تساگان ـ گولا همواره پوشیده از برف و دارای یخچالهای عظیم است. آلتای مغولستان منطقه‌ای است زلزله خیز. رودهای آلتای مغولستان با حوضه رود ایرتیش اورونگو و کوبدو از کوههای آلتای مغولستان سرچشمه می‌گیرند. آلتای گوبی در جنوب شرقی آلتای جمهوری خلق مغولستان واقع و از سلسله کوههای موازی تشکیل شده است. مرتفع‌ترین نقطه آن قله ایخه ـ بوگدو و به ارتفاع ٠٠٠‘٤ متر است که شبکه نهرها و جویبارهای کوهستانی آن به دریاچه‌های کوچک این سرزمین می‌ریزند (همان، چ ٢، ٢/١٤١).
تاریخ: آلتاییان را در زبان ترکی باستان آلتای ـ کیژی (آلتای ـ کیشی) می‌نامیدند. روسها این قوم را «کالموکهای کوهستان» خوانده‌اند. عنوان اخیر به احتمال زیاد مربوط به دوران فرمانروایی قالموقها بر این سرزمین است. عنوان دیگر این قوم زایسان است. مردم این سرزمین به ٩ گروه زایسان بخش شده بودند (بارتولد، V ٤٩٠). مردم نواحی کوهستانی آلتای در مسیر علیای رود «اُب» سکنا داشتند. ترکان آلتاییِ مسیر علیای رود ینی سئی دارای دولت خاص خود نبودند و لذا بخشی از تابعان دولت قالموق محسوب می‌شدند. اینان در سده ١١ق/١٧م بخشی از مشرق ترکستان را به تصرف درآوردند. پیش از آن خانهای این گروه هنوز منگول نامیده می‌شدند و صیغه ترکی نگرفته بودند، ولی از این پس ضمن آمیختن با ترکان خود را «مغول» نامیدند (همو، V/١٩١). بسیاری از پژوهندگان درباره آغاز ظهور ترکان و سرزمین اولیه آنان به اظهارنظر قطعی نپرداخته‌اند. گمان بعضی بر این است که بخش بزرگی از قبایل ترک نخست در سرزمین آلتای سکونت داشتند. نام قبیله اوروچیش که ازنام رودخانه ومحلی در آلتای اقتباس گردیده، سبب بروز چنین گمانی شده است. در سده اوّل ق/٧م هنگامی که ترکان باستان یا تورکیوتها به آلتای روی آوردند، با مقاومت آلتایان بومی مواجه شدند. چنین به نظر می‌رسد که تورکیوتها طی سده‌های ١-٣ق/٧-٩م در دو جبهه با دشمنان خود پیکار کردند (گومیلف، «ترکان باستان»، ٢٦١). درحدود ٦٤-٦٨ق/٦٨٤-٦٨٧م ترکان حملانی را علیه دولت چین که با ترکان غربی و قرقیزها متحد شده بود آغاز کردند. ایلترس ‌خان‌ترک نخست نقشه دشمنان خود را برهم زد، ولی در جریان پیکار همسرش درگذشت؛ از این‌رو برادر خود مو ـ چژو را به فرماندهی سپاه منصوب کرد و فرمان داد تا مواضعی را نزدیک کوه آلتون ـ ییش (آلتای جنوبی) به تصرف درآورد (بارتولد، V/٣٢٢). در ٩٣ق/٧١٢م ترکان از طریق آلتون ـ ییش خود را به کرانه رود ایرتیش رسانیدند و نیروی تورگشها را درهم شکستند (همو، V/٣٢٤). وجود دشتهای وسیع و جنگلهای انبوهِ آلتای بزرگ برای ترکان که به دامپروری اشتغال داشتند مناسب می‌نمود. ولی طبیعت سرد سیبری مایه تلفات سنگینی بود. از این‌رو دامپرورانِ ترک را می‌توان به دو گروه کوچنده پیکارجو و تخته قاپو شده بخش کرد. تلنگیها در بخش شرقی کوههای آلتای سکونت داشتند و در شمال سرزمین تلنگیتها، تاتارهای سیاه می‌زیستند. در شرق، تواها و در جنوب آن قزاقها زندگی می‌کردند. همسایگان غربی تلنگیتها از اقوام آلتایی بودند. اینان همان آلتای ـ کیشیهای مشهورند. سرزمین تلنگیتها با کوههای بلند و صعب‌العبور محاصره شده بود و این امر سبب گردیده بود که تلنگیتها زبان و خصوصیات قومی و ازجمله زبان خویش را حفظ کنند. لهجه تلنگیتیِ زبان آلتایی سرشار از عناصر مغولی و تا اندازه قابل ملاحظه‌ای با دیگر لهجه‌های آلتایی متفاوت است. تلنگیتهای شمالی خود را تولوس می‌نامیدند. این گروه از آلتاییان در نواحی چولیشمان ، باش حوض و اولگان سکونت دارند. نواحی یاد شده با ٢ رود به نامهای کوبادرو و چیبیت سو از بخش تلنگیتهای ساکن بخش جنوبی آلتای جدا است. تلنگیتهای جنوبی در مسیر سفلای رود «چوی» تا ملتقای آن با «کاتون» ساکنند (گومیلف، «ترکان باستان»، ٢٥٩). هر دو نامِ تلنگیت و تولوس قدیمی هستند. چينيان تام تگیيتها را به صورت دو ـ لان ـ گه تلفظ می‌کنند. اینان طی سده ٧م اراضی گسترده‌ای را در اختیار داشتند و سرزمین آنان در شرق ناحیه اورخون قرار داشت. در سنگ نبشته اورخون از مردی به نام تولیس یاد شده است. بعضی محققان بر این عقیده‌اند که تلنگیتها از تولوسها جدا بودند و تنها در اواسط سده ١٢ق/١٨م به یکدیگر پیوستند. رادلوف نام دریاچه تلتس را با قوم تولوس مربوط می‌داند (بارتولد، IX/٦٧٣). تلنگیتها که از مدتها پیش تاع اویراتها بودند، برای رهایی از چنگ منچورها از مغولستان به التای گریختند. سبب فرار تلنگیتها آن بود که امپراتور «سیان ـ لون» فرمان نابودی اویراتها را صادر کرده بود. تلنگیتها رفته رفته با تولوسها که از سده ٧م در آن سرزمین سکونت گزیده بودند، درآمیختند (گومیلف، «شاخه آلتایی تورک ـ توگیو ١٠٥-١٠٦). تاردوشها نیز از اقوامی بودند که به آلتای آمدند و زیر عنوان «تودوش» به تلنگیتها پیوستند. در روزگاران کهن قپچاقها نیز در آلتای سکنی داشتند. محل سکونت آنان دشتی بود که چینیان «چژه ـ لیان» می‌نامیدند (همو، «ترکان باستان»، ٢٦٨). بنا بر نوشته گومیلف واژه چژه ـ لیان بی‌گمان تلفظ جیلان (ییلان) به معنای مار است و نام مارکوه یا شهر مار (در زبان روسی زمینوگورود) از آن منشأ گرفته است (همانجا). گروم گرژیمایلو اینان را شاخه‌ای از قبیله بوما می‌داند. قپچاقها در ٦٣٠م به گروههای کوچک بخش شدند و دسته‌هایی از آنان در آلاشان جای گرفتند. دیگر گروههای قپچاق با کانگلامها درآمیختند و قوم مشهور کومان را تشکیل دادند که به پولو نیز مشهورند (همانجا). در اوایل سده ٢ق/٨م قارلوقها در آلتای سکنی گرفتند. محل سکونت اصلی آنان حد فاصل میان آلتای و مسیر علیای رود ایرتیش بود. از دیدگاه قومی، مردم آلتای به ساکنان دو بخش شمالی و جنوبی منقسم می‌شوند. اهالی آلتا شمالی طی مراودات طولانی، از ٣ قوم سامودی یا «سامویی»، کت و اورگروترک متشکل شدند. بعضی مآخذ قدیم ضمن بحث از اهالی آلتای شمالی گاه از مردمی به نام «تاتارهای سیاه»، توباها (ساکنان کرانه غربی رود بیی و سواحل شمال غرب دریاچه تلستک ) چلکانها ، لبدینها (لبد در زبان روسی به معنای قو است. گویا قوم مزبور را از آن جهت به لبد نسبت داده‌اند که در اطراف رود و دریاچه قو سکونت دارند) و کوماندینها (ساکنان مسیر علیای رود بیی) یاد کرده‌اند. اهالی جنوب آلتای شامل قالموقهای سفید، آلتاییان کوهستان وبییها هستند که به عنوان آلتاییان اصیل (آلتای ـ کیشی) تلقی می‌شوند. تلنگیتها، تولوسها و تلئوتها که در نواحی کوهستانی آلتای سکنی دارند از امتزاج اقوام ترک و سایانو ـ آلتای پدید امده‌اند. بعضی محققان، تاریخ این امتزاج را سده‌های ٦ تا ٨م دانسته‌اند. بعدها اقوام مغول نیز به این گروه پیوستند (دایرةالمعارف بزرگ شوروی، چ ٣، ١/٤٦٣) در نخستین هزاره میلادی آلتاییان با مردم تبت بودند. در این زمان فرمانروای قبایل ینی سئی در جست و جوی متحدانی برای پیکار با ترکان بود و رابطه تبت با خاقانات قرقیز موجب پدید آمدن اتحاد نظامی میان دو دولت و ایجاد موانع بر سر راه اویغوران و ترکان گردید. در ٢٢٥ق/٨٤٠م قرقیزان بر اویغوران پیروزی یافتند و از آن پس راه نفوذ به آسیای مرکزی را در پیش گرفتند (کوبارف، ١٠). در سده‌های ٣-٤ق/٩-١٠م آلتاییان تابع خاقانات قرقیز شدند و قرقیزان حاکمیت خود را به اراضی کنونی تووا و آلتایی کوهستانی بسط دادند. وجود فولکلورهای آلتایی و برخی مشخصات قومی مؤید امتزاج آلتاییان با قرقیزانِ حاشیه ینی سئی طی سده‌های ٩-١٠م است (ساگالایف، ٣٢). از هزاره ٢م اراضی آلتای به تصرف دولتهای کوچ‌نشین مختلف آسیای مرکزی درآمد. طی سده‌های ٤-٦ق/١٠-١٢م آلتای تحت سلطه کیدانها قرار گرفت. در سده ٦ق/١٢م کیدانها اراضی وسیعی از ینی سئی تاتلس را در اختیار داشتند (همو، ٣٥). در سده‌های ٧-٨ق/١٣-١٤م آلتاییان تابعیت مغولان را گردن نهادند و در این روزگار گروهی از اقوام آلتایی (تلنگیتها و تلسها) به اراضی خانگای و سایانو ـ آلتای مهاجرت کردند و به علل معین تاریخی در حاشیه کشور مغولستان جای گرفتن. به همین جهت است که مآخذ به ندرت از قبایل آلتایی یاد شده است. آن زمان مغولان در سیاست آسیای مرکزی نقش عمده ایفا می‌کردند. چان ـ چون، زاهد چینی، در ٦١٨ق/١٢٢١م از راهی یاد کرده که به فرمان اوگده از کوهستانهای التای برای عبور سپاهیان مغول کشیدهش ده بو. چنین به نظر می‌رسد که اوگده به هنگام حیات پدرش فرمانروای این سرزمین بوده است (بارتولد، V/١٤٥). تاریخ قبایل آلتایی طی سده‌های ٩-١٢ق/١٥-١٨م با رویدادهای غرب مغولستان پیوند داشت. مارکوپولو آلتای را کوهستانی نامیده که گورستان خانهای مغول بود. وی می‌نویسد: «خانهای نژاد چنگیز همگی در کوهی به نام آلتای مدفونند و این رؤسای بزرگ در هر نقطه ولو با فاصله ١٠٠ روزه راه هم بمیرند، برای دفن به این کوه آورده می‌شوند» (ص ٧٤). قبایل غرب مغولستان در اوایل سده ١١ق/١٧م دولت نیرومند و متمرکزی زیر عنوان خانات دزونگار پدید آوردند. زمین داران اویرات نیز در اواخر سده ١٠ق/١٦م و اوایل سده ١١ق/١٧م به سیبری غربی راه یافتند. آنان در آغاز سده ١٢ق/١٨م با زمین داران محلی به‌ویژه تلئوتها از در سازش درآمدند. دولت مقتدر دزونگار رفته رفته قبایل آلتایی را تابع کرد و در ١١١٥ق/١٧٠٣م تلئوتهای آلتای کوهستانی و قرقیزهای ساکن مسیر علیای رودینی ـ سئی به فرمان «تسوان ـ رابدان» ، فرمانروای دزونگار، به نزدیکی محدوده فرمانروایی وی انتقال یافتند. در نیمه قرن ١٢ق/١٨م دولت دزونگار منقرض شد و گروههایی از قبایل تلئوت، تووا و اویرات به منظور رهایی از خطر نابودی به مناطق مرکزی و غرب آلتای کوچ کردند و ضمن گذشت زمان با بومیان آن سرزمین ازجمله تلنگیتهای چوی و تلسهای چویشمان درآمیختند. با سقوط دولت دزونگار نفوذ مغولان در تاریخ قوم آلتایی به افول گرایید. از سده ١٢ق/١٨م دولت روسیه نفوذ خود را در مسیری گسترش بخشید و مأموران نظامی، اداری و کلیسایی بدان سرزمین گسیل داشت. آلتای نیز رفته رفته در محدوده فرمانروایی دولت روسیه قرار گرفت.
جمعیت: در دورانحکومت شوروی گروه کثیری از روسها، اوکرائینیها، بِلوروسها و دیگران به آلتای کوچانده شدند. اکنون اکثر ساکنان آلتای شوروی روس هستند. روسها بالغ بر ٨٥ ٪ جمعیت آلتایی شوروی را تشکیل می‌دهند. شماره مردمی که به زبانها و لهجه‌های اقوام ساکن آلتای گفت و گو می‌کنند تا ١٩٥٩م درحدود ٠٠٠‘٤٥ نفر بود. تراکم جمعیت در اُبلاست (ولایت) خودمختار آلتایی به طور متوسط ٣/١٠ نفر در هر کمـ ٢ است. در مناطق جنگلی و دشتها مردم بیشتری زندگی می‌کنند. در این مناطق تراکم جمعیت حداکثر به ٢٥ تا ٣٠ نفر در هر کمـ ٢ می‌رسد. ٦ ٪ جمعیت آلتای در مناطق کوهستانی سکونت دارند. این مناطق حدود یک سوم مجموع اراضی آلتای را تشکیل می‌دهند. تا ١٩١٦م شماره اهالی نواحی کوهستانی حدود ٤ ٪ مجموع اهالی روستانشین بود، ولی در ١٩٦٩م تناسب جمعیت نواحی کوهستانی به نواحی غیرکوهستانی تا حدود ٤٥ ٪ افزایش یافت. تا ١٩١٧م در سراسر منطقه آلتای تنها ٣ شهر وجود داشت که عبارت بودند از بارنائول بیسیک و اسلاوگورود ، ولی پس از آن شهرهای دیگری چون کامنسک ، بر کنار رود اُب، روبتسووسک نووآلتائیسک ، (آلتای جدید)، گورنوآلتائیسک (آلتای کوهستانی)، آلیْسک و زمینوگورسک احداث گردید (دائرةالمعارف بزرگ شوروی، چ ٣، ١/٤٦١، ٤٦٢).
زبان و خط: زبانهای مردم آلتای شامل زبانهای آلتایی، خاساکی، تووایی و زبانهای مردم کاراگاس و توفا است که در استان کراسنویارسک سكونت دارندز زبان آلتاييان به ٢ گروه مختلف از زبانهای ترکی تعلق دارند. گروه نخست، گروه شمال غربی و مرکب از زبانهای ترکی تعلق دارد. گروه نخست، گروه شمال غربی و مرکب از لهجه‌های آلتایی، تلئوتی و تلنگیتی است. گروه دوم مربوط به زبانهای ترکی شمال شرقی است که خود شامل ٢ بخش است: ١. بخش لهجه‌های کوماندینی، چلکانی، توبایی، لهجه قزل ـ کورک و زبانهای توواها، توفاها و کاراگاسهای توبا؛ ٢. بخش لهجه‌های کودا، کاچین ـ کوی بال و ساگای ـ بلتیر . زبانهای آلتایی با زبانهای ترکی آسیای مرکزی و مغولی مرتبط است (همان، چ ٢). بعضی محققان نفوذ زبان مغولان در زبانهای مجاری ـ ترکی بار دیگر از سوی دانشمندان مطرح شده است. گروهی از پژوهندگان پرسشهایی را پیرامون این نکته مطرح کرده‌اند و به بررسیهایی پرداخته‌اند تا بدانند خانواده زبانهای اورال ـ آلتایی به شاخه زبانهای ترکی ـ مغولی نزدیک‌تر است یا شاخه زبانهای تونگوزی ـ منوچری. گروهی دیگر از آلتایی شناسان دلیلی برای وحدت این گروههای زبانی مشاهده نمی‌کنند. بعضی نیز میان زبانهای کره‌ای و ژاپنی با زبان آلتایی گونه‌ای خویشاوندی قایلند. واسیلووسکی زبانهای یاکوتی، تووایی، خاکاسی، آلتایی و شری را در خانواده زبان ترکی، زبان مردم بوریات را در خانواده زبان مغولی و زبانهای اونکی ، نانایی ، خانتی ، مانسی را در خانواده زبانهای تونگوزی ـ منچوری و زبان قوم ننتس و زبان سلکوپی را در خانواده زبان سامودی جای داده و همه زبانهای یاد شده را به ٣ گروه ترکی ـ مغولی، تونگوزی ـ منچوری و سامودی (ساموئیدی ـ سامویی) بخش کرده است. ولادیمیرتسوف زبان مغولی را خویشاوند زبان ترکی و تونگوزی می‌داند و بر این عقیده است که ٣ زبان نامبرده دستخوش تحولات متفاوتی شده‌اند که معمولاً در زبان واحد روی می‌دهد. وی بر آن است که زبانهای مغولی، ترکی و تونگوزی دارای منشأ و سلفی واحد بوده‌اند که به صورتی مشروط می‌توان آن را یگانه سلف زبان آلتایی نامید. اما کوتوویج این نکته را مورد تردید قرار داده است. به هر تقدیر هنوز نظر واحدی پیرامون این خویشاوندی وجود ندارد و اثبات آن منوط به پژوهشهای آتی است.
خط آلتایی نخستین‌بار در اواسط سده ١٣ق/١٩م از سوی روحانیون و مبلّغان آن سرزمین متداول شد، ولی از زبان ادبی اقوام آلتایی اثری مشهود نبود. در ١٩٢٣م برای نخستین بار، الفبای جدیدی بر پایه الفبای روسی است، با اینهمه کلیه اقوام ساکن سرزمین آلتای در تاریخ یاد شده تغییر خط ندادند. به عنوان نمونه خط و کتابت یاکوتی در ١٩٣٩م، تووایی در ١٩٤١م، خاکاسی در ١٩٣٩م، بوریاتی در ١٩٣٧م پدید آمد که در همه آنها حروف الفبایی روسی مشترک است.
دین: برای درک ویژگیهای روانی قوم آلتایی توجه به معتقدات دینی آنان از سده‌های کهن امری ضروری است. متأسفانه از نوشته‌ها نمی‌توان به نکات قابل ملاحظه‌ای دست یافت. بنابر نوشته بعضی محققان طی شده اولق/٧م در آتای نظام مذهبی وجود داشت. روح گرایی و همزادگرایی با زندگی مردم سیبری ازجمله اقوام آلتایی مرتبط بود. پرستش ارواح گذشتگان که به سبغه توتم گرایی داشت از سوی کوچ‌نشینان ترک و مغول در آلتای شایع گردید. کوچ‌نشینان مزبور از صحراهای جنوب به سرزمین آلتای شایع گردید. کوچ‌نشینان مزبور از صحراهای جنوب به سرزمین آلتای راه یافتند. آیین بزرگان عمدتاً پرستش ارواح گذشتگان بود که با آیین مردم متفاوت می‌نمود (گومیلف، «ترکان باستان»٨٠). در میان آلتاییان پرستش «ارباب طبیعت» نیز رواج داشت. پس از کشف سنگ نبشته اورخون متعلق به سده ٢ق/٨م معلوم شد که مردم آلتای زمین و آب (یر ـ سو) را می‌پرستیدند و آن را در برابر روح آسمان قرار می‌دادند. گمان می‌رود این آیین توسط مهاجران ارکیت و سویون به میان مردم آلتایی راه یافته باشد. آلتاییان امروز «یر ـ سو» را روح کوهستان می‌نامند. در گذشته، قوم مذکور روح اصنام را اولگن می‌نامیدند یکی از خدایان مورد پرستش ترکان به نام اومای یا روح نیکوکار، که روح حامی کودکان و شیرخوارگان بود، مورد ستایش آلتاییان قرار داشت (بارتولد، IX/٦٧٥). پرستش اومای هنوز هم در میان ترکان شمنی ساکن آلتای رایج است (همو، V/٢٧). آینا از ارواح خبیثه مردم آلتایی محسوب می‌شد (همو، IX/٦٧٤). مغولها در سده ٧/١٣م از وجود آینا آگاهی داشتند (همو، V/٢٧). اختلاط میان مهاجران و اهالی بومی ساکن کوهستانهای آلتای سبب پدید آمدن آیین التقاطی در میان مردم آلتایی شد (گومیلف «ترکان باستان»، ٨٢). بی‌گمان آیین ترکان و اویغوران، مردم تبت و ساکنان آسیای مرکزی در معتقدات دینی مردم آلتایی مؤثر افتاد. در سده ٥ق/١١م آیین و فرهنگ کهن ایران از نواحی شمال خاوری این سرزمین به آسیای مرکزی و تبت راه یافت (ساگالایف، ٢٩). اطلاعات به دست آمده از مطالعات انسان شناسی مؤید آن است که پیش از هزاره نخست ق م عناصری از قبایل ایرانی با قوم تبت ممزوج شدند. گسترش معتقدات اقوام ایرانی زبان در نواحی آسیای مرکزی و جنوب سیبری پایه و اساس مشترکی پیرامون باورهای دینی مردم این نواحی پدید آورد. البته در این مورد نمی‌توان امکان ارتباط میان اقوام سایانو ـ آلتای و گروه مردم تبت را از نظر دور داشت (همو، ٣٠). مشابهت میان آیین شمنی سایونا ـ آلتای و تبت مربوط به پیش از نفوذ آیین بودا در جنوب سیبری است. بعضی محققان طی سالهای اخیر نظریاتی پیرامون وجود فرهنگهای واسطه در روابط کهن میان اقوام ایرانی زبان است. در نخستین هزاره م آلتاییان با اصنام مورد پرستش پیروان آیین شمنی در تبت آشنا شدند. پرستش آفتاب به هنگام برآمدن نه تنها از عادات مذهبی ترکان شمنی، بلکه از عادات مذهبی مغولان نیز بود. ابن‌اثیر از مغولانی یاد کرده که به هنگام طلوع آفتاب آن را سجده و نیایش می‌کرده‌اند (١٢/٣٦٠). نیایش به سوی مشرق در میان آلتاییان نیز رواج داشت (بارتولد، IV/٣٩٣). آلتاییان به هناگم ذبح اسب سر حیوان را به سوی مشرق می‌گرفتند. پیش از نفوذ آیین مانی در سرزمین اویغوران، آیین بودا به میان اقوام ترک و آلتایی راه یافت. تاریخ نفوذ آیین مانی در این سرزمین را ١٤٦ق/٧٦٣م دانسته‌اند. در خاقانات اویغور آیین مانی به دین رسمی بدل گشت. در سده‌های ٧-٨ق/١٣-١٤م اقوام آلتایی به صورت بخشی از تابعان اولوس جوچی درآمدند. دولت مغول پیرامون معتقدات اقوام تابع شکیبایی ابراز می‌داشت و حتی زمینه را برای گسترش آیین بودا در مغولستان فراهم می‌آورد. بوداییان در طی سده ٧ق/١٣م در دربار مغولان با نمایندگان دیگر ادیان ازجمله اسلام، مسیحیتِ نسطوری و کاتولیک و آیین شمنی به رقابت پرداختند (ساگالایف، ٣٥). آیین نسطوری طی سده ٣ق/٩م به درون قرقیزهای ساکن حوالی رود ینی سئی راه یافت (همو، ٣٦). از این‌رو وجود نمونه‌هایی از معتقدات نسطوریان، پیرامون خلقت عالم در افسانه‌ها و روایات حماسی آلتاییان را نمی‌توان تصادفی دانست (همانجا). بعضی محققان ظهور روایات حماسی آلتاییان را با خدای آسمان یوچ (اوچ) ـ کوریوستان (سه کور بوستان) و نفوذ مغولان مربوط دانسته‌اند. کوربوستان به عنوان خدای آسمان در میان توواها و بوریاتها با نام «هورموس، خان‌تیورماس‌تنگری» و در میان مغولان با نام «خان، تیورماس، هورموسدا» مشهور شود که از نام «اهورامزدا = هرمزد» (خداوند دانای» ایرانیان باستان منشأ گرفته است (همو، ٤٨). در متون مانوی که از تورفان به دست آمده نام مذکور به صورت هُرمُسد ذکر شده است. در روایت بودایی مردم اویغور نیز نام اهورامزدا به همین صورت آمده است. در میان اقوام ترک و مغول سرنوشت «هورموسدا یا هورموستا» با انتشار آیین بودا مرتبط بود. در رویدادنامه‌های مغولی «آلتان ـ توبچی» متعلق به سده ١١ق/١٧م آمده است که ظهور چنگیزخان تولد مجدد «هورموستا ـ تنگری» بود. در اساطیر شمنی بوریاتها، مغولها و توواها، هورموستا دارای طبیعتی دوگانه است. هورموستا از یک سو خدای آسمان و از سوی دیگر نفس آسمان خوانده می‌شد، ولی هورموستا تحت تأثیر آیین بودا رنگ تازه‌ای به خود گرفت. بنابر روایات لامایی، هورموستا در تبت دبنگ پو نامیده می‌شد. طبق روایات مذکور هورموستا بر تنگریها (ارواح آسمان) و سراسر جهان فرمان می‌راند (همو، ٥٠). در آیین شمنی مغولان، هورموستا در رأس ٣٣ «روح تنگری سپید» قرار داشت و پیشوای ٥٥ تنگری غربی بود. در اشاطیر قبایل آلتایی هورموستا دارای خصایل و صفات ویژه‌ای بود که از هورموستای تنگری و دیگر اقوام ترک و مغول آسیای مرکزی متمایز می‌نمود، ولی در ضمن میان آنها مشابهتهای زیادی نیز وجود داشت. نزد مردم آلتای، یوچ ـ کوربوستان جانشین «اولگن» خدای کهنِ ترکان بود. شمنیان بوریات نیز اولگن را می‌شناختند (همانجا) در میان بعضی گروههای قوم التایی «پوچ ـ کوربوستان» به نام هورموستا ـ تنگری شهرت داشت. از تبدیل هورماستا ـ تنگری به فرمانروای ٣٣ موجود آسمانی کوربوستان در اساطیر آلتایی چنین می‌نماید که واژه «کوربوستان» را آلتاییان از مغولان و چه بسا از اویراتها به عاریت گرفته باشند (همو، ٥١). یوچ ـ کوربوستان را بعضی محققان نشانه‌ای از تثلیث مسیحیت دانسته‌اند (همو، ٥٢). گاه در اساطیر آلتایی به عنوان نیوچ ـ کوربوستان» نام کودای (خدای) نیز افزوده شده است. بعضی بر این عقیده‌اند که نام کودای از زبان پارسی اخذ شده و مربوط به سده‌های ٤-٦ق/١٠-١٥م است (همو، ٥٤). در یکی از اسطوره‌های آلتایی، قهرمان داستان، یوچ ـ کوربوستان را مخاطب قرار داده او را «یوچ ـ کوربوستان کودایم» (خدایم) نامیده است. بارتولد نفوذ نامهای «کودای» (خدای) و شیطان را در میان مردم آلتایی نموداری از نفوذ مستقیم فرهنگ اسلامی بر مردم آلتایی دانسته است (V/٤٩٠). یوچ ـ کوربوستان که فرمانروایان آسمان بودند، در برابر ارلیک (یرلیک) یا زمینی قرار داشتند که بر جهان زیرزمینی فرمان می‌راند. نام دیگر ارلیک، ایبیستان بود (ساگالایف، ٥٥). آیین سنتی مردم آلتایی از سده ١٢ق/١٨م دستخوش دگرگونیهایی شد و عوامل خارجی در آن مؤثر افتاد. دو آیین مسیحیت و اسلام به سرزمین آلتای راه یافتند. آیین مسیح به وسیله مبلغان مسیحیت ارتدکس روسیه در آلتای مورد تبلیغ قرار گرفت. در سالهای ١٢٠٤-١٢١٤ق/١٧٩٠ تا ١٧٩٩م فرامین رسمی، مقام مذهبی ارتدکس در آلتای صورتی رسمی یافت. از ١٢٤٦ق/١٨٣٠م تبلیغ آیین مسیحی ارتدکس به سبب حمایت دولت امپراتوری روسیه شدت گرفت، ولی وضع جغرافیایی آلتای و شرایط قومی مردم آن سرزمین برای پذیرش اسلام مناسب‌تر می‌نمود. هنوز در اوایل سده ١٣ق/١٩م تاتارها، تلنگیتها و بخشی از قیرقیزهای ساکن آلتای بت پرست بودند. طی ٧٠ سال تنها ٣٠٠ تن از مردم آن سرزمین غسل تعمید یافتند و آیین مسیح را پذیرا شدند. در اواسط سده ١٣ق/١٩م شمار مسیحیان آلتایی فزونی یافت و در ١٣٠٣ق/١٨٨٦ جمعاً به ٠٦٢‘١٤ نفر رسید. در جنوب آلتای، قالوقها حاضر به پذیرش مبلغان مسیحی نشدند. دربیتسکی مبلغ مسیحی که به جنوب آلتای سفر کرده بود. در ١٢٧١ق/١٨٥٥م پیرامون قالموقها چنین نوشت: «کالوکهای این ناحیه به اندازه‌ای وحشی هستند که از هرگونه برخورد با ما امتناع می‌ورزند» (همو، ٧٩). درحدود سده ١٣ق/١٩م دین اسلام به سرزمین آلتای راه یافت. در نیمه دوم سده ١٣ق/١٩م شمار مسلمین در آلتای رو به فزونی نهاد. بخشی از کسانی که اسلام آوردند قزاقهای تخته قاپو شده ساکن آلتای و بخشی دیگر بومیان آلتای بودند. در ١٢٨٦ق/١٨٦٩م شمار مسلمانان ناحیه بییسک آلتای در حدود ٤٨٣ نفر بود. مبلّغان مسیحی روسی مقیم آلتای که می‌کوشیدند از نفوذ اسلام در آلتای جلوگیری کنند در ١٢٩٨ق/١٨٨١م بخش خاصی به منظور مباره با اسلام پدید آودند. هدف آنان ممانعت از گسترش اسلام در میان قرقیزان استان بییسک و بخشهایی از استان سمی پالاتینسک بود. ولی اسلام از این پس در سرزمن آلتای رو به توسعه نهاد و گروه قابل ملاحظه‌ای از اهالی آلتای جنوبی به اسلام گرویدند. در ١٩١٦م در آلتای جنوبی شمار مسلمانان از ٠٠٠‘٨ نفر تجاوز کرد. باید یادآور شد که طبق آمار، جمعیت سراسر آلتای در ١٩٥٩م حدود ٠٠٠‘٤٥ نفر بود، (دایرةالمعارف بزرگ شووی، چ ٣، ٤٦١).
هنر: در هنر مردم آلتای، مجسمه‌های سنگی مقام خاصی را دارا هستند. این مجسمه‌ها با عنوان «زن سنگی» شهرت یافته‌اند. هنرشناسان عنوان مذکور را متعلق به سده ١٢ق/١٨م دانسته‌اند. گویا پیش از آن تاریخ مجسمه‌های التایی با عناوین «مرد سنگی ـ انسان سنگی» و «دختر سنگی» شناخته شده بودند (کوبارف، ٨٩). مجسمه‌های سنگی آلتایی دارای چشمان تنگ بادامی هستند که تا اندازه‌ای تیره و نژاد ساکنان آن سرزمین را معلوم و مشخص می‌نماید. مجسمه‌های مردان اغلب با ریش و سبیلهای بلند ارائه شده‌اند. گاه در گوش مجسمه‌ها تصاویری از گوشواره دیده می‌شود. کلاه مدور و ردای ویژه آلتاییان را نیز در این تصاویر می‌توان مشاهده کرد. گاه نمونه‌هایی از خفتان در پوشاک مجسمه‌های آلتایی مشهود افتاده است. نخستین هیأت اعزامی روسی که به مجسمه‌های آلتایی در کوهستانهای آن سرزمین دست یافتند، تحت سرپرستی شلگین قرار داشت. وی در ١٥٨ق/١٧٤٥م از سوی دولت امپراتوری روسیه در رأس هیأتی بدان صوب اعزام شده بود. مطالعه آثار هنری مردم آلتای از دیدگاه نژادشناسی همچنان ادامه یافت. از ١٩٦٨ تا ١٩٨٢م هیأتی زیر نظر و.د. کورباف طی مطالعات خویش به موفقیتهایی دست یافتند و به تقریب نیمی از مجسمه‌های سنگی آلتایی را کشف کردند (ص ١٠). بخشی از مجسمه‌های آلتایی از گور مردگان به دست امده است. تعدادی مجسمه مشهور به «زن آلتایی» نیز در سده ١٩م توسط رادلوف کشف شد که اغلب صورتی خشن داشتند. در التای نمونه‌هایی از هنر سکایی و ایرانی نیز مشاهده شده است که گمان می‌رود از طریق آسیای مرکزی بدان سرزمین راه یافته باشند.

مآخذ: ابن‌اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، دارصادر، ١٩٨٢م؛ ج ١٢؛ پولو، مارکو، سفرنامه، ترجمه منصور سجادی و انجلاری جوانی رومانو، تهران، گویش، ١٣٦٣ش؛ دایرةالمعارف بزرگ شوروی (روسی، ج ٢ و ٣)؛ نیز:

Bartold, V.V., Sochineniia, Moskva, Nauka, Vol. III, ١٩٦٥, vols. IV, V, ١٩٦٨, vol. IX, ١٩٧٧; Gumilev, L.N., »Altaiskaia vetva Turok-Tugiu«, SA, Moskva, Nauka, ١٩٥٩; id, Dreunie Turki, Moskva, Nauka, ١٩٦٧; Kubarev, V.D., Dreunetiurkskie izueianiia Altaia, Novosibirsk, Nauka, ١٩٨٤; Sagalaev, A. M., Mifologiia I verouaniia altaitsev, Tsentralno-Aziatskie uliianaiia, Novosibirsk, nauka, ١٩٨٤.
عنایت‌الله رضا