دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٨٩

آقاخان
جلد: ١
     
شماره مقاله:٢٨٩

آقاخان، عنوان امامان بخش عمده‌ای از اسماعیلیان نزاری جهان که از دورة فتحعلی‌شاه قاجار (١٢١٢-١٢٥٠ق/١٧٩٨-١٨٣٥م) به هنگام پیشوایی حسنعلی‌شاه، چهل و ششمین امام اسماعیلی، اطلاق آن برایشان معمول گردید. اینان به ترتیب عبارتند از:
١. آقاخان اول، محمدحسن حسینی یا حسنعل‌شاه (١٢١٩-١٢٩٨ق/١٨٠٤-١٨٨١م). جدّ وی. میرزاابوالحسن‌خان یا سیدابوالحسن‌خان، معروف به سیّدکَهَکی، حکمران کرمان، چون در حملة لطفعلی‌خان زند به کرمان از حفظ شهر بازماند، از سوی آقامحمدخان قاجار از مقام خود برکنار گردید (الگار، ٥٧-٥٨) و در کهکِ قم گوشه‌نشینی گزید. از آن پس او تنها به انجام وظایف خود به عنوان رهبر مذهبی اسماعیلیان و دریافت زکات و نذوراتی که از دورترین مناطق اسماعیلی‌نشین به وی پرداخت می‌شد بسنده می‌کرد (سپهر، ٢/٢٩١، ٢٩٣؛ وزیری کرمانی، ٣٨٦). پس از مرگ وی فرزندش شاه خلیل‌اله در ١١٩٤ق/١٧٨٠م به امامت رسید و در ١٢٣٠ق/١٨١٥م از مقر خود، دولت‌آباد از آبادیهای محلات که در اقطاع وی بود، به یزد آمد تا به پیروان اسماعیلی خود در کرمان و شهر بابک و هند نزدیک‌تر باشد (الگار، ٥٩-٦٠). ٢ سال پس از ورود وی به این شهر، در نزاعی میان پیروان وی تنی چند از اهالی محلی در بازار یزد، کشمکشهای فرقه‌ای بالا گرفت. طرفهای غیراسماعیلی نزد میرزاجعفر صدرالممالک شکایت بردند. شیخ‌ملاحسین یزدی داوطلب شد که اسماعیلیان متهم را دستگیر کند. او همراه عده‌ای به منزل شاه خلیل‌الله که متهمان به او متوسل شده بودند، حمله برد. در برخوردی که پیش آمد، شاه خلیل‌الله کشته شد. در پی این واقعه فتحعلی‌شاه برای جلوگیری از پیامدهای بعدی، مسببان حادثه ـ صدرالممالک و ملاحسین یزدی ـ را به تهران فرا خواند و کیفر کرد (بامداد، ١/٤٨٦-٤٨٧؛ شروانی، ٥٢١-٥٢٤؛ هدایت، ٩/٥٥٢-٥٥٣).
پسر ١٣ سالة شاه‌خلیل‌الله، حسنعلي‌شاه. يا چنان که خود گوید، محمدحسن حسینی (آقاخان اول، ٤) همراه مادرش به دربار فتحعلی‌شاه در تهران آمد. در دربار مادر و فرزند از احترام و اوجه فراوانی برخوردار گردیدند و فتحعلی‌شاه دختر بیست و چهارم خود، سرو جهان، را با ٢٣ هزار تومان هزینة عروسی به عقد حسنعلی‌شاه درآورد و به او لقب «آقاخان اول، ٦-٧). این وصلت سرآغاز و نقطة عطفی در حیات سیاس حسنعلی‌شاه بود.
پس از مرگ فتحعلی‌شاه، آقاخان اول همراه غلامحسین‌خان سپهدار از محلات عازم پایتخت گردید تا بر تخت نشستن محمدشاه را تبریک گوید. در این سفر نیروی نظامی کوچکی او را همراهی می‌کرد (الگار، ٦٢). محمدشاه به صلاح دید‌ میرزاابوالقاسم فراهانی حکومت کرمان را به وی سپرد (آقاخان اول، ٨). آقاخان برای چیرگی بر اوضاع آن سامان، عطاءاللهی‌های کرمان را به فرماندهی برادر خود سردار ابوالحسن‌خان برای تصرف قلعه‌های بم و نرماشیر به آن سامان فرستد. پس از پیروزی در نبردهای محلی و انتظام امور، علی‌رضا مستوفی از جانب آقاخان برای اعلام خبر پیروزی و تقدیم مالیات سالانه به دربار رفت. در آنجا بنا به گفتة آقاخان، حاج‌میرزاآقاسی صدراعظم محمدشاه که بر سر رهبری طریقة نعمت‌اللهی با حاج زین‌العابدین شروانی رقابت داشت و آقاخان را حامی وی می‌پنداشت، فرستادة یاد شده را فریفت و توسط او ذهن شاه را نسبت به اعمال و رفتار آقاخان مشوب ساخت (همو، ٩-١٣). آقاخان تصمیم گرفت تا رفع بدگمانی شاه در ارگ بم متحصن شود (١٢٥٥ق/١٨٣٩) (پیرنیا، ٨١٣). محمدشاه که این حرکت را بر ضد خود می‌پنداشت، سهراب‌خان را برای سرکوب وی به کرمان فرستاد. آقاخان برادران خود، سردار محمدباقرخان و سردار ابوالحسن‌خان را از راور و بمپور به بم فرا خواند. وی و افرادش ١٤ ماه در ارگ بم در محاصره بودند. در این هنگام آقاخان، سردار ابوالحسن‌خان را به فارس فرستاد تا گذرگاه امنی برای رفتن او به تهران و دادن گزارش حال خود به شاه تدارک ببیند. فریدون‌میرزا فرمانفرمای فارس، محمدصادق‌خان برادرزادة فتحعلی‌شاه راب رای میانجیگری به بم فرستاد. آقاخان و افرادش قلعه را ترک کردند، اما پس از تسلیم او را ابتدا به کرمان و سپس به تهران آوردند (آقاخان اول، ٢٠). مقارن ین احوال و هنگام بازگشت محمدشاه از هرات، آقاخان در شاه‌عبدالعظیم متحصن گردید و سرانجام مورد عفو شاه واقع شد. (الگار، ٦٦؛ خورموجی، ٢٨؛ بلاغی، ١٤٢). آقاخان پس از شکست در نخستین حرکت سیاسی و نظامی خود، به املاک خانوادگیش در محلات بازگشت و ٢ سال در آن حوالی ماند. در ١٢٥٦ق/١٨٤٠م محمدشاه به دلیجان، نزدیک محلات، سفر کرد. آقاخان به بهانة شکار از رفتن به حضور شاه سرباز زد و با فرستادن قاصدی اجازه خواست همراه خانواده‌اش برای سفر مکه ایران را ترک گوید. شاه پذیرفت. آقاخان ابتدا خانوادة خود را از طریق عتبات از ایران خارج کرد (سپهر، ٢/٣٥٠). سپس در چهارم رجب ١٢٥٦ق/اول سپتامبر ١٨٤٠م، همراه جمعی از پیروان خود محلات را به قصد جنوب ایران و کرمان ترک گفت. از این پس دوگانگی آشکاری در نقل وقایع به چشم می‌خورد.
آقاخان بنا به قول خود در اثنای سفر به حکومت کرمان گمارده شد و چون همه‌جا با مزاحمتحاکمان محلی برای عبور و رسیدن به کرمان روبه‌رو گردید، مصمم شد برای دفاع از خود به پایداری برخیزد (آقاخان اول، ٢٤). اما در واقع قبل از حرکت از محلات وی اقدام به گردآوری نیرو و خرید اسبان تیزرو کرده بود (سپهر، ٢/٣٥٠؛ پیرنیا، ٨١٣). وی پس از بیرون آمدن از محلات، با کمک دبیر خود میرزااحمد (یا میرزاحبیب‌الله) اصفهانی که در شبیه‌نگاری مهارت داشت (وزیری کرمانی، ٣٨٨؛ سپهر، ٢/٣١٥)، سندی مهر شده به مهر شاهی جعل کرد که به موجب آن حکومت کرمان به وی سپرده شده است. او همراه این فرمان جعلی، مکتوبی از جانب خود به حاکمان محلی نگاشت و آنان را به همراهی خواند. آقاخان صبح روز ١٥ رجب ١٢٥٦ق/١٢ سپتامبر ١٨٤٠م از حوالی یزد عام کرمان گردید. غروب همان روز، بهمن‌میرزابهاءالدوله حاکم یزد که نامة حاج‌میرزا آقاسی را مبنی بر جعلی بودن فرمان انتصاب آقاخان دریافت کرده بود، با دسته‌ای از سپاهیان خود به تعقیب وی پرداخت (سپهر، ٢/٣٥٢؛ خورموجی، ٣٠، الگار، ٦٧-٦٨). پس از برخوردی کوتاه، آقاخان راه قلعة کالمند را در پیش گرفت (آقاخان اول، ٢٥) و با جنگ و گریز از کالمند به شهر بابک از مراکز قدیمی پیروان خود گریخت (همو، ٢٦-٢٧). هنگام وود او به شهر بابک، محمدعلی‌خان حاکم قبلی شهر، در پی بازپس گرفتن قلعة شهر بابک از کهندل‌خان، خدارحم‌خان و مهردل‌خان، سرداران افغانی بود. آقاخان به کمک او شتافت و پس از ٣ روز محاصره، قلعه گشوده شد. آنگاه آقاخان برادر خود محمدباقرخان را به سیرجان فرستاد و خود به رومنی، از روستاهای شهر بابک، رفت و با شنیدن خبر محاصره شدن محمد باقرخان و همراهان او در قلعة حاج‌درویش زیدآباد سیرجان توسط فضل‌علی‌خان حاکم کرمان، به کمک برادر شتافت. از فضل‌علی‌خان شکست خورد و ناچار شد به فارس بگریزد (آقاخان اول، ٢٨-٣٠؛ خورموجی، ٣٨-٣٠؛ وزیری، ٣١٩).
در محرم ١٢٥٧ق/فوریة ١٨٤١م آقاخان پس از تجهیز نیرو به کمک انگلیسیها، که سعیدخان بلوچ را با توپخانه و مهمات جنگی به یاری او فرستاده بودند، راه کرمان را در پیش گرفت (آدمیت، ٢٥٩؛ آقاخان اول، ٣٢؛ نیز عضدالدوله، ١٩٦ که ١٢٥٦ق/١٨٤٠م را تاریخ شروع حمله ذکر می‌کند). علی‌خان لاری از فارس و فضل‌علی‌خان بیگلربگی کرمان مأمور مقابله با وی شدند (آقاخان اول، ٢٢-٢٣). آقاخان در چند نبرد نیروهای فضل‌علی‌خان را شکست داد (هدایت، ١٠/٢٦٠؛ آقاخان اول، ٣٤-٣٥).
در همین احوال علی‌خان لاری که با خانوادة آقاخان سوابق دوستی داشت، با ادعای همدلی با او، وی را به قلعة مشیز خواند (آقاخان اول، ٣٥-٣٧). آقاخان پس از آگاهی از همدستی نهانی علی‌خان لاری و بیگلربیگی کرمان، مشیز را به مقصد بم از قلعة ریگان، از بلوک نرماشیر در سر حد بلوچستان، با فضل‌علی‌خان بیگلربیگی به رویارویی نهایی پرداخت. او در این نبرد شکست خورد (همو، ٤٢-٤٤؛ هدایت، ١٠/٢٦١) و مصمم شد از راه بندرعباس به هند بگریزد، اما تصمیم خود را تغییر داد و از راه کویر لوت به خراسان رفت (آقاخان اول، ٤٧-٥٠). آقاخان از خراسان از راه قاین و لاش عازم افغانستان شد و روز ١٧ ذیقعدة ١٢٥٨ق/٢٠ دسامبر ١٨٤٢م وارد قندهار گردید (آقاخان اول، ٤٩). بدین‌سان، بساط امامت اسماعیلی از ایران برچیده شد. در بررسی دلایل و انگیزه‌های شورش آقاخان که می‌توانست به تجزیة جنوب شرقی ایران منجر شود، باید به نقش انگلیس و علایق استراتژیک آن کشور در جنوب و جنوب‌شرقی ایران توجه داشت (الگار، ٧٦). همسویی آقاخان با سیاستهای انکلستان، پس از خروج از خاک ایران، در سِند نیز ادامه یافت (آقاخان سوم، ٦٩؛ الگار، ٦٧-٧٨؛ فریشاور، ٩). اقامت او در سند با شورشهای ضدانگلیسی همزمان گردید. چون قندهار در معرض حملة صفدر جنگ قرار گرفت، وی همراه نیروهای انگلیسی از آن شهر بیرون آمد (آقاخان اول، ٥٠) و طی نامه‌ای به لرد مک‌ناتن پیشنهاد کرد هرات را به تصرف درآورد تا شاه‌شجاع از سوی انگلستان بر آن حکومت کند (همو، ٤٩)، اما کوششهای وی در مقابه با مقاومتهای محلی در سند با شورشهای ضدانگلیسی همزمان گردید. چون قندهار در معرض حملة صفدر جنگ قرار گرفت، وی همراه نیروهای انگلیسی از آن شهر بیرون آمد (آقاخان اول، ٥٠) و طی نامه‌ای به لردمک‌ناتن و سرجیمز اوترام ) سردار افغانی را به تخلیة کراچی و تسلیم در مقابل قوای انگلیس تشویق کرد (همو، ٥٣). او با پیشنهاد کمک به نصیرخان به اردوی وی رفت و پس از آگاهی از نقشة شبیخون به نیروهای انگلیسی در چهاونی، انگلیسیها را «محض رضای الهی» از این امر آگاه ساخت (همو، ٥٤). سپس از راه حیدرآباد راهی جرکه شد تا در شورشهای خانهای بلوچ، نیروهای انگلیس را یاری دهد (همو، ٥٥). پس از آن به رغم بی‌مهریهایی که از دولت انگلستان، به‌ویژه در قضیة بازپس گرفتن اموال به غارت رفته‌اش از بلوچها دید، در سرکوب بلوچهای سرحدات ایران به کمک آنها شتافت (همو، ٥٧-٥٨). آقاخان در رمضان ١٢٦٠ق/سپتامبر ١٨٤٤م سفر خود در آن سرزمین آغاز کرد (همو، ٦٥-٦٦).
در ٢٧ صفر ١٢٦٣ق/١٤ فوریة ١٨٤٧م وزیر مختار انگلستان در هند از دولت ایران در مورد بازگشت آقاخان به ایران پرسش کرد. حاج‌میرزاآقاسی در ربیع‌الاول ١٢٦٣ق/فوریة ١٨٤٧م در پاسخ، ضمن یادداشتی به شیل سفیر انگلیس با بازگشت آقاخان به شرط اینکه از راه کرمانشاهان یا فارس باشد، موافقت کرد (آدمیت، ٢٦٠؛ الگار، ٨٠). در جمادی‌الاول/آوریل همان سال، دولت ایران به موجب مادة دهم پیمان ١٢٢٩ق/١٨١٤م دربارة استرداد مخالفان، تسلیم وی را خواستار شد (آدمیت، ٢٥٨). دولت انگلستان به سبب خدمات او از قبول این تقاضا سرباز زد. اما بنا به درخواست مجدد ایران برای اخراج آقاخان از بمبئی، موجبات سفر او را به کلکته فراهم ساخت. آقاخان در جمادی‌الاول ١٢٦٣ق/آوریل ١٨٤٧م راهی بنگال شد و پس از مدتی اقامت در اکبرآباد به کلکته رفت.
پس از مرگ محمدشاه در ٦ شوال ١٢٦٤ق/٤ سپتامبر ١٨٤٨م، آقاخان تلاش خود را برای بازگشت به ایران از سر گرفت. او در نامه‌ای از امیرکبیر این خواهش را پذیرفت به این شرط که «به‌طور فراری او را به سرحدداران دولت علیّه بسپارند» (آدمیت، ٢٦١). آقاخان با فرستادن هدایایی برای ناصرالدین‌شاه (سیّاح، ٥٥٢) تلاش کرد موافقت دربار قاجار را برای بازگشت به ایران جلب کند. او کوشش خود را برای تطمیع میرزاحسین‌خان سپهسالار، کنسول ایران در بمبئی، به کار بست (آقاخان اول، ٧٢) و با پرداخت ١٥٠ هزار روپیه، به نام برنده شدن در شرط‌بندی مسابقات اسب‌دوانی به میرزاحسین‌خان سپهسالار، کوشید حمایت او را جلب کند (خان‌ملک ساسانی، ١/٥٩، ٩٦، ١٢٤؛ معلم حبیب‌آبادی، ٣/٦٧٠). بعدها میرزا حسین سپهسالار در دوران صدارت خود کوشید تا با تربیت دادن وصلت جلال‌شاه پسر آقاخان و یکی از دختران ناصرالدین شاه، روابط دوست سخاوتمند خود را با دربار قاجار تحکیم بخشد (همانجا). پس از قتل امیرکبیر در دوران صدارت میرزاآقاخان نوری، به سبب برخی برخوردهای شخصی میان وی و اقاخان، موضوع بازگشت او مسکوت ماند (آقاخان اول، ٧٥) و میانجیگری بردپالمرستون نیز سودی نبخشید (فریشاور، ٤٩).
آقاخان دوران اقامت خود را در هند با آرامش و در نوعی انزوای سیاسی (آقاخان سوم، ٢٢)، به رهبری مذهبی پیروان خود و پرداختن به ورزشهای مورد علاقه‌اش مانند شکار، پرورش اسب و شرکت در مسابقات اسب‌دوانی گذراند (آقاخان اول، ٧٨؛ آقاخان سوم ٢٣-٢٤). بخش عمده‌ای از پیروان او ا در هند، خوجه‌ها، اسماعیلیان نزازی، که غالباً از اقشار ثروتمند و بازرگان بودند، تشکیل می‌دادند (دایره‌المعارف اسلام، ذیل Khodja). این امر قدرت مالی و رونق دستگاه وی را افزون‌تر کرد. مهم‌ترین رویداد وی بر خوجه‌های بمبئی تشکیل شد. گروهی از خوجه‌های بمبئی طی اقامة دعوایی به دادگاه بمبئی، امامت اقاخان را بر خود نپذیرفته، از پرداخت مالیات به او خودداری کرده بودند. جلسات این دادگاه در ذیحجة ١٢٨٢ق/آوریل ١٨٦٦م به ریاست سرجوزف آرنولد در بمبئی نشکیل شد.
آقاخان با ارائه مدارک فراوان در باب نسب خود و طرح مباحث الهیات اسماعیلی برای اثبات امامت خود تلاش کرد. رأی دادگاه در ٣ رجب ١٢٨٣ق/١١ نوامبر ١٨٦٦م به سود وی صادر شد (آقاخان سوم، ٩, ١٧٩). مطالب مطروحه در داگاه و انبوه شواهد و مدارک گرد آمده، توجه بسیاری از دانشمندان و مورخان را به ادبیات، تاریخ و مباحث کلامی اسماعیلیان جلب کرد و انگیزة مطالعات وسیع در این زمینه شد. آقاخان، کمی قبل از مگ، از انگلستان تقاضای پناهندگی کرد و دولت بریتانیا پس از پذیرش درخواست وی به او لقب والاحضرت (بریتانیکا) بخشید. آقاخان اول در بمبئی درگذشت. پیکر او را پس از تشییع باشکوه، در باغ حسن‌آباد محلة مذکائون بمبئی در سردابه‌ای که با تربت سیدالشهداء تبرک یافته بود، به خاک سپردند (بلاغی، ١٤٤؛ معصوم علیشاه، سفرنامة نایب‌الصدر شیرازی، ٢٩٦؛ معلم حبیب‌آبادی، ٣/٦٦٩). از او ٣ پسر و ٣ دختر، حاصل ٣بار ازدواج، به‌جا ماندند. پسرانش علی‌شاه، اکبرشاه و جنگی‌شاه بودند که پس از مرگش علی‌شاه، پسر او را از سروجهان دختر فتحعلی‌شاه، به نام آقاخان دوم به امامت رسید (بلاغی، ١٤٣؛ پیرزاده، ١٣٤). آقاخان دارای ذوق ادبی نیز بود. او مجموعة یادداشتهای خود را دربارة وقایع زندگیش، به‌ویژه در روزگار اقامت در ایران، با نثری شیوا زیر عنوان عبرت‌افزا نگاشته است. این اثر در ١٢٧٨ق/١٨٦١م در بمبئی چاپ و منتشر شد. در ایران یک‌بار به کوشش کوهی کرمانی و بار دیگر قسمتهایی از آن در کتاب آقاخان محلاتی تألیف محسن سباعی منتشر شده است (ساعی، ٢٥). از شاعران معاصر وی، قاآنی او ا در قصیدهظای به مناسبت گمارده شدن به حکومت کرمان، ستایش کرده است (ص ٥٦). میرزااحمد وقار نیز یک مثنوی در ستایش او سروده است (معصوم علیشاه، سفرنامة نایب‌الصدر شیرازی، ٢٩٦).
٢. آقاخان دوم (١٢٤٦-١٣٠٢ق/١٨٣٠-١٨٨٥م). علی‌شاه پسر آقاخان اول در ١٢٩٨ق/١٨٨١م با عنوان آقاخان دوم جانشین او شد. علی‌شاه در محلات به دنیا آمد و در کراچی سکونت گزید (سیاح، ٨). همسر وی بی‌بی شمس‌الملوک فرزند شمس‌الدوله دختر فتحعلی‌شاه بود (پیرزاده، ١٣٧؛ معصوم علیشاه، سفرنامة نایب‌الصدر شیرازی، ٢٩٩). آقاخان دوم گرایشهای صوفیانه و توجه ویژه٭ای به شخصیتهای صوفی دوران خود داشت. او قبل از عزیمت به هند در کاظمین مجاور بود و به دلالت آقاصابر علی جرقویه‌ای از ارشادِ رحمت‌علی‌شاه بهره‌مند گردید. دوران امامت آقاخان دوم کوتاه بود. در زمینة فعالیتهای سیاسی، عضویت وی در مجبس مقننة بمبئی در دوران حكومت سرجيمز فرگوسن (أقاخان سوم. ٢٢) و نیز ریاست جمعیت اتحاد اسلامی درخور توجه است. او سیاست دوستی با انگلستان را پی گرفت و از طرف ملکة ویکتوریا ملقب به شوالیه گردید (آریانا، ٣٥٤). جانشین ویکتوریا، ادوارد هفتم نیز از دوستان بسیار نزدیک اقاخان دوم محسوب می‌شد (آقاخان سوم، ٧٢). در دوران او ثروت خانواده و سپرده‌های مالی آنان در بانکهای انگلیس افزایش چشمگیری یافت (پیرزاده، ١٣٣).
آقاخان دوم، پس از ٤ سال امامت در ٥٥ سالگی در شهر پونا درگذشت. پیکر او را بر طبق وصیتش در نجف، نزدیک مرقد مطهر حضرت علی(ع) به خاک سپردند (آقاخان سوم، ٢٧٠).
٣. آقاخان سوم (١٢٩٤-١٣٧٤ق/١٨٧٧-١٩٥٧م). سِرسلطان‌محمدشاه، آقاخان سوم، در ٢ شوال ١٢٩٤ق/١٠ اکتبر ١٨٧٧ در کراچی به دنیا آمد (آقاخان سوم، ٨؛ بریتانیکا). او چند ماهی پس از مرگ پدر، در ١٣٠٣ق/١٨٨٦م به امامت اسماعیلیان رسید (آقاخان سوم، ٢١). وی تحصیلات خود را در زمینة معارف اسلامی، علوم اجتماعی و تاریخ اروپا انجام داد. فارسی، عربی و علوم اسلامی را نزد معلمان مسلمان و ایرانی آموخت (همو، ١٥-١٦). از جمله معلمان ایرانی او شمس‌العلمای گرکانی نویسندة ابداع‌البدایع بود (لغت‌نامة دهخدا، ذیل شمس‌العلما). آقاخان سوم زبانهای اروپایی و تاریخ این کشورها را از مبلغان مسیحی فراگرفت. انان در شکل‌گیری اندیشه‌های او نقش مؤثر داشتند (آقاخان سوم، ٣٠). نخستین تجارب سیاسی و اجتماعی آقاخان به عنوان پیشوای اسماعیلیان، با موفقیت هماه بود. در ١٣١١ق/١٨٩٣م برخوردی میان مسلمانان پیرو او با هندیان بر سر کشتن گاوی رخ داد که به مرگ ٢٠ تن انجامید. او با شکیبایی و دوراندیشی از گسترش و ادامة بحران جلوگیری کرد. در ١٣١٥ق/١٨٩٧م که گسترش وبا در هند بسیاری را از میان برد، آقاخان ضمن همکاری با پزشک انگلیسی را به‌کار برند. خود او برای جلب اعتماد ایشان پیش‌قدم شد (همو، ٣٧). در همین دوران سفرهای او به گوشه و کنار دنیا آغاز شد که تا ١٣١٨ق/١٩٠٠م به درازا کشید و طی آن وی از برمه، مصر، برلین و استانبول دیدن کرد (همو، ٦٦-٦٧).
فعالیتهای وی در زمینة استقلال هند و نهضتهای اسلامی در شبه‌قاره، به اوایل سدة ١٤ق/اواخر سدة ١٩م بازمی‌گردد. آقاخان در جمادی‌الاول ١٣١٤ق/اکتبر ١٨٩٦م طی دیداری از دانشگاه علیگره، با سِرسیداحمدخان و نواب محسن‌الملک دیدار کرد و موفق شد به رهبری حرکتهای اسلامی آن روز هند نزدیک شود (رضوی، ٩٢)، سپس در ١٣١٥ق/١٨٩٨م به عنوان امام اسماعیلیان، نمایندة مسلمانان غرب هند و نمایندة نواحی بمبئی و پونا، برای تبریک شصتمین سالگرد تاجگذاری ویکتوریا در سیملا با لرىالجين دیدار کرد (آقاخان سوم، ٣٩). در ١٣١٩ق/١٩٠٢م به دعوت لردکرزن ، فرمانروا هند، به عضویت مجلس قانونگذاری نایل‌السلطنه درآمد که این امر نفوذ و اعتبار او را در میان مسلمانان هند، به رغم انتقاداتی که به انگلیسی مآبی او می‌شد (رضوی، ٩٢)، افزایش داد. در این هنگام بر سر حقوق مسلمانان و سهم ایشان در حاکمیت سیاسی و فعالیتهای اجتماعی در هند، میان برخی از رهبران مسلمان و حزب کنگره شکاف افتاد. آقاخان با سِر فیروز شامهتا برای نزدیک‌سازی نظرات حزب کنگره با برخی از جناحهای اسلامی، تماس گرفت (آقاخان سوم، ٧٥). اما این تماسها به توافق نینجامید و برخی از رهبران مسلمانان و از جمله آقاخان سوم برای تحقق نظرات خود، به پی‌ریزی سازمان مستقل مسلمانان یعنی مسلم‌لیگ پرداختند. در ١٣٢٣ق/١٩٠٦م، در دورة اصلاحات مینتو ـ مورلی ، آقاخان در رأس هیأت نمایندگی مسلمانان موفق شد که پس از یک سلسله گفت‌وگوها، کرسی مستقلی برای ایالات مسلمان‌نشین هند مانند پنجاب و بنگال شرقی کسب کند. موقعیت او در این سفر و جلب موافقت مقامات انگلیسی موجب شد که وی در گردهمایی مسلمانان در داکا، در ذیقعدة ١٣٢٤ق/دسامبر ١٩٠٦م، به عنوان رهبر مسلم لیگ انتخاب شود. وی تا ١٣٣١ق/١٩١٢م در این مقام ماند (آقاخان سوم، ١١٣-١١٤). در این هنگام آقاخان به توصیة فرمانروای هند رهبری مسلم‌لیگ را از علیگره به لکهنو منتقل کرد تا از اتحاد مسلمانان و هندوها در نبرد با انگلیس جلوگیری کند (رضوی، ٩٢). او برای معطوف کردن توجه جامعة مسلمانان از مسائل سیاسی به پیشرفتهای فرهنگی، طرح گسترش کالج علیگره را در کنفرانس تعلیم و تربیت مسلمانان در ناگپور مورد توجه قرارداد (رضوی، ٩٣). آقاخان سوم در نهضت خلافت هم از فعالان و سردمداران بو. او به عنوان نمایندة مسلمانان و همة مردم هند به ریاست هیأتی مرکب از چتانی ، حسن‌امام و دکترانصاری به لندن رفت تا در باب این موضوع با انگلیسیها گفت‌وگو کند. به هر حال این مأموریت همزمان با معاهدة سور و تجزیة امپراتوری عثمانی صورت گرفت و نتایج لازم را به‌بار نیاورد (آقاخان سوم، ١٥٥). اوج فعالیتهای آقاخان در عرصة سیاسی هند، شرکت وی در کنفرانس میزگرد در لندن بود که پس از انتشار گزارش کمیسیون سیمون به ابتکار لرد ایروین برای مطرح کردن وضعیت دومینیون در هند، در پاییز ١٣٤٨ق/١٩٣٠م تشکیل شد. آقاخان با محمدعلی جناح، بیگم شاهنوازخان، سِرمحمد شافعی، سِر ظفرالله‌خان که بعدها وزیر خارجة پاکستان شد و مولانا محمدعلی عضو هیأت نمایندگی مسلمانان همراه بود (آقاخان سوم، ٢١٣-٢١٥). با روی کار آمدن نسل تازة رهبران حزب کنگره که شاخص‌ترین چهره‌های آن گاندی و نهرو بودند، جدایی آقاخان از روند فعالیتهای استقلال‌خواهانة هند فزونی گرفت و انتخاب جناح به جای او به رهبری مسلم‌لیگ در ١٣٥٠ق/١٩٣٢م، موجب تشدید این جدایی گردید. به اعتراف خود وی، ارتباط و علاقة او به مسائل هند در این سالها رو به کاستی نهاد (آقاخان سوم، ٢٣٥)، اما فعالیتهای او در پهنة سیاست جهانی، که از مدتها پیش آغاز شده بود، با شرکت وی در کارهای جامعة ملل به اوج خود رسید. آقاخان در دوران جنگ جهانی اول، به جانبداری مطلق از دولت انگلیس پرداخت و طی پیامی از پیروان خود در سراسر جهان خواست تا همة امکانات خود را در اختیار دولت انگلستان قرار دهند (آقاخان سوم، ١٣١). در ١٣٥٠ق/١٩٣٢م نمایندة هند در کنفرانس خلع‌سلاح ، و از ١٣٥٢ تا ١٣٥٥ق/١٩٣٤ تا ١٩٣٧م رئیس هیأت نمایندگی هند در جامعة ملل بود و در ١٣٥٥ق/١٩٣٧م به ریاست جامعة ملل منصوب گردید (آقاخان سوم، ٢٦٨، ٢٦١، ٢٤٤، ٢٣٨) و تا پایان عمر در آن شهر و سواحل جنوب فرانسه به‌سر برد.
آقاخان سوم به دلایل بسیار، ازجمله علایق خانوادگی و قومی، در روزگار قاجار و پهلوی با دربار ایران روابط نزدیک داشت، اما شگفت اینکه وی به رغم دوستی با دولت انگلستان، از مخالفان قرارداد ١٣٣٧ق/١٩١٩م ایران و انگلیستان بود (رحیم‌زادة صفوی، ١٢٩). وی در طول جنگ دوم با رضاشاه مکاتبه داشت و در ١٣٦٠ق/١٩٤١م برای جلوگیری از سقوط او، کمی قبل از اشغال ایران توسط متفقین، طی تلگرامی از سویس وی را تشویق به مداخله در جنگ به سود متفقین کرد (آقاخان سوم، ٢٧٥-٢٧٩). در روزگار پادشاهی محمدرضا پهلوی، در ١٣٦٨ق/١٩٤٩م، از دولت ایران درخواست تابعیت کرد. دربار ایران درخواست وی را پذیرفت و به وی لقب حضرت والا بخشید (بامداد، ٢/٢٩١). آقاخان در نامة خود به استوکس، دربارة ملی شدن نفت و مناقشات ایران و انگلیس، به روش آشتی‌جویانة خود انگلستان را تشویق کرد که شرایط قرارداد خود را با ایران بهبود بخشد (عامری، ٥١٣-٥١٦).
آقاخان سوم از ثروتی سرشار و شهرتی فراوان برخوردار بود. او صاحب کاخهای مجلل در پونا، بمبئی، ژنو، جنوب فرانسه و شرق آفریقا بود. علاوه بر پرورش اسب، که حرفة موروثی آقاخانهاست، به برخی رشته‌های ورزشی علاقه داشت (آقاخان سوم، ٣٠٩, ٣١, ١٨٩, ١٩٢, ٣٠٨). مهم‌ترین ویژگی شخصیت آقاخان سوم شناخت دقیق او از جهان معاصر بود. او بخش وسیعی از ثروت خود و زکات و نذورات پیروانش را در مؤسسات اقتصادی پرسود و تعاونیهای زراعی که متناسب با اقشار بازرگان و خرده‌مالک است، به کار انداخت (آقاخان سوم، ٢٨٧, ٢٨٨). همزمان با آن به یک رشته از فعالیتهای فرهنگی و تبلیغاتی از آن جمله تأسیس مدارس، دانشگاهها و باشگاههای ورزشی و مؤسسات تحقیقاتی دست زد (آقاخان سوم، ٧٢, ٧٩, ٢٨٦, ٢٨٨). یکی از مهمترین آنها، موسسة تحقیقاتی «انجمن اسماعیلیان» است که در ١٣٦٥ق/١٩٤٦م بنیاد نهاده شده و تاکنون بسیاری از متون اسماعیلی را منتشر کرده است (برتلس، ١٤). آقاخان سوم همچنین به امر سازماندهی و استقرار نهادهای حقوقی و اداری خاص جماعتهای اسماعیلی در اکثر نقاط اسماعیلی‌نشین جهان پرداخت (آقاخان سوم، ١٨٥, ١٨٦).
از آقاخان سوم آثار مکتوبی به جای مانده است، از آن میان: ١. «هند در حال تحوّل» ، که آن را در ١٣٣٦ق/١٩١٨م نوشته است. این کتاب بیان‌کنندة نظرات او دربارة آیندة هند و مسائل آسیای جنوب‌شرقی است (آقاخان سوم، ١٤٤)؛ ٢. «خاطرات» ، که آن را در ١٣٧٣ق/١٩٥٤م نوشته است؛ ٣. مقالاتی در روزنامة تایمز لندن که در برگیرندة نظرات او در باب مسائل مختلف جهانی از آن جمله مشکل هندی نژادان شرق افریقا در کنیا، اوگاندا و تانگانیکاست (آقاخان سوم، ١٥٣, ١٦٣). او صاحب القاب و عناوین بسیار از جانب شاهان و زمامداران بود که از آن جمله است: «ستارة درخشان زنگبار»، «شمس همایون» (از ایران) و ستارة ترکیه (بستانی). دربار انگلیستان در ١٣١٥ق/١٨٩٨م او را شوالیه (آمریکانا)، در ١٣٢٩ق/١٩١١م فرمانده بزرگ و در ١٣٣٤ق/١٩١٦م شاهزادة ... نامید (آقاخان سوم، ١٢٠؛ آمریکانا). امپراتور آلمان به او لقب فرمانده پروسی ... داد.
آقاخان ٤ بار ازدواج کرد: نخستین بار در ١٣١٢ق/١٨٩٥م با شاهزاده بیگم دختر جنگی‌شاه، عمویش، که در ١٣٢٤ق/١٩٠٧م به جدایی انجامید. بار دوم با ترزا مالیانو در ١٣٢٥ق/١٩٠٨م در قاهره، که این زن مادر علی‌شاه نخستین فرزند آقاخان سوم بود. ترزا مایانو در ١٣٤٤ق/١٩٢٦م در ٣٧ سالگی درگذشت. سومین ازدواج وی با آندره کارون ، مادر صدرالدین، دومین فرزند وی بود که در ١٣٦٢ق/١٩٤٣م به جدایی انجامید. وی در ١٣٦٣ق/١٩٤٤م با ایوت‌لابروس ازدواج کرد که با نام بیگم‌ام حبیبه تا پایان عمر همسر وی بود.
آقاخان در ١٣ ذیحجة ١٣٧٦ق/١١ ژوئیه ١٩٥٧م در ٨٠ سالگی در ورسوا درگذشت (بامداد، ٢/٢٩٠؛ فرشاور، ٢٠٦). طبق وصیتنامة وی، پس از او نوه‌اش، کریم‌آقاخان، فرزند علی پسر ارشدش (١٣٥٤ق/١٩٣٦م) به عنوان آقاخان چهارم به امامت اسماعیلیان رسید (فریشاور، ٢٠٧).

مآخذ: آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، تهران، خوارزمی، ١٣٦١ش؛ آریانا، آقابزرگ، الذریعه، ٢/٢١٢؛ آقاخان اول (محمدحسن حسینی)، عبرت افزا، بمبئی، ١٢٧٨ق، جمـ ؛ آمریکانا؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن‌خان، مرآت‌البلدان، به کوشش پرتونوری علا و محمدعلی سپانلو، تهران، اسفار، ١٣٦٤ش، صص ٦٥٣-٦٥٥، ٦٦١-٦٦٣، ٦٧٣؛ بامداد، مهدی، تاریخ رجال ایران، تهران، زوار، ١٣٤٧-١٣٥٣ش؛ برتلس، ادوارد یوگنی‌ویچ، ناصرخسرو و اسماعیلیان، ترجمة یحیی آرین‌پور، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٦ش؛ بریتانیکا؛ بستانی، (فؤاد افرام)؛ بلاغی، عبدالحجت، تاریخ نایین، تهران. ١٣٦٩ق؛ پیرزاده، محمدعلی، سفرنامه، به کوشش حافظ فرمانفرماییان، تهران، بابک، ١٣٦٠ش، ١/١٣١-١٣٦؛ پیرنیا، مشیرالدّوله حسن و عباس اقبال، تاریخ ایران، تهران، خیام، ١٣٦٢ش، صص ٣٨٩، ٨١٣-٨١٤؛ خان‌ملک ساسانی، احمد. سیاستگران دورة قاجار، تهران، بابک، ١٣٣٨ش؛ خورموجی، محمدجعفر، حقایق‌الاخبار ناصری، به کوشش حسین خدیوجم، تهران، نشرنی، ١٣٦٣ش، صص ٢٥، ٧٦، ٧٧؛ رازی، عبدالله، تاریخ کامل ایران، تهران، اقبال، ١٣٤١ش، ٢/٥٠١-٥٠٢؛ دایره‌المعارف اسلام؛ رحیم‌زاده صفوی، اسرار سقوط احمدشاه، به کوشش بهمن دهقان، صص ١٢٩-١٣١؛ ساعی. محسن، آقاخان محلاتی و فرقة اسماعیلیه، تهران، ١٣٢٩ش، جمـ ؛ سایکس، سرپرسی، تاریخ ایران، ترجمة محمدتقی فخرداعی گیلانی، تهران دنیای کتاب، ١٣٦٣ش، ٢/٤٨٦؛ سپهر، محمدتقی، ناسخ‌التواریخ، به کوشش محمدباقر بهبودی، تهران، اسلامیه،١٣٤٤ش، ٢/٣٣٤-٣٣٥، ٣٦١؛ سعادت نوری، حسین، زندگی حاجی‌میرزاآقاسی، تهران، وحید، صص ٥١-٥٤؛ سیاح، حمید و حمید گلکار، خاطرات حاج‌سیاح، تهران، امیرکبیر، ١٣٥٦ش، ص ٥٥١؛ سیف آزاد، عبدالرحمان، تاریخچة فرقة اسماعیلیه، جمـ؛ شروانی، حاج‌زین‌العابدین، حقائق‌السّیاحه، دانشگاه تهران، ١٩٦٩م؛ شمیم، علی‌اصغر، ایران در دورة سلطنت قاجار، تهران، ابن‌سینا، ١٣٤٢ش، صص ١٠٧-١٠٩؛ عامری، ع م، «دو نامة تاریخی»، راهنمای کتاب، س ٤، شمـ ٥، ٦، (مرداد، شهریور، ١٣٤٠ش)، صص ٥١١-٥١٦؛ عضدالدوله، سلطان احمدمیرزا، تاریخ عضدی، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، بابک، ١٣٥٥ش، صص ٢١، ٢٢، ١٩٥-١٩٧، ١٢٧؛ فرصت شیرازی، محمدنصیر، آثار عجم، بمبئی، ١٣٥٤ق، صص ٤٥٠-٤٥١؛ فریدالملک، محمدعلی‌خان، خاطرات، به کوشش مسعودفرید (قراگوزلو)، تهران، زوار، ١٣٥٦ش، ص ١٨٦؛ قاآنی، حبیب‌الله، کلیات دیوان، تهران، علمی؛ لغت‌نامة دهخدا؛ لویس، برنارد، فداییان اسماعیلی، ترجمة فریدون بدره‌ای، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٨ش، صص ٢٣-٢٨؛ محمود، محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس، تهران، اقبال، ١٣٦٢ش، ٢/٥١٥-٥١٧؛ معصوم علیشاه، محمد، سفرنامة نایل‌الصدر شیرازی تهران، بابک، ١٣٦٢ش، صص ٢٩٢-٣٠٠؛ همو، طرایق‌الحقایق، به کوشش محمدجعفر محجوب. تهران، سنایی، ١٣٣٩ش، ٣/٣٩٣، ٤٣٤؛ معلم حبیب‌آبادی، مکارم‌الآثار، اصفهان، ١٣٥١ش، ٣/٦٦٢-٦٧٠؛ وزیری کرمانی، احمدعلی‌خان، تاریخ کرمان، به کوشش محمدابراهیم باستانی پاریزی، تهران، جیبی، ١٣٤٠ش، صص ٣٨٤-٣٩٦؛ هدایت، رضاقلی‌خان، روضه‌الصفای ناصری، قم، مرکزی ـ پیروز ـ خیام، ١٣٣٩؛ نیز:

Āgā Khān, The Memoires, London, Cassel, ١٩٥٤, Passim; Algar, Hamid, "The Revolt of Āghā Khān Mahallati and the Transference of the Īsma' īlī Imamate to India", studia Islamica, California, ١٩٦٩, ٢٩, PP. ٥٥-٨١; Frischaur, Willi, The Āgā Khāns, London, Bodly Head, ١٩٧٠, PP. ٥٠-٥٦, ٤٢٦; Rizvi, S.A.A., "The breakdown of Traditional Society", The Cambridge History of Islam, Vol ٢A, PP., ٩٠-٩٤.
بخش تاریخ