مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٢١٣ - سعۀ عفو و رحمت الهی در حکایت پذیرش توبۀ نصوح جوان فاجر
اوّل طهارت است و بعد دعا کردن.
امشب شب قدر است و ما در این مسجد جمع شدهایم و مشغول نماز و ذکر خدا و لبّیک و دعا هستیم، و این کاری بود که از دست ما برمیآمد و دیگر بیشتر از این برنمیآید! و ما هم چیزهایی میخواهیم و اشتها داریم: مغفرت میخواهیم، بهشت میخواهیم، آمرزش گناهان میخواهیم، معرفت میخواهیم، آنچه خدا به پیغمبرش وعده داده است میخواهیم، سعادت میخواهیم، خیر دنیا و آخرت میخواهیم، عافیت دارَین میخواهیم و حسن عاقبت میخواهیم! اینها خوب است و همه هم باید بخواهند! یک توبۀ اجمالی کنید و بعد هم اینها را از خدا بخواهید!
شب زیارتی سیّدالشّهدا علیه السّلام هم هست،[١] حالا میخواهید از اینجا با همدیگر کربلا برویم و زیارتی کنیم؛ «بُعد منزل نبوَد در سفر روحانی!»[٢] آنوقت بعد از اینکه زیارت کردید، در بالای سر حضرت بایستید و آنجا توبه کنید و دعا کنید!
یا میخواهید اوّل کوفه و نجف اشرف برویم و آنجا را زیارت کنیم؛ به خانۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام در کوفه برویم، تاریک است، شاید حسنین در را به روی ما باز کنند و ما هم در آن اطاق امیرالمؤمنین برویم و جای خالی امیرالمؤمنین را ببینیم، و فرق شکافتۀ آن حضرت را پیش خدا شفیع قرار بدهیم که از همۀ گناهان ما بگذرد! و دلهای ما را پاک کند و صفا بدهد و به نور یقین منوّر کند! آنجا از حضرت امام حسن و امام حسین علیهما السّلام اجازه بگیریم و بگوییم که ای آقازادگان محترم، ما را در اطاق امیرالمؤمنین راه میدهید؟ آنها هم که معدن خیر و معدن کرم و رحمتند، در دنیا برای باز کردن راههای خیر و رحمت آمدهاند، چگونه میشود در را به روی ما ببندند؟! ما در اطاق امیرالمؤمنین وارد شویم، اطاق تاریک است! آنجا دستهای خود را به دعا بلند کنیم و بگوییم: «إلَهی العَفو!»
[١]. کامل الزّیارات، ص ١٨٤.
[٢]. دیوان حافظ (قزوینی)، ص ٥٢٧، غزل ٤٧٢.