آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ١٤١ - اخبار باب
و منكر بنى اسرائيل شد و اينست معنى قول خداى تعالى «اگر چه نيز بكمك آنها كوه را از جا كند» و در روايت بيهقى است از ابن مسعود كه پيغمبران سوار خر ميشدند و جامه پشمين ميپوشيدند و گوسفند ميدوشيدند و پيغمبر ٦ سوار خرى مىشد بنام «عفير» بعين بىنقطه و ضمهدار، و قاضى عياض آن را بغين نقطهدار ضبط كرده، و همه آن را غلط شمردهاند، و آن خر را مقوقس بدو هديه كرده بود، و فورة بن عمر جذامى خرى بنام يعفور خاكى رنگ به آن حضرت هديه كرد كه در بازگشت پيغمبر از حجة الوداع مرد، و سهيلى گفته: يعفور از افسوس بر مرگ پيغمبر پس از درگذشت آن حضرت خود را در چاه افكند.
و ابن عساكر در تاريخش بسندى از منصور آورده كه چون پيغمبر ٦ خيبر را گشود بچيز سياهى برخورد كه با آن حضرت سخن گفت، و آن حضرت باو گفت: نامت چيست؟ گفت: يزيد بن شهاب خدا از نژاد نيايم ٦٠ خر بر آورد كه جز پيغمبران بر آنها سوار نشد و من چشم براه تو بودم تا سوارم شوى، از نژاد نيايم جز من نمانده و از پيغمبران جز تو، و پيش از تو يك مرد يهودى سوارم ميشد، و برايش ميلغزيدم و مرا گرسنه ميداشت و به پشتم ميزد، پيغمبرش فرمود: تو يعفورى اى يعفور ماده الاغ ميخواهى؟ گفت نه.
و رسول خدا در كارهاش بر او سوار ميشد، و او را بدنبال هر كدام از يارانش ميخواست ميفرستاد و آن خر بر در خانه او مىآمد و با سر در را ميزد و چون صاحب خانه بيرون ميشد بدو اشاره ميكرد و او ميدانست رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله او را دنبالش فرستاده و نزد پيغمبر ٦ مىآمد، و چون پيغمبر صلى اللَّه عليه و اله درگذشت بر سر چاه هيثم بن ابى تيهان آمد و خود را از بيتابى برسول خدا صلى اللَّه عليه و اله در آن پرت كرد و چاه گور او شد.
در كامل ابن عدي در شرح حال احمد بن بشير و در شعب الايمان بيهقى است از اعمش بسندى از جابر بن عبد اللّه كه رسول خدا فرمود: مردى در صومعه عبادت ميكرد، آسمان باريد و زمين گياه روئيد و ديد خرى ميچرد، گفت: پروردگارا