دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٧٢

آل الياس
جلد: ١
     
شماره مقاله:٣٧٢


آلِ اِلْیاس، سلسله‌ای از فرمانروایان ایرانی که خاستگاه آنان سُغْد ماوراءالنهر بود و دوران کوتاهی از ٣١٧ تا ٣٥٧ق/٩٢٩ تا ٩٦٨م بر ایالت کرمان فرمان راندند و سرانجام به دست آل بویه از میان رفتند.
زمینة تاریخی: بنیادگزار این سلسله ابوعلی محمدبن‌الیاس از سرداران سامانیان بود. پدر او الیاس‌بن‌یسع سغدی از سوی نصربن‌احمد مأموریت یافت که با ده هزار سپاهی به طبرستان رود و ابوالقاسم ناصر علوی مشهور به ناصر کبیر را که در آن ایالت شورش کرده بود، سرکوب کند. الیاس پس از مدتی جنگیدن، با ناصر آشتی کرد و طبرستان را به او سپرد، اما در راه بازگشت از ناصر خواست از گرگان را رها کند و از آن منطقه بیرون رود و چون او بدین فرمان تن در نداد، نبرد دیگر بار میان آنان درگرفت. در این جنگ الیاس شکست خورد و کشته شد. بیشتر سپاهیان او از میان رفتند و برخی امان خواستند و به علویان پیوستند (ابن‌اسفندیار، ٢٧١-٢٧٢، ٢٨١). نام ابوعلی محمدبن‌الیاس، نخستین‌بار در شرح رویدادهای ٣٠١ق/٩١٣م در کتابهای تاریخ به میان آمده است. در این سال پس از کشته شدن احمدبن‌اسماعیل سامانی، فرزند هشت سالة او نصربن‌احمد به جایش نشست. گروهی از امیران و بزرگان دولت سامانی در بخارا بر او شوریدند، لیکن نصربن‌احمد همة این شورشها را فرو خواباند (ابن‌اثیر، ٨/٧٩). ازجملة امیران شورشی، محمدبن‌الیاس بود که چون گرفتار شد، به فرمان نصربن‌احمد زندانی گردید و سرانجام با میانجیگری ابوالفضل محمدبن‌علی‌بن‌عبیدالله بلعمیِ وزیر آزاد شد (ابن‌اثیر، ٨/٢٧٨؛ غفاری، ١٠٦). ابوعلی پس از آزادی به فرمان نصربن‌احمد، همراه ابوبکر محمدبن‌مظفربن‌محتاج، سپهسالار خراسان به گرگان رفت (ابن‌اثیر، ٨/٢٧٨).
در ٣١٧ق/٩٢٩م یحیی، منصور و ابراهیم برادران نصربن‌احمد بر او شوریدند و در غیبت وی بخارا را گرفتند و خزاین دولتی را ضبط کردند. محمدبن‌الیاس هم به یحیی که رهبر شاهزادگان شورشی بود پیوست، اما پس از چندی از او جدا شد و به ماکان‌بن‌کاکی، که حامی نصر بود و امارت نیشابور را از سوی ابن‌محتاج سپهسالار نصر در دست داشت، پناه برد. یحیی نیز اندکی بعد به او پیوست و محمدبن‌الیاس پس از خروج ماکان به سوی گرگان یک چند خطبه به نام یحیی کردو نصر در تعقیب یحیی، آهنگ نیشابور کرد و چون ابوعلی از این خبر آگاه شد، آن شهر را رها ساخت و به سوی کرمان شتافت (ابن‌اثیر، ٨/٢٠٨-٢١١).
فرمانروایان: از خاندان الیاس این کسان به فرمانروایی رسیدند:
١. ابوعلی محمدبن‌الیاس (٣١٧-٣٥٦ق/٩٢٩-٩٦٧م). به گفتة بیشتر مورخان، محمدبن‌الیاس نخستین‌بار در ٣١٧ق/٩٢٩م به کرمان آمد و آنجا را به زیر فرمان خویش درآورد (ابن‌اثیر، ٨/٢١١). اما در اين زمینه آرای گوناگونی هست. منشی کرمانی سال ورود ابوعلی به کرمان را ٣١٠ق/٩٢٢م (ص ١٥)، وزیری کرمانی ٣١٥ق/٩٢٧م (ص ٥٩) و اعتمادالسلطنه ٣١٨ق/٩٣٠م (ص ٢٤٣) یاد کرده است. ابوعلی در ٣٢٢ق/٩٣٤م از کرمان به فارس رفت و در اصطخر به یاقوت، فرمانده نیروهای خلیفه عباسی برخورد و چنان وانمود کرد که آهنگ پناه بردن به او را دارد، اما یاقوت از ترفند او آگاه شد و لشکرش را از شهر بیرون آورد و آراست. محمدبن‌الیاس پایداری نکرد و به کرمان بازگشت. در همین هنگام نصربن‌احمد سپاهی به سرداری ماکان‌بن‌کاکی برای سرکوب ابوعلی به کرمان فرستاد. در نبردی که درگرفت، ابوعلی شکست خورد و با نیروهای خود به فارس شتافت، اما در آنجا نیز از یاقوت شکست خورد و به دینور رفت (ابن‌مسکویه، ١/٢٨٥-٢٨٦؛ ابن‌اثیر، ٨/٢٧٨-٢٧٩). د ٣٢٣ق/٩٣٥م که ماکان از کرمان رفت،ابوعلی به شهر بازگشت و پس از نبردی با هواداران سامانیا، آنان را سرکوب کرد و فرمانروایی شهر را در دست گرفت (ابن‌اثیر، ٨/٣٠٤).
در ٣٢٤ق/٩٣٦م ابراهیم‌بن‌سیمجور دواتی، سپهسالار سامانیان، دیگر بار ابوعلی را در کرمان به محاصره افکند. در این هنگام معرالدولة دیلمی به صوابدید برادرانش عمادالدوله و رکن‌الدوله به کرمان لشکر کشید. ابراهیم‌بن‌سیمجور پس از آگاهی، محاصرة شهر را رها کرد و به خراسان بازگشت، و ابوعلی از قلعة کرمان بیرون آمد و به بم رفت تا از تعرض معزالدوله در امان باشد، اما معزالدوله در تعقیب او به آن شهر رفت. ابوعلی از نبرد پرهیز کرده به سیستان شتافت. هنگامی که ابوعلی در آن منطقه سرگردان بود، معزالدوله در جیرفت به جنگ علی‌کلویه، رئیس قبیله‌های قفص و بلوچ، رفت، اما به سختی شکست خورد. چون محمدبن‌الیاس از این جریان آگاه شد، دانست که معزوالدوله او را تعقیب خواهد کرد. پس به جنابه رفت، ولی معزالدوله به او رسید و در نبرد شکستی سخت بر او وارد ساخت و خبر پیروزی خود را به آگاهی برادرش عمادالدوله رساند (ابن‌اثیر، ٨/٣٢٤-٣٢٦؛ میرخواند، ٤/١٤٨-١٤٩). به گفتة وزیری، معزالدوله سرانجام با ابوعلی آشتی کرد به این شرط که در شهرهای کرمان نام عمادالدوله را پیش از نام این الیاس در خطبه‌ها یاد کنند (صص ٦٢-٦٣).
ظاهراً ابوعلی پس از این تاریخ در کرمان مستقر گردیده و به عنوان فرمانروای مستقل به حکمرانی پرداخته است. از همین زمان تا مدت ٢٠ سال منابع موجود دربارة وی و حوادثی که بر کرمان گذشته، خاموش است. به قراین می‌توان حدس زد که این مدت را او بدون مزاحمت حکومتهای سامانی و آل بویه فرمان رانده است. روابط او به‌ویژه با آل بویه نیکو بود. گفته‌اند که معزالدوله مدتی پس از فتح بغداد، دختر ابوعلی محمدبن‌الیاس را برای پسرش عزالدولة بختیار خواستگاری کرد (یاقوت، معجم‌الادبا، ١/٦٠-٦١) و خلیفه‌المطیع را واداشت تا خلعت ولوای حکومت برای ابوعلی به کرمان فرستد (ابن‌مسکویه، ٢/١٧٦)، اما از شواهد تاریخی نمی‌توان آشکارا دریافت که ابوعلی از آل بویه فرمان می‌برده است، به‌ویژه آنکه در اواخر حکومت خویش قصد تسخیر قلمرو رکن‌الدوله را در سر می‌پرورانده و عتبی نیز او را مطیع سامانیان دانسته است (ص ٣٠٨).
ظاهراً ابوعلی تا ٣٥٦ق/٩٦٧م در کرمان بود. به گزارش ابوعلی مسکویه و ابن‌اثیر وی در اواخر زندگانی در حالی که مدتی دراز بر این ایالت فرمان رانده بود، به بیماری فلج گرفتار شد. پس فرزندانش الیسع، الیاس و سلیمان را فرا خواند و الیسع را به جانشینی خود برگزید و مقرر کرد که پس از او الیاس فرمانروا باشد، اما چون از دشمنی میان الیسع و سلیمان آگاه بود، سلیمان فرمان پدر را به کار نبست و از میان راه به سیرجان شتافت. ابوعلی پس از آگاهی از این امر، الیسع را به جنگ او فرستاد. سلیمان مقاومتی نکرد و به خراسان تارانده شد. به دنبال این رویداد، الیسع نیز آماج بدگمانی پدر گشت و به زندان افتاد. در این هنگام بیماری ابوعلی شدت یافت، و مردم کرمان که از فرمانروایی درازمدت او خسته شده بودند و به گفتة حمدالله مستوفی، از بیداد او به ستوه آمده بودند (ص ٣٨٠)، به فرمانروایی الیسع گراییدند. زنان و کنیزان ابوعلی وسایل آزادی الیسع را فراهم آوردند و با یاری سرداران سپاه، او را به حکومت نشاندند. چون ابوعلی نتوانست با آنان مقابله کند، از الیسع خواست که به او اجازه دهد تا با اموال و حشم خود به بخارا برود. الیسع موافقت کرد و ابوعلی راه بخارا را در پیش گرفت. چون به آنجا رسید، از توجه و عنایت منصوربن‌نوح سامانی برخوردار گشت. او منصور را تشویق کرد که لشکری گرد آورد و به قلمرو آل بویه در ری حمله کند، اما در بخارا بیماری وی شدت یافت و حال دگرگون شد. به گزارش افضل کرمانی «از علوسن و صعوبت حادثه، او را عقل زایل شد و پشم و دوک در دست می‌گرفت و تاب می‌داد و می‌گفت که من شهری بنا کردم و چندین قلاع بساختم، و کودکان با وی سخریه می‌کردند» (عقدالعلی، ١٢٥). او سرانجام در شوال ٣٥٦ق/سپتامبر ٩٦٧م در بخارا درگذشت (ابن‌مسکویه، ٢/٢٣٢-٢٣٣؛ عتبی، ٣٠٨؛ ابن‌اثیر، ٨/٥٨١، ٥٨٥-٥٨٦؛ افضل کرمانی؛ عقدالعلی، ١٢٤). از سکه‌ای که در ٣٣٤ق/٩٤٥م در کرمان (بردسیر) به نام ابوعلی محمدبن‌الیاس ضرب شده و در ١٣٩٤ق/١٩٧٤م به دست آمده است، چنین برمی‌آید که ابوعلی در این سالها به استقلال بر کرمان فرمانروایی داشته است. ابوعلی را بیشتر مورخان، شخصی زراندوز به شمار آورده‌اند. او در دوران زندگانی خود گنجینه‌ای از اموال، کالاها و جواهرات گوناگون فراهم آورد که در زمان جانشینان او به دست عضدالدولة دیلمی افتاد (ابن‌مسکویه، ٢/٢٤٩). غزالی داستانی از برخورد او با ابوعلی دقّاق نقل کرده و به طور ضمنی وی را ستوده است (صص ٩٧-٩٨). نظام‌الملک نیز همین داستان را روایت کرده و حکایت دیگری دربارة روابط سلطان محمود یا ابوعلی ذکر کرده که با واقعیات تاریخی تطبیق ندارد (صص ٧٤-٧٥). پاره‌ای از تاریخ‌نویسان ابوعلی را مردی عیارمنش و راهزن دانسته‌اند که پیوسته در بیابانهای میان فارس و خراسان راهزنی می‌کرد و مالها را در خزینه‌ها می‌اندوخت (افضل کرمانی، عقدالعلی، ١٢٤؛ منشی کرمانی، ١٥).
٢. اَلیَسَع‌بن‌محمدبن‌الیاس (٣٥٦-٣٥٧ق/٩٦٧-٩٦٨م). چون محمدبن‌الیاس به بخارا رفت، سران سپاه و بزرگان کرمان، الیسع را به فرمانروایی برگماشتند، اما حکومت او چندان نپایید. او در آغاز کار به تحریک یسربن‌مهدی برای برانداختن برادرش سلیمان از سیرجان کوشش بسیار کرد. نخست وی را به بهانة مشورت از سیرجان فراخواند، لیکن چون سلیمان زیر بار نرفت به آنجا تاخت و او را به بخارا تاراند. پس از ان به فارس رفت. در این هنگام گروهی از لشکریان عضدالدوله به او پیوستند. الیسع در آغاز آنان را نواخت و خلعت داد، ولی چون گروهی از اینان گریختند و نزد عضدالدوله برگشتند، به دیگران بدگمان شد و همه را مثله کرد. چون سپاهیان زبردست وی چنین خشونتی از او مشاهده کردند، دسته دسته به سوی لشکرگاه عضدالدوله شتافتند و یک‌بار ١٠٠٠ تن از افراد او دسته جمعی به عضدالدوله پیوستند. الیسع چون وضع را بر این منوال دید، با نزدیکان خود به بخارا گریخت. عضدالدوله به دنبال او شتافت و در رمضان ٣٥٧ق/ژوئیة ٩٦٨م به کرمان رسید و شهر را به تصرف خود درآورد و همة اموال و املاک آل الیاس را تصاحب کرد. و پس از چندی کرمان را به فرزند خود ابوالفوارس شیرزیل ملقب به شرف‌الدوله سپرد و خود به فارس برگشت (ابن‌مسکویه، ٢/٢٤٩-٢٥٣). الیسع نیز چون به بخارا رسید، از توجه منصوربن‌نوح برخوردار شد، ولی با پادشاه سامانی، به این سبب که وی را در جنگ با عضدالدوله یاری نکرده بود، به درشتی سخن راند و به گفتة عتبی «در بعضی ایام در اثنای معاشرت که سُورتِ شراب عنان تماسک او بسِتده بود، مباسطتی بیش از قدر خویش آغاز نهاد و بر لفظ راند که اگر دانستمی که همت آل سامان از اغاثت ملهوف و اعانت مکروب قاصر است، به طرفی دیگر التجا ساختمی و از جانبی دیگر مدد خواستمی» (ص ٣١٠). این سخن موجب تبعید او به خوارزم شد. ابوعلی‌بن‌سیمجور نیز اموال او را در یکی از شهرهای خراسان به یغما برد (عتبی، ٣٠٩-٣١٠؛ ابن‌اثیر، ٨/٥٨٥-٥٨٧). الیسع در خوارزم به چشم درد سختی گرفتار شد به گونه‌ای که تابِ تحمل آن نداشت. روزی در اثر شدت درد با دست خود چشمش را از حدقه درآورد و پس از اندکی جان سپرد (عتبی، ٣١٠؛ ابن‌اثیر، ٨/٥٨٧؛ افضل کرمانی، عقدالعلی، ١٢٥؛ منشی کرمانی، ١٥؛ غفاری، ١٦).
٣. سلیمان‌بن‌محمدبن‌الیاس (٣٥٩ق/٩٧٠م). به شرحی که یاد شد، او در زمان پدرش مدتی فرمانروای سیرجان بود. در ٣٥٩ق/٩٧٠م سلیمان از منصوربن‌نوح پادشاه سامانی خواست که لشکری به او سپرده شود تا به همراهی قفصها و بلوچها کرمان را از دست آل بویه پس بگیرد. منصور موافقت کرد. سلیمان چون به آنجا رسید، با قبیله‌های یاد شده به جنگ کورکیربن‌جستان نایب عضدالدوله در کرمان، رفت ولی در گیرودار جنگ، او و دو برادرزاده‌اش ـ بکر و حسین که فرزندان الیسع بودند ـ با گروهی از سرداران خراسان کشته شدند. سرهای آنان برای عضدالدوله فرستاده شد و او این ارمغان را برای پدرش رکن‌الدوله فرستاد (ابن‌اثیر، ٨/٦٠٩).
مورخان گزارش می‌دهند که در ٣٦٤ق/٩٧٤م در ایالت کرمان آشوبهایی رخ داد. در این هنگام حسین‌بن‌ابوعلی‌بن‌الیاس که در خراسان می‌زیست، چون از این خبرها آگاهی یافت، گروه انبوهی را گرد خود آورد و عازم تسخیر کرمان شد. در نزدیکی آن شهر نبردی میان وی و مطهربن‌عبدالله که هوادار آل بویه بود، درگرفت، حسین شکست خورد و اسیر شد. کرمان پس از آن به طور کامل به اختیار عضدالدوله درآمد (ابن‌مسکویه، ٢/٣٥٩-٣٦١؛ ابن‌اثیر، ٨/٦٥٥-٦٥٦).
آثار عمرانی: ابوعلی محمدبن‌الیاس احتمالاً به دلیل اینکه می‌خواست مرکز فرمانروایی خود را از قلمرو آل بویه دور کند، پایتخت خود را از سیرجان به بردسیر (کرمان امروزی) منتقل کرد. از آن زمان این شهر به عنوان مرکز ایالت کرمان تثبیت شد. او در آبادانی این شهر کوششها کرد. مقدسی می‌گوید که ابوعلی چاهی بزرگ و شگفت در کرمان حفر کرد و مبلغی هنگفت در این راه خرج کرد. این چاه در داخل قلعة بزرگ کرمان جای داشت. به گفتة افضل کرمانی «چاهی عجیب که بر سنگ فرو شده بود و من ظاهر آن دیدم قریب هشت گز در هشت گز طول و عض سر چاه بود؛ و بر چهار قسمت کرده بودند و چهار چرخ بر نهاده» (المضاف، ٥٠-٥١). این چاه را در ٦٠٥ق/١٢٠٨م خواجه قوام‌الدین زوزنی که به عنوان فرمانروای کرمان تعیین شده بود با خاک پر کرد (همانجا).
به گفتة مقدسی، ابوعلی در زرند کرمان نیز دژی ساخت و کاریزی احداث کرد که آب ان در دژ جریان داشت. همچنین در نزدیک شهر غبیرا بازاری ایجاد کرد (٢/٦٨١-٦٨٤). افضل کرمانی نیز از جملة بناهای ابوعلی از بارو و خندق و قلعة کوه را نیز به دلیل آنکه این بیت بر سقف آن نگاشته شده از عمارات او می‌داند (ص ١٥):
بناک ابن‌الیاس و حلک غیره کذا الدهر یمضی تاره و یعود

مآخذ: ابن‌اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، دار صادر، ١٤٠٢ق؛ ابن‌اسفندیار، محمدبن‌حسن، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال، تهران، کلالة خاور، ١٣٢٠ش؛ ابن‌مسکویه، احمدبن‌محمد، تجارب‌الامم، به کوشش آمدروز، مصر، ١٣٣٢ق؛ اعتمادالسلطنه، محمد حسن خان، تاریخ منتظم ناصری، به کوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران، دنیای کتاب، ١٣٦٣ش، ١/٢٤٩، ٢٧٠، ٢٧٢؛ افضل کرمانی، محمدبن‌حامد، عقدالعلی، به کوشش علی‌محمد عامری نایینی، تهران، روزبهان، ١٣٥٦ش، صص ١٢٢، ١٣١؛ همو، المضاف‌الی بدایع‌الازمان، به کوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٣١ش؛ خواندمیر، غیاث‌الدین، حبیب‌السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، خیام، ٢/٣٦٣؛ زامباور، ادوارد ریتر، نسب نامة خلفا و شهریاران، ترجمة محمدجواد مشکور، تهران، خیام، ١٣٥٦ش، ٣٢٧؛ عتبی، ابونصر، تاریخ یمینی، ترجمة ابوالشرف ناصح‌بن‌ظفر جرفادقانی، به کوشش جعفر شعار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٥ش، ص ٣١١؛ غزالی، محمد، نصیحه‌الملوک، به کوشش جلال‌الدین همایی، تهران، انجمن آثار ملی، ١٣٥١ش؛ غفاری، قاضی احمد، تاریخ جهان آرا، تهران، حافظ، ١٣٤٣ش؛ لسترنج، گای، سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمة محمود عرفان، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ١٣٦٤ش، ص ٣٢٣؛ مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر، ١٣٦٢ش، صص ٣٧٩-٣٨١؛ مقدسی، محمدبن‌احمد، حسن‌التقاسیم، ترجمة علی‌نقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، ٢/٦٩٦؛ منشی کرمانی، ناصرالدین، سمط‌العلی للحضره‌العلیا، به کوشش عباس اقبال، تهران، اساطیر، ١٣٦٢ش؛ میرخواند، محمدبن‌خاوندشاه، روشه‌الصفا، تهران، خیام، ١٣٣٨ش، ٤/١٥٤؛ نظام‌الملک، حسن، سیاست‌نامه، به کوشش محمد قزوینی، تهران، زوار، ١٣٤٤ش؛ وزیری کرمانی، احمدعلی، تاریخ کرمان، به کوشش باستانی پاریزی، دانشگاه تهران، ١٣٤٠ش، صص ٥٩-٦٨، ١٣٧، ٢٤٩، ٤٣٣، ٤٦١، ٤٦٣؛ یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجم‌الادباء، بیروت، دارالفکر، ١٤٠٠ق؛ همو، معجم‌البلدان، به کوشش فردیناند ووستنفلد، لایپزیک، ١٨٦٦م.
سیدعلی آل داود