مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٧٤ - ذکر شهادت حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام
قتل حضرت در مسجد بودند؛ هر سه شمشیرهای تیز و زهرآلود با خود داشتند، و همعهد و همپیمان شده بودند.
حُجر بن عَدیّ که آن شب در مسجد کوفه تا به صبح بیدار، و به عبادت مشغول بود، میگوید:
نزدیک اذان صبح که شد دیدم أشعث بن قیس میگوید: «ای ابنملجم، اذان صبح نزدیک شد، برخیز! مبادا درنگ کنی والاّ بعداً رسوا خواهی شد!»
من تا این کلام را از او شنیدم، قلبم تکان خورد و گفتم: وَیحَکَ یا أَعوَر! أَ تُریدُ قَتلَ علیٍّ؟! «تو میخواهی علی را بکشی؟!»
برخاستم و به منزل آمدم تا به امیرالمؤمنین خبر بدهم که اینها امشب قصد سوئی دارند! به مسجد برگشتم و دیدم کار گذشته است و تمام مردم از اطراف و اکناف به مسجد روی آوردهاند.[١]
امیرالمؤمنین علیه السّلام در محراب میافتد و خاکهای محراب را جمع میکند و به مغز سر خود میگذارد و صدا میزند:
فُزتُ وَ ربّ الکعبَة! فُزتُ وَ ربّ الکعبَة! «قسم به خدای کعبه، فائز شدم و به مقصود رسیدم! (مقصود من این ساعت و این لحظه است!)»
(منهَا خَلَقنٰكُم وَ فيهَا نُعيدُكُم وَ منهَا نُخرجُكُم تَارَةً أُخرَىٰ).[٢]
جبرائیل در میان آسمان و زمین ندا میکند:
تَهدَّمَت واللَه أرکانُ الهُدیٰ؛ «قسم به خدا پایههای ایمان شکست!»
و انطَمَسَت أعلامُ التُقیٰ؛ «ستارههای درخشان تاریک شد!»
و انفَصَمَت العُروَةُ الوُثقیٰ؛ «ریسمان محکم ولایت پاره شد!»
أیّها النّاس، قُتلَ علیٌّ المرتَضیٰ، قُتلَ ابنُ عَمّ المُصطَفیٰ، قُتلَ وَصیٌّ المُجتَبیٰ!
[١]. العدد القویّة، ص ٢٤٠؛ الإرشاد، ج ١، ص ١٩، با قدری اختلاف در مصادر.
[٢]. سوره طه (٢٠) آیه ٥٥. معاد شناسی، ج ٦، ص ١٥٩:
«از زمين، شما را آفريديم و در زمين برميگردانيم و براى مرتبۀ ديگر از زمين بيرون مىآوريم!»