رساله فاطمیه - احمدی، یعقوب - الصفحة ١٧٥ - فضائل امیرالمومنین
رسانید. حضرت خیرالنّساء فرمود: ای سلمان سوگند یاد می کنم به خدایی که پدرم را براستی و درستی به خلق فرستاده، که امروز سه روز است که من و طفلانم چیزی نخورده ایم، و حسنینc از شدت گرسنگی می لرزند و قدرت بر چیزی ندارم که پاره های جگر خود را از أَلم جوع برهانم، امّا دست رد بر سینه این سائل نزده و او را محروم نمی سازم. پس فرزند رحمة للعالمین و شفیعه روز واپسین چادر خود را آورد و به سلمان داد و فرمود: ای سلمان این چادر را ببر به نزد شمعون یهودی و به او بگو که فاطمه٣ دختر محمّد٦ می گوید که یک صاع خرما و یک صاع جو به عنوان قرض به من بده و این چادر را به عنوان رهن نزد خود نگه دار تا وقتی که حق تو را ادا سازم.
سلمان چادر را گرفته و به شمعون رسانید و پیغام آن معصومه٣ را گذرانید. شمعون از استماع پیغام فاطمه٣ گریان شد و دست بر دست زنان، می گفت: یا سلمان و الله هذا هو الزهد فی الدنیا یعنی: به خدا قسم که این زهد در دنیا است و محمّد٦ پیغمبری است که موسی بن عمران از وی خبر داده این را بگفت و از صمیم قلب از روی اخلاص گفت: اشهد ان لا اله الّا الله و اشهد ان محمّدا رسول الله و به دل و جان مسلمان شد. و به اندرون خانه رفت و خرما و جو را حاضر ساخته تسلیم سلمان نمود. و سلمان آنها را به فاطمه٣ رسانید و آن برگزیده ربّ العالمین آن جو را بدست مبارک خود خورد نمود و نانی از آن پخت نمود و تمامی آن نانها را با خرما بنزد سلمان آورد و فرمود: ای سلمان این نان و خرما را بردار و نزد پدرم ببر که به آن اعرابی بدهد. سلمان گفت: که ای دختر رسول خدا٦ یک قرص نان از برای حسنینc بردار که ایشان از گرسنگی می لرزند و بر زمین می غلطند. خاتون قیامت قبول نفرمود و گفت: این طعامی است که من در راه خدا داده ام چیزی از آن را برنمی دارم. پس سلمان آن خرما و نان را به نزد سرور