دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٦٣
| آل اخشيد جلد: ١ شماره مقاله:٣٦٣ |
آلِ اَخْشید، اخشیدیان یا اخشیدیبّه، سلسلهای از فرمانروایان فَرْغَانه که میان
سالهای ٣٢٣-٣٥٨ق/٩٣٥-٩٦٩م به تفاریق بر مصر و شام فرمان راندند.
وجه تسمیه: اَخْشَید شکل سغدیِ واژهای ایرانی است که در اوستا به صورت خْشَیْتَه
دیده میشود و آن را به معنی نورانی میدانند. اِشپولر و گِرشِویچ ریشة آن را از
واژة فارسی باستانی خشایثیه به معنی فرمانروا آوردهاند (اشپولر، ٣٥٦، ٣٠-٣١؛
گرشویچ، ٤٢، بند ٢٦٩). کریستن سن واژة برگرفته از خشایثیه به مفهوم شاه را گونة
دیگری از واژة «شاذ» برگرفته از خشایثیه به مفهوم شاه را گونة دیگری از واژة اخشید
دانسته است (ص ٥٢٥، حاشیة ٢). ابوحیّان توحیدی واژة اخشاذ را به جای اخشید به کار
برده (١/٧٩) و ابنخردادبه (د ح ٣٠٠ق/٩١٣م) این واژه را در زمرة لقب شاهان محلّی
فرغانه برشمرده است (ص ٤٠). همچنین، این واژه در سغدی به معنی «سَروَر»،
«خداوندگار» و در نوشتههای کهن اسلامی (ابنکثیر، ١١/٢١٥؛ صَفَدی، الوافی، ٣/١٧١)
لقب فرمانروایان ایرانی سغد و فرغانه در دورههای پیش از اسلام و آغاز اسلام است
(قس: مینورسکی، حاشیة حدودالعالم، ٣٥٥؛ زَبیدی، ٢/٣٤٣؛ یوستی، ١٤١).
ارزیابی مآخذ: ارزندهترین منابع این دوره کتابالولاه و کتابالقضاه ابوعمر
محمدبنیوسف کِنْدی (د ٣٥٠ق/٩٦١م)، نویسندة معاصر اِخشیدیان است. این کتاب به وسیلة
روؤن گِست ، خاورشناس انگلیسی، در ١٩١٢م منتشر شده است. ولاه کندی تاریخ مصر را از
پیروزی اسلام تا روزگار انوجوربناخشید (د ٣٣٥ق/٩٤٦م) در بردارد. ابنزُوْلاق (د
٣٨٧ق/٩٩٧م)، محمد قُضاعی (د ٤٥٤ق/١٠٦٢م)، ابندُقْماق (د ٨٠٩ق/١٤٠٦م)،
احمدبنعبدالله اوحدی (د ٨١١ق/١٤٠٨م)، احمدبنعلیمقْریزی (د ٨٤٥ق/١٤٤١م) و
جلالالدین سیوطی (د ٩١١ق/١٥٠٥م) از کتاب او استفاده کردهاند.
کندی در کتابالولاه خود شرح حکومت والیان مصر را از روزگار عمروبنعاص (حکومت:
١٩-٢٤ق/٦٤٠-٦٤٥م) آغاز کرده و بنابر نوشتة این زولاق تا ٣٣٥ق/٩٤٦م ادامه داده است.
پس از آن نوشتههای ابنزولاق شاگرد کندی است. او کتابی در سیرة اخشیدیان دارد که
در دست نیست. کتاب گمشدة او مهمترین اثر در بارة تاریخ اِخشیدیان بوده است. یاقوت
(د ٦٢٦ق/١٢٢٩م) در معجمالادباء (٧/٢٢٦)، ابنسعید (د ٦٧٣ق/١٢٧٤م) در المغرب (١٤٨
به بعد) و مقریزی در خِطط (٢/٢٥) از این کتاب یاد کردهاند. ابنسعید به نقل از
ابنزولاق میگوید: ابوجعفر احمدبنیوسفبنابراهیم بغدادی مشهور به ابوجعفر کاتب
(د ح ٣٤٠ق/٩٥١م) کتابی در سیره احمدبنطولون و سیره ابیالجیش خمارویه نوشته که من
هر دو را خواندم و ذیلی بر آنچه او نیاورده بود، افزودم. همچنین کتابی دیگر دربارة
سیرة اخشید از محمدبنموسیبنمأمون هاشمی دیدم که درحقیقت سیره نبود، بلکه نکوهشی
ستایش نما بود. من در ٣٥٠ق/٩٦١م با اجازة علیبناخشید سیرة پدرش محمدبنطغج را
نوشتم. در آن سیره جز آنچه دیدم یا فرد راستگویی بر من املا کرد، ننگاشتم (المغرب،
١٤٨). اخبار مصر عنوان کتابی است از محمدبنعبیدالله ابناحمدبناسماعیل، معروف به
عزالملکمسبّحی (٣٦٦-٤٢٠ق/٩٧٧-١٠٢٩م) در ١٢ جلد که در آن از رویدادهای مصر تا
٤١٤ق/١٠٢٣م یاد شده است. مقریزی و ابنتغری بردی (د ٨٧٤ق/١٤٦٩م) بر این کتاب تکیه
کرده و از آن استفاده کردهاند. بیشترین گزارشها دربارة تاریخ اخشیدیان از آنِ
ابنسعید اندلسی (٦١٠-٦٧٣ق/١٢١٣-١٢٧٤م) است. نویسنده با بهرهگیری از کتابهای
سیرهمحمدبنطغج ابنزولاق، سیرهالائمهعبدالرحمنبنحسینبنمهذّب (د بعد از
٤١١ق/١٠٢٠م)، تاریخ مصر ابوعبدالله محمدبنسعد قُرطی (د ٥٦٧ق/١١٧٢م) و کتابالکمائم
بیهقی (ابنسعید، ١، ١٣)، اثری به نام کتابالعیونالدّعجفیحلیدولهبنبطُغج
پرداخته و آن را در بخش چهارم المغربفیحلیالمغرب آورده است. همچنین از کتابهای
درخور توجّه این دوره کتابالدولالمنقطعهجمالالدینعلیابنظافر اَزْدی
(٥٦٧-٦٢٢ق/١١٧٢-١٢٢٥م) است. این کتاب رخدادهای تاریخ حمدانیان، ساجیان، طولونیان،
اخشیدیان و فاطمیان را در بر دارد. فردیناند ووستفلد (١٨٠٨-١٨٩٩م) بخشهای طولونیان
و اخشیدیان این کتاب را در تاریخ «فرمانروای مصر» خود منتشر کرده است (٣/٥٨-٦٢،
٤/٥٧-٦٢). نوشتههای احمدبنعلیمقریزی و ابنتغری بردی دربارة اخشیدیان از مآخذ
دست دوم این دوره به شمار میآید. مقریزی در دو کتاب خود المواعظ
والاعتبارفیذکرالخِطط والآثار و اتعاظالحنفاء باخبارالائمّهالفاطمیینالخلفاء
تاریخ اخشیدیان را از کتاب ولاهکندی و ذیل آن نقل کرده است. ابنتغریبردی در
النجومالزاهره از بیشتر منابع روزگار اخشیدیان بهره گرفته و شرح گستردهای از
تاریخ آنان به دست داده است. رَفْعُالاِصْرعَنْ قُضاهِمِصْر عنوان کتابی است از
ابنحجر عسقلانی (د ٨٥٢ق/١٤٤٨م). از این کتاب رووُن گست شرح حال قاضیانی را که میان
سالهای ٢٣٧-٤١٩ق/٨٥١-١٠٢٨م در مصر شغل قضاوت داشتهاند، به همراه بخشی از کتاب
تاریخالاسلام شمسالدینمحمد ذهبی (د ٧٤٨ق/١٣٤٧م)، در کتابالولاه به چاپ رسانیده
است.
زمینة تاریخی: پس از فروپاشی نظام حکومتی طولونیان مصر در ٢٩٢ق/٩٠٥م، عباسیان اندک
زمانی بر مصر و شام فرمان راندند، اما دیری نپایید که شاهان دیگری به نام اخشیدیان
بر آن سرزمین چیره شدند. هنگامی که گروهی از فِرغانیان را نزد معتصم (د ٢٢٧ق/٨٤٢م)
خلیفة عباسی آوردند، جُفّ جد اِخشیدیان را نزد او به دلاور ستودند (ابنخلکان،
٥/٥٧). خلیفه دستور به احضار جُفّ و یاران او داد و ایشان را بنواخت و تیولهایی در
سامرا در اختیار آنان نهاد. جف پس از درگذشت معتصم اندک زمانی را در دربار واثق (د
٢٣٢ق/٨٤٧م) و متوکل سپری ساخت و سرانجام در شبی که متوکل کشته شد (شوال ٢٤٧ق/دسامبر
٨٦١م) درگذشت (ابنتغری بردی، ٣/٢٣٧). طُغج پسر جُف پس از مرگ پدر نخست به طولونیان
و سپس به یاران اسحاقبنکَنْداج پیوست و تا درگذشت احمدبنطولون (د ٢٧٠ق/٨٨٣م) در
مصر ماندگار شد. طغج با صلحی که میان الوالجیشخمارویه (مقـ ٢٨٢ق/٨٩٥م)، پسر
احمدبنطولون و کَنداج برقرار شد (قس: محمد راغب، ٢٢٥-٢٢٦)، به خمارویه پیوست و از
جانب او به حکومت دمشق و طبریة فلسطین رسید (ابنخلکان، ٥/٥٧). پس از کشته شدن
خمارویه، طغج نزد مکتفی خلیفة عباسی برگشت و از او خلعت ستاند، ولی عباسبنحسن
وزیر بر او بهانه گرفت و طغج را با فرزندش محمد به زندان افکند، و طغج در ٢٩٤ق/٩٠٧م
در زندان درگذشت.
فرمانروایان آل اخشید: از خاندان اخشید ٥ تن به این نامها به حکومت رسیدند:
١. ابوبکرمحمدبنطغجبنجفبنبَلْتکینبنفوریبنخاقان (٢٦٨-٣٣٤ق/٨٨١-٩٤٦م): وی
بنیانگذار دولت اخشیدی در مصر و شام بود. در واپسین روزهای زندگی پدرش در زندانِ
بغداد بود و پس از قیامی که بر ضد خلیفة عباسی معتز انجام گرفت، به فرمان
عباسبنحسن، وزیر خلیفه از زندان آزاد شد. پس از کشته شدن وزیر، محمدبنطغج به
احمدبنبسطام والی شام پیوست و بنا به رأی نویسندة صبحالاعشی «بازیار» او شد
(قلقشندی، ٥/٤٦٩؛ ابنسعید، ١٤٩) و تا ٢٩٧ق/٩١٠م که ابنبسطام درگذشت، از پشتیبانی
او برخوردار بود. محمدبنطغج چند سالی را نزد علیبناحمدبنبسطام سپری ساخت. پس از
آن به ابومنصورِ تکین پیوست و از ارکان دولت او گردید (ابنخلکان، ٥/٥٧).
محمدبنطغج در ٣١٦ق/٩٢٨م از تکین جدا شد و به فرمان مقتدر، خلیفة عباسی، حاکم
رَمْله گشت و در ٣١٨ق/٩٣٠م ولایت دمشق یافت. در رمضان ٣٢١ق/اوت ٩٣٣م از سوی قاهر (د
٣٢٢ق/٩٣٤م) به فرمانروایی مصر منصوب شد، ولی پس از ٣٢ روز که خطبه به نام او خوانده
شد، خلیفه، احمدبنکَیَغْلَغْ را به جای او گماشت. در ٣٢٣ق/٩٣٥م دیگر بار از طرف
الراضی بالله (د ٣٢٩ق/٩٤١م) فرما حکومت مصر را گرفت و در ٣٢٧ق/٩٣٩م از طرف همین
خلیفه لقب اخشید به او داده شد (کندی، ٢٨٦؛ ابنخلکان، ٥/٥٨؛ همدانی، ١٥٣). از آن
سال ایت لقب به نام او بر منبرها خوانده شد. محمدبنعبدالملکهمدانی
(٤٦٣-٥٢١ق/١٠٧١-١١٢٧م) در عیونالسیرفیمحاسنالبدو والحضر و عمربنحسنبندِحْیسه
(د ٦٣٣ق/١٢٣٦م) در النبراس از او به زشتی یاد کردهاند (ابنخلکان، ٥/٧٥؛
ابندحْیه، ١١٥). ابنزولاق از بخل او داستانها گفته است (ابنسعید، ١٤٩ به بعد).
سپاهیان او را ٠٠٠‘٤٠٠ برشمردهاند. گویند همواره ٠٠٠‘٨ بنده به نگهبانی او مشغول
بودند و او بشتر شبها را از ترس در چادرهای فراشان به صبح میرسانید (ابنخلکان،
٥/٥٩). با وجود این، ابنتغری بردی او را به هوشیاری و جنگاوری و رشادت ستوده است
(٣/٢٥٦). محمدبنطغج در ذیقعدة ٣٣٤ق/ژوئن ٩٤٦م درگذشت.
٢. ابوالقاسم اُنجور (٣١٩-٣٤٩ق/٩٣١-٩٦٠): پس از مرگ اخشید، ابوالمظفر حسنبنطغج و
وزیرش، ابوبکرعلیبنمقاتل، با مشورت ابوبکر محمدبنعلیمادرایی او را به جانشینی
برگزیدند. انوجور در ذیقعدة ٣٤٩ق/ دسامبر ٩٦٠ درگذشت.
٣. ابوالحسن علیبناخشید (د ٣٥٥ق/٩٦٦م): روز جمعه ١٣ ذیقعدة ٣٤٩ق/٤ ژانویة ٩٦١م
خطبه به نامش خوانده شد. چون
هردسال بود، ادارة کارها به دست کافور افتاد.
٤. کافور ابوالْمِسکْ (د ٣٥٧ق/٩٦٨م): بردهای حبشی بود که در ٣١٢ق/٩٢٤م اخشید او را
در سودان به ١٨ دینار خریده بود (ابنخلکان، ٤/١٠٠). او در دربار اخشید برکشیده شد
و سرانجام در ٣٣٥ق/٩٤٦م ادارة حکومت مصر را به دست گرفت (ابنسعید، ١٩٩). در این
دوران ولایت با ابوالقاسم و حسین، پسران اخشید، بود و وزارت او را ابنفرات به عهده
داشت. ذهبی او را در شجاعت و کشورداری ستوده است (ذهبی، ١٩٧). محمدبنسعد قُرطی او
را در زمرة مردان شگفت جهان شمرده است (ابنسعید، ١٩٩). ابوطیب متنبّی (د
٣٥٤ق/٩٦٥م) هنگامی که خشمگینانه از سیفالدوله دور شد، کافور را به سودای گرفتن
حکومت مصر بسیار ستود (ابنایاس، ١/١٨٠). بیشتر این ستایشها میان سالهای
٣٤٦-٣٤٩ق/٩٥٧-٩٦٠م سروده شده است (متنبی، ٣/٣٩٣ به بعد). چون متنبی از این ستایشها
طرفی نیست، از ٣٥٠ق/٩٦١م به هجای او پرداخت (همو، ٢/٢٨٢-٢٨٥). کافور در ٢٠
جمادیالاول ٣٥٧ق/٢٢ آوریل ٩٦٨م درگذشت. ابنخلکان به نقل از قُضاعی در کتابالخطط
و فرغانی (٣٢٧-٣٩٨ق/٩٣٩-١٠٠٨م) در سیره کافور اخشیدی سالهای متفا.وتی را دربارة مرگ
او به دست داده است (ابنخلکان، ٤/١٠٥). دوران حکومت کافور ٢ سال و ٤ ماه بود (نیز
نکـ کافور اخشیدی).
٥. ابوالفوارس احمدبنعلی(د ٣٧٧ق/٩٨٧م): پس از کافور در ١١ سالگی به حکومت رسید.
چون خُردسال بود عمویش حسنبنعبیداللهبنطغج (٣١٢-٣٧١ق/٩٢٤-٩٨١م) که والی شام بود
پیشکار او شد (کندی، ٢٩٧؛ ابنخلکان، ٥/٦١). بر اثر رفتار ناشایست حسن مردم
شوریدند. در زمان او قحطی روی داد به گونهای که مردم مردار و سگ میخوردند (کندی،
٢٩٧). المعزالدینالله (د ٣٦٥ق/٩٧٦م) فرصت را غنیمت شمرد و جوهر غلام خود را برای
سرکوبی آنان فرستاد. جوهر در ١٦ شعبان ٣٥٨ق/٥ ژوئیة ٩٦٩م وارد مصر شد و با دستگیری
آخرین بازماندة اخشیدیان، این سلسله برچیده شد.
اوضاع فرهنگی: دوران کوتاه اخشیدیان از بزرگان برجستهای بهرهور بود که بیشترشان
در دولت آنان با احترام روزگار میگذراندند. مشهور است اخشید همین که از دانش یکی
از فرهیختگان روزگار خویش آگاهی یافت، سواحل مصر را به دست او سپرد. انوجور اخشیدی
با سیبویه مصری همنشینی میکرد و محمدبنعلیبنمقاتل وزیر ماهانهای به این ادیب
میداد (ابنزولاق، ٣٥-٣٦). در فیسطاط بازاری بزرگ برای صحافان بود که اندیشوران و
ادب دوستان بدان روی میآوردند (ابنزولاق، ٥١). گویند خلیفه عبدالحرمنالناصر (د
٣٥٠ق/٩٦١م) از اندلس ٠٠٠‘٢٠ دینار به فقیهان شافعی داد (ابنزیات، ١٩٠-١٩١).
ابنزولاق در اخبار سیبویه از مساجدی نام میبرد که ادیبان و فقیهان برای جدل و
مناظره در آن گرد هم جمع میشدند. از این جمله مساجد عمروبنالعاص و ابنعمروس
میپردازیم:
الف ـ تاریخ نگاران: اخشیدیان از مورخان بزرگی همانند ابنیونس، کندی، ابنزولاق و
فرغانی برخوردار بودند: ١. ابنیونس صدفی، عبدالرحمنبناحمد (٢٨١-٣٤٧ق/٨٩٤-٩٥٨م).
در تاریخنویسی به محدثان توجه ویژه داشت. دو تاریخ به نامهای اخبار مصر و رجالها و
ذکرالغرباءالواردین علیمصر در تاریخ مصر نگاشته است (ابنخلکان، ١/٢٧٨؛ ابنشاکر،
٤/٥). گویا برخی از هم روزگاران او به نوشتههایش اعتمادی نداشتند و گروهی اعتماد
تمام به وی میکردند. ابنخلکان اشعاری مبنی بر پذیرش و تأیید گفتارها و نوشتههای
او اورده است (ابنخلکان، ١/٢٧٨)؛ ٢. کندی، محمدبنیوسفبنیعقوب
(٢٨٣-٣٥٠ق/٨٩٦-٩٦١م). تاریخ نگار مشهور روزگار اخشیدیان. از اوایل جوانیِ وی و
اینکه آیا از مصر خارج شده یا نه، آگاهیهای روشنی در دست نیست. مقدمات را در مصر
فرا گرفت. پس از آن به تاریخ پرداخت و در این علم شهره شد. بیشتر نوشتههای تاریخی
او به دست ما نرسیده، ولی اثار او پایة نگارشهای پیشینیان شده است. کندی کتابی به
نام خطط داشته که مقریزی (د ٨٤٥ق/١٤٤١م) به آن اشاره دارد و گوید «نخستین کسی که
دربارة خطط و آثار مصر کتاب نگاشت، کندی بود» (مقریزی، خطط، ١/٤). ابوصالح ارمنی
(سدة ٧ق/١٣م) در کتاب تاریخ خود معروف به کنائس و اَدْییِرَه مصر به این کتاب کندی
اشاراتی دارد (صص ٢٩، ٣٢، ١٠٧). ابندُقماق (د ٨٠٩ق/١٤٠٦م) در کتابالانتصار لواسطه
عقدالامصار (٤/٧-٩) پارههای گوناگونی از کندی بیان میدارد که احتمالاً باید از
کتاب خطط او باشد؛ ٣. ابنزولاق، ابومحمد حسنبنابراهیم (٣٠٦-٣٨٧ق/٩١٨-٩٩٧م)، مورخ
مصری و نویسندة کتابهای گوناگون در شرح احوال و تاریخ و جغرافیای محلی دربارة مصر
در زمان اخشیدیان و آغاز فرمانروایی فاطمیان است (روزنتال، ١٥٣). با انکه بیشتر
کتابهای او از دست رفته، ولی این کتابها مأخذ اثار تاریخی بعدی بوده است. افزون بر
کتاب سیره محمدبنطغجالاخشید، کتابهای التاریخالکبیر علیالسنین، فضائل مصر و
اخبارها و سیره جوهر را بدو منسوب داشتهاند. ذیلی که روون گِست به همراه کتاب ولاه
کندی از ابنزولاق منتشر کرده از آنِ او نیست، بلکه از نویسندهای ناشناس است (گست،
مقدمة انگلیسی ولاه، ١٢؛ قس: ابنسعید، ١٤٩، حاشیة ١)؛ ٤. فرغانی،
احمدبنعبداللهبناحمد (٣٢٧-٣٩٨ق/٩٣٩-١٠٠٨م). در مصر سکونت داشت و در همان شهر
درگذشت. یاقوت کتابی با عنوان سیره کافور اخشیدی به او نسبت داده است (٣/١٠٦).
ب ـ فقیهان: ١. ابنحدّاد، ابوبکر محمدبناحمدبنجعفر (٢٦٤-٣٤٤ق/٨٧٨-٩٥٥م). قضای
مصر و تدریس آن را به عهده داشت. نزد مردم گرامی مردم گرامی بود و افراد از او فتوا
میخواستند. دربارة او گفتهاند: سه شگفتی در دنیا هست «خشم جلّاد، پاکیزگی سمّاد و
رد نوشتن بر ابنحدّاد» (ابنخلکان، ٤/١٩٨). او آگاه به حدیث، قرآن، شعر و ادب بود
و در روزگار خود مانند نداشت. انوجور اخشیدی بر جنازهاش حاضر شد. داستانهای
گوناگونی با اخشیدیان از او بیان شده که نشان بلندهمتی اوست (قس: کندی، ٤٨٧، ٥٥١؛
ذهبی، ١٩٢؛ صفدی، الوافی، ٢/٦٩)؛ ٢. ابوعبدالله ابوزُرعة دمشقی (د ٣٢٧ق/٩٣٩م). از
شافعیانی است که روزگار اخشیدیان را دریافته است. در آغاز فرمانروایی اخشید حکم قضا
گرفت (کندی، ٤٨٧، ٥٦٢-٥٦٣)؛ ٣. ابوبکر محمدبنبشربنعبدالله زبیری (د ٣٣٢ق/٩٣٤م،
سیوطی، حسالمحاضره، ١/١٨٧)؛ ٤. ابورجاء محمدبناحمدبنربیع اسوانی (د ٣٣٥ق/٩٦٤م).
گویند شاعر و ادیب بوده و اشعاری دربارة اخبار جهان و داستانهای پیامبر با حدود
٠٠٠‘١٣٠ بیت داشته است (اُدفَوی، ٤٨٥؛ ابنجوزی، ٦/٣٥٥)؛ ٥. عبدالرحمن سَلمویة رازی
(د ٣٣٩ق/٩٥٠م)؛ ٦. محمدبنابراهیمبنحسین معروف به این سکره (د ٣٤٢ق/٩٥٣م)؛ ٧.
عبداللهبنمحمد خصیبی (د ٣٤٨ق/٩٥٩)؛ ٨. محمدبنیحییبنمهدی اسوانی (د ٣٤٠ق/٩٥١م)؛
٩. بکیربنالعلاء قشیری مصری (د ٣٤٤ق/٩٥٥م)؛ ١٠. احمدبنمحمدبنجعفر اسوانی (د ٣٦٤
یا ٣٧٤ق/٩٧٥ یا ٩٨٤م)؛ ١١. محمدبنیوسفبنبلال اسوانی (د ٣٧٦ق/٩٨٦م)؛ ١٢. ابواسحاق
قاسمبنشعبان (د ٣٥٥ق/٩٦٦م). سیوطی او را مشهورترین فقیهان روزگار اخشیدی شمرده
است (حیسنالمحاضره، ١/١٤١).
ج ـ نحویان: ١. احمدبنمحمدبنولاد (د ٣٢٢ق/٩٤٤م). از خاندانی نحوی بود. در اوایل
جوانی به بغداد آمد و از زَجّاج (د ٣١١ق/٩٢٣م) علم آموخت و سپس به مصر بازگشت.
یاقوت دو کتابالانتصار لسیبویه والمقصور والممدود را از او نام برده است
(٤/٢٠١-٢٠٣)؛ ٢. ابوجعفر نحاس، احمدبنمحمدبناسماعیل (د ٣٣٨ق/٩٤٩م). در عراق نزد
اخفْش صغیر (د ٣١٥ق/٩٢٧م) و زجاج و مبرّد (د ٢٨٥ق/٨٩٨م) دانش آموخت و در علوم قرآنی
سرآمد همگان شد. وی در عراق همدرس ابنولاد بود (ابنخلکان، ١/٢٩؛ ابنکثیر،
١١/٢٢٢)؛ ٣. محمدبنعبداللهبنمسلم (د ٣٣٠ق/٩٤٢م). سیوطی او را در حسنالمحاضره
بسیار ستوده است (١/٢٥٤).
د ـ ادیبان: ١. احمدبنمحمدبناسماعیلبنقاسمبنابراهیم طباطبا (د ٣٤٥ یا
٣٥٢ق/٩٥٦ یا ٩٦٣م)، نقیب طالبیان. او را در غزلسرایی ستودهاند (ابنسعید، ٥١؛
ثعالبی، ١/٣٧٠)؛ ٢. قاسمبناحمد رسی؛ ٣. سعیدقاضیالبقر. وی نزد اخشیدیان بسیار
محترم بود؛ ٤. صالحبنرشدین (ثعالبی، ١/٣٥٧)؛ ٥. مُهَلْهَلبنیموت (د بعد از
٣٣٤ق/٩٤٦م؛ نویری، ٥/١٨٦-١٨٨)؛ ٦. عبداللهبنمحمدبنابیالجوع؛ ٧. صالحبنمونس؛
٨. ابوبکر محمدبنموسیبنعبدالعزیز کندی صیرفی معروف به سیبویه
(٢٨٤-٣٥٨ق/٨٩٧-٩٦٩م). وی معتزلی و شاگرد ابنحداد بود. در ادب پایگاه او به منادمت
و همنشینی انوجور اخشیدی و حسینبنمحمد مادرایی میرسید.
مآخذ: ابنایاس، محمدبناحمد، بدائعالزهورفیوقائعالدهور، قاهره،
الهیئهالمصریه، ١٩٨٢م؛ ابنتغری بردی، یوسف، النجومالزاهره، مصر، وزارهالثقافه
والارشادالقومی، ١٩٦٣م؛ ابنجوزی، عبدالرحمان، المنتظم، حیدرآباددکن، ١٣٥٧ق؛
ابنحجر، احمدبنعلی، رفعالإصرعنقضاهمصر، ضمیمة الولاه، به کوشش روون گست،
بیروت، مطبعهالآباالیسوعیین، ١٩٠٨م، صص ٥٥١-٥٥٧؛ ابنخردادبه،
عبیداللهبنعبدالله، المسالکوالممالک، به کوشش میخائیل یان دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛
ابنخلکان، احمدبنمحمد، وفیاتالاعیان، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر،
١٩٧١م؛ ابندِحْیهعمربنحسن، المطربمناشعاراهلالمغرب، به کوشش ابراهیمالابیاری
و دیگران، بیروت، دارالعلم، ١٩٥٥م، ص ١٧٨؛ همو، النبراسفیتاریخ خلفاء بنبالعباس،
بغداد، ١٣٦٥ق، ص ١١٥؛ ابندُقماق، ابراهیمبنمحمد، الانتصارلواسطهعقدالامصار، به
کوشش کارل فولرس، بولاق، ١٣٠٩ق؛ ابندواداری، عبداللهبنابیک، کنزالدور و
جامعالغرر، به کوشش صلاحالدینالمنجمّد، قاهره، مطبعهلجنهالتألیفوالترجمه،
١٩٦١م، ٦/٧٠؛ ابنزولاق، حسنبنابراهیم، اخبار سیبویهالمصری، به کوشش
محمدابراهیمسعد و حسینالدیب، مصر، ١٩٣٣م؛ ابنزیات، شمسالدین، الکواکبالسیاره،
مصر، مطبعهالامیریه، ١٩٠٧م؛ ابنسعید، علیبنموسی، المغربفیحلیالمغرب، به کوشش
زکی محمدحسن و دیگران، قاهره، مطبعهجامعهفؤادالاول، ١٩٥٣م؛ ابنشاکر، محمد،
فواتالوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارالثقافه، ١٩٧٣م؛ ابنظهیره،
الفضائلالباهرهفیمحاسن مصر والقاهره، به کوشش مصطفی السقا و کاملالمهندس، مصر،
دارالکتب، ١٩٦٩م، صص ٤٠-٤١؛ ابنعدیم، عمربناحمد، زیدهالحلب، به کوشش
سامیالدهان، دمشق ١٩٥١م، صص ١١١-١٢٠؛ ابنکثیر، اسماعیلبنعمر، البدایهوالنهایه،
قاهره، مطبعهالسعاده، ١٩٣٢م؛ ابوحیان توحیدی، الامتاع والمؤانسه، به کوشش احمدامین
و احمدالزین، قاهره، مطبعهلجنهالتألیفوالترجمه، ١٩٣٩م؛ ابوصالح ارمنی،
جرجیسبنمسعود، تاریخ (کنائس وادیره مصر)، به کوشش اوتس، آکسفورد ١٨٩٥م؛ ادفوی،
جعفربنثعلب، الطالعالسعید، به کوشش سعدمحمدحسن، مصر، الداراالمصریه، ١٩٦٦؛
ثعالبی، ابومنصور، یتیمهالدهر، قاهره، ١٣٥٤ق، حدودالعالم، ترجمه و شرح ولادیمیر
مینورسکی، لیدن، ١٩٣٣م؛ ذهبی، شمسالدین، دولالاسلام، بیروت، مؤسسهالاعلمی،
١٩٨٥م؛ زبیدی، مرتضی، تاجالعروس؛ سیوطی، جلالالدین، بغیهالوعاه، قاهره،
مطبعهالسعاده، ١٣٢٦ق، صص ١٠٥، ١١٢؛ همو. حسنالمحاضره، قاهره، ١٣٢١ق؛ صفدی،
خلیلبنابیک، امراء دمشقفیالاسلام، به کوشش صلاحالدین المنجّد، مصر،
دارالکتابالجدید، ١٩٨٣م، ص ١٤٦؛ همو، الوافی بالوفیات، به کوشش دیدرینگ، ج ٢،
استانبول، مطبعهوزراهصبحالاعشی، قاهره، ١٩١٣-١٩١٩م؛ کاشف، سیدهاسماعیل، مصرفی
عصرالاخشیدیین، قاهره، مطبعهجامعهفُؤادالاول، ١٩٥٠م، جمـ ؛ کریستین سن، آرتور،
ایران در زمان ساسانیان، ترجمة غلامرضا رشید یاسمی، تهران، ابنسینا، ١٣٤٥ش؛ کندی،
محمدبنیوسف، فضائل مصر، به کوشش ابراهیماحمدالعدوی و علیمحمد عمر، بیروت،
دارالفکر، ١٩٧١م؛ همو، الولاه و کتابالقضاه، به کوشش روون گست، بیروت،
مطبعهالآباءالیسوعیین، ١٩٠٨م، صص ٢٨٦-٢٩٨؛ متنبی، ابوطیب، دیوان، به کوشش
عبدالرحمن برقوقی، بیروت، دارالکتب؛ محمدراغب، محمودبنهاشم، اعلامالنبلاء، ١٩٢٣م،
صص ٢٣٩ به بعد، مقریزی، تقیالدین احمد، المواعظوالاعتبارفیذکرالخطط والاثار،
بولاق، ١٢٧٠ق؛ همو، همان، به کوشش گاستن ویت، قاهره، ١٩١١-١٩٢٤، صص ٤، ٥، ٧، ٤١،
٤٤، ١١٠، ١٣٨؛ نویری، احمدبنعبدالوهاب، نهایهالارب، مصر، وزارهالثقافه
والارشادالقومی، ١٣٤٢-١٣٦٢ق؛ همدانی، محمدبنعبدالملک، تکملهتاریخالطبری، به کوشش
آلبرت یوسف کنعان، بیروت، المطیعهالکاتولیکیه، ١٩٦١م، صص ١١٦، ١١٧، ١٤١-١٤٧؛ یاقوت
حموی، ابوعبدالله، معجمالادباء، بیروت، دارالفکر، ١٩٨٠م، نیز:
Gershevitch, Il ya, A Grammar of Manichaean Sogdian, Oxford, ١٩٥٤' Justi,
Ferdinand, Iranisches Namenbuch, Marburg, ١٨٩٥; Rosenthal, Franz, A History of
Muslim Historiography, Leiden, ١٩٦٨; Spuler, Bertold, Iran in Früh-Islamischer
Zeit, Wiesbaden, ١٩٥٣; Wüstenfeld, Ferdinand, Die Statthalter Von Āgypten,
Goetingen, ١٨٧٥.
رضا رضازاده لنگرودی