مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٤٠ - لزوم اکتساب علم نافع و موجب حصول ایمان یقینی
که (كَمَن هُوَ أَعمَىٰٓ) همان معنا را میدهد. مثل اینکه بنده از شما میپرسم: «آقا چایی دادید یا سماور جوش نیامده است؟» خب باید بگویم: «چایی دادید یا ندادید؟» امّا بهجای «ندادید»، «سماور جوش نیامده» را میآورم با اینکه در عدل چایی دادن نیست؛ برای اینکه بفهمانم که علّت چایی ندادن، جوش نیامدن سماور است و اگر سماور جوش آمده بود، شما هم چایی را میدادید. پس ممکن است انسان در یک عدل استفهام، یکی از طرفین نفی و اثبات را بر دارد و بهجای آن یک جملۀ ثانویّه یا یک اثر و خصوصیّتی از خواصّ آن را بگذارد که در عین حالی که آن استفهام، از نفی و اثبات و آن معنا برای انسان صحبت میکند، آن معنا را هم برساند؛ مثل همینجا:
(أَ فَمَن يَعلَمُ أَنَّمَآ أُنزلَ إلَيكَ من رَّبّكَ ٱلحَقُّ كَمَن هُوَ أَعمَىٰٓ)؛ «آیا آن کسی که میداند و یقین دارد که آنچه از طرف خدای تو بر تو رسیده حقّ است، مثل آن شخصی است که کور است؟!»
از اینجا استفاده میشود که آن کسی که نمیداند، کور است؛ یعنی هر کس کور نباشد، میداند و علّت ندانستن، همان کوری است که نمیداند؛ چون علم، بینایی است و عدم علم، نابینایی است.
(مَن يَعلَمُ أَنَّمَآ أُنزلَ إلَيكَ من رَّبّكَ ٱلحَقُّ)؛ «آن کسی که علم و بصیرت دارد که آنچه بر تو (ای پیغمبر ما) از طرف پروردگارت نازل شده است، عین حقّ است، بینایی و بصیرت حقیقی دارد؛ آیا این شخص مثل آن کسی است که کور است؟!»
یعنی آن کسی که نمیداند، کور است و بصیرت ندارد و اگر چشم داشت، میدید دیگر! پس در واقع در اینجا عدل استفهام بهجای «کمَن لا یعلَم»، (كَمَن هُوَ أَعمَىٰٓ) آمده است برای افادۀ این معنا که: آن کسی که میداند با آن کسی که نمیداند مساوی نیست.
لزوم اکتساب علم نافع و موجب حصول ایمان یقینی
انسان خیلی از علوم را در دنیا نمیداند، خب نداند؛ چه فایدهای دارد؟!