رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ٧١ - در بیان محبت خدا و رسول
خاتون قیامت کودک بود پس گفت خداوندا ای سیر کننده گرسنگان و بلند کننده زیر دستان ! فاطمه٣ را گرسنه مدار چون دعای آن حضرت تمام شد دیدم گلگونه مبارکه منوّره فاطمه٣ از زردی به سرخی مایل گردید و گویا خون رخساره اش را فرو گرفته بود و بعد از آن فاطمه٣ فرمود: که بعد از دعای پدر بزرگوارم هرگز گرسنگی را نیافتم.[١]
و ایضا به سند معتبر از جابر بن عبدالله انصاری روایت کرده است که: چند روز بر حضرت رسول٦ گذشت که طعامی تناول نفرموده بود و بی حد گرسنگی بر آن حضرت غالب شده و از جهت تحصیل قوت و تسکین جوع به حجره زوجات خود رفت و نزد هیچ یک چیزی نیافت ، آنگاه به حجره طاهره فرزند ارجمندش فاطمه زهرا٣ رفت و چون داخل شد فرمود: ای دختر گرامی آیا در نزد تو طعامی به هم می رسد تا تناول نمایم، زیرا گرسنه ام. حضرت فاطمه٣ گفت ای پدر بزرگوار به خدا قسم که طعامی در خانه من بهم نمی رسد جانم و برادرم فدای شما باد! جناب ختمی مآب٦ از خانه دختر بلند اختر نیز مأیوس و نومید بیرون خرامید امّا دل خاتم پیغمبران٦ در خصوص حالت سیّده زنان به درد آمده و جگر دختر بر گرسنگی پدر بسوخت و چون آن حضرت از حجره شرف بیرون آمد یکی از کنیزان حضرت فاطمه٣ وارد گردید و دو گرده نان و پاره ای گوشت پخته برسم هدیه بجهت سیّده خود آورد.
فاطمه زهرا٣ آنرا گرفت و در زیر کاسه پنهان کرد و جامه نیز بر روی آن انداخت و گفت: به خدا قسم که حضرت رسالت٦ را بر خود و فرزندان گرسنه ام، اختیار می کنم آنگاه بپارهای جگر خود، امام حسن و امام حسینc گفت: ای جانان مادر به سرعت هر چه تمامتر بروید و جدّ اَمجد خود را بطلببید.
[١]. دلائل النبوه للبيهقي ج٦ ص١٠٧ والثغور الباسمة في فضائل السيدة فاطمة (س) ص٧٢ و خرایج قطب راوندی ص ٥٢ مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی ج١ ص١٠٣