مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٩٨ - سبب جاودانگی حقیقت حضرت زهرا سلام الله علیها
داد؟» گفت: «دخترت داد.» حضرت فرمودند: «فاطمه چرا اینها را داد؟
سلمان عرض کرد: «یا رسول الله! فاطمه گفت: ”پدرم در خانه وارد نشد؛ و من هرچه تفحّص کردم، غیر از این دو چیز علامتی برای عدم ورود او ندیدم!
پیغمبر فرمود: ”جان من فدای فاطمه باد که از سرّ و فکر من خبر دارد!“»[١]
این تأسّی است!
لشگر اسلام جهاد کرده است و آنقدر از زنها و مردها بهعنوان اسارت آوردهاند که مدینه پُر از زن و مرد اسیر است؛ امّا فاطمه یک غلام یا یک کنیز ندارد، در همان منزل محقّر، خودش باید پشم را بریسد و ببافد، خودش باید گندم را با دستاس آسیا کند و خمیر کند و بپزد، و خودش باید امام حسین را شیر بدهد! آمدند و گفتند: «یا فاطمه! خب به پدرت بگو: یکی از این زنها که بهعنوان اسارت آورده است، در منزل بیاورد و به شما بدهد تا کارهای شما را بکند!» و اصرار و إبرام کردند.
یک شخص از طرف فاطمه برای پیغمبر خبر آورد که: «یا رسول الله، شما اینهمه زنها را میان مسلمانها قسمت میکنید، آخر این دختر شما هم حقّی دارد!»
پیغمبر خودش به خانۀ فاطمه آمد و گفت: «ای دختر من! ما سهمیّۀ مسلمانها را میدهیم، امّا دوست دارم تو بر این مشکلات صبر کنی! میدانی که در روز قیامت، درجاتی برای مؤمنین است که به آن نمیرسند مگر با صبر! حالا میخواهی من از آن برای تو چیز بهتری بدهم؟
فاطمه گفت: «یا رسول الله، برای من مرحمت کنید!
حضرت فرمودند: «بعد از نمازها این تسبیحات را بگو! و بر این تسبیحات مداومت داشته باش تا به آن مقام برسی!» (همین تسبیحات حضرت زهرا.)
[١]. الأمالی، صدوق، ص ٢٣٤.