مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٧١ - ذکر شهادت حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام
حضرت بیش از سه لقمه افطار نمیکردند، و وقتی سؤال میکردند: چرا؟ میفرمود:
نزدیک است که امر الهی برسد و نمیخواهم با شکم سیر ارتحال بکنم و به ملاقات خدا بروم![١]
ذکر شهادت حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام
در شب نوزدهم در خانۀ حضرت اُمّکلثوم بود؛ حضرت اُمّکلثوم راوی این حدیث است، میفرماید:
پدرم در منزل آمد و چند رکعت نماز ( نماز مغرب) خواند. من طَبقی از غذا برای افطار آن حضرت آماده کرده بودم که در آن طَبق دو گرده نان جو، ظرفی از شیر و ظرفی از نمک بود. آقا چندین رکعت نماز خواند، بعد به این طبق نگاه کرد و فرمود: «ای دختر جان، در این طبق دو خورش برای من حاضر کردهای؟! مگر نمیدانی که من از برادر و پسر عمّم رسول خدا تبعیّت میکنم؟! ای دختر، دنیا در حلالش حساب است و در حرامش عقاب! هرچه خوراک و پوشاک انسان در دنیا راحتتر و لذیذتر باشد، وقوف انسان در پیشگاه الهی در روز قیامت بیشتر طول خواهد کشید!
حضرت فرمودند: «افطار نمیکنم تا یکی را برداری!» من کاسۀ شیر را برداشتم و حضرت چندین لقمه از آن نان جو با نمک افطار کرد و مشغول به نماز شد.[٢]
حضرت امشب زیاد نماز خواند، و برخلاف شبهای دیگر که وقتی پاسی از شب میگذشت از منزل بیرون میرفت، امشب هیچ از منزل بیرون نرفت. خیلی مضطرب بود، مثل اینکه منتظر امری بود که برسد. سورۀ یسٓ تلاوت میکرد و بعضی اوقات میفرمود: «لا حَولَ و لا قوَّةَ إلّا باللَه العلیّ العظیم.»
و گاهی میفرمود: «اللَهمّ بارک لی فی المَوت؛ ”خدایا، مرگ را برای من خجسته و ملاقات خود را برای من مبارک گردان!“»
عرض کردم: پدر جان، امشب حال شما غیر از شبهای سابق است، این چه قضیّهای است؟!
[١]. الإرشاد، ج ١، ص ١٤.
[٢]. بحار الأنوار، ج ٤٢، ص ٢٧٦.