دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٩٩

آلتون خان
جلد: ١
     
شماره مقاله:٣٩٩


آلْتون خان، (د ٦٣١ق/١٢٣٤م)، آخرین پادشاه آلتون خانیان که خَتایْ (چین شمالی) فرمان می‌رانده و دوران پادشاهی او ١١ سال، از ٦٢٠تا ٦٣١ق/١٢٢٣ تا ١٢٣٤م، بوده است. وی با چنگیزخان و فرزندش اوکتای قاآن جنگها داشته، و سرانجام بر اثر شکست در آخرین جنگ با مغولان، خود و خانواده‌اش را در آتش سوزانده است. (جمادی‌الاوّل ٦٣١ق/فوریه ١٢٣٤م).
بحث لغوی آلتون که در برخی منابع ایرانی به صورت آلتان نیز آمده (رشیدالدّین، ٣٢٣ به بعد)، لقبِ نوعیِ شاهان آخرین سلسله پادشاهی ختای بوده و سلسله آنان به نام آلتون خانیان نامیده شده است، لیکن در منابع ایرانی و اسلامی، آخرین پادشاه این سلسله، به آلتون‌خان شهرت یافته است. لازم به توضیح است که این سلسله در نوشته‌های اروپایی به نام «کین» معروف گشته است. واژه کین در زبان چینی به معنی زر است و معادل آن در ترکی آلتون یا آلتان است و بدین لحاظ کینها به آلتون خانیان شهرت یافته‌اند.
ارزیابی مآخذ: نخستین مورّخ ایرانی که از آلتون‌خان نام برده، عطاملک جوینی است (صص ٢٩، ١٥٤ به بعد). وی دردو جای کتاب خود، از جنگ مغولان با پادشاهان ختای، سخن رانده است. نخست در فصلی که به بیان کشورگشاییها و لشکرکشیهای چنگیزخان پرداخته، به گونه مختصر به مصافی که چنگیز با آلتون‌خان داشته اشاره کرده و گفته است که وی آلتون‌خان را بکشت و ختای را به متصرفات خود افزود (ص ٢٩). ابن‌مطلب چنان که خواهیم دید با کلّیه منابع بعدی ـ اعم از ایرانی و اروپایی ـ مغایر است. در جای دیگر به هنگام شرح دوران فرمانروایی اوکتای قاآن به جنگهای وی با پادشاهان ختای اشاره کرده و سرنوشت آلتون‌خان را همچون دیگر منابع شرح داده است. جوینی در شرح کشورگشاییهای چنگیزخان بسیار به اجمال گراییده و همین امر ظاهراً موجب سهو او شده است. برخلاف جوینی آنچه که رشیدالدّین فضل‌الله در کتاب خود آورده بسیار مفصّل و دقیق و به گفته قزوینی نبه غایت مهم است» (١/٩٧). رشیدالدبین در جاهای دیگری گوناگون کتاب خویش، درباره تاریخ سرزمین ختای، آلتون خانیان و جنگهای مغولان با آنها، به تفصیل سخن گفته که گفتارش با پژوهشهای دانشمندان اروپایی همچون رنه گروسه (صص ٣٢٣-٣٢٦ و ٣٧١ به بعد) بسیار نزدیک است. مورّخان و نویسندگان بعدی همچون قاضی احمد غفّاری، میرخواند، خواندمیر، شرف‌الدین علی‌یزدی، حمدالله مستوفی و نویسندگان متأخّر عموماً به نقل و اقتباس مندرجات کتابهای جوینی و رشیدالدّین پرداخته‌اند و نوشته‌های آنها دارای مطلب تازه‌ای نیست.
زمینه تاریخی: جورچاتها که در منابع ایرانی (رشیدالدّین، ٢٣٤) از آنها به نام جورجه یاد شده، افراد ملّتی بودند که در جنگلهای اوسوری واقع در شمال شرقی منچورستان ـ که امروز اوسوریسک خوانده می‌شود ـ زندگی می‌کردند. در سالهای میان ٥٠٧-٥١٧ق/١١١٣-١١٢٣م، یک رهبر فعّال و جدّی به نام آکوتا که منسوب به سلسله پادشاهی وان ین بود، به سامان دادن کارهای آنها پرداخت. وی در ٥١٠ق/١١١٦م همه منوچرستان کنونی را ضمیمه قلمرو حکومتی خود کرد. سپس در ٥١٧ق/١١٢٣م، با تسخیر شهر پکن سراسر ختای را به تصرّف درآورد و پادشاهی تازه‌ای را بنیاد نهاد که افرادش نام سلسله آلتچون را بدان دادند. این سلسله در زبان چینی و به پیروی از آن در پژوهشهای اروپاییان، به سلسله کین معروف گشته است. رشیدالدّین، تصرّف سراسری ختای توسط جورچاتها را، در ٥٢٢ق/١١٢٨م، دانسته است (ص ٢٣٤). بنا به نوشته وی، نخستین پادشاه این سلسله، نام رای لیو (آکوتا در منابع اروپایی) را بر خود نهاد و سرزمین ختای را از قَراخَتاییان گرفت و آن را به قلمرو حکومتی خود افزود.
نخستین پادشاه سلسله کین، آکوتا، در اوج پیروزیهای خود، در ٥١٧ق/١١٢٣م، درگذشت و برادرش دوکی مای (حکومت: ٥١٧-٥١٩ق/١١٢٣-١١٢٥م) به جای او نشست. آلتون خانیان (کینها) در زمان او او به پیروزیهایی دست یافتند. در ٥٣٣ق/١١٣٩م امپراتور چین با پادشاه وقت کینها، هولوما (حکومت: ٥٣٠-٥٤٤ق/١١٣٦-١١٤٩م) آشتی کرد (گروسه، ٢٤٢). بعد از کشته شدن هولوما (٥٤٤ق/١١٤٩م)، تی کونای بر تخت پادشاهی نشست. سلطنت او تا ٥٥٧ق/١١٦٢م، به درازا کشید. پادشاهان بعد از او عبارتند از وو ـ لو (حکومت: ٥٥٧-٥٨٥ق/١١٦٢-١١٨٩م)، ماتاکو (حکومت: ٥٨٥-٦٠٥ق/١١٨٩-١٢٠٨م)، چونگ هی (حکومت: ٦٠٦-٦١٠ق/١٢٠٩-١٢١٣م) (گروسه، صص ٢٤١-٢٤٥). آخرین پادشاه سلسله کین، نین کیاسو (حکومت: ٦٢٠-٦٣١ق/١٢٢٣-١٢٣٤م) نام داشت. نام این شخص را رشیدالدّین، سوشو دانسته است (ص ٢٥٦ تصحیح بلوشه). به طور کلّی، مراد از آلتون‌خان در منابع اسلامی و ایرانی، همین مرد است.
پایتخت آلتون خانیان (کینها) در آغاز شهر پیکینگ در شمال قلمرو آنان بوده است. این شهر که ظاهراً همان خان‌بالیغ (خان‌بالیق) در منابع اسلامی است، بعدها به صورت اقامتگاه اصلی آلتون خانیان در آمد، لیکن آنها پایتختهای دیگری نیز برای خود برگزیدند. ازجمله شهر نمکینگ یا نانکینگ است که در آغاز فقط مرکز جنوبی پادشاهان این سلسله بود و از ٥٤٨ق/١١٥٣م، به صورت پای تخت اصلی آنان درآمد.
درگیری با مغولان: چنگیزخان ابتدا نماینده‌ای به نام جعفر خواجه را که از مسلمانان دربار وی بود، نزد آلتون‌خان فرستاد و او را به فرمانبری خواند و چون وی اجابت نکرد، در ٦٠٧ق/١٢١٠م، به سرزمین ختای حمله کرد (میرخواند، ٥/٥٣ به بعد). وی ابتدا پسران خود: جوجی، جَغَتایْ و اوکتای را مأمور گشودن قسمتهای مختلف آن کشور کرد و خود نیز به گوشه دیگری از این کشور گسترده یورش برد. سرانجام پس از ٢ سال جنگ با آلتون خان، توانست در اواخر ٦٠٨ق/١٢١١م، خود را به حوالی شهر جونکدو (مغولها خان‌بالیغ را به این نام می‌خواندند)، برساند. آلتون‌خان در این هنگام به دنبال جنگهای طولانی و پیوسته و شکستهای سختی که بر او وارد شده بود، بنا به توصیه یکی از سرداران خود به صلح با چنگیز تن داد و دختر خویش ـ کونجوخاتون ـ را نزد او فرستاد (ح ٦٠٩ق/١٢١٢م). آلتون‌خان بعد از این مصالحه، خان‌بالیغ را به پسر خود واگذاشت و یکی از سرداران خود به نام موکینگ جینکسانگ را برای کمک به فرزند، در آن شهر به جای گذاشت و خود در پای تخت دیگرش نمکینگ ماندگار شد. لیکن بعد از خروج آلتون‌خان از‌خان‌بالیغ، امیران محلّی زیر بار فرمانروایی فرزندش نرفتند و شهر را به مغولان سپردند. فوکینگ جینکسانگ چون خود را قادر به دفاع از شهر ندید، از شدت غصّه، با زهر خودکشی کرد (رشیدالدین، ص ٣٢٩؛ لمب، ص ٨٩: این نویسنده نام سردار یاد شده را، وانگ ین نام، ضبط کرده و او را از شاهزادگان بلافصل دانسته است). برخی از مورّخان ایرانی که اطّلاعات خود را به طور عمده از رشیدالدین فضل‌الله گرفته‌اند، این سردار را به اشتباه همان آلتون‌خان پنداشته‌اند (میرخواند، ٥/٥٨).
در ٦١٠ق/١٢١٣م، چنگیزخان دیگربار یکی از سرداران خود را برای تسخیر کامل ختای، به آن کشور فرستاد. وی شهرها و ولایات بسیاری را ویران کرد و خود را به نزدیکی شهر نمکینگ، آخرین پایتخت تسخیر نشده آلتون‌خان رساند. در این گیرودار شمار دیگری از امیران دستگاه آلتون خانیان به لشکر مغول پیوستند؛ اما مغولان قادر به تصرّف پایتخت نشدند و بازگشتند. لشکریان آلتون‌خان پس از برگشتن آنها، دگربار ولایات پیرامون پایتخت را تصرّف کردند. در ٦١١ق/١٢١٤م چنگیز یکی دیگر از سرداران خود به نام موقلی کویانگ را برای تسخیر شهرهای فتح نشده به ختای فرستاد. وی موفق شد بخش دیگری از آن کشور را تصرّف کند اما در این هنگام چنگیزخان به دنبال تصرّف بخش عمده کشور ختای، از آنجا بازگشت؛ در حالی که به هنگام محاصره پایتخت آلتون خان، جراحتی نیز داشته بود (لمب، ص ٨١).
در ذیقعده ٦١٤ق/ژانویه ١٢١٨م، چنگیزخان مجدداً موقلی کویانگ را به سمت حکمرانی کلّ ولایات تسخیر شده به ختای فرستاد و به وی فرمان داد که بقیه ولایات تسخیر نشده را اشغال کند. امّا تا چنگیزخان زنده بود، آن سردار، قادر به فتح نمکینگ و نابودی پادشاهی آنجا نگردید.
چنگیزخان در ٦٢٤ق/١٢٢٧م درگذشت. پس از او طبق وصیّتش یکی از فرزندان وی ـ اوکتای قاآن ـ بر تخت پادشاهی مغولان نشست. اوکتای قاآن پس از گذشت چند سال از مرگ چنگیز، در ربیع‌الاول ٦٢٧ق/ژانویه ١٢٣٠م، به اتّفاق جغتای و تولی ـ برادرانش ـ رهسپار ختای شد تا آنجا را به تصرّف کامل درآورد (میرخواند، ص ١٤١). آلتون‌خان تعداد ٠٠٠‘١٠٠ سپاهی برای دفع سپاهیان مغول گسیل داشت. سرداران سپاه اوکتای قاآن که به فرمان او برای رویارویی با آلتون‌خان کاملاً پیشروی کرده و تا نزدیک پایتخت او آمده بودند، چون دانستند که در میدان جنگ بر این لشکر پیروز نخواهند شد، با توسّل به مکر و حیله، سرانجام سپاه آلتون‌خان را مقهور کردند و به محاصره شهر نمکینگ پرداختند. آلتون‌خان چون دانست که دیگر ایستادگی در برار سپاهیان مغول سودی ندارد، با گروهی از اعضای خانواده در کشتی نشست و به شهر دیگری رفت. چون مغولان از این امر آگاه شدند، به تعقیب او پرداختند و این شهر را نیز محاصره کردند. وی از آنجا نیز گریخت و مغولان همچنان درتعقیب او بودند. آلتون‌خان چون نمی‌خواست تسلیم مغولها شود، خود را به دار آویخت (جمادی‌الاول ٦٣١ق/فوریه ١٢٣٤م). بر پایه روایات دیگر، مغولان آتش در شهر زدند و او را با خانواده‌اش سوزاندند (رشیدالدّین، صص ٤٦٠-٤٦١).
به این ترتیب اوکتای قاآن موفق شد بعد از ٤ سال جنگ حکومت آلتون خانیان را از میان بردارد.

مآخذ: بناکتی، داودبن‌محمد، تاریخ، به کوشش جعفر شعار، تهران، انجمن آثار ملّی، ١٣٤٨ش، صص ٣٣٣-٣٥٨؛ جوینی، عطاملک، جهانگشا، به کوشش محمّد قزوینی، لیدن، ١٣٢٩ق؛ خواندمیر، غیاث‌الدّین، حبیب‌السّیر، تهران، خیّام، ١٣٦٢ش، ٣/١٣-٢٤، ٤٨-٥٠؛ رشیدالدّین فضل‌الله، جامع‌التّواریخ، به کوشش ادگار بلوشه، لیدن، اوقاف گیب، ١٣٢٩ق؛ همو، همان، به کوشش بهمن کریمی، تهران، اقبال، ١٣٦٢ش، صص ٣٢٠-٣٣٤؛ غفّاری، قاضی احمد، تاریخ نگارستان، به کوشش مرتضی مدرّس گسلانی، تهران، حافظ، ١٤٠٤ق، ص ٢٣٦؛ قزوینی، محمّد، یادداشتها، به کوشش ایرج افشار، تهران، علمی، ١٣٦٣ش؛ گروسه، رنه، امپراتوری صحرانوردان، ترجمه عبدالحسین میکده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٥٣ش، صص ٢٣٧-٢٤٠، ٣٨٢، ٤٢٢-٤٢٦؛ لمب، هارولد، چنگیزخان، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی، تهران، امیرکبیر، ١٣٦٢ش، ص ٧٨؛ مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر، ١٣٦٣ش، صص ٥٨٣-٥٨٤؛ منهاج سراج، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، کابل، انجمن تاریخ افغانستان، ١٣٤٢ش، ١/٣١٠-٣١١؛ میرخواند، محمدبن‌خاوندشاه، روضه‌الصّفا، تهران، مرکزی، ١٣٣٩ش، ٦١، ١٤٣؛ نسوی، شهاب‌الدین محمّد، سیرت جلال‌الدین مینکبرنی، به کوشش مجتبی مینوی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٤ش، صص ٧-١١؛ وصاف‌الحضوه، عبدالله، تحریر تاریخ وصاف، به قلم عبدالمحمّد آیتی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، صص ٣٢٠-٣٢٧.
سیدعلی آل داود