آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٨٣ - در اصناف سگ
كشته ديده پرسيد او را چه شده؟ گفتند برمه بنى زهره جسته و گوسفندى گرفته و سگ گله بر او پريده و او را كشته فرمود: خود را كشته و دينش را تباه كرده و پروردگارش را نافرمانى كرده و ببرادرش خيانت كرده و سگ به از او است ابن عباس گفته: سگ با وفا به از يار خيانتكار است گفته: حرث بن صعصعة نديمانى داشت كه از آنها جدا نميشد و بسيار آنها را دوست ميداشت و بگردشگاهى رفت بهمراه نديمانش بجز يكى كه بجا ماند و نزد همسر او رفت و با هم خوردند و نوشيدند و با هم خوابيدند و سگ او بر آنها جست و هر دو را كشت و چون حرث بخانهاش برگشت هر دو را مرده يافت و فهميد چه شده و چنين سرود:
|
اى شگفت از يار و هتك حرمتم |
وى شگفت از سگ كه حرمت دار شد |
|
|
سگ رعايت كرد پيمان مرا |
در زنم يارم خيانتكار شد |
|
و امام ابو الفرج ابن جوزى در يكى از كتبش آورده كه مردى بسفرى رفت و بر گنبدى گذر كرد كه زيباتر ساختمانى داشت و نزديك مزرعهاى بود در آنجا و بر آن نوشته بود هر كه ميخواهد سبب ساختن آن را بداند بده در آيد او بدان ديه رفت و از هر كه سبب ساختن آن را پرسيد گزارشى دريافت نكرد تا او را بمردى صد ساله رهنمائى كردند و او از پدرش آورد كه برايش باز گفته كه در اين سرزمين يك پادشاهى بود و سگى داشت كه در سفر و حضر و خواب و بيدارى از او جدا نميشد و دختر گنگ زمينگيرى هم داشت.
يك روز بگردش رفت و فرمود سگ را نزد دختر بستند تا با او نباشد و بطباخ خود گفت خوراكى از شير فراهم كند كه دلخواه او بود و طباخ آن را ساخت و آورد نزد دختر و سگ نهاد و سرش باز بود و بدنبال كار خود رفت، و مار بزرگى آمد و از آن خوراك نوشيد و بظرف برگرداند و رفت.
پادشاه از گردش باز گشت و خوراك خواست و آن را برابرش نهادند آن دختر دست بهم كوفت و بشاه اشارت كرد كه نخورد و كسى نفهميد چه ميخواهد و شاه دست در كاسه برد، و سگ پارس كرد و شيون كرد و زنجير را كشيد تا پاره كند