مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٨٣ - فرمایش امیرالمؤمنین علیه السّلام در نحوۀ تأسّی به پیامبر اسلام
آتش زده بود و محبّت خدا وجود او را سوزانده بود! و لقد کانَت خُضرَةُ البَقل تُریٰ من شَفیف صفاق بَطنه، لهُزاله و تَشَذُّب لَحمه! «آنقدر لاغر شده بود که آثار سبزی گیاهان و برگهای درختی که میخورد، از پوست شکم او نمایان بود!» پیغمبر اولوالعزم است!
اگر میخواهی به حضرت عیسی تأسّی کن! ببین این پیغمبر اولو العزم چطور بود؟ خانه نساخت، خود را در زمستانها در مشارق انوار (یعنی آن جاهایی که خورشید طلوع میکرد) گرم میکرد، چراغ شبش ماه بود، اسب سواریاش دو پا بود، خادمش دو دستهای خودش، نه زنی داشت که او را به فتنه و فساد بیندازد و نه فرزندی که او را به غم و غصّه در بیاورد!
اگر میخواهی به حضرت داود تأسّی کن! با آن مقام جلال و عظمت و سلطنتی که داشت، با دست خود از آهن و از لیف خرما زنبیل میبافت و به شاگردانش میگفت: «از شما کیست که برود و این را بفروشد و پولش را بیاورد؟» و از آن پول إعاشۀ زندگی خودش میکرد و نان جوین میخرید و میخورد.
بعد حضرت میفرماید:
فَتَأَسَّ بنَبیّک الأطیَب الأطهَر![١] «به پیغمبر خودت تأسّی کن که از همۀ آنها پاکتر و طاهرتر و عالیتر است!»
پیغمبر خودت است! چرا به اینها تأسّی کنی؟! حکومت تمام جزیرةالعرب در دستش بود و در همان زمان به شش کشور متمدّن آن زمان کاغذ نوشت و آنها را به اسلام دعوت کرد![٢] آنقدر مردم به او علاقهمند بودند که از راههای دور میآمدند و برای بردن آب وضوی آن حضرت برای تبرّک، نزاع میکردند![٣] در تمام عمر نشد که سوار اسب بشود و کسی سوار الاغ، پایینتر از او باشد و در رکاب او حرکت
[١]. نهج البلاغة (عبده)، ج ٢، ص ٥٦.
[٢]. الطّبقات الکبریٰ، ج ١، ص ١٩٨؛ تاریخ الطّبری، ج ٢، ص ٦٤٤.
[٣]. صحیح البخاری، ج ١، ص ٩٩.