مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٢٦٦ - کنارهگیری پیامبر از بعضی زنان خود بهسبب افشای سرّ
پیغمبر همچنین خبری داده است.
این سوره نازل شد و این سوره خیلی عجیب است؛ یعنی در کوبیدن و از بین بردن و حکم به کفر و نفاق و هرچه شما بگویید، نسبت به اینها کوتاهی نکرده است! یعنی ما دیگر اصلاً از این سوره شدیدتر نداریم، و نمیشود گفت!
ما این آیات را میخوانیم و خیلی زود ردّ میشویم که بتوانیم معنا کنیم.
کنارهگیری پیامبر از بعضی زنان خود بهسبب افشای سرّ
پیغمبر وقتی که این خبر را به این زن دادند و این زن رفت و افشا کرد، او را خواستند و گفتند: «چرا رفتی این حرف را افشا کردی؟!» گفت: «چه کسی به تو خبر داده که من حرفت را افشا کردم؟!» پیغمبر گفتند: «خدا به من خبر داده است که تو رفتی افشا کردی!» خیال میکرد که رفته و اینها را به پدرش گفته و افشا کرده است، ولی پیغمبر خبر ندارد و نمیداند!
پیغمبر در اثر همین قضیّه، از تمام زنهایشان دست کشیدند و حرکت کردند و به همان محلّ ماریۀ قبطیّه رفتند. در آنجا یک ماه ماندند بهطوریکه همۀ زنها میگفتند: «دیگر پیغمبر همۀ ما را طلاق میدهد و از همۀ ما (از همین زنهایی که چنین و چنان بودند) إعراض کرده است!»
یک مرتبه عمر پیش پیغمبر رفت و گفت: «یا رسولالله، تو قصد طلاق اینها را داری؟!» پیغمبر فرمود: «هنوز امری از طرف خدا به من صادر نشده است.» برگشت و به اینها دلداری داد که پیغمبر اینچنین [میگوید].
و بعد از یک ماه که پیغمبر از مدینه بیرون رفتند و در همان مشربۀ امّابراهیم بودند ـ رزقَنا اللَه و إیّاکم جمیعاً إنشاءاللَهُ لزیارته و الإستفادة و الإستفاضة من برکات روحانیّته و معنویّته[١] ـ و احتمال طلاق بر پای همۀ زنها بود،[٢] آیه آمد:
[١]. مطلع انوار، ج١، ص ٧٢:
«در مدینۀ منوّره روزی با رفقا به مشربۀ امّابراهیم رفتیم، در شارع علیّ بن أبیطالب است که در سابق به آن عَوالی میگفتند (ابتدای شارع را بابُ العَوالی و همۀ آن محلها را عَوالی میگویند). مشربه در منتهیٰالیه شارع، در طرف چپ، متّصل به خیابان است و درش در خیابان فرعی است که در چپ شارع واقع است. فعلاً مشربه قبرستان است، ولی محلّ سکونت ماریۀ قبطیّه (مادر حضرت ابراهیم ابن رسولالله) بود، و چاهی را که حفر نموده بودند و با نزول چند پلکانی دسترسی به آب داشت، همه به همان وضع و کیفیت موجود است.
مشربه و مُسقّفی که فعلاً موجود است بسیار روحانی است، و به قدری پر نور و باز و با روح است که این حقیر غیر از مسجد سهله، هیچ جا را همانند آن در این خصوصیّت ندیدهام!»
[٢]. رجوع شود به صحیح البخاری، ج ٣، ص ١٠٤؛ الدّرّ المنثور، ج ٦، ص ٢٤٢.