دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٩١
| آقاخان نوری جلد: ١ شماره مقاله:٢٩١ |
آقاخانِ نوری، میرزانصرالله فرزند اسداللهخان (١٢٢٢-١٢٨١ق/١٨٠٧-١٨٦٥م)، سیاستمدار
دورة قاجاری و صدراعظم ناصرالدینشاه. پدرش در لشکرکشیهای آقامحمدخان به مازندران
خدمات بسیاری از خود نشان داد و از اینرو به سمت نخستین «لشکرنویس» اردوی قاجار
برگزیده شد. وی مقام یاد شده را زیر عنوان «وزارت لشکر» تا ١٢٤٢ق/١٨٢٦م برعهده
داشت. میرزاآقاخان ٢٠ سال داشت که در دستگاه اللهیارخان آصفُالدوله مقدمات امور
دیوانی را آموخته بود. در ١٢٤٢ق/١٨٢٦م در دربار فتحعلیشاه (سلطنت:
١٢١٢-١٢٥٠ق/١٧٩٧-١٨٣٤م) به سمت «لشکرنویس» برگزیده شد. پس از چندی به علت داشتن هوش
و چربزبانی و موقعشناسی، ارتقای مقام یافت و به پایگاه «لشکرنویس باشی» گسترش داد
و از شخصیتهای دیوانی و نظامی دورة محمدشاه (سلطنت: ١٢٥٠-١٢٦٤ق/١٨٣٤-١٨٤٨م) گردید.
با اینکه رابطة خوبی با شاه داشت و در نبرد هرات، در کار توپریزی و دیگر کارهای
نظامی خدماتی انجام داد، اما حاجمیرزاآقاسی (د ١٢٦٥ق/١٨٤٩م) صدراعظم وقت با او
ناسازگار بود به حدی که هر ٢ طرف و هوادارانشان در نزد شاه به زبان یکدیگر سعایت
میکردند. لیکن میرزاآقاخان با داشتن روابطی با ملکجهان خانم مهد علیا
(١٢٢٠-١٢٩٠ق/١٨٠٥-١٨٧٣م)، زن محمدشاه و مادر ناصرالدینشاه
(١٢٤٧-١٣١٣ق/١٨٣١-١٨٩٥م)، پشتوانهای برای خود فراهم آورده بود که در بازیهای سیاسی
آسودهدل باشد و کارش به جاهای خطرناک نکشد. وی که به نیروی سیاسی امپراتوری
بریتانیا در آن زمان واقف بود، همانند بسیاری از سیاستگران آن عهد، رمز پیشرفت
سیاسی خود را در وابستگی به آن تشخیص داد. در ١٢٦١ق/١٨٤٥م برای حاجمیرزاآقاسی خبر
آوردند که میرزا آقاخان شبها با لباس مبدل، به سفارت انگلیس رفتوآمد دارد. وی که
مترصد فرصت بود و نمیخواست رابطة آقاخان با مهد علیا نیز آشکار گردد، همین مسأله
را بهانه کرد و دستور داد تا آقاخان را دستگیر کردند و به خانة محل اقامت صدراعظم
آوردند. فردای آن شب در برابر چشم «امنا و ارکان دولت» به جرم داشتن رابطه با
خارجیان، او را چوب زدند و پس از گرفتن ٠٠٠‘١٠ تومان جریمه، از مقام وزارت لشکری
برکنار ساختند و همراه برادرش میرزافضلاللهخان به کاشان تبعید کردند.
میرزا آقاخان تا پایان زندگی محمدشاه که همزمان با صدارت حاجمیرزاآقاسی بود، در
کاشان به سر برد. این در واقع دورة اول زندگی او به شمار میرود. وی پس از درگذشت
محمدشاه، به دستیاری مهدعلیا خود را به تهران رساند و امادة صدارت گردید.
میرزاتقیخان امیرکبیر (مقـ ١٢٦٨ق/١٨٥٢م) که همراه ناصرالدینشاه با سِمَت صدارت از
تبریز به پایتخت آمده بود و با هویت سیاسی میرزاآقاخان آشنایی داشت، به دلیل ورود
بیاجازة او به تهران، از وی بازخواست کرد و فرمان داد به کاشان باز گردد.
میرزاآقاخان به سفارت انگلیس در قلهک پناهنده شد و سفارت هر اندازه وساطت کرد تا
میرزاآقاخان به کاشان بازنگردد، کاری از پیش نبرد. سرانجام وزیر مختار انگلیس گفت
که میرزا برگ تابعیت انگلیس را دارد و باید مانند اتباع دیگر این کشور، در خانة خود
با امنیت لازم زندگی کند. امیرکبیر سرانجام شاید برای پیشگیری از تحریکات درباریان
بهویژه مهد علیا، همچنین زیر نظر داشتن میرزاآقاخان، این اشتباه را مرتکب شد که او
را با عنوان وزیر لشکر و لقب اعتمادالدوله به معاونت خود برگزید. پس از اینکه
اصلاحات امیرکبیر، نیروهای سیاسی بیگانة حاضر در عرصة سیاست ایران را رنجاند،
میرزاآقاخان با جدیت بیشتر آمادة صدارت ایران شد. امیرکبیر را پس از ٣ سال و چند
ماه از صدارت برداشتند و زمینة قتل او را فراهم آوردند. در این هنگام میرزاآقاخان
به ظاهر از تابعیت انگلستان بیرون آمد و به یاری درباریان و بیگانگان فرمانروا بر
دربار، انجام ٢ خواستة دیرینش را به شاه جوان قبولاند: سر به نیست کردن محمدتقیخان
امیرکبیر، و برآمدن خود به مقام صدارت عظمای ایران و کسب عنوان «شخص اول مملکت».
گذشته از این خواستهها که برآورده شد، پسرش کاظم نظامالملک نیز شخص دوم گردید.
آقاخان در این منصب به تقلید از عثمانیان، دارای لقب جدید آلْتِسْ (اشرف امجد)
گردید و به گرفتن انواع نشانها و حمایلها و تمثالها و دیگر اشیای گرانبهای مرصع و
مکلل به الماس و مروارید و جز آنها مفتخر گردید که بیشتر آنها در بزمهای خوشگذرانی
شبانه در داودیة تهران که آقاخان هود فراهم آورندة آن بود، به او داده میشد.
میرزاآقاخان ٧ سال (١٢٦٨-١٢٧٥ق/١٨٥١-١٨٥٨م) به نیروی درباریان و قدرتهای خارجی
فرمانروا بر ایشان، بر ایران حکومت کرد و با دور کردن شخصیتهایی چون میرزایوسف
مستوفیالممالک و سردار کل عزیزخان از مرکز و به کار گماردن شاهزادگان آزمند و
تقسیم کردن مشاغل سیاسی و حکومتی کشور میان خویشان و دوستان و اهالی زادگاه خود،
مقدمات درهمریزی استقلال کشور و وابستگی آن را فراهم ساخت. در آن روزگار سیاست
انگلیس در مسیر تجزیة ایران و ایجاد دولتهای کوچک در منطقة میان این کشور و هند
برای حفظ منافع خود بود. میرزاآقاخان که افزون بر صدارت عظمی، سمت وزیر لشکری را
نیز برعهده داشت، در سال دوم صدارت خویش انجام توطئهای را آغاز نهاد که در نهایت،
ضربتی بزرگ بر پیکر استقلال و تمامیت ارضی ایران فرود آورد و آن جدا کردن افغانستان
از ایران و از دست دادن شهر مهم و تاریخی هرات بود. کار چنین آغاز شد که آقاخان در
١٥ ربیعالثانی ١٢٦٩ق/٢٥ فوریة ١٨٥٣م به صورت «ابتدا به ساکن» نامهای خطاب به نایب
سرهنگ جاستین شیل وزیر مختار پادشاهی انگلیس نوشت و تعهد سپرد که ایران به هرات
لشکرکشی نکند. به دنبال آن، با زمینهچینی خود آقاخان نوری، در اواخر ١٢٧١ق/١٨٥٥م
ایران به هرات لشکر کشید و در ١٢٧٣ق/١٨٥٦م این شهر را پس گرفت، اما در همان سال،
عمال دولت انگلیس، به موازات کار آقاخان، علاوه بر تحریک امام مسقط که دستنشاندة
ایران بود، با ایجاد اغتشاش در بندرعباس و برانگیختن ترکمانان بخارا در حمله به
مشهد، وضعی پیش آوردند که خروج خود را مشروط به این سازند که ارتش ایران از هرات
بیرون آید. نقشة کامل جزئیات کار را میرزاآقاخان نوری با عمال دولت انگلیس طرح کرده
بود و زیر نظر او بود که آن ضربتهای پیاپی بر یکپارچگی و استقلال ایران فرود آمد.
آقاخان، مهرعلیخان شجاعالملک، برادرزادة خود را ظاهراً برای جلوگیری از حملة
انگلیس به بوشهر فرستاد. سپس فرخخان امینالملک غفاری را که یکی از وابستگان وی و
در مقام صندوقدار شاه بود، برای مصالحه به اروپا فرستاد. وی با میانجیگری ناپلئون
سوم، قرارداد زیانمندی مانند قرارداد ترکمچای که به «عهدنامة پاریس» معروف است، در
یک مقدمه و ١٥ فصل، در مقام «سفیرکبیر دولت علیة ایران» با همتای انگلیسی خود، هنری
ریچارد چارلزکولی «سفیر فوقالعادة ملکة انگلستان در دربار اعلیحضرت امپراتوری
فرانسه» به تاریخ ٨ رجب ١٢٧٣ق/٤ مارس ١٨٥٧م امضا کرد. نمایندة آقاخان متعهد شد که
ظرف ٣ ماه پس از مبادلة تصدیق نامههای پیمان حاضر «از خاک و شهر هرات و تمام نقاط
افغانستان، عساکر و مأمورین ایران را که فعلاً در آنجا هستند، بیرون آورند» (فصل
پنجم). از جمله مواد پیمان مذکور این بود که «اعلیحضرت پادشاه ایران قبول
میفرمایند که از هر نوع ادعای سلطنت به شهر و خاک هرات و ممالک افغانستان صرفنظر
نموده و به هیچوجه از رؤسای هرات و ممالک افغانستان هیچگونه علامت اطاعت از قبیل
سکه و خطبه یا باج مطالبه ننمایند و نیز متعهد میشوند که مِنْبَعد از هرگونه
مداخله در امورات داخلة افغانستان احتراز کنند و قول میدهند که هرات و تمام
افغانستان را مستقل شناخته و هرگز درصدد اخلال در استقلال این ولایت برنیایند» (فصل
ششم). در این پیمان یکجانبه، انگلستان میانایران و افغانستان حَکَم و (به گونهای
ظریف) قیّم دعاوی ایشان شناخته شد. میرزاآقاخان در دورهای که اروپا سرگرم جنگهای
کریمه بود و ٢ رقیب دخالتگر در کارهای ایران، یعنی روس و انگلیس، نگران زدوخوردهای
خود بودند و جنبش ضداستعماری در هندوستان گسترش یافته بود و ایران در موقعیتی قرار
داشت که میتوانست برای تضمیم استقلال خود اقدامات اساسی انجام دهد، خدمات
ارزندهای به انگلیس کرد. وی یک سال و نیم پس از انعقاد قرارداد پاریس، در ٢٠ محرم
١٢٧٥ق/٣٠ اوت ١٨٥٨م از مقام خود برکنار شد و ناصرالدینشاه به روشنی در دستخط خود
به «خطبها و خطاهای» او اشاره کرد. در برکناری میرزاآقاخان، علاوه بر تأثیر افراد و
قدرتهای داخلی و شخصیتهای مملکتی چون مستوفیالممالک و سردار کل در روشن کردن افکار
شاه، از کوشش روسها که به علت سرسپردگی آقاخان به انگلیسیها نسبت به او عداوت
میورزیدند، نیز میتوان یاد کرد، پس از عزل میرزاآقاخان، بستگان او (به استثنای
میرزامحمدصادق قائممقام برادرزادة وی و میرزامحمدمهدی پسرعمویش که ظاهراً در
کارهای خلاف صدراعظم معزول دخالت نداشتند)، از مشاغل دولتی برکنار شدند. به گفتة
خورموجی، زمانی که مستوفیان عظام به «محاسبات ظاهری ممالک محروسه» رسیدگی کردند،
علاوه بر «راتیة استمراری و تعارفات و هدایا و پیشکش و ارتشاه مأخوذیِ» وی و نیز
مقرری پسرش میرزاکاظمخان، «سالی ٠٠٠/١٨ تومان به قلم درآمد» که به دستور شاه به
اندازة یک سال آن مطالبه شد.
میرزاآقاخان در ابتدا به آدران کرج و سپس به یزد تبعید گردید و از آنجا پس از ٢ سال
نامهنگاری به شاه، به اصفهان منتقل شد. سرانجام او را به کاشان و از آنجا به قم
آوردند. وی پس از ٦ سال و ١٠ ماه تبعید و آوارگی در ١٢ شوال ١٢٨١ق/١٠ مارس ١٨٦٥م در
آن شهر درگذشت. جنازة او را یا اجازة شاه قاجار به عتبات عالیات بردند و در کربلا
به خاک سپردند. گویا به هنگام توسیع خیابانهای این شهر مقدس، قبر وی به کلی نابود
گشته است. فرزند بزرگ میرزاآقاخان، کاظم که در زمان صدارت پدرش شخص دوم مملکت و
وزیر لشکر بود، پس از مرگ پدر، دوباره وارد دیوان قاجار شد و مدتی در مقام وزارت
عدلیه و وزارت لشکر، انجام وظیفه کرد و به حکومت فارس و تهران نیز رسید. پسر دوم،
حسینعلیخان صدرالسلطنه، نخستین سفیر ایران در ایالات متحده آمریکا گشت که بعدها به
وزارت فواید عامه نیز ارتقاء یافت.
مآخذ: آدمیت، فریدون، امیرکبیر، تهران، خوارزمی، ١٣٤٨ش، صص ١٩٥، ٢٣٧، ٦٨٨؛
اعتمادالسلطنه، محمدحسنخان، روزنامة خاطرات، به کوشش ایرج افشار، تهران، امیرکبیر،
١٣٤٥ش، صص ٧٧٨-٧٧٩؛ همو، صدرالتواریخ، به کوشش محمد مشیری، تهرانؤ روزبهان، ١٣٥٧ش،
صص ١٨٧، ٢٣٣، ٢٤٨؛ همو، مرآتالبلدان، تهران، ١٢٩٨-١٣٠٠ق، ٢/٥؛ همو، منتظم ناصری،
تهران، ١٣٠٠ق، ٣/٣٤١؛ اقبال، عباس «نخستین رابطة سیاسی بین ایران و آمریکا»،
یادگار، تهران، س ١، شمـ ٦ (بهمن ١٣٢٣ش)، صص ٦١-٦٤؛ بامداد، مهدی، تاریخ رجال
ایران، تهران زوار، ١٣٤٧ش، ٤/٣٦٣-٣٧٩؛ بهار مهدی، میراثخوار استعمار، تهران،
کیهان، ١٣٤٤ش، صص ٤٩٨-٥٠٤؛ خانملک ساسانی، احمد، سیاستگران دورة قاجار، تهران،
طهوری، ١٣٣٨ش، ١/١-٣٢، ٥٢؛ خورموجی، محمدجعفر، حقایقالاخبار ناصری، به کوشش حسین
خدیوجم، تهران، زوار، ١٣٤٤ش، جمـ ؛ سپهر، محمدتقی لسانالملک، ناسخالتواریخ،
(تاریخ قاجاریه)، به کوشش جهانگیر قائممقامی، تهران، امیرکبیر، ١٣٣٧ش، ٢/٥٤،
٤/١-٢٠؛ سرایی، حسینبن عبدالله، مخزنالوقایع، به کوشش کریم اصفهانیان و قدرتالله
روشنی، دانشگاه تهران، ١٣٤٤ش، صص ١٢١، ١٢٨، ١٣١، ١٣٦، ١٣٨، ١٤١، ١٥١، ٤٢٥، ٤٢٨؛
فرزانهپور، غلامرضا، «مکاتبات ناصرالدینشاه با میرزاآقاخان نوری صدراعظم»، یغما،
س ١٤، شمـ ٥ (مرداد ١٣٤٠ش)، صص ٢٠٨-٢١٠، ٣٨٣-٣٨٤، ٣٧٠-٣٧١؛ قائممقامی، جهانگیر،
عزل و تبعید میرزاآقاخان اعتمادالدولة نوری»، یغما، س ٥، شمـ ٩-١٠ (اذر ـ دی
١٣٣١ش)، صص ٤٢٦-٤٦٨؛ همو، «نامهای از میرزاآقاخان اعتمادالدولة نوری»، راهنمای
کتاب، س ٦، شمـ ٦-٧ (شهریور ـ مهر ١٣٤٢ش، صص ٤٦٥-٤٧٠؛ محمود، محمود، تاریخ روابط
سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم، تهران، اقبال، ١٣٢٨ش، ٢/٦٣٣-٦٦٣، ٦٤٩-٦٥٣؛
مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری قاجاریه، تهران، زوار،
١٣٤١ش، ١/٧٠٢؛ مکی، حسین، امیرکبیر، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٦٠ش، صص
٥٠٥-٥٢٧؛ هدایت، رضاقلیخان، ملحقات روضهالصفا، تهران، خیام، ١٣٣٩ش، ١٠/٥٠٠-٥٠٦.
بخش تاریخ