دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٣
| آداب جلد: ١ شماره مقاله:١١٣ |
آداب، در اصطلاح صوفيه مجموعة قواعد و رسوم و وظايفي است كه رعايت آنها بر سالكان
طريقت لازم است. در تعريف ادب گفتهاند: «عبارت است از تحسين اخلاق و تهذيب اقوال و
افعال» (كاشاني، ٢٠٣). چون افعال دوگونهاند: افعال قلوب يا نيات كه اموري
باطنياند و افعالِ قوالب يا اعمال كه به ظاهر مربوط ميشوند. پس اديب كامل كسي است
كه ظاهر و باطنش به محاسن اخلاق و اقوال و نيات و اعمال آراسته باشد (همانجا). از
اين روست كه خواجه عبدالله انصاري گفته است: «الادب تهذيب الظاهر و الباطن»
(همانجا). حقيقتِ ادب، گرد آمدن خصلتهاي نيكو در سالك است (قشيري، ٤٧٨؛ هجويري،
٤٤٣). اين خصلتها كدام است؟ ابونصر سراج در پاسخ ميگويد: «ادب به نزديك ايشان
رياضت نفس و تأديب جوارح و نگاهداشت حدود و ترك شهوات است». افزون بر اين، ادب يعني
«طهارت دل و مراعات سِرّ و وفا كردن به عهد و نگاه داشتن وقت و كمتر نگريستن به
خواطر پراكنده و نيكوكرداري اندر محل طلب و وقت حضور و مقام قرب «همو، ٤٤٤ـ ٤٤٥).
هجويري آداب صوفيه را ٣ بخش كرده است: «يكي اندر توحيد با حق عزوجل، ديگر ادب با
خود اندر معاملت و ديگر ادب با خلق اندر صحبت». اين ٣ قسم ادب از يكديگر جدا نيست،
بلكه رعايت يكي مستلزم مراعات دو ديگر است (ص ٤٣٢). نجمالدين كبري از آداب ظاهر و
آداب باطن سخن گفته است. آداب ظاهر رعايت هفت امر است: ١. ادب در خرقه پوشيدن، ٢.
در نشستن و خاستن، ٣. در رفتن به خانقاه، ٤. در طعام خوردن، ٥. در رفتن به دعوتها،
٦. در سماع شنيدن، ٧. در سفر كردن (ص ٣٨). اما آداب باطن «خودكاري ديگر است و آن را
ابواب بسيار است و مقامات و منازل بيشمار». نجمالدين براي آگاهي از آداب باطن،
منازل السائرين خواجه عبدالله انصاري را پيشنهاد كرده، ولي يادآور شده است كه سالك
تنها با خواندن اين كتاب به مقصود نميرسد، زيرا «كار به كار است نه به گفتار، كه
شناختن آب تشنگي را ننشاند» (همانجا). در نظر صوفيان هر يك از مراحل سلوك، از آغاز
تا پايان، آدابي ويژه دارد، تا آنجا كه ابوحفص حداد گفته است: «تصوف همهاش آداب
است براي هر هنگام و هر حال و هر جايگاه» (كاشاني، ٢١٣). مأخذ اين آداب چيزي جز سنت
پيامبر(ص)، اخلاق و احوال نبوي و اقوال و افعال مصطفي نيست (همو، ٢٠٨). از اينجاست
كه پيران طريقت گفتهاند: «كمال ادب هيچكس را نبود مگر انبياء را» (قشيري، ٤٨٢).
نكتة مهم اين است كه در همة مراحل سلوك، رعايت آداب طريقت و شريعت شرط بنيادي است و
حتي سالك اگر به برترين پايگاه نيز رسيده و از سرحدِ تكليف گذشته باشد، باز هم به
هيچ روي بيبند و باري وي پذيرفته نيست، بلكه همواره، چه در جريان سلوك و چه در
پايان كار، يكي از شرايط سالكِ عارف اين است كه «كندبا. خواجگي كار غلامي» (شبستري،
٢١).
به طور كلي، آداب صوفيان را ميتوان بدين سان دستهبندي كرد:
١. آداب حضرت ربوبيت، زيرا «هر بندهاي كه محبت الهي در دل او راسختر، اهتمام او
به مراعات آداب حضرتِ عزت بيشتر» (كاشاني، ٢٠٨)؛ ٢. آداب حضرت رسالت، يعني كمال
متابعت از سنت رسول اكرم(ص)؛ ٣. آداب مريد با شيخ؛ ٤. آداب شيخي و وظايف شيخ نسبت
به مريد: «همچنان كه مريد را با شيخ ادبي است كه آن حق ارادت است، شيخ را با مريد
هم ادبي است كه آن حق تربيت است» (كاشاني، ٢٢٧)؛ ٥. اداب صحبت با خلق؛ ٦. آداب
معيشت و طريقة گذران زندگي، كه يا از راه كسب است و يا از راه كديه و يا فتوحي كه
از حق تعالي رسد؛ ٧. آداب تجرد و تأهل؛ ٨. آداب سفر، چه مريد بايد «سفر از بَهرِ ٣
چيز كند: زيارت را يا ديدن مشايخ را يا رياضت را» (نجمالدين كبري، ٣٧)؛ ٩. آداب
تعهدات نفس كه مربوط به رفع نيازهاي ضروري زندگي است و «تعهدات ضروري ٣ چيز است:
خورش و پوشش و خواب» (كاشاني، ٢٧٠)؛ ١٠. آداب جوارح، كه شامل ادب زبان، دل، دست و
پا ميشود؛ ١١. آداب خانقاه؛ ١٢. آداب سَماع كه «غذاي ارواح اهل معرفت است» (قشيري،
٦٠٢)؛ ١٣. اداب رياضت و مجاهدت؛ ١٤. آداب خلوت و چلهنشيني يا «در آمدن به
اربعينيه».
مأخذ: آملي، محمدبن محمود، نفائس الفنون، به كوشش ابوالحسن شعراني، تهران، اسلاميه،
١٣٧٧ـ١٣٧٩ق، ٢/٧ـ١٢، ٣٨ـ٤٢؛ سهروردي، ضياءالدين، آداب المريدين، ترجمة عمر بن محمد
شيركان، به كوشش نجيب مايل هروي، تهران، مولي، ١٣٦٣ش، ص ٨٢ ـ ١٧٥؛ شبستري، محمود،
گلشن راز، لاهور، انتشارات اسلامي، ١٩٧٨م؛ قشيري، ابوالقاسم، رسالة قشيريه، به كوشش
بديعالزمان فروزانفر، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، ١٣٤٥ش، ص ٤٧٧ـ٥١٠، ٥٩١ ـ٦٢١؛
كاشاني، محمود بن علي، مصباح الهدايه، به كوشش جلال همايي، تهران، ١٣٢٣ش، ص
٢٠٣ـ٢٨٢؛ نجمالدين كبري، احمد بن عمر آداب الصوفيه، به كوشش مسعود قاسمي، تهران،
زوار، ١٣٦٣ش، جم ؛ نسفي، عزيزالدين، الانسان الكامل، به كوشش ماريژان موله، تهران،
انستيتو ايران و فرانسه، ١٣٥٠ش، ص ١٢٠ـ١٣٠؛ هجويري، علي بن عثمان، كشف المحجوب، به
كوشش و، آ، ژوكوفسكي، تهران، طهوري، ١٣٥٨ش، ص ٤٣٢ـ ٤٧٨.
صمد موحد