مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٢١١ - سعۀ عفو و رحمت الهی در حکایت پذیرش توبۀ نصوح جوان فاجر
بعد از چهل روز دعا کردن، جبرائیل بر پیغمبر نازل شد:
(وَٱلَّذينَ إذَا فَعَلُواْ فَٰحشَةً أَو ظَلَمُوٓاْ أَنفُسَهُم ذَكَرُواْ ٱللَهَ فَٱستَغفَرُواْ لذُنُوبهم وَمَن يَغفرُ ٱلذُّنُوبَ إلَّا ٱللَهُ وَلَم يُصرُّواْ عَلَىٰ مَا فَعَلُواْ وَهُم يَعلَمُونَ أُوْلَـٰٓئكَ جَزَآؤُهُم مَّغفرَةٞ مّن رَّبّهم وَجَنَّـٰتٞ تَجري من تَحتهَا ٱلأَنهَٰرُ خَٰلدينَ فيهَا وَنعمَ أَجرُ ٱلعَٰملينَ)؛[١]
«آن کسانی که فاحشه و کار بسیار زشتی انجام دادند، یا بر نفسهای خود ستم کردند و حالا یاد خدا میکنند و بر گناهشان میگریند و استغفار میکنند، و کیست غیر از خدا که گناهان را بیامرزد؟! و آنها دست از آن اعمال زشتشان برداشتهاند و توبه کردهاند، و اصرار بر عمل ندارند و فهمیدهاند که خطا کردهاند، خدا گناه آنها را آمرزید و وعدۀ بهشت داد، بهشتهایی که در زیر آن نهرهایی روان است! و أحسنت به این عملکنندگانی که پای راستین در مقام عمل و توبه قرار میدهند و دست برنمیدارند تا اینکه زنجیر رحمت پروردگار به حرکت بیفتد!»
پیغمبر اصحاب را خواستند و گفتند: «چه کسی از آن جوان خبر دارد؟»
مَعاذ بن جَبل خدمت حضرت آمد و گفت: «یا رسولالله! از آن روز تا بهحال، رفته است و میگویند که در فلان کوه بین دو سنگ مشغول عبادت است!»
حضرت گفتند: «به سراغ او برویم.» حضرت حرکت کردند، معاذ بن جبل و جماعتی از اصحاب هم آمدند، و همینطور پیاده آمدند تا بیرون مدینه به آن کوهی که معاذ نشان داد، رسیدند. حضرت با همۀ اصحاب بالا رفتند و جوان را دیدند؛ امّا چه جوانی! اصلاً مشابهتی با آن جوان سابق ندارد؛ آفتاب صورتش را سیاه کرده است، چشمهایش از شدّت گریه ورم و آماس کرده است، پوست بدنش تغییر کرده است، لاغر شده است، دستهای خود را به گردن بسته است و میگوید:
إلَهی هذا عبدُکَ بُهلولٌ و بَینَ یَدَیکَ مَغلولٌ؛ خدایا! این بهلول یک آدم دیوانه و نا فهم است و خود را در بین دست قدرت تو زنجیرکرده است؛ هر کاری میخواهی با او بکن!»
[١]. سوره آل عمران (٣) آیه ١٣٥ و ١٣٦.