رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ٦٨ - در بیان محبت خدا و رسول
پس حضرت٦ دست حق پرست خود را به جانب آسمان بلند کرد و فرمود: خداوندا، من تو را گواه می گیریم که من دوست می دارم کسی را که ایشان را دوست دارد، و دشمن می دارم کسی را که با ایشان دشمنی دارد، و صلحم با کسی که با ایشان صلح است، و در جنگم با کسی که با ایشان در جنگ است، و دشمنم با کسی که با ایشان دشمن است، و یارم با کسی که با ایشان یار و یاور است.[١]
و شیخ طوسیe بسند مخالفان از عایشه روایت کرده است که او می گفت: ندیده ام احدی از مردمان را که در گفتار شبیه تر از حضرت فاطمه٣ باشد به رسول خدا٦ و چون حضرت فاطمه٣ بر آن حضرت٦ وارد می شد او را مرحبا می گفت و از فرط دوستی دستهای او را می بوسید و او را بر جای خود می نشانید و چون حضرت رسول٦ به خانه فاطمه٣ می رفت فاطمه٣ از بسیاری اخلاص و کثرت مودت دفعتا بر می خواست و استقبال می نمود پدر بزرگوار خود را مرحبا می گفت و دستهای آن حضرت را میبوسید، و در مرض وفات آن حضرت٦ فاطمه٣ نزد پدر آمد و حضرت به او رازی گفت؛ فاطمه٣ گریان شد پس رازی دیگر با او در میان نهاد از آن بغایت شاد و خرّم شد پس من با خود گفتم که من فاطمه٣ را بهتر از زنان دیگر می دانستم اکنون دانستم که او نیز مثل زنان دیگر است در اثناء گریه می خندد در مقام استعلام و استفسار این رفتار و کردار بر آمده، فاطمه زهرا٣ فرمود: من افشای این سرّ را نمی کنم.
و چون حضرت رسالت پناه٦ از دنیا رفت سبب آن حالت را از خاتون قیامت پرسیدم فرمود: ای عایشه در بار اوّل مرا خبر داد به وفات خود با آن سبب گریستم بعد از
[١]. بحار الأنوار ج ٤٣ ص ٢٤ و الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء ج٢٤ ص ٧٧ و بشارت المصطفی ص ٢٧٤ و احقاق الحق ج ١٨ ص ٤٢٩ و الدمعة الساكبة ج ١ ص ٢٤٧ و