آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٤٢ - اخبار باب
اگرت خرى بود با خر خودم ميچراندم، و اين بيكى از پيغمبران بنى اسرائيل رسيد و خواست بدو نفرين كند، و خدا تعالى بدو وحى كرد همانا پاداش بندهها را باندازه خرد آنها دهم، و در حليه هم در شرح حال زيد بن اسلم چنين آورده.
و در كتاب ابتلاء الاخيار است كه: عيسى ٧ بابليس برخورد و او پنج خر را ميراند كه بار داشتند و از بار آنها از وى پرسيد گفت بار بازرگانيست كه بدنبال خريدارانم فرمود: كالاى بازرگانى چيست؟ گفت: يكى ستم است، فرمود:
خريدارش كيست؟ گفت: پادشاهان و دومى تكبر است فرمود: خريدارش كيست؟
گفت: خانها و سومى حسد است، فرمود: خريدارش كيست؟ گفت: علماء و چهارم خيانت است، فرمود: خريدارش كيست؟ گفت: كارمندان بازرگانان، پنجم مكر و نيرنگ است، گفت: خريدارش كيست؟ گفت: زنها.
و نسائى و حاكم بروايت از جابر از پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله و سلم آوردند كه فرمود: چون بانك سگها و عرعر خرها را شنيديد بخدا از شيطان رجيم پناه بريد كه ببينند آنچه شما نبينيد، و چون بكوشند در بنك خود كمتر بيرون رويد زيرا خدا در شب از آفريدههاى خود پراكنده كند آنچه خواهد.
٤١- در كافى- ج ٦ ص ٥٤ ط آخوندى-: بسندى كه: عبد الصمد بن على با گروهى بيرون شدند و چشمش بابى الحسن ٧ افتاد كه سوار بر استرى مىآيد و بهمراهانش گفت: در جاى خود باشيد تا شما را به موسى بن جعفر بخندانم و چون نزديك آن حضرت شد گفت: اين چه پاكشى است كه خونخواهى بر آن نتوانى و براى نبرد شايسته نيست؟ فرمود: از بلند پروازى اسبان فرو شدم و از زبونى الاغ در گذشتم و بهترين كارها ميانه آنها است و عبد الصمد دم بسته شده و پاسخى نتوانست.
گويم: عبد الصمد گويا نواده عبد اللَّه بن عباس است و از اصحاب امام صادق ٧ در شمار است.
٤٢- در معانى الاخبار- ٢٨٤ ط مكتبه صدوق-: بسندش تا پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله كه