مبانِی اخلاق در آِیات و رواِیات - حسینی طهرانی، سید محمد حسین - الصفحة ٧٤ - کیفیّت تأسّی به سنّتهای پیغمبر اکرم
پیغمبر از ریش زده شده خوششان نمیآمد. سُفرای خسرو پرویز را سه روز پیش خود راه ندادند برای آنکه ریششان را تراشیده بودند؛ بعد از سه روز گفتند: «چه کسی شما را امر کرد که با خودتان این کار را بکنید و ریشهایتان را بتراشید و سبیلهایتان را بلند کنید؟!» گفتند: «أمَرَنا رَبُّنا بذلک؛ یعنی حاکم و رئیس ما اینطور به ما امر کرده است!» حضرت فرمودند: «أمّا ربّی أمَرَنی أن أعفُوَ اللّحیٰ و أحُفَّ الشَّوارب؛ امّا خدای من به من امر کرده است که محاسن را بگذارم و رها کنم، و شارب را کوتاه کنم!»[١]
کسی که خدا را دوست دارد، باید پیغمبر را دوست داشته باشد، آداب او را دوست داشته باشد، لباس او را دوست داشته باشد، کفش او را دوست داشته باشد، جوراب او را دوست داشته باشد! ببیند پیغمبر لباسش چه بود، پیراهنش چه بود، انگشترش دست راستش بود یا دست چپش بود، خانهاش چه شکلی بود، معاشرتش چه قسم بود، آیا زیاد تحیّر میکرد و زیاد میخندید، سلوکش چه بود، رفتارش چه بود، پیغمبر روی بچّههایش چه اسمی میگذاشت! پیغمبر اسم بچّههایش را طیّب، طاهر، قاسم، فاطمه، زینب، ابراهیم گذاشت؛[٢] چون پیغمبر این معانی را دوست داشت، ابراهیم را دوست داشت، زینب را دوست داشت، طاهر را دوست داشت، طیّب را دوست داشت! امیرالمؤمنین اسم بچّههایشان را چه گذاشتند؟[٣] خدا به حضرت امام حسین سه پسر یا چهار پسر داد که اسم آنها را علی گذاشتند![٤] چون علی را دوست داشت، با دیگران کاری ندارد؛ عاشق علی است! اینها لازمۀ تأسّی و محبّت است!
[١]. تاریخنامۀ طبری، ج ٢، ص ٨٢٦؛ مجمع التّواریخ، ص ٢٥١؛ شرح الکافی، مولا صالح مازندرانی، ج ٦، ص ٢٦٥، تعلیقه؛ با قدری اختلاف در تمامی مصادر.
[٢]. الطّبقات الکبریٰ، ج ١، ص ١٠٧؛ المعارف، ص ١٤١؛ الهدایة الکبریٰ، ص ٣٩.
[٣]. رجوع شود به الطّبقات الکبریٰ، ج ٣، ص ١٤.
[٤]. الإرشاد، ج ٢، ص ١٣٥.