مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٢٥٦ - نحوۀ توبۀ حقیقی از گناه کمک به ظالمین
«هارون گفت: ”از این حرفها دست بردار! قسم به خدا اگر ما با تو سابقۀ صحبتها و معاشرتهای نیکو نداشتیم، گردنت را میزدیم!“»
نحوۀ توبۀ حقیقی از گناه کمک به ظالمین
مناقب ابنشهرآشوب روایت دیگری از پسر ابوحمزۀ ثمالی که اسمش علیّ بن ابیحمزه است، نقل میکند:
من رفیقی داشتم که در جوانی از نویسندگان بنیامیّه بود. یک روز به من گفت: «من میخواهم خدمت امام جعفر صادق علیه السّلام برسم؛ برای من اجازه بگیر!» من إستیذان کردم و اجازه گرفتم و حضرت اجازه دادند. هنگامی که داخل شد، سلام کرد و نشست.
ثمّ قال: «جُعلتُ فداک! إنّی کنتُ فی دیوان هؤلاء القوم فأصَبتُ من دنیاهم مالًا کثیرًا.» و أغمَضتُ فی مطالبه.
«هنگامی که نشست عرض کرد: ”فدایت شوم! من در دیوان این دسته از مردم (یعنی بنیامیّه) هستم و از دنیای آنها مال زیادی بهدست آوردهام.“ (راوی حدیث که پسر ابوحمزۀ ثمالی است میگوید:) البتّه مطالبی هم گفت که من از یاد کردنش إغماض میکنم و نمیگویم.»
حضرت فرمودند: «اگر بنیامیّه کسی را که بر آنها کتابت کند و دیوان و دفتر آنها را اداره کند، پیدا نمیکردند و کسی که به اینطرف و آنطرف حرکت کند و فیء و غنایم را برای آنها بیاورد، پیدا نمیکردند و کسی را که از طرف آنها جنگ کند، پیدا نمیکردند و کسی که بر جماعت آنها حاضر بشود، پیدا نمیکردند؛ حقّ ما را سلب نمیکردند! و اگر مردم آنها را و آنچه آنها در دست داشتند رها میکردند، فقط چیزهای قلیلی در دستهای آنها میماند! (بهواسطۀ توجّه مردم به آنها، حقّ ما را سلب کردند و در عالم ستم روا داشتند!)»
جوان عرض کرد: «جُعلت فداک! فهَل لی من مَخرجٍ منه؟»
«از این کاری که کردم مخرج و راه فراری هست؟ حالا چه کنم؟»
قال: «إن قلتُ لک، تفعَل؟» قال: «أفعَل!»
«حضرت فرمودند: ”اگر بگویم عمل میکنی؟“ گفت: ”عمل میکنم!“»