آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٤٤ - اخبار باب
فرمود: فروشنده دواب؟ گفتم: آرى و من پاره پوش و بينوا بودم فرمود: برايم استرى كرمى كه درون پاها و شكمش سفيد باشند برايم بجو گفتم: استرى بدين وصف هرگز نديدم، فرمود: آرى هست، و از نزدش بيرون آمدم و بغلامى برخوردم كه سوار استرى بدين وصف بود، و از او پرسيدم و مرا نزد آقايش راهنمائى كرد، و نزد او رفتم و ماندم تا آن را خريدم و نزد امام ششم ٧ آوردم و فرمود:
آرى همين وصف را ميخواستم وانگه بمن دعا كرد و گفت: خدا فرزندت را فزون و مالت را فراوان كند و از بركت دعايش روزى يافتم و فرزندان بسيارى كه آرزورس نبودند.
٤٦- و از كافى- ج ٦ ص ٥٣٨ روايتى آورده نزديك بهمين مضمون و همين دعاى مستجاب.
٤٧- و از كشى- ص ٢١٥ تحقيق مصطفوى: بسندش از عبد اللَّه بن عطا كه امام ششم ٧ نزد من فرستاد و برايش استرى و الاغى زين كرده بودند و به من فرمود: ميخواهى بهمراه ما سوار شوى تا بمال برسيم؟ گفتم: آرى، فرمود:
كدام را دوستر دارى، گفتم: الاغ را، فرمود: الاغ بمن آسانتر است.
گفت: من سوار استر شدم و او سوار الاغ و براه رفتيم و در اين ميان كه براى ما بازگو ميكرد ناگاه روى زين خم شد تا مدتى، و آنگه سر برداشت گفتم:
بنظرم زين بر شما تنگ است كاش سوار بر استر ميشدى، فرمود: نه هرگز ولى الاغ بخود باليد و سرفرازى كرد و من كردم آنچه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله كرد كه سوار خرى بنام عفير شد و سرفرازى كرد و آن حضرت تا خدا خواست سر بقرپوس زين نهاد وانگه سر برداشت و فرمود: پروردگارا اين كار عفير بود نه كار من.
٤٨- در كافى ج ٨ ص ٣٧٦-: بسندش از عبد اللَّه بن عطا كه امام پنجم مرا فرمود: برخيز و يك خر و استرى زين كن و هر دو را زين كردم و استر را بوى پيش داشتم، بنظرم آمد كه آن را دوست دارد و آن حضرت بدين نظر من اعتراض كرد و فرمود: دوستترين مركبها نزد من خرانند و خر را پيش داشتم و سوار شد و سوار