مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ١٤٨ - نحوۀ برخورد امیرالمؤمنین علیه السّلام با قاتل خود
ابنملجم مرادی مرا میکشد، اصحاب عرض میکردند که: «پس چرا شما الآن او را نمیکشید؟!» چند نفر از اصحاب به خود حضرت این را ایراد کردند.
حضرت فرمودند:
وَیحَکم؛ وای بر شما! این چه حرفی است که شما میزنید؟! من الآن او را به چه گناهی بکشم؟! هنوز جنایتی واقع نساخته تا اینکه من قصاص کنم و قصاص قبل الجنایة که معنا ندارد![١]
اگر کسی قبل از جنایت قصاص کند، خود او جانی است نه آن شخصی که بعداً میخواهد جنایت کند. اگر امیرالمؤمنین علیه السّلام ابنملجم را میکشتند درحالتیکه جنایت نکرده بود، آنوقت در اینصورت آن حضرت جنایتکار حساب میشد و حقّ قصاص با ابنملجم بود! پس در اسلام، قصاص قبل الجنایة نیست.
حضرت اینطور جواب دادند؛ و بهعلاوه فرمودند:
من چگونه قاتل خود را بکشم؟!
یعنی این حرفی که شما میزنید که: «ابنملجم مرادی را که قاتل توست، بکش»، این حرف اصلاً ریشۀ صحیحی ندارد و از نقطۀ نظر تفکّر فلسفی غلط غلط است؛ برای اینکه اگر او قاتل من باشد پس او قاتل من است، اگر من او را کشتم دیگر او قاتل من نیست. پس در عالم قضا و قدر پروردگار که روی یک سلسلۀ اسباب و مسبّباتی مقدّر شده است که او من را بکشد، محال است که من بتوانم او را بکشم. و اگر من او را کشتم، شخص بیگناهی را کشتهام، قاتل خود را نکشتهام؛ قاتل من آن کسی است که مرا به قتل برساند و بعد من او را بکشم، امّا هنوز که مرا به قتل نرسانده است که قاتل من نیست، پس من شخص بیگناهی را کشتهام!
حضرت اینطور جواب دادند و بعضی از اوقات که خود ابنملجم خدمت
[١]. بحار الأنوار، ج ٤٢، ص ٢٧٥ به نقل از ابوالحسن البکری در مقتل امیرالمؤمنین علیه السّلام، به إسناد خودش از لوط بن یحییٰ، از مشایخش.