رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٧٨ - فضائل امیرالمومنین
نخورده ایم حضرت چون این سخنان را از پاره جگرش شنید بسیار ملول شد، و غمناک گشته و ألم بر ألمش افزوده و از حجره طاهره فاطمه زهرا٣ بیرون خرامید. امّا چون فاطمه آن یأس و حرمان را از خاتم پیغمبران٦ دید دلش به درد آمد و آنگاه دست به درگاه معبود چاره ساز بنده نواز برداشت، و گفت:
الهى از غيب طعامى برسان و دل مرا از بند اندوه پدرم بازرهان.
مقارن این مناجات کاسه خالی نزد فاطمه٣ بود دودی و بخاری از آن بلند شد چون نیک نگاه کرد، دید که آن ظرف خالی پر از طعامی شده که بوی مِشک و عنبر از آن ساطع است. خاتون زنان از دیدن این حالت و کرامت حضرت ذوالجلال شادان و به شکر حضرت ملک، رطب اللّسان گردید، و سرپوشی بر روی آن کاسه گذارده، [و حسن٧ را به طلب آن حضرت فرستاد و حسن٧ از عقب سيّد عالم روان شد] و به اندک فاصله فخر کونین حجره طاهره والده سبطین را به قدوم بهجت لزومش منوّر و به حضور وافر السّرور خويش، زيب و زينت تمام داد.
بیت
دمید صبح سعادت که یار باز آمد چه غم چه باك كه آن غمگسار بازآمد
و چون حضرت٦ بر مسند عزّت قرار گرفت، خاتون قیامت کاسه طعام را پیش آورد آن آفتاب بدر مصاف به انگشت مبارک ماه شکاف سر پوش از دَرِ آن کاسه برداشت. دید که آن ظرف مملوّ از نانهای ظریف و طعامهای لطیف است. روی بفاطمه کرد و فرمود: یا فاطمه٣ انی لک هذا ای نور دیده این طعام نیکو را از کجا تحصیل نمودی و چگونه بدست آوردی؟ عندلیب زبان زهرای بتول علی الفور بر شاخسار قبول به ترنّم این