دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٨٢

آزادخان، افغان
جلد: ١
     
شماره مقاله:١٨٢

آزادخانِ اَفْغان، شهرت آزادبیگ سلیمانِ خیلی غلیجایی (د ١١٩٥ق/١٧٨١م)، سپاهی و سیاست پیشة افغانی و یکی از مدعیان حکومت ایران. وی در ١١٥٠ق/١٧٣٧م هنگام گشودن کابل به دست نادرشاه افشار، با گروهی به لشکر وی پیوست و به ایران آمد و تا وقتی که نادر زنده بود، سر بر فرمان وی داشت. پس از کشته شدن او علم استقلال برافراشت و با کریم‌خان زند و محمدحسن‌خان پناه آورد و تا پایان زندگی نزد وی و جانشینانش زیست. از احوال او پیش از پیوستن به نادر اطّلاعی در دست نیست.
آزادبیگ در ١١٥٤ق/١٧٤١م همراه نادرشاه به ایران آمد و به فرمان وی به ردة سپاهیان امیراصلان‌خان قِرِقْلو پیوست. اصلان‌خان عمه‌زادة شاه و فرمانروای آذربایجان بود (آذر بیگدلی، ٣٧٣؛ ذنبلی، تجربه‌الاحرار، ١/٤٩١). چند سال پس از آن، هنگامی که نادر با لشکریانش به بغداد رفت، آزادبیگ نیز در خدمت بود. در این سفر نادر او را به فرماندهی گروهی از افغانها به سرکوبی عربهای شورشی پیرامن کوفه گسیل کرد. آزاد به خوبی از عهدة این مأموریت برآمد و توانست بی‌جنگ و خونریزی، آنان را به فرمانبری وادارد و گروهی از سران آنان را نزد نادر ببرد (مروی، ٣/٩٢٣). آزادبیگ در فتح شیراز هم ازجملة سرداران سپاه نادر بود و به فرمان او محاصرة شهر را همراه با سرداران دیگری همچون محمدحسین‌خان قاجار و شهبازظخان دُمْبیلی بر عهده داشت (همو، ٣/٩٥١-٩٥٣). پس از کشته شدن نادر در ١١٦٠ق/١٧٤٧م، در جنگی که میان امیر اصلان‌خان قرقلوی افشار و ابراهیم‌خان پیوست و از او لقب «خانی» گرفت (آذربیگدلی، ٣٧٣). سپس وقتی که قدرت ابراهیم‌شاه را رو به زوال دید، با ٠٠٠‘١٥ سوار از او جدا شد و به میرسیدمحمد متولّی آستانة رضوی که خود را از تبار صفویه می‌دانست و شاه‌سلیمان می‌خواند، پیوست و از سوی او مأمور شد که به قزوین و ساوه رود و در آنجا منتظر فرمان باشد.
جدا شدن آزادخان از ابراهیم‌خان مایة شکست قطعی و گرفتاری او گردید. (گلستانه، ٣٣-٣٦). آزادخان مدتی در قزوین و ساوجبلاغ در بلاتکلیفی به سر برد، و چون در آن سالها اوضاع کشور آشفته بود و هر صاحب قدرتی آرزوهایی در سر می‌پروراند، وی نیز به فکر کسب قدرت افتاد. پس به آذربایجان رفت و در آنجا با سردارانی چون فتحعلی‌خان افشار و شهبازخان دنبلی متحد گردید و و بر آنان سروری یافت. پس از چندی قلعة ارومیه را پایگاه خود ساخت و در آنجا مدّتها با سردارانی که از وی فرمان نمی‌بردند و بر بخشهایی از آذربایجان تسلّط داشتند، جنگید. با پیوستن موسی‌خان افشار به وی، و پس از اینکه «قِزُآغا» دختر موسی‌خان را به عقد خود درآورد، شمار لشکریانش به ٠٠٠‘٣٠ تن رسید و بر میزان قدرت او افزوده شد. پس موقع را برای اعلام استقلال مناسب دید و ادعای پادشاهی کرد (گلستانه، ١٨٣-١٨٥؛ نامی، ٣٣-٣٤؛ ادیب‌الشعراء، ١١٤). در این هنگام خبر رسید که پناه‌خان انبارلو از خمسة قزوین با لشکری آراسته، عازم تسخیر آذربایجان است. آزادخان ٠٠٠‘٤ تن از لشکریان خود را به سرداری فتحعلی‌خان افشار به دفع وی فرستاد. در جنگی که در نزدیکی تبریز میان آنان درگرفت، پناه‌خان شکست خورد و گریخت (ادیب‌الشعراء، ١١٤-١١٥).
آزادخان در ادامة کوشش برای تسخیر سراسر آذربایجان و تثبیت حکومت خود، جانشینی در تبریز نشاند و با سپاهیانش به گرجستان تاخت، لیکن در جنگ سختی که میان وی و هراکلیوس (ارکلی‌خان) فرمانروای گرجستان درگرفت، شکست یافت و به تبریز گریخت. پس از استقرار در تبریز به تقویت خود و گردآوری و سازماندهی لشکر پرداخت و بار دیگر به گرجستان تاخت. این‌بار پس از کوشش بسیار، گرجیان را شکستی سخت داد و آن حدود را نیز بر متصرفات خود افزود. هراکلیوس ناگزیر با وی از درِ دوستی درآمد و فرمان او را گردن نهاد و خواهرش را به زنی به او داد (گلستانه، ١٨٦-١٨٨).
آزادخان در فاصلة دو لشکرکشی به گرجستان، برای تأمین هزینه‌های جنگی، مبلغی بیش از مالیات مرسوم از مردم تبریز خواستار شد. مردم که از همراهی با او در دفعات پیش پشیمان بودند بر دست‌نشاندة وی فضلعلی‌خان شوریدند و او را کشتند و چون از انتقام آزادخان ترسیدند، در قلعة شهر پناه گرفتند و با او به ستیز برخاستند. تبریزیان با یاری خواستن از ایلات اطراف شهر، زمانی دراز در برابر آزادخان پایداری ورزیدند و شهر و قلعة آن را نگهداری کردند، لیکن سرانجام در رمضان ١١٦٤ق/ژوئیة ١٧٥١م تبریز به تصرف آزاد درآمد و نزدیک به ٠٠٠‘٤ نفر از مردم شهر در این جنگ کشته شدند (دنبلی، تجربه‌الاحرار ١/٤٩١-٤٩٣؛ ادیب‌الشعراء، ١١٦-١١٩).
آزادخان می‌خواست پس از تسخیر سراسر آذربایجان، با سرداران و جنگجویان زیر فرمان خود به خراسان رود و از آنجا به افغانستان حمله بَرَد و احمدشاه ابدالی را که از قبیلة مخالف او بود و حکومت افغانستان را در اختیار داشت، از میان بردارد و قندهار پایتخت او را متصرف شود، لیکن با گرفتاریهایی که در آذربایجان برای او پیش آمد، نتوانست حتی همة آن منطقه را به زیر فرمان خویش درآورد. چون در ١١٦٦ق/١٧٥٣م علیمردان‌خان بختیاری که از پیش با کریم‌خان متحد بود، بنای مخالفت را با خان زند نهاد و آمادة نبرد با او گردید، از آزادخان، فرمانروای آذربایجان، و اسماعیل‌خان فیلی، فرمانروای لرستان، نیز برای دفع کریم‌خان، کمک خواست. آزادخان با لشکری که شمار آن را تا ٠٠٠‘٨ تن دانسته‌اند، از ارومیه روانة کرمانشاهان و کردستان شد، لیکن پیش از آنکه به اردوی علیمردان‌خان بپیوندد، کریم‌خان با لشکر خود بدو رسید و او را منهزم ساخت (آذر بیگدلی، خواست به اذربایجان بازگردد. پس سفیری نزد کریم‌خان فرستاد و پیام داد که چون وی گناهی نکرده و به علیمردان‌خان یاری نرسانده است، اجازة بازگشت بدو داده شود. محمدخان و شیخعلی‌خان زند، ٢ تن از سرداران برجستة کریم‌خان، با خواست وی موافقت کردند، ولی کریم‌خان به گمان اینکه بسیار نیرومند است و نیازی به آزادخان ندارد، بر اثر غرور و لجاجت، از پذیرفتن خواهش وی سر بر تافت و راه را بر او بست. جنگ میان دو لشکر درگرفت و سرداران بزرگ سپاه کریم‌خان، محمدخان و شیخعلی‌خان زند، که به نظرشان توجهی نشده بود، قلب لشکر را رها کردند و مایة شکست او شدند. کریم‌خان پس از این شکست با شمار اندکی از لشکریان و افراد خاندان زند به قلعة پَری و کَمازان رفت. آزادخان پس از این پیروزی به دنبال کردن کریم‌خان پرداخت و چون نزدیک قلعة پری رسید، دانست که کریم‌خان خود به اصفهان رفته، ولی همة سرداران زند در قلعه هستند. پس پیکی نزد آنان فرستاد و خواستار دیدار شد. سرداران زند با فرستادة آزادخان سخنان درشت گفتند و او را بازگرداندند. آزادخان چند روزی قلعه را در محاصره گرفت، لیکن قادر به تصرف آن نشد. پس با نیرنگ آنان را از قلعه بیرون کشید و همه را دستگیر کرد.
آزادخان به پسرعم خود، عَلَم‌خان فرمان داد که آنان را به ارومیه ببرد و در زندان بدارد. علم‌خان با سپاهیان خود که شمارشان به ٧٠٠ نفر می‌رسید، همراه ٠٠٠‘٤ نفر از افغانان و افشاریان رهسپار آذربایجان شد (گلستانه، ٢٧٥-٢٧٧). علم‌خان افراد خاندان زند را با احتیاط فراوان حرکت داد و کوشید با آنان به مدارا رفتار شود. چون اینان به منزلی به نام «زاغج» رسیدند، حادثه‌ای رخ داد که گرچه شگفت می‌نماید، ولی مآخذ دست اول آن را با شرح جزئیات یاد کرده‌اند: در اینجا «لشکریان از افغان و جز ایشان به سبب گرمی هوا و مشقت راه، هریک در خیمة خود برهنه شده به خواب رفتند. علم‌خان سردار هم در خیمة خود به خواب رفت و نوکران و خدمتکاران متابعت سردار خود کرده هریک در جایی کمر خود را گشوده به استراحت مشغول شدند. اسبان را نیز در زیر زین یکه میخ کردند». ١٥ تن پهلوانان دست‌بستة سپاه زند، به کمک پاره استخوانی تیز، بندهای خود را بریدند و با یک جهش برق‌آسا بر اسبان پریدند و نیزه‌ها را از زمین برآوردند. نخست یکی دو تن از ایشان به خیمة علم‌خان تاختند و با ضرب شمشیر و تپانچه او را از پای درآوردند. آنگاه همگی بر افغانان تاختند و در میان گیرودار و یکه‌خوردگی از خواب رمیدگان، فریار بر کشیدند که اینک خود کریم‌خان است که سپاهیان خویش فرا رسیده اس و کشتار شما را آغاز نهاده است. زنان نیز در این پیکار کوششها کردند. به هر حال، افغانان سراسیمه شدند و سر به کوه و بیابان گذاشتند. سرداران زندی زنان و غنایم و بار و بنه را برداشته از راهی ناشناخته روانة چَمْچالِ کرمانشاهان شدند. یاران آزادخان پس از لختی به جای نخست بازآمدند، لیکن جز کشتگان و زخمیان خود چیزی در اردوگاه نیافتند. از این‌رو، ماجرا را نوشته توسط حنظله‌بیگ افغان و یک سوار دیگر به اصفهان به آزادخان رساندند. در چمچال، با پراکنده شدن این خبر، حدود ٠٠٠‘٣ سوار و پیاده از کردان خَزَل و ٠٠٠‘١ سوار و پیاده از جماعت دِلْفان (از ایلات خرم‌آباد لرستان) به خدمت خانوادة کریم‌خان پیوستند. اینان ٢ سوار تیزتک را به جست‌وجوی کریم‌خان فرستادند و او را که در میان شیراز و اصفهان سرگردان بود، از حقیقت حال آگاه ساختند و عازم بروجرد گشتند. کریم‌خان با شتاب در بروجرد به خانوادة خود ملحق گردید (گلستانه، ٢٧٩-٢٨٤). از آن سوی آزادخان چون در اصفهان استقرار یافت، بر تخت پادشاهان صفوی نشست و سکه به نام خود زد. نقش سکه‌اش این بیت بود:
تا که آزاد در جهان باشد سکه‌اش صاحب‌الزمان باشد
سپس فرمانروایی از جانب خود برای شهرهای اطراف معین کرد (ادیب‌الشعراء، ١٢٠-١٢١). آزادخان چون از ورود کریم‌خان به بروجرد و آماده شدند او برای پیکار آگاهی یافت، با سپاهی انبوه عازم نبرد گردید. برخورد ٢ لشکر در «دوآبه سیلاخور» روی داد. چون ایلاتِ همراه کریم‌خان پایداری نکردند، وی به سختی شکست خورد و گریخت (١١٦٦ق/١٧٥٢م) و سپاهیان او راه شیراز در پیش گرفتند (گلستانه، ٢٨٥-٢٨٧؛ اعتمادالسلطنه، ١١٥١). کریم‌خان در میان راه، قمشه را به تصرف درآورد. آزادخان پس از آگاهی بر این ماجرا، سردار خود فتحعلی‌خان افشار را با ٠٠٠‘٨ سوار افغانی و افشار به جنگ کریم‌خان فرستاد. اسکندرخان برادر کریم‌خان با ٢٠٠ سوار در برابر سپاهیان آزادخان ایستاد و در نخستین روزهای جنگ ضربه‌های سختی بر آنها وارد کرد به طوری که فتحعلی‌خان شتافت. اسکندرخان به تنهایی بر لشکریان انبوه افغان تاخت و شمار بسیاری از آنان را کشت، لیکن عاقبت از پای درآمد (١١٦٦ق/١٧٥٢م). کریم‌خان از مرگ برادر بسیار اندوهگین شد، اما چاره‌ای جز گریز ندید و از این‌رو راه گَنْدُمان و بختیاری را در پیش گرفت (گلستانه، ٢٨٧-٢٨٩؛ نامی، ٣٩-٤٠). آزادخان ٢ تن از سرداران خود ـ فتحعلی افشار و شاهرخ افغان ـ را به دنبال او فرستاد. شاهرخ در مقابله با کریم‌خان کشته شد و فتحعلی‌خان پس از تاراج برخی از شهرها و روستاهای میان راه، نزد آزادخان برگشت (همو، ٢٨٨-٢٩١).
کریم‌خان پس از پیروزی بر شاهرخ به شیراز رفت. آزادخان از فرصت استفاده کرد و نامه‌ای به بزرگان فارس نوشت و آنان را ترغیب کرد که کریم‌خان را بگیرند و به وی سپارند. آنان نه تنها به خواست آزادخان وقعی ننهادند، بلکه با کریم‌خان در جنگ با او هم‌آواز گردیدند. آزادخان چون از این تحولات آگاهی یافت، بی‌درنگ با لشکر خود عام فارس گردید (همو، ٣١٤، ٣١٥). کریم‌خان نیز شیخعلی‌خان زند را به سوی دشتستان فرستاد و از اهالی آن سامان یاری خواست و خود نیز بدان سوی شتافت. میرزاعلی‌بیگ خورموجی و رئیس احمد تنگستانی با ٠٠٠‘٤ جنگجو به حمایت کریم‌خان وارد صحرای خِشْت شدند (فسایی، ٢٠٩). آزادخان نیز خود را به شیراز رساند و آمادة نبرد گردید (نامی، ٤٥). از سوی کریم‌خان، محمدعلی‌خان خشتی (و به وایتی رستم‌خان خشتی) با سه ـ چهار هزار تفنگچی مأمور حفاظت دربند فارس گردیدند. خان یاد شده با نقشه‌ای که طرح کرد، اجازه داد لشکر آزادخان وارد دربند شود. چون همة سپاهیان وارد این منطقة صعب‌العبور شدند، به فرمان محمدعلی‌خان حمله آغاز شد. افغانان که غافلگیر شده بودند، پایداری نکرده بی‌اختیار راه گریز در پیش گرفتند. شمار فراوانی از آنان هلاک شدند (گلستانه، ٣١٥-٣١٦). آزادخان واپس نشست و به شیراز آمد و در آنجا صالح‌خان بیات را به حکومت بر نشاند و خود راه اصفهان در پیش گرفت (١١٦٧ق/١٧٥٣م؛ نامی، ٤٥). کریم‌خان به شیراز آمد. پس از پیکاری سخت، شهر را از صالح‌خان بازپس گرفت. صالح‌خان در این گیرودار کشته شد (اعتمادالسلطنه، ١١٥٢).
هنگامی که آزادخان از شیراز به اصفهان برمی‌گشت، شنید که در روستاهای سِمیرُم شورشی درگرفته است. پس فتحعلی‌خان افشار به فرمان وی مأمور سرکوبی شورشیان گردید. این سردار پس از محاصره کردن قلعه‌های آن حدود، آنها را گشود. و بسیاری را کشت و زنان و دختران را به اسیری گرفت و اموال ایشان را به تاراج برد. سپس مأمور گشودن شهر قمشه گشت، زیرا مردم آنجا نیز از فرمان آزادخان سر بر تافته بودند. وی پس ا گشودن قمشه، شهر را ویران کرد و گروهی از زنان، دختران و پسران آنجا را به اسیری گرفت و چون برخی از اهالی آن شهر در زیرزمینها پنهان شده بودند فرمان داد با کاه دود کردن آنان را هلاک سازند (رستم‌الحکما، ٢٦٢-٢٦٣).
هنگامی که آزادخان در اصفهان بود، یکی از بزرگان آن شهر به نام امیرمحمد سمیع کارخانه آقاسی نامه‌ای به محمدحسن‌خان قاجار به استراباد نوشت و او را ترغیب به گرفتن شهر و نابودی آزادخان و پیروان افغانی او کرد (همو، ٢٦٤-٢٧٢). گویا این نامه از عوامل محرکه محمدحسن‌خان برای حرکت به مرکز و غرب ایران و سرکوبی آزادخان بود. هنگامی که خان قاجار به سامان دادن لشکر خود مشغول بود، آزادخان گیلان را متصرف شد. محمدحسن‌خان در میان راه آذربایجان نخست عبدالعلی‌خان عامری و خسروخان مکری را که سرداران لشکر آزادخان بودند، در گیلان درهم شکست (هدایت، ٩/٣٢-٣٣). وی پس از تصرف رشت، روانة آذربایجان شد تا قلعة ارومیه را تصرف کند و پایگاه فرمانروایی آزادخان را براندازد. چون آزادخان از این جریان آگاه شد، خود را با شتاب از اصفهان به آذربایجان رساند. در شش فرسنگی ارومیه جنگی بزرگ میان آن دو درگرفت. آزادخان شکست خورد و به سوی بغداد گریخت (١١٧٠ق/١٧٥٦م). به روایت عبدالرزاق‌بیگ دنبلی، افغانها نخست به سختی جنگیدند به طوری که لشکر محمدحسن‌خان واپس نشست، لیکن خان قاجار برآشفت و باز لشکریان را به میدان راند و مایة شکست افغانها گردید (دنبلی، مآثر سلطانبه، ١٢-١٣). پس از گریز آزادخان، یوسف‌خان هوتکی افغانی که شهر ارومیه بدو سپرده شده بود، چاره‌ای جز تسلیم نیافت. از این‌رو، با ملازمان خود به خدمت خان قاجار درآمد. پس از او سرداران دیگر آذربایجانی چون فتحعلی‌خان افشار و شهبازخا دنبلی به خدمت او درآمدند. در این هنگام کریم‌خان از شیراز بیرون آمد و شیخعلی‌خان و محمدخان زند را با ٠٠٠‘١٥ سوار به جنگ محمدحسن‌خان فرستاد. در این جنگ هم خان قاجار پیروز گردید.
آزادخان نیز به هنگام گریز از میدان جنگ و پیش از اینکه وارد بغداد شود، به «اشنو» به میان جماعت حکاری رفت. در عرض راه گروهی از افغانان و ازبکان که بار و بنه‌ای در اردو داشتند، از او روی برتافتند و به ارومیه آمدند. آزادخان ناگزیر راه بغداد در پیش گرفت و در کاظمین ماندگار شد. در آنجا ٢ تن از زنان خود را که یکی دختر اشرف افغان و دیگری دختر موسی‌خان قاسملوی افشار بود، به بغداد نزد سلیمان‌پاشا فرمانروای آنجا فرستاد و از او یاری خواست. سلیمان‌پاشا به فرستادگان آزادخان احترام فراوان کرد و خود برای دلجویی از وی به کاظمین رفت و او را به بغداد آورد. پس از آن سربازان بسیاری را که شامل همة لشکر موصل و کَرکوت و دیار بکر و کردستان می‌شدند، در اختیار او گذاشت تا قدرت از دست رفته را بازیابد. آزادخان با این سپاهیان به آذربایجان که در این هنگام در دست فتحعلی‌خان افشار بود، تاخت. فتحعلی‌خان نخست جرأت جنگیدن با اوکدادخان (فرمانده بخشی از سپاه آزادخان) را نکرد، لیکن سرانجام در نزدیکی مراغه میان دو طرف جنگ درگرفت و لشکریان آزادخان شکست خوردند (همو، تجربهظالاحرار ٣١-٣٥). خود آزادخان هم چون دیگر نتوانست پایداری کند، به کردستان رفت تا دیگر بار از سلیمان‌پاشا یاری جوید، ولی فرمانروای بغداد این‌بار او را اری نکرد. آزادخان ناگزیر به موصل و از آنجا به میان ایل حکاری رفت، چند روزی در آنجا بود و سپس راهی ایروان و گنجه شد و سرانجام به نزد هراکلیوس (ارکلی‌خان) فرمانروای گرجستان شتافت و ٢ سال با احترام نزد او اقامت کرد. چون کریم‌خان آذربایجان را گشود و قلعة ارومیه را متصرف شد، نامه‌ای به آزادخان نوشت و از هراکلیوس فرمانروای گرجستان نیز خواست تا آزادخان را نزد او بفرستد. آزادخان چاره‌ای جز پذیرفتن نیافت. او که می‌دانست کریم‌خان مردی پاک‌نهاد و نیک‌سرشت است، در ١١٧٦ق/١٧٦٢م تنها سوار شد و به لشکرگاه وی آمد. کریم‌خان از وی دلجویی بسیار کرد و فرمان داد که ٥٠ نفر از طایفة زند هزاره همواره ملازم او باشند و او را خدمت کنند. نیز برای او مقرری تعیین کرد. (گلستانه، ٣٢٩-٣٣٠؛ نامی، ١١٣-١١٤). آزاد در دربار کریم‌خان از احترام بسیار برخوردار بود. به گفتة نامی (ص ١٢٢) وی بر همة امیران نامبردار زمان کریم‌خان برتری داشت. او همچنان در شیراز، پایتخت زندیان، می‌زیست تا اینکه ٢ سال بعد از مرگ کریم‌خان (١١٩٥ق/١٧٨١م) به بیماری خناق (دیفتری) درگذشت. ازجمله وصایای او این بود که بعد از مرگ پیکر او را موقتاً در شیراز به ودیعت گذارند و در موقع مناسب به کابل برند، اما این وصیت به دلیل تحولات سیاسی آن زمان انجام نیافت.
در مقایسه با دیگر افغانهایی که در ایران کارشان رونق گرفت، آزادخان طبعی معتدل و آراسته داشت و همواره در هنگام پیروزی در نگهداری زنان لشکر شکست خورده کوشش فراوان می‌کرد. در یکی از جنگها همة زنان زند را به یکی از سرداران خود به نام خضرخان سپرد که آنان را به اصفهان ببرد و از آنجا با هودج زرنگار به شیراز بفرستد، این‌گونه رفتارها موجب گردید که کریم‌خان نیز جانب وی را نگه دارد و با احترام با او رفتار کند. رستم‌الحکماء (محمدهاشم آصف) نیز او را سرداری دادگر و مهربان و دلیر می‌داند و می‌گوید اگر سربازان سنی مذهب او شیعیان را می‌آزردند، وی آنان را سیاست می‌کرد (ص ٢٥٨).
از خانوادة آزادخان نام ٤ تن از زنان و یک تن از فرزندان وی در مآخذ آمده است. زن اول او دختر اشرف افغان بود. پس از آن، زمانی که به آذربایجان رفت، دختر محمدموسی‌خان بیگلر بیگی افشار را که «قزآغا» نام داشت به زنی گرفت (ادیب‌الشعراء، ١١٤). زن سوم او خواهر ارکلی‌خان (هراکلیوس) فرمانروای گرجستان بود که آزاردخان هنگام فتح آن ولایت وی را، ظاهراً به زور، به زنی گرفت (گلستانه، ١٨٧-١٨٨). زن چهارم او دختر خالدپاشا فرمانروای شهر زور بود (دنبلی، تجربه‌الاحرار، ١/٤٩١). فرزند او احمدخان نیز پس از درگذشت پدر، ازجمله سرداران زندیه بود و در ١١٩٨ق/١٧٨٤م از سوی جعفرخان زند مأموریت یافت که شهر کاشان را در برابر حمله‌های آقامحمدخان قاجار نگه دارد، لیکن در جنگی که میان وی و لشکر آقامحمدخان قاجار نگه دارد، لیکن در جنگی که میان وی و لشکر آقامحمدخان در نصرآباد رخ داد، احمدخان شکست خورد و رو به گریز نهاد (نامی، ٢٦٤-٢٦٥). به روایت دیگر، احمدخان که توان رویارویی با خان قاجار را در خود نمی‌دید، پیش از نبرد از کاشان گریخت و به اصفهان رفت. در آنجا هم چون نتوانست کاری از پیش برد لشکریانش از پیرامون او پراکنده شدند (شیرازی، ٢٤-٢٧).

مآخذ: آذر بیگدلی، لطفعلی‌بیک، آتشکده، به کوشش جعفر شهیدی، تهران، نشر کتاب، ١٣٣٧ش؛ ادیب‌الشعراء، رشید، تاریخ افشار، به کوشش پرویز شهریار افشار و محمود رامیان، تبریز، ١٣٤٦ش؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، تاریخ منتظم ناصری، به کوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران، دنیای کتاب، ١٣٦٤ش؛ دنبلی، عبدالرزاق‌بیک مفتون، تجربه‌الاحرار و تسلیه‌الابرار، به کوشش حسن‌قاضی طباطبایی، تبریز، دانشکدة ادبیات، ١٣٤٩-١٣٥٠ش، همو، مآثر سلطانیه، به کوشش غلامحسین صدری افشار، تهران، ابن‌سینا، ١٣٥١ش؛ رستم‌الحکماء، محمدهاشم آصف، رستم‌التواریخ، به کوشش محمد مشیری، تهران، امیرکبیر، ١٣٥٢ش؛ شیرازی، علیرضا، تاریخ زندیه، به کوشش ارنست پیر، لیدن، ١٨٨٨م؛ فسایی، حسن، فارسنامة ناصری، تهران، ١٣١٥ق؛ گلستانه، ابوالحسن، مجمل‌التواریخ، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ابن‌سینا، ١٣٤٤ش؛ مروی، میرزامحمدکاظم، عالم‌آرای نادری، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، زوار، ١٣٦٤ش؛ ملکم، جان، تاریخ ایران، ترجمة میرزامحمدعلی حیرت، بمبئی ١٣٠٣ق، ٢/٢٧٧؛ نامی اصفهانی، محمدصادق، تاریخ گیتی‌گشا، به کوشش سعید نفیسی، تهران، اقبال، ١٣٦٣ش؛ هدایت، رضاقلی‌خان، روضه‌الصفای ناصری، تهران، خیام، ١٣٣٨ش.
سیدعلی آل‌داوود