دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٥٠

آل ابی جراده
جلد: ١
     
شماره مقاله:٣٥٠


آلِ ابی‌جَراده، خاندانی علمی و سیاسی از سدة ١-٧ق/٧-١٣م در عراق و حلب. این خاندان شاخه‌ای از تیرة معروف عرب عدنانی و از قبیلة «بنی عُقیل» است و این قبیله مدّتی در سرزمین عراق و عربستان حکومت کرده است. آل ابی‌جراده منسوب است به ابی‌جراده عامربن‌صَعْصَعَه؛ امّا شهرت این خاندان بیشتر مدیونِ محمّد پسر او و صحابی امام علی(ع) است. گفته شده است که افراد این خاندان در روزگار پیامبر(ص) جملگی از حافظان قرآن بوده‌اند و یاقوت می‌گوید: من در حلب از هر کسی در این مورد پرسش کردم صحّت آن را گواهی داد (٦/١٨، ١٩). مورخان، آل ابی‌جرادة حلبی را حنفی دانسته‌اند، امّا در برخی از متون شیعی آنان را شیعه شمرده‌اند (امین، ٩/٣٩٢؛ قمی، ١/٣٥). اینان استدلالِ چندان روشنی برای اثبات ادّعای خود ارائه نکرده‌اند جز اینکه شیعی بودن نیای بزرگ این خاندان، محمدبن‌ابی جراده، را به فرزندان و نوادگان و نبیرگان او تا سدة ٧ق/١٣م تعمیم داده‌اند و نیز گفته‌اند که اصولاً اهل حلب تا سدة ٦ق/١٢م غالباً شیعی بوده‌اند (همانجا). اما حنفی بودن آنان روشنتر است. اینکه منصب قضاوت حنفی شهر حلب و پیرامون آن از سدة ٤ تا ٧ق/١٠ تا ١٣م غالباً به عهدة فقهای نامدار این خاندان بوده و برخی از اینان آثاری در فقه حنفی پدید آورده‌اند و همچنین شهادت مورّخانی از قبیل آثاری در فقه حنفی پدید آورده‌اند و همچنین شهادت مورّخانی از قبیل یاقوت حموی (٥٧٤-٦٢٦ق/١١٧٨-١٢٢٩م) دربارة مذهب چند تن از شخصیتهای این خاندان، حنفی بودنِ آل ابی‌جرادة حلبی را قابل قبول می‌سازد. از احوال این خاندان و شخصیتهای بنام آن و نیز از چگونگی تحوّلات مذهبی، فکری، سیاسی و اجتماعی اینان در طی ٦ سده اطّلاع دقیقی در دست نیست. مفصّل‌ترین و کهن‌ترین سند در این مورد گفته‌های یاقوت است که در معاصر کمال‌الدین عمر، آخرین شخصیت برجستة این خاندان و پدر او احمدبن‌هبه‌الله، در اواخر سدة ٦ق/١٢م و اوال سدة ٧ق/١٣م، بوده و مطالبی که از کمال‌الدین شنیده نقل کرده و به خصوص از کتاب او الاخبارالمُستفاده‌فی‌ذکر بنب‌ابی جراده در تدوین احوال این خاندان بهره برده و پس از آن دیگر محققان و مورخان غالباً همان مطالب را با اندکی کاست و فزود، یاد کرده‌اند. به گفتة یاقوت و به روایت کمال‌الدین عمر، فرزندان و نوادگان محمدبن‌ابی جراده ابتدا در بصره (محلة بنب‌عُقیل) ساکن بوده‌اند. نخستین کس از اینان که به علت شیوع بیماری طاعون در بصره، به شام و حلب مهاجرت کرده و در آنجا ساکن شده است، موسی‌بن‌عیسی‌بن‌عبدالله‌بن‌بن‌محمدبن‌عامر ابی‌جرادة بازرگان، پس از سدة ٢ق/٨م، بوده است. آل ابی‌جرادة حلب از طریق فرزندان موسی و عبدالله و هارون پدید آمد. هارون (د ٣٤٠ق/٩٥١م) نخستین کسی است که در روستای «اُورِم کبری» پیرامون شهر حلب زمین خرید و پس از آن فرزندش زُهَیر املاک بسیاری را خرید و همة آنها را وقف کسانی کرد که در راه خدا جهاد کنند (یاقوت، ٦/٢٦؛ محمدراغب، ٤/٤٧١). بنب‌جرادة حلب غالباً در روزگار زنگیان، ایوبیان، مَرداسیان و ناصریان شام می‌زیستند. آنان گاه از خلفای عباسی بغداد فرمان می‌بردند و گاه از ایوبیان و امرای مصر اطاعت می‌کردند (ابن‌عدیم، ١/١٥). در روزگار حاکمان یاد شده، عالمان و فقیهان بزرگ این خاندان غالباً منصب قضاوت حنفیِ حلب و امامت جمعه و گاه نیز مناصب سیاسی مانند وزارت را عهده‌دار بودند و از این‌رو غالب آنان از وجاهت اجتماعی و اعتبار سیاسی و دینی و از زندگی باشکوه و مجلّل برخوردار بودند. به روایت کمال‌الدین، شخصیّتهای علمی و سیاسی فرزندان هارون اینانند:
١. ابوالفضل عبدالصمدبن‌زهیربن‌هارون (ح ٣٢٠-ح ٣٩٠ق/٩٣٢-١٠٠٠م)، فقیه و محدّث. وی در حلب نزد ابوبکر محمدبن، حسین شیعی و دیگر عالمان درس خوانده است. بسیاری از راویان، از آن میان پسر برادرش ابوالحسن احمد و مشرق‌العابد، از او روایت کرده‌اند. وی فرزندی نداشته است (یاقوت، ٦/٢٦).
٢. ابوجعفر یحیی‌بن‌زهیر، از تاریخ تولد و مرگ او چیزی نمی‌دانیم. ظاهراً وی نخستین کسی است که به «عدیم» شهرت یافته و پس از آن فرزندانش «بنی عدیم» نیز خوانده شده‌اند، امّا کمال‌الدین اولین کس از این خاندان را که عنوان «عدیم» یافته، قاضی هبه‌الله‌بن‌احمد (نوة یحیی) دانسته است (یاقوت، ٦/١٩). علت این نامگذاری دانسته نیست. یاقت می‌گوید: من سبب آن را از کمال‌الدین پرسیدم و او اظهار بی‌خبری کرد و گفت این عنوان جدید است و در قدیم به نیاکانش گفته نمی‌شده است. وی افزود: وی افزود: گویا قاضی هبه‌الله‌بن‌احمدبن‌یحیی، با وجود ثروت بیکران، همواره در اشعار خود از تنگدستی و ستم روزگار می‌نالیده و از این‌رو به عدیم (تنگدست) شهرت یافته است (همانجا).
٣. ابوالحسن احمدبن‌یحیی (د ٤٢٩ق/١٠٣٨م)، فقیه، محدّث و قاضی. در حلب تولّد یافت. حدیث را فرا گرفت و نزد قاضی ابوجعفر محمدبن‌احمد سمعانی (یا سمنانی) قاضی حلب، فقه را آموخت و پس از آن قاضی شهر حلب گردید. او نخستین کس از آل ابی‌جراده است که به منصب قضا دست یافت (یاقوت، ٦/٢٦-٢٧؛ محمد راغب، ٤/٤٧١-٤٧٢؛ صفدی، ٨/٢٤٨).
٤. ابوالفضل قاضی هبه‌الله‌بن‌احمد (٤١٣-٤٨٨ق/١٠٢٢-١٠٩٥م)، ادیب، شاعر، فقیه، محدّث و قاضی. حدیث را از پدرش آموخت. احتمالاً وی با احمدبن‌عبدالله‌بن‌سلیمان معروف به ابوالعلاء کعرّی (٣٦٣-٤٤٩ق/٩٧٣-١٠٥٧م) دیدار داشته و از وی بهره برده است. او در شعر و ادب چیره دست بود و با فصاحت و بلاغت شعر می‌سرد. وی نزد حاکمان آل مرداس محترم و معتبر بود. در ٤٧٣ق/١٠٨٠م، در اوایل حکومت شرف‌الدوله ابوالمکارم مسلم‌بن‌قریش، به منصب قضاوت حلب گمارده شد و تا آخر عمر این مقام را عهده‌دار بود. نزد محمودبن‌نصربن‌صالح‌بن‌مرداس از وی سعایت شد، ولی محمود نکوهش بدخواهان را نشنود و از این‌رو هبه‌الله ضمن سرودن شعری او را ستودو سپاس گفت (یافوت، ٦/٢٨-٣٠؛ محمد راغب، ٤/٤٧٣-٤٧٥).
٥. ابوغانم محمدبن‌هبه‌الله (٤٤٦-٥١٨ق/١٠٥٤-١١٢٤م)، قاضی، فقیه و محدّث. از پدر و دیگر عالمان دانش آموخت پس از مرگ پدر (٤٨٨ق/١٠٩٥م) در حکومت تاج‌الدین دبیس عهده‌دار مقام قضاوت و امامت جمعه در مسجد جامع شهر حلب گردید. هنگامی که حاکمانِ مصری، حلب را از زیر سلطة خلفای عباسی بیرون اوردند و ملک رضوان را عزل کردند، ابوغانم نیز برکنار شد و در ٤٩٠ق/١٠٩٧م قاضی زوزنیِ ایرانی به جای وی به قضاوت گمارده شد، اما پس از چندی ملک رضوان قدرت را به دست گرفت و خطبه به نام خلیفة بغداد خواند و بار دیگر ابوغانم را به مقام قضاوت بازگرداند. در ٤٩٦ق/١١٠٣م به فرمان خلیفه‌المستظهر بالله عباسی از سوی علی‌بن‌دامغانی قاضیِ بغداد نیز به قضاوت و دیگر کارهای شرعی گماشته شد. او در حالی که شهر حلب در محاصرة صلیبیان بود درگذشت (یاقوت، ٦/٢٩-٣٠؛ محمد راغب، ٤/٤٧٥-٤٧٦).
٦. ابوالفضل هبه‌الله‌بن‌محمد (٤٩٩-٥٦٢ق/١١٠٦-١١٦٧م)، فقیه، محدّث و قاضی. نخست حدیث و فقه آموخت و در ٥٣٤ق/١١٤٠م، از سوی اتابک زنگی‌بن‌آق سنقر قاضی شهر حلب شد و سپس از زینبی قاضی‌القضات بغداد نیز فرمان قضاوت یافت، اما هنگامی که اتابک درگذشت و فرزندش نورالدین به جای پدر نشست و کمال‌الدین محمدبن‌عبدالله شهر زوری قاضی شام گردید، از وی خواستند که خود را در همة کارها نمایندة حاکم و قاضی جدید شام بداند ولی او نپذیرفت. در این کشمکش مجدالدین‌بن‌الدایه والی حلب نیز جانب حاکم شام را گرفت. میان هبه‌الله و نورالدین نامه‌هایی در این باره رد و بدل گردید، اما او همچنان مخالفت کرد. سرانجام در ٥٥٧ق/١١٦٢م از منصب قضاوت برکنار شد و محیی‌الدین، فرزند قاضی کمال‌الدین قاضی‌القضات شام، بع قضاوت حلب گماشته شد. در همین سال سفری به مکّه کرد (یاقوت ٦/٣١-٣٢؛ محمد راغب؛ ٤/٤٧٦-٤٧٧).
٧. ابوالحسن احمدبن‌هبه‌الله (٥٤٢-٦١٣ق/١٤٧-١٢١٦م)، فقیه، قاضی، ادیب و شاعر. حدیث را از پدر و ابوالمظفر سعیدبن‌سهل فلکی آموخت. در زمان نورالدین محمودبن‌زنگی امام و خطیب جمعه بود و در روزگار فرزند او اسماعیل، خزانه‌دار حکومت گردید. در ٥٧٥ق/١١٨٠م مقام قضاوت شهر حلب را عهده‌دار شد، اما در ٥٧٨ق/١١٨٢م به دلیل قدرت یافتن ملک ناصر که شافعی بود (ابن‌عدیم، ١/١٨) از این مقام برکنار شد (یاقوت، ٦/٣٤-٣٥؛ محمد راغب، ٤/٤٧٩). برخی گفته‌اند او به علت شیعی بودن کنا‌زده شد (امین، ٨/٣٧٧). وی پس از آن به مطالعه، تدریس، تحقیق و رسیدگی به اموال و املاک خود پرداخت.
٨. ابوالمکارم محمدبن‌عبدالملک (د ٥٦٥ق/١١٧٠م)، محدّث، فقیه، ادیب و شاعر. در شهر حلب درس خواند و پس از آن به بغداد کوچید و در آنجا نزد محمدبن‌ناصر سلامی و دیگران دانش آموخت و آنگاه به دمشق بازگشت (یاقوت، ٦/٣٢-٣٣؛ محمدراغب، ٤/٤٧٧-٤٧٨). او اشعار بسیاری سروده است و برخی از شعرهای وی بیانگر شیعی بودن اوست (امین، ٩/٣٩٦). وی در حلب درگذشت.
٩. ابوغانم جمال‌الدین محمدبن‌هبه‌الله (٥٤٠-٦٢٨ق/١١٤٥-١٢٣١م)، فقیه، قاضی و خطاط. در حلب زاده شد و نزد پدر و عمویش درس خواند و فقه حنفی را از علی‌العلاءالغزنوی آموخت. وی امام و خطیب مسجد جامع حلب بود. پس از درگذشت قاضی ابن‌شهرزوری، در حکومت اسماعیل‌بن‌محمودبن‌زنگی، قضاوت شهر حلب به او پیشنهاد شد، ولی وی آن را نپذیرفت و برادرش ابوالحسن احمد (پدر کمال‌الدین، ابن‌عدیم) عهده‌دار قضاوت گردید. ابوغانم در روزگار خود از خوش‌نویسان و کاتبان بنام بود و به شیوة ابن‌برّاب (علی‌بن‌هلال، د ٤١٣ق/١٠٢٢م) می‌نوشت. ابوغانم کتابهای بسیاری را با خط زیبا نگاشته است (یاقوت، ٦/٢٣-٣٤؛ محمدراغب، ٤/٤٧٨-٤٧٩). وی مردی پارسا بود و ابن‌اثیر که روزگار او را دریافته، می‌گوید: «اگر کسی بگوید در این روزگار عابدتر از ابوغانم نیست گزاف نگفته است» (١٢/٥٠٥). او در حلب درگذشت.
١٠. ابوالقاسم کمال‌الدین عمربن‌احمدبن‌ابی جرادة عُقیلی حلبی معروف به «ابن‌عدیم» (٥٨٨-٦٦٠ق/١١٩٢-١٢٦١م)، فقیه، قاضی، مورّخ، ادیب، شاعر، خطّاط، حافظ قرآن و سیاستمدار. برخی او را پسر عبدالعزیز و نوادة احمد دانسته‌اند (زیدان، ٣/١٨٥؛ ابوالفداء، ٣/٢١٥)، ولی این گفته درست نمی‌نماید. در کودکی خواندن و نوشتن و مقدّمات علوم و ادب و خوش‌نویسی را فرا گرفت و پس از آن حدیث را از پدر و عمویش ابوغانم و برخی دیگر آموخت (امین، ٨/٣٧٨). آنگاه در حلب، حجاز، عراق، شام و فلسطین علوم دیگر مانند فقه را فرا گرفت. در تعلیم و تربیت او جز پدر، استادانی مانند عمربنمحمد طَبَرْزَد (٥١٥-٦٠٧ق/١١٢١-١٢١٠م)، افتخارالدین عبدالمطلب هاشمی (د ٦١٦ق/١٢١٩م)، ابن‌طاووس (د ٦٧٣ق/١٢٧٤م)، تاج‌الدین ابوالیمن زیدبن‌حسن کِندی (د ٦١٣ق/١٢١٦م)، بهاءالدین یوسف‌بن‌راقع قاضی حلب و در بغداد عبدالعزیزبن‌محمود ابن‌اخضر، نقش بیشتری داشتند (ابن‌عدیم، ١/٢٩-٣٠). او در روزگار خود از عالمان بنام و در بیشتر دانشها توانا بود. در حدیث شناسی و تاریخ استاد بود. در خط و کتابت چیره دست بود و بود و انواع خط به‌ویژه نسخ را به زیبایی می‌نوشت (زیدان، ٣/١٨٥). هنگامی که نوشته‌های او انتشار یافت، آوازة آن در همه جا پیچید. یکبار نوشته‌ای به خط او، که از روی خط ابن‌البواب تقلید شده بود، به عنوان خط ابن‌بواب روزگار خود از چنین ارزش و اقبالی برخوردار نبود (یاقوت، ٦/٤٢). عالمان و ادیبان و محدّثانی چند در حوزة درس کمال‌الدین پرورش یافتند که از آن میان می‌توان به چند تن اشاره کرد: فرزندش عبدالرّحمن (د ٦٩٥ق/١٢٩٦م)، ابن‌مسدی اندلسی (د ٦٦٣ق/١٢٦٤م) که به هنگام اقامت کمال‌الدین در حجاز از او درس آموخت، این حاجب جمال‌الدین عثمان (٥٧٠-٦٤٦ق/١١٧٤-١٢٤٨م) و عبدالمؤمن دِمیاطی (د ٧٠٥ق/١٣٠٥م) (ابن‌عدیم، ١/٣٠). کمال‌الدین یک‌بار در ٦٠٣ق/١٢٠٦م و بار دیگر در ٦٠٨ق/١٢١١م به بیت‌المقدس و دمشق سفر کرد و با عالمان و بزرگان آن دیار دیدار و گفت و گو کرد و بازگشت. در ٦١٠ق/١٢١٣م در سن ٢٢ سالگی کتاب‌الدراری‌فی‌ذکرالذراری را نگاشت و آن را به ملک ظاهر حاکم حلب به مناسبت تولّد فرزندش عزیز، اهداء کرد. در ٢٨ سالگی، در مدرسة «شادبخت» که از مدارس مهم حلب بود، به تدریس پرداخت و در آن سنین تسلّط او بر دانش و توانائیش در تدریس مایة اعجاب و تحسین گشت. او کتاب ضوء‌الصباح‌فی‌الحثَ علی‌السماح را نگاشت و به ملک اشرف تقدیم کرد و ملک به خاطر زیبایی خط آن وی را نواخت و خلعت بخشید (امین، ٨/٣٧٨). مدّتی نیز منصب قاضی‌القضاتی حلبذ را عهده‌دار بود. درحدود ٦٣٩ق/١٢٤١م مدرسه‌ای بزرگ بنیاد نهاد (ابن‌عدیم، ١/٢٤). گویا کمال‌الدین عالم و فقیهی آزاداندیش بوده است. او در روزگار خود، به رغم وجود تعصّبهای سخت، گستاخی نشان داد و و کتابی در دفاع از ابوالعلاء معرّی نوشت و این در حالی بود که ابوالعلاء آماج اتّهامات گوناگون گشته بود. ابن‌عدیم نزد پادشاهن و امیران و خلفای روزگارش دارای منزلتی بود. از این‌رو بارها از سوی ملک ناصر حاکم شام به عنوان فرستادة مخصوص نزد خلیفة عباسی به بغداد رفت (ابن‌عدیم، ١/٢٣). شاعران بسیاری او را مدح گفته و صله دریافت داشته‌اند (همانجا). در ٦٥٧ق/١٢٥٩م، در استانة هجوم هولاکوخان مغول به شام، از سوی حاکم این سرزمین از راه فلسطین به مصرف رفت تا از او برای دفع یورش مغولان یاری بخواهد. در مصر از او به گرمی استقبال شد و برای دفع یورش مغولان یاری بخواهد. در مصر از او به گرمی استقبال شد و بر اثر تلاشهای او حاکم مصر سپاهی آماده ساخت تا به یاری شامیان بشتابید؛ اما هولاکو در ٦٥٨ق/١٢٦٠م، پس از کشتار عظیم مردم و ویران کردن شهرها و ابادیها، وارد حلب گردید و ان شهر و پیرامون آن را ویران کرد. مغولان سپس عازم دمشق و سرزمین فلسطین گردیدند و به حدود مصر رسیدند؛ اما مصریان آنها را عقب راندند. کمال‌الدین پس از رفتن مغولان، به شهر حلب بازگشت اما آنجا را گورستانی متروک و بیابانی خاموش یافت و هیچ اثری از خانه‌های خاندان خود ندید. قصیدة میمیّة معروف او، که در این اوان سروده شده، ماجرای ویرانی و کشتار مغولان را بازگو می‌کند (قمی، ١/٣٥٥). او دل شکسته به مصر بازگشت و در آنجا به تألیف و تحقیق پرداخت. گفته‌اند هولاکو از وی خواست که به حلب بازگردد و منصب قضاوت را عهده دا شود ولی او نپذیرفت (مقریزی، ١/٤٧٦). دو سال بعد وی در مصر درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد ٠امین، ٨/٣٧٩-٣٨٠؛ ذهبی، ٣/٣٠٠). یکی از علل بلند آوازگی ابن‌عدیم آثار و تحقیقات وسیع وی در موضوعات مختلف علمی، ادبی، فقهی، کلامی و تاریخی است. ٢ اثر معروف او دربارة تاریخ حلب در آن روزگار و پس از آن از اقبال فراوان برخوردار شد و نزدیک به همة مورّخان معاصر وی و سده‌های بعدی از آنها بهره بردند (ابن‌عدیم، ١/٥٧-٥٨). آثار ابن‌عدیم که برخی از آنها به چاپ رسیده، بدین قرار است: بغیه‌الطلب‌فی‌تاریخ حلب، در ٣٠ جلد (یافعی، ٤/١٥٩) یا ٤٠ جلد (ابن‌کثیر، ١٣/٢٣٦؛ ابن‌عدیم، ١/٥٢) یا ١٠ جلد موجود در استانبول (دایره‌المعارف اسلام، ذیا ابن‌عدیم)، نخستین اثر در تاریخ حلب (کشف‌الظنون، ١/٢٩١)، به ترتیب حروف الفباء و در برگیرندة احوال عالمان، حاکمان، سرزمین، مردم و دیگر مسائل جغرافیایی، سیاسی، علمی و مذهبی حلب. جلد اول آن به کوشش سامی‌الدّهان در مصر چاپ شده است؛ زیدة الحلب من تاریخ حلب، ٢ جلد و آن گزیده‌ای است از بغیه‌الطلب که به وسیلة مؤلّف به ترتیب سال تدوین شده و تا ٦٤١ق/١٢٤٣م را در برمی‌گیرد. این کتاب در ١٢٣٤ق/١٨١٩م در پاریس و در ١٢٣٥ق/١٨٢٠م در‌بن‌و در ١٣٧٠ق/١٩٥١م به کوشش سامی‌الدّهان در دمشق چاپ شده و بخشی از آن توسّط باربیه دومنار و قسمتهایی توسط بلوشه به فرانسه ترجمه شده است (دائره‌المعارف اسلام، ٣/٣٩٥ ذیل ابن‌عدیم؛ زیدان، ٣/١٨٥)؛ الدراری‌فی‌ذکر‌الذراری، در استانبول، چاپ شده است (ابن‌عدیم، ١/٤١)؛ ضوء‌الصباح‌فی‌الحث علی‌السماح؛ الاخبار‌المستفاده‌فی‌ذکر بنب‌جراده؛ کتاب‌الخط و علومه و وصف آدابه و اقلامه و طروسه؛ تبرید حراره‌الاکباد‌فی‌الصبر علی‌فقدالاولاد؛ الانصاف والتجری‌فی‌رفع‌الظلم والتجری عن ابی‌العلاء‌المعرّی، چاپ شده است (زرکلی، ٥/٤٠)؛ منهاج‌فی‌الاصول والفروع علی‌مذهب ابی‌حنیفه؛ الوصله‌الی‌الحبیب‌فی‌وصف‌الطیبات والطیب، در برلین موجود است (زیدان، ٣/١٨٥؛ بغدادی، ١/٧٨٧)؛ سوق‌الفاضل، زرکلی نسخة خطی آن را در ٢ جلد دیده است (٥/٤٠)؛ التذکره، خطی (همانجا)؛ و قصیده‌ای در مدح عایشه، موجود در کتابخانة پطرزبورگ (زیدان، ٣/١٨٥).
١١. محمدبن‌عمر (٦٣٥-٦٩٤ق/١٢٣٨-١٢٩٥م)، عالم و فقیه. کتاب‌الرائض‌فی‌علم‌الفرائض اثر اوست (ابن‌ابی‌الوفاء، ٢/١٠٠).
١٢. قاضی ابوطاهر عبدالقاهربن‌علی‌بن‌عبدالباقی‌بن‌محمدبن‌عبدالله (د ٤٦٣ق/١٠٧١م)، عالم و فقیه (یاقوت، ٦/٢٠).
١٣. ابوالمجد عبدالله‌بن‌محمدبن‌عبدالباقی (د ٤٨٠ق/١٠٨٧م)، لغوی، ادیب و شاعر. در حلب نزد ابو عبدالله حسین‌بن‌عبدالواحدبن‌محمدبن‌عبدالقادر قنّسرینی درس خواند (یاقوت، ٦/٢١).
١٤. ابوالحسین علی‌بن‌عبدالله‌بن‌محمدبن‌عبدالباقی (د ٥٤٨ق/١١٥٣م)، عالم، خطّاط، ادیب و شاعر. او در اغلب دانشهای روزگارش توانا بود و از پیشوایان دینی و علمی عصر خود در حلب به شمار می‌امد. در ٥١٦ق/١١٢٢م همراه گروهی از ادیبان و عالمان به قصد حج رهسپار بغداد شد؛ اما ادامة سفر ممکن نشد و به حلب بازگشت. در ٥٣١ق/١١٣٧م به موصل سفر کرد و با تاج‌الاسلام ابوسعید عبدالکریم ابن‌محمد سمعانی، از عالمان آن دیار، دیدار کرد. کمال‌الدین عمر نقل کرده است که علی‌دارای ٣ گنجینة کتاب است که به خط خود نگاشته است (یاقوت، ٦/٢١-٢٢؛ محمد راغب، ٤/٤٦٧-٤٦٨).
١٥. ابوعلی حسن‌بن‌علی‌بن‌عبدالله‌بن‌محمدبن‌عبدالباقی (د ٥٥١ق/١١٥٦م)، ادیب، نویسنده، شاعر و خطّاط. نزد پدرش درس خواند و سمعانی کتابت را از او آموخت. انواع خط را به زیبایی و سادگی می‌نوشت. نسخ را به شیوة ابن‌مقله و رقاع را به شیوة ابن‌هلال می‌نگاشت. در حیات پدرش سفری به مصر کرد و با مقامات سیاسی آن دیار معاشر شد و در سپاه یکی از امیران به خدمت مشغول گردید و در همانجا درگذشت (یاقوت، ٦/٢٢-٢٣).
١٦. ابوالبرکات عبدالقاهربن‌علی‌بن‌عبدالله (د ٥٥٢ق/١١٥٧م)، ادیب، شاعر و خطّاط. در حلب نزد پدرش دانش فرا گرفت. به لطافت شعر می‌سرود و به زیبایی خط می‌نوشت. از پیشگامان هنر خطاطی به شمار آمده است و بسیاری این هنر را از او آموخته‌اند. وی نزد نورالدین محمودبن‌زنگی دارای مقامی بلند بود و خزانه‌دار او گردید (یاقوت، ٦/٢٤-٢٥).

مآخذ: ابن‌ابی‌الوفاء، عبدالقادربن‌محمّد، الجواهرالمضیبّه‌فی‌طبقات‌الحنفیّه، حیدر آباد دکن، مطبعة مجلس دائره‌المعارف‌النظامیه، ١٣٣٢ق؛ ابن‌اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، ١٣٩٩ق؛ ابن‌تغری بردی، یوسف، النجوم‌الزاهره، قاهره، وزاره‌الثقافه والارشادالقومی، ٧/٢٠٨-٢٠٩؛ ابن‌عدیم، عمربن‌احمد، زیده‌الحلب به کوشش سامی‌الدهان، دمشق، ١٣٧٠ق، ١/٢٦؛ ابن‌عماد، عبدالحی، شذرات‌الذهب، قاهره، مکتبه‌القدسی، ١٣٥١ق، ٥/٣٠٣؛ ابن‌قطلوبغا، زین‌الدین، تاج‌التراجم، بغداد، مکتبه‌المثنی، ١٩٦٢م، صص ٤٨، ٦٥؛ ابن‌کثیر، اسماعیل‌بن‌عمر، البدایه والنهایه، بیروت ١٣٥١ق؛ ابوالفداء، اسماعیل، المختصر‌فی‌اخبارالبشر، بیروت، دارالمعرفه؛ امین، محسن، اعیان‌الشیعه، بیروت، دارالتعارف، ١٤٠٣ق، بروکلمان، ١/٤٠٤-٤٠٦، ذیل، ١/٥٦٨-٥٦٩؛ بغدادی، اسماعیل پاشا، هدیه‌العارفین، استانبول، ١٣٨٧ق، ١/١٧١، ٢/١٣٨؛ حاجی خلیفه، کشف‌الظنون، استانبول، ١٩٤١م ١/٢٩٢؛ دایره‌المعارف اسلام؛ ذهبی، محمّدبن‌احمد، العبر‌فی‌خبر من غیر، بیروت، دارالکتب‌العلمیه، ١٤٠٥ق؛ زرکلی، خیرالدین، الاعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، ١٩٨٤م، ٧/١٣٠؛ زیدان، جرجی، تاریخ آداب‌اللغه‌العربیه، به کوشش شوقی شیف، قاهره، دارالهلال، ١٩٥٧م؛ صفدی، خلیل‌بن‌ابیک، الوافی بالوفیات، به کوشش محمد یوسف نجم، بیروت، دارصادر، ١٣٩١ق، ٨/٢٤٩؛ قمی، عباس، الکنی والالقاب، تهران، ١٣٩٧ق، ١/٣٥٤؛ کتبی، محمدبن‌شاکر، فوات‌الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارالثقافه، ١٩٧٤م، ٣/١٢٦-١٢٧؛ کحاله، عمررضا، معجم‌المؤلفین، بیروت، داراحیاءالتراث‌العربی، ١٣٧٦ق، ٧/٢٧٥-٢٧٦، ١١/٧٦؛ محمد راغب، اعلام‌النبلاء، حلب، ١٣٤٣ق، ٢/٣١٣-٣١٤، ٤/٤٦٤؛ مقریزی، احمدبن‌علی. السلوک، قاهره، لجنه‌التألیف والترجمه والنشر، ١٣٧٦ق؛ یافعی، عبدالله ابن‌اسعد، مرآه‌الجنان، بیروت، مؤسسه‌الاعلمی للمطبوعات، ١٣٣٩ق، ٤/١٥٨؛ یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجم‌الادیاء به کوشش مارگلیوث، لیدن، ١٩١٣م، ٦/٤٥.
بخش معارف