دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٤

آل ادريس
جلد: ١
     
شماره مقاله:٣٦٤

آلِ اِدْریس، سلسله‌ای شیعی مذهب، منسوب به ادریس‌بن‌عبدالله نوادة حسن‌بن‌علی(ع) که از ١٧٢ تا ٣٧٥ق/٧٨٩ تا ٩٨٥ در مغرب اقصی (مراکش و بخشی از الجزایر) حکومت داشتند.
زمینة تاریخی: یکی از ویژگیهای سیاسی خلافت عباسی، سرکوب علویانی بود که خلافت اسلامی را حق خود می‌دانستند و گاه گاه به علت نابسامانیهای سیاسی یا تنگناهایی که خلفا برای آنان پدید می‌آوردند، سر به شورش بر می‌داشتند. اگرچه جنبشهای علویان، بیشتر به عنوان پدیده‌های سیاسی معرفی شده است، ولی از انگیزه‌های اقتصادی آن هم به کلی نمی‌توان چشم پوشید. ابن‌واضح یعقوبی، مورخ شیعی مذهب اشاره می‌کند (٢/٤٠٤، ٤٠٥) که هادی عباسی چون به خلافت نشست، بر علویان سخت گرفت و فرمان تعقیب و آزار آنان را صادر کرد و مقرریها و عطایایی را که مهدی خلیفه برای آنان برقرار ساخته بود، قطع کرد. چون پیگرد علویان شدن یافت، جمعی از آنان در مدینه به گِرد حسین‌بن‌علی‌بن‌حسن مثلث، علویِ شجاع و سخاوتمند، فراهم آمدند و با او بیعت کردند و بدین‌سان مقدمات قیام وی بر ضد خلیفه آماده شد (١٦٩ق/٧٨٥م)، امّا او نیز چون اسلاف خویش کاری از پیش نبرد و پس از مراسم حج، در «فَخّ» میان مکه و مدینه در پیکاری شکست خورد و کشته شد. یکی از علویانِ مشهوری که از این پیکار جان به در برد، ادریس‌بن‌عبدالله نام داشت که سرانجام به مغرب رفت و در آنجا دواتی بنیاد گذارد که ٢ قرن دوام یافت. فرمانروایان آل ادریس به ٢ طبقه تقسیم می‌شوند. طبقة نخست از ادریس اول تا پایان دولت یحیی چهارم به استقلال فرمان راندند و طبقة دوم از حسن حَجّام تا پایان دولت حسن‌بن‌قاسم، زیر نفوذ فاطمیان و امویان اندلس به حیات خود ادامه دادند.
بخش یکم ـ فرمانروایان
١. ادریس عبدالله‌بن‌حسن‌بن‌حسن‌بن‌علی(ع)، (حکومت: ١٧٢-١٧٥ق/٧٨٨-٧٩١م) معروف به ادریس اکبر (ابن‌خلدون، مقدمه، ٢٤). وی پس از واقعة فخ به مصر گریخت. عامل برید شیعی مذهب آن دیار (طبری، ٨/١٩٨)، موسوم به واضح (نیای یعقوبی، جغرافی دان و مورخ مشهور)، مولی صالح‌بن‌منصور، و معروف به مسکین (بلاذری، ٣/١٧٣) ادریس را پناه داد و سپس به مغرب فرستاد (١٧٠ق/٧٨٦م) و خود جان بر سر این کار نهاد. ادریس در سرزمین طنجه و در شهر وَلیله، و به روایتی در تاهِرْت اقامت گزید (طبری، ٨/٢٠٠؛ ابن‌تغری بردی، ٢/٥٩) و قبایل آن سامان را به فرمان خود خواند. در ١٧٢ق/٧٨٨م به نزد اسحاق‌بن‌محمدبن‌عبدالحمید، پیشوای بربرها، رفت و او همراه قبیله‌اش به اطاعت ادریس درآمد (ابن‌خلدون، ٤/١٣؛ ابن‌عذاری، ١/٢١٨) و به یاری او بر قبایل قند لاوه، پهلوانه، مدیونه و مازار که برخی از انها مجوسی یا یهودی یا مسیحی بودند، حمله برد. ادریس تامَسْتاو شالِه و تادَلَه را تسخیر کرد و آن قبایل به اسلام گردن نهادند. وی در ١٧٣ق/٧٨٩م به تِلِمْسان تاخت و آنجا را از نفوذ بنب‌یَعْرُب خارج ساخت و امیر آن دیار را فرمانبر خود کرد (ابن‌خلدون، ٤/٢٤، ٢٥) و نیرویی بسیار یافت و با لقب امام (همو، مقدمه، ٢٢٨) به فرمانروایی پرداخت و موجب وحشت عباسیان شد. برادرِ او سلیمان نیز در تلمسان و اطراف آن مستقر شد (ذهبی، ١/١٩٧). ادریس همچنین امارتِ بخشی از متصرفات خود را به برادرزاده اش، محمد داد (ابن‌عماد، ١/٣٣٩). چون هارون‌الرشید به خلافت نشست، کوشید تا سپاهی برای سرکوبی ادریس به مغرب فرستد. اما به صلاحدید یحیی برمکی، به جای جنگ رویاروی، دست به نیرنگ زد و سلیمان‌بن‌حُزَیْر معروف به شَمّاخ یمانی را به کمک ابراهیم‌بن‌اغلب، عامل خود در افریقیه (طبری، ٨/١٩٨، ١٩٩) به نزد ادریس فرستاد. شماخ که خود را پزشکی شیعی نمایانده بود، به زودی نزد ادریس تقرب یافت و در فرصت مناسب به عنوان علاج دندان درد او، مسواک زهرآلود به ادریس داد و گریخت. ادریس اندکی بعد در اثر آن زهر درگذشت (ابن‌اثیر، ٦/٩١، ٩٣، بلاذری، ٣/١٧٣). مرکز حکومت ادریس، چنانکه از سکه‌های باقی‌مانده از دوران وی برمی‌آید، شهر وَلیله یا تَدْغه بوده است.
در باب خروج ادریس از عراق و مرگ او روایات مختلف است. مقدسی (البدء والتاریخ، ٦/٨٦)، ورود او را به مغرب پس از قیام و قتل ابراهیم‌بن‌عبدالله علوی و در جای دیگر پس از گریز از واقعة فخ می‌داند و اشاره می‌کند که ادریس پس از خروج از عراق وارد مغرب شد (همو، ٦/٩٩، ١٠٠). بعضی گفته‌اند که پس از قتل محمد نفس زکیه در روزگار منصور عباسی به مغرب گریخت (مسعودی، ٣/٢٩٦؛ بناکتی، ١٣٩) و منصور کس فرستاد تا او را با زهر کشتند.
٢. ادریس‌بن‌ادریس: (حکومت: ١٩٢-٢١٣ق/٨٠٨-٨٢٨). او را ادریس اصغر نیز گفته‌اند (ابن‌خلدون، مقدمه، ٢٤). به هنگام مرگ پدر در شکم مادرش کَنْزه بود. چون متولد شد او را ادریس نام نهادند. در آغاز راشد، غلام ادریس اول (نیابت: ١٧٥-١٨٦ق/٧٩١-٨٠٢م) که با دسیسة ابن‌اغلب کشته شد و سپس ابوخالدبن‌یزیدبن‌الیاس عبدی (نیابت: ١٨٦-١٩٢ق/٨٠٢-٨٠٨م) کار ملک را به سامان رساندند تا ادریس به سن بلوغ رسید و خود رشتة کارها را در دست گرفت (ابوالفداء، ٢/١١، ١٣) و قبایل بزرگ با او بیعت کردند و دولتش استوار شد. وی که مؤسس واقعی دولت آل ادریس به شمار می‌رود، چنان نفوذی در مغرب یافت که آن دیار را سرزمین ادریس‌بن‌ادریس نامیدند (مسعودی، ٣/٢٩٦). در این روزگار اغلبیان که خاصه برای مقابله با آل ادریس از سوی عباسیان پای گرفته بودند می‌کوشیدند تا دولت آنان را براندازند (اصطخری، ٤٧). اما هواداری قبایل بزرگ مغرب چون اروبه و زناته و زراعه و مکناسه از ادریس، مانع از تهاجم آشکار اغلبیان و حتی عباسیان به وی بود. یحیی برمکی هم که هارون را از حملة مستقیم به ادریس بازداشت، احتمالاً متوجه این معنی شده بود و نیز به همین جهت بود که ابراهیم‌بن‌اغلب، وقتی خواست بر او بتازد، یارانش مانع شدند. سرانجام قدرت روزافزون ادریس موجب گشت که اغلبیان از مقابله با آنها به کلی ناامید شوند و در پاسخ خلفا دفع‌الوقت کنند و بهانه آورند (ابن‌خلدون، ٤/٢٧).
ادریس اندکی پس از استقرار بر تخت، شهر فاس را بنیاد گذارد (مقری، ١/٤٨٢). سپس به جهاد با قبایل غیرمسلمان مغرب شتافت (ابن‌عذاری، ١/٢١٨). در ١٩٧ق/٨١٣م بر مصامده تاخت و سرزمین آنان را گشود و سپس خوارج تلمسان را که از دیرباز در آن سرزمین نفوذی یافته بودند، سرکوب و نفوذ عباسیان را قطع کرد. ادریس‌بن‌ادریس پس از ٢١ سال حکومت در ٢١٣ق/٨٢٨م و به روایتی ٢١٤ق/٨٢٩م (ابن‌اثیر، ٦/٤١٥) درگذشت. از اشارت ابن‌خلدون (مقدمه، ٢٣) برمی‌آید که در صحت انتساب ادریس دوم به ادریس‌بن‌عبدالله تردیدی بوده است. ظاهراً دشمنان آل ادریس یعنی عباسیان و اغلبیان این تردید را برمی‌انگیخته‌اند و او را فرزند راشد علام ادریس اول می‌دانسته‌اند.
٣. محمدبن‌ادریس‌بن‌ادریس: (حکومت: ٢١٣-٢٢١ق/٨٢٨-٨٣٦م). از ادریس دوم ١٢ پسر برجای ماند، محمد، بزرگ‌ترین فرزند او پس از پدر با لقب‌المنتظر و امام (ابوالفداء، ٢/٧٠) بر تخت نشست و به پیشنهاد مادر بزرگش کنزه، قلمرو خود را میان برادرانش تقسیم کرد و خود در فارس مقام گرفت. این کار موجب نابسامانیهای سیاسی و آغاز جنگهای داخلی شد، چه اندکی بعد برادرش عیسی بر او شورید و دعوی استقلال کرد. محمد از برادر دیگرش قاسم خواست تا به مقابلة عیسی رود و چون او نپذیرفت، برادر دیگرش عمر را برانگیخت تا بر عیسی بتازد. وی لشکر عیسی را درهم شکست و قاسم را نیز سرکوب کرد و طنجه را به قلمرو خود افزود (ابن‌خلدون، ٤/٢٨). عمر که نیای سلسله بنب‌حمود است، چندی بعد درگذشت و محمد قلمرو او را به پسر وی علی‌داد، اما خود او نیز پس از برادر چندان نماند و در ربیع‌الثانی ٢٢١ق/مارس ٨٣٦م پس از ٨ سال حکومت در فاس درگذشت.
٥. یحیی‌بن‌محمدبن‌ادریس: (حکومت: ٢٣٤-٢٤٩ق/٨٤٩-٨٦٣م). او که به وصیتِ برادر، رشتة کارها را در دست گرفت. مردی نیک سیرت بود و دولت آل ادریس را شکوهی بخشید. تختگاه او، فاس، چنان رونق یافت که مردم از اندلس و افریقیه به آن دیار مهاجرت می‌کردند و از این‌رو این شهر بسیار وسعت یافت. یحیی در ٢٤٩ق/٨٦٣م پس از ١٥ سال حکومت درگذشت.
٦. یحیی‌بن‌یحیی‌بن‌محمد: (حکومت: ٢٤٩-٢٥٢ق/٨٦٣-٨٦٦م). او به وصیت پدر بر تخت نشست و چون مردی بدنهاد و اهل ملاهی بود و به کار کشورداری نمی‌پرداخت، قلمروش به سرعت میان عموها و داییهایش تقسیم شد. خانوادة عمر قلمرو سابق خود را نگه داشت، ولی داوود متصرفاتش را وسعت داد و شرق فاس را گرفت. خانواده قاسم نیز بخش غربی فاس را اشغال و حسین و یحیی، منطقه‌ای از جنوب فاس تا کوههای اطلس را متصرف شدند (ابن‌عذاری، ١/١١٩، ١٢٠). از این‌روی، مردم از یحیی روی گردان شدند و به رهبری عبدالرحمن‌بن‌ابی سهل جذمی سر به شورش برداشتند. یحیی به عشدْوَه‌الاندلسیین گریخت. و در همانجا درگذشت. پس از او حکومت از خانوادة محمد به خانوادة عمربن‌ادریس منتقل شد.
٧. علی‌بن‌عمربن‌ادریس: (حکومت: ٢٥٢ق/٨٦٦م- ؟). وی امیر غُماره بود و آنگاه که عبدالرّحمن جذمی، مرد قدرتمند فاس از ناخشنودی مردم سود برد و بر آن شد که خود به حکومت بنشیند، همسر یحیی که دختر علی‌بن‌عمر بود (قس: ابن‌عذاری، ١/٢١٩ که او را دختر یحیی و همسر علی‌می‌داند)، پدرش را یاری داد تا حکومت مرکزی را در دست گیرد. مردم فاس نیز علی ‌را فراخواندند و وی بر تخت نشست. عبدالرزاق صفری خارجی در مدیونه بر او شورید. پس از چند پیکار که میان علی‌و عبدالرزاق روی داد، سرانجام علی‌ شکست خورد و به ناچار به میان قبیله اروبه رفت و عبدالرزاق بر عَدْوَه‌الاندلسیین چیره شد. از فرجام کار علی‌ پس از آن اطلاعی در دست نیست.
٨. یحیی‌بن‌قاسم‌بن‌ادریس: (حکومت: ؟ ـ ٢٩٢ق/٩٠٥م). پس از چیرگی عبدالرزاق بر عدوه‌الااندلسین، مردم عَدْوَه‌القَرویین از اطاعت او سربر تافتند و یحیی سوم معروف به المِقْدام یا الصَرّام (ابن‌خلدون، ٤/٣٠) را به حکومت برداشتند. یحیی بر عبدالرزاق تاخت و او را درهم شکست و در فاس استقرار یافت. به این ترتیب حکومت از خانوادة عمر به خانوادة قاسم انتقال پیدا کرد. یحیی مدت درازی حکومت کرد و سرانجام در ٢٩٢ق/٩٠٥م به دست ربیع‌بن‌سلیمان (ابن‌خلدون، ٤/٣١)، فرمانده ارتش یحیی‌بن‌ادریس‌بن‌عمر کشته شد.
٩. یحیی‌بن‌ادریس‌بن‌عمر: (حکومت: ٢٩٢-٣٠٧ق/٩٠٥-٩١٩). او یکی از بزرگترین و نیرومندترین فرمانروایان آل ادریس، و مردی فقیه و حدیث‌دان بود که چندی با قدرت تمام حکومت کرد. با اینهمه، روزگار او آغاز ضعف دولت آل ادریس است، چه فاطمیان که به تدریج نیرو می‌یافتند، پس از استیلا بر اسکندریه به خطرناکترین دشمن آل ادریس مبدل گشتند و در قلمرو آنان طمع بستند (ابن‌خلدون، ٤/٣١). ظاهراً یکی از علتهای حملة فاطمیان بر مغرب آن بود که پاره‌ای از ادریسیان علوی، با فرمانروایان اموی اندلس دوستی داشتند. جنگهایی که در میانه رخ داد مایة ضعف دولت مرکزی و مقدمة فروپاشی آن شد. در سال ٣٠٥ق/٩١٧م عبیدالله فاطمی، امیر تاهِرْتْ موسوم به مصاله‌بن‌حبوس را بر ضد یحیی تحریک کرد و او بر فرمانروای ادریسی تاخت. یحیی شکست خورد و به فاس بازگشت و مقرر شد که مالی به نزد مصاله فرستد و به تابعیت عبیدالله گردن نهد و نیز مجبور شد که دیگر مناطق فرمانروایی خود را به موسی‌بن‌ابی‌العافیه امیر مکناسه و پسرعموی مصاله واگذارد (٣٠٧ق/٩١٩م). از اشارات ابن‌خلدون (٤/٣٢) برمی‌آید که یحیی در همان اوقات، به سود پسرش طلحه از حکومت فاس هم کناره گیری کرد، زیرا وقتی مصاله دومین‌بار در ٣٠٩ق/٩٢١م لشکر به مغرب برد، به تحریک موسی، طلحه‌بن‌یحیی را گرفت و پس از مصادرة اموال، خود او را به اصیلا و ریف تبعید کرد و ریحان‌الکُتامی را امارت فاس داد (قس: ابن‌عذاری، ١/٢٢٠). یحیی خواست به افریقیه رود ولی موسی او را دستگیر کرد و به زندان افکند (٣١١ق/٩٢٣م). وی مدتی در زندان ماند و سپس آزاد شد و به مهدیه رفت و در همانجا درگذشت (٣٣١ق/٩٤٣م). ابوالفداء (٢/٧٠) یحیی چهارم را با یحیی اول اشتباه کرده است و او را آخرین امام آل ادریس در مغرب دانسته است. از این پس دومین طبقة فرمانروایان آل ادریس آغاز می‌شود که همراه با برخی از اعضای خاندان، به گونه‌ای پراکنده از تَمْدوله در جنوب تا سرزمین بربرهای غُماره در ردیف (باسورث، ٤٥، ٤٦) و یک چند در فاس حکومت داشتند. ولی دربارة آنها آگاهی چندانی در دست نیست و آنچه هست متناقض و پراکنده است.
١٠. حسن‌بن‌محمدبن‌قاسم‌بن‌ادریس (حکومت: ٣١٣-٣١٥ق/٩٢٥-٩٢٧م). او ملقب به حَجّام بود. حدود ٢ سال پس از بازداشت یحیی، بر موسی‌بن‌ابی‌العافیه شورید و پس از چیرگی بر ریحان‌الکتامی، در فاس استقرار یافت. سپس برای بسط قلمرو خود بر موسی تاخت و پس از چند پیکار سخت، شکست خورد و به فاس بازگشت (ابن‌خلدون، ٤/٣٢). در آنجا حامِدبن‌حشمْدان‌اللوزی با او حیله کرد و دستگیرش ساخت. سپس موسی را به فاس خواند، ولی حسن را تسلیم او نکرد. چنین می‌نماید که مقدمات فرار او را نیز مهیا ساخت. حسن هنگام فرار، در اثر سقوط از دیوار زخمی شد و همان شب درگذشت. به روایتی دیگر او را زهر خوراندند (ابن‌عذاری، ١/٢٢١). ابوالفداء (٢/٧٠) پایان حکومت حسن را انقراض قطعی این سلسله می‌داند، با اینهمه اشاره می‌کند اشاره می‌کند که پس از ٣٤٠ق/٩٥١م، ادریس از فرزندان قاسم قیام کرد و دولتی نهاد که به دست عبدالملک‌بن‌منصوربن‌ابی عامر اموی منقرض شد.
موسی‌بن‌ابی‌العافیه که در أن وقت می‌کوشید بر سراسر قلمرو آل ادریس چیره شود، خانوادة محمدبن‌قاسم را تا آخرین نقطة قلمروشان در ریف تعقیب کرد و آنان، بزرگ خود ابراهیم‌بن‌محمدبن‌قاسم، برادر حسن را به پیشوایی برگزیدند (ابن‌خلدون، ٤/٣٣) و در حُجْرُالنَّسْر که همو بنا کرده بود، مأوی گرفتند (٣١٧ق/٩٢٩م). در این هنگام خانوادة عمربن‌ادریس در غماره نزدیک تیجنساس، سَبْته و طَنْجه سکنی داشتند. موسی که در پی تحقّق بخشیدن به هدف خود، به تحریک عبدالرّحمن سوم اموی پس از تسخیر ملیله (٣١٤ق/٩٢٦م) عزم سبته کرده بود، از زیر بار نفوذ فاطمیان شانه خالی کرد. خلیفة فاطمی ابتدا حُمیدین یَصال را به مغرب فرستاد و او پسر موسی را از فاس گریزاند و آنجا را گرفت. ادریسیان از موقعیت سود برده و بر فرمانده سپاه موسی، موسوم به ابوقمع حمله بردند و او را کشتند. اما موسی پس از خروج ارتش فاطمی، باز به اطاعت امویان اندلس درآمد. خلیفه این‌بار میسور خصی را روانه ساخت و او موسی را گریزاند و ادریسیان او را تعقیب کردند و کشتند.
١١. قاسم‌بن‌محمدبن‌قاسم: (حکومت: ٣٢٦-٣٣٧ق/٩٣٨-٩٤٨م) معروف به قاسم کنون یا گنون. پس از قتل موسی‌بن‌ابی‌العافیه، ادریسیان نیرویی تازه یافتند و به سرکردگی قاسم گنون که پس از مرگ برادرش ابراهیم پیشوایی یافته بود، مناطقی را در مغرب متصرف متصرف شدند. قاسم، حجرالنسر را مقر خود ساخت و تا ٣٣٧ق/٩٤٨م زیر نفوذ فاطمیان فرمان راند.
١٢. ابوالعیش احمدبن‌قاسم گنون (حکومت: ٣٣٧-٣٤٣ق/٩٤٨-٩٥٤م). او پس از پدر بر تخت نشست و با اطاعت از امویان، دولتی در ریف تشکیل داد، اما به درخواست عبدالرحمن اموی که طنجه را طلب کرده بود، اعتنا نکرد. از این‌رو عبدالرّحمن وی را در محاصره گرفت و ابوالعیش به ناچار شهر را تسلیم کرد. چندی بعد نیز در رکاب عبدالرّحمن، عازم جنگ با دشمنان وی شد.
١٣. حسن‌بن‌قاسم گنون حکومت: ٣٤٣-٣٦٣ق/٩٥٤-٩٧٤م، نیز ٣٧٥-٩٨٥م). ابوالعیش پیش از آنکه با عبدالرحمن رهسپار اندلس شود، قلمرو خود را که در آن وقت بسیار محدود شده بود، به برادرش حسن واگذاشت. فاطمیان که از نفوذ عبدالرحمن به هراس افتاده بودند، جوهر را به مغرب فرستادند و حسن به ناچار به اطاعت فاطمیان درآمد، اما در ٣٦٣ق/٩٧٤م که امویان به قلمرو او حمله بردند، حسن تسلیم شد و او را به قُرطبه (کوردوبا) بردند و دیگر ادریسیان را نیز راندند. حسن چند سال بعد به مصر رفت و با حمایت نظامی فاطمیان، عزم تسخیر قلمرو سابق خود کرد، اما از سپاه اموی شکست خورد و دوباره به قرطبه تبعید شد و در راه به قتل رسید و دولت آل ادریس به کلی برافتاد. بعدها شاخه‌ای از اختلاف عمربن‌ادریس، دولتی در مالَقَة (مالاگا) اندلس به نام بنب‌حمود تأسیس کرد (مقری، ١/٢١٤، ٤٣٠). امروزه در مراکش بسیاری از «شُرَفا» از بازماندگان ادریسیان هستند.
بخش دوم ـ جامعه و فرهنگ
تأسیس دولت آل ادریس در منطقه‌ای میان قلمرو دو خلافت شرق و غرب اسلام یعنی عباسیان بغداد و امویان اندلس که در حال اوج‌گیری به سوی قدرت و شکوه خود بودند، در تاریخ اسلام از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. ادریسیان از همان آغاز که پای به مغرب نهادند، از سوی قبایل بزرگ بربر قبول عام یافتند و به رغم نفوذی که خوارج از سالیان پیش در میان برخی قبایل مغرب یافته بودند، توانستند نخستین دولت شیعی مذهب را که مستقیماً به علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) نسب می‌برد پایه‌گذاری کنند. ادریس که اهمیت قبایل بربر و نظام قبیله‌ای حاکم بر منطقه را به خوبی دریافته بود، برای دست یافتن به فرمانروایی و چیرگی بر سرزمینهای مغرب (ابن‌خلدون، مقدمه، ٢٩٦)، نه با نیروی نظامی که البته در آغاز کار فاقد آن بود، بلکه با نشر دعوت خود در میان بربرها (نکـ خطبه‌ای که ادریس برای دعوت بربرها خواند: امین، ٤/٣-٤) و خاصه ملاقات با اسحاق پیشوای آنان و بهره‌گیری از شرایط سیاسی ناشی از نظام قبیله‌ای که در توفیق او نقش مهمی داشت، توانست بربرها را به اطاعت خود درآورد، ولی ابن‌خلدون دربارة علل گردن نهادن بربرها به فرمانروائی بنب‌ادریس چنین می‌نویسد: بربرها یکی به علت اعتراف به عصبیت آنان و دیگر به سبب اطمینان از اینکه سپاهیان و نگهبانانی از دولت وجود ندارند که با آنان به نبرد برخیزند، دعوت ادریسیان را پذیرفتند و از آنان حمایت کردند (ص ٢٩٦). درواقع پس از فتوحات اسلام، فرزندان ادریس نخستین کسانی بودند که توانستند در میان قبایلِ پراکندة مغرب که هنوز اسلام در میان تعدادی از آنها نفوذی نیافته بود، به دنبال نشر فرهنگ اسلامی، وحدتی سیاسی پدید آورند. اگرچه این وحدت با دسیسه‌های روزافزون عباسیان و طمع بستن امویان اندلس در مغرب و نیز با کوشش و اشتیاقی که قدرت نوخاستة فاطمیان برای تصرف مغرب داشت، چندان دوامی نیافت، ولی از دستاوردهای سیاسی و فرهنگی و جغرافیایی آن در طی قرون بعدی نمی‌توان چشم پوشید.
انقراض سلسلة آل ادریس را، برخلاف بسیاری از خاندانهای حکومتی، باید بیشتر در یورشهای درازمدت قدرتهای بزرگ اطراف جست‌و‌جو کرد نه ناخشنودی مردم. این معنی را یاری مغربیان به واپسین افراد خاندان ادریس تأیید می‌کند. ادریسیان به رغم انقراض دولتشان، اعتبار خود را از دست ندادند، چنان که ابن‌خلدون چند قرن پس از انقراض آنان می‌گوید، مردم هنوز از ادریسیان به نیکی یاد می‌کنند و بازماندگان آنها هنوز در فاس اقامت دارند (مقدمه، ٢٦).
روزگار آل ادریس که حدود ٢ قرن بر بخش وسیعی از سرزمین مغرب فرمان راندند، از دیدگاه تحولات اقتصادی هم حایز اهمیت است. در این دوران، شهرهای آبادی چون فاس، الحُجْر باباقلام و مَسیلَه ساخته شد و مردمی ثروتمند در آنجا پدید آمدند (ادریسی، ٨٥، ٨٦، ١٧٠). شهر فاس که به عقیدة برخی به جای شهر ولوبیلیس ساخته شد (باسورث، ٤٦)، به زودی به یکی از بزرگترین و معتبرترین شهرهای مغرب و بلکه جهان اسلام مبدل گشت و در تاریخ سیاسی این سرزمین نقش عمده‌ای ایفا کرد.
در باب رونق اقتصادی قلمرو ادریسیان همین اشارت کافی است که تنها در اطراف رود فاس ٠٠٠‘٣ آسیاب مشغول به کار بود (این رسته، ٣٥٨). مقدسی نیز که فقط چند سال پس از ادریسیان مغرب را دیده است، اشاره می‌کند که سرزمین مغرب خوش منظر و بزرگ و ثروتمند است با مرزهای محکم و باروهای بسیار و باغهای دلگشا. شهرهایش در میان زیتونستانها فرو رفته و دارای درختان انجیر و انگور فراوان است (١/٣١٠). نیز ابن‌خردادبه در المسالک‌و‌الممالک (تألیف شده در حدود ٢٣٢ق/٨٤٧م) از خلیجی در ساحل مدیترانه یاد می‌کند که ظاهراً در آن روزگار خلیج ادریس نامیده می‌شده است (ص ٢٣١). همو از شهری به نام معتزله نام می‌برد که به فاصلة ٢٤ روز از تاهِرْتْ واقع بوده و یکی از ادریسیان «عادل با سیرتی پسندیده» بر آن فرمان می‌رانده است (همان، ٢٦٦). شاید نام این شهر با اصول عقاید ادریسیان که به قول مقدسی، بیشتر همگام معتزلیان و پیرو مذهب اسماعیلی بودند (احسن‌التقاسیم، ١/٣٤١)، بی‌ارتباط نباشد. معتزلی بودن ادریسیان را مذهب اعتزالی اسحاق رئیس بربرها (امین، ٤/٨) ـ که دعوت ادریس را پذیرفت ـ و نیز نفوذ این مذهب در میان مغربیان تأیید می‌کند.
با همة آبادانی و رفاه اقتصادی که جغرافی‌دانان و مورخان در باب مغرب یاد کرده‌اند، این سرزمین در فاصلة میان وفات یحیی اول تا قتل یحیی سوم، به سبب قحطی و بیماری و زمین‌لرزة هولناکی که رخ داد و خرابیهای بسیار به بار آورد، دچار نابسامانیهای اقتصادی فراوان شد و تنها فرمانروایی نیرومند چون یحیی چهارم بود که توانست این خرابیها را ترمیم کند.
در باب اوضاع فرهنگی مغرب در روزگار ادریسیان، آگاهی چندانی در دست نیست، جز انکه چند تن از فرمانروایان این سلسله، خود ازجملة دانشمندان و دانش‌پروران به شمار می‌رفتند. غیر از یحیی چهارم که مردی دانشمند بود، ابوالعیش نیز فرمانروایی فقیه و تاریخ دان و آگاه به انساب عرب و بربر بود و شاید از همین روی «فاضل» لقب داشت. یکی از مشهورترین جغرافی دانان اسلامی، ابوعبدالله ادریسی (د ٥٦٠ق/١١٦٥م)، صاحب کتاب نزهه‌المشتاق‌فی‌اختراق‌الآفاق، که یک چند به راجر حکمران صقلیه (سیسیل) پیوست، از اعضای همین خاندان است.

مآخذ: ابن‌اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، دارصادر، ١٣٩٩ق؛ ابن‌تغری بردی، یوسف، النجوم‌الزاهره، مصر، وزاره‌الثقافه والارشادالقومی؛ ابن‌خردادبه، عبیدالله‌بن‌عبدالله، المسالک والممالک، به کوشش یان دخویه، لیدن، ١٨٨٩م، صص ٨٨، ٨٩؛ ابن‌خلدون، عبدالرحمن، العبر، صص ٢٥، ٢٢٩؛ ابن‌رسته، احمدبن‌عمر، الاعلاق‌النفیسه، لیدن، ١٨٩١م، ص ٣٥٧؛ ابن‌عذاری مراکشی، البیان‌المغرب، به کوشش راینهارت دزی، لیدن، ١٨٤٨م؛ ابن‌عماد، عبدالحی، شذرات‌الذهب، مصر، مکتبه‌القدسی، ١٣٥٠ق؛ ابوالفداء، اسماعیل، المختصر‌فی‌اخبارالبشر، بیروت، دارالمعرفه؛ ادریسی، ابوعبدالله، صفه‌المغرب (برگرفته از نزهه‌المشتاق)، لیدن، ١٩٦٨م؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک والممالک، به کوشش ایرج افشار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٧ش؛ اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل‌الطالبّیین، ترجمة سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران، صدوق، ١٣٤٩ش، ص ٤٥٦؛ امین، حسن، دایره‌المعارف‌الاسلامیه‌الشیعیه، بیروت، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م، ٤/١١؛ باسورث، کلیفورد ادموند، سلسله‌های اسلامی، ترجمة فریدون بدره‌ای، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٩ش؛ بلاذری، احمد‌بن‌یحیی؛ انساب‌الاشراف، به کوشش محمدباقر بهبودی، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ١٩٧٧م؛ بناکتی، داوودبن‌محمد، تاریخ، به کوشش جعفر شعار، تهران، انجمن اثار ملی، ١٣٤٨ش؛ دایره‌المعارف اسلام؛ ذهبی، حافظ، العبر، به کوشش صلاح‌الدین منجد، کویت، ١٩٦٣م؛ طبری، محمدبن‌جریر، تاریخ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالسویدان، ١٣٨٦ق؛ مسعودی، علی‌بن‌حسین، مروج‌الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ق، ١/١٨٥؛ مقدسی، احمدبن‌سهل، البدء والتاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ١٩١٦م؛ مقدسی، محمدبن‌احمد، احسن‌التقاسیم، ترجمة علینقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان، ١٣٦١ش؛ مقری تلمسانی، احمدبن‌محمد، نفح‌الطیب، به کوشش اححسان عباس، بیروت، دارصادر، ١٣٨٨ق؛ یعقوبی، احمدبن‌واضح، تاریخ، بیروت، دارصادر.
صادق سجادی