مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٨٤ - فرمایش امیرالمؤمنین علیه السّلام در نحوۀ تأسّی به پیامبر اسلام
کند، یا آن حضرت سواره برود و کسی دنبالش پیاده برود،[١] یا مهمان در خانهاش، پایین دست او بنشیند،[٢] یا در خانهاش فراشی داشته باشد؛ این پیغمبر شما فراش نداشت، نصف اطاقش خاک بود و نصف دیگرش از لیف خرما برای خود فراشی داشت![٣] تا آخر عمر نان جوین میخورد؛[٤] و بعد از فوت پیغمبر گفتند: عایشه روایت کرده است: «پیغمبر یک شکم سیر از نان گندم نخورد!» امیرالمؤمنین فرمود: «دروغ میگوید! پیغمبر یک شکم سیر غذا و از نان جو نخورد؛ ولیکن نان گندم اصلاً نخورد!»[٥] نه اینکه در دسترس او نبود، همه چیز بود ولی تواضعًا للّه بود؛ زهد هم نمیورزید برای اینکه نعمت خدا را باطل کند و نخورد! نه، او عارف به خدا بود و نفس خود را آنقدر شریف میدانست که به چیزی غیر از خدا و غیر از مطالب عالی، بحثهای عالی، عرفان، توحید، تکمیل بشر، اصلاح، امر به معروف، نهی از منکر، موعظه، خطبه، جهاد، حجّ، صرف نمیکرد و قدر و قیمت قائل نبود و دیگر برای پیغمبر وقت و فرصتی نمیماند که بخواهد برای خود لباس درست کند! آنها برای دیگران است، برای مترفّهین و مُتفکّهین از دنیا است! به پیغمبر خودت تأسّی کن و ببین پیغمبر خودت کیست!
یکونُ السّترُ عَلیٰ باب بَیته فتَکونُ فیه التَّصاویرُ؛ فیقولُ: «یا فُلانَة! (لإحدیٰ أزواجه) غَیّبیه عَنّی! فإنّی إذا نَظَرتُ إلَیه ذَکرتُ الدُّنیا و زَخارفَها.»[٦]
«یک روز در خانۀ یکی از زنها وارد شد و دید یکی از زنهایش پردهای آویزان کرده است و روی آن پرده، عکسها و تصاویری هست؛ فرمود:
[١]. مکارم الأخلاق، ص ٢٢.
[٢]. الکافی، ج ٢، ص ٦٦٢.
[٣]. الزّهد، ص ٥٠؛ الأمالی، صدوق، ص ٤٦٦؛ مکارم الأخلاق، ص ٢٥.
[٤]. روضة الواعظین، ج ٢، ص ٤٥٦.
[٥]. مکارم الأخلاق، ص ٢٨؛ روضة الواعضین، ج ٢، ص ٤٥٦؛ با قدری اختلاف.
[٦]. نهج البلاغة (عبده)، ج ٢، ص ٥٩.