آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢١٣ - در باره مارها
چون فرود آمد هدهد گفت: سليمان بفرود شدن پرداخت و او به آسمان برآمد و بدرازا و پهناى جهان از چپ و راست نگريست و بوستان بلقيس را ديد و بسبزه آن دلداد و بدان فرو شد و يكى از هدهدهاى يمن را ديد و نزد او شد، نام هدهد سليمان يعفور بود.
و او بهدهد سليمان گفت: از كجا آمدى و بكجا ميخواهى بروى گفت:
با سرورم سليمان از شام آمدم، گفت: سليمان كيست؟ گفت: پادشاه پريان و آدميان و ديوان و پرندگان و وحوش و بادها، و بزرگى ملك سليمان و آنچه در فرمان داشت برايش گفت، و باو گفت تو از كجا آمدى؟
او گفت: من از همين سرزمينم، و كشور بلقيس را برايش باز گفت كه ١٢ هزار افسر در فرمان او است و هر كدام صد هزار جنگجو در فرمان دارند، سپس باو گفت: با من مىآئى تا كشور او را ببينى؟ گفت: ميترسم سليمان هنگام نماز خود مرا جويد، چون نياز بآب يابد، هدهد يمنى گفت سرورت را خوش آيد كه گزارش اين كشور را باو برسانى.
با او رفت ببازرسى كشور بلقيس و نزد سليمان برنگشت جز پس از نماز پسين و سليمان كه در زمين بىآبى فرود شده از آدمى و پرى و ديوان از آب پرسش كرد و ندانستند، از پرنده هدهد جستجو كرد، و كدخداى پرندهها كه كركس است خواست و از هدهد پرسيد و چيزى از او نميدانست، سليمان ٧ در اين هنگام خشم كرد و گفت: «البته او را بسختى شكنجه دهم- تا آخر آيه.
سپس عقاب سرور پرندهها را خواست و گفت هم اكنون هدهد را نزد من آور، و او بهوا برآمد و جهان را كه در بر او چون كاسهاى بود بدست كسى نگريست و براست و چپ رو كرد، و ديد هدهد از يمن مىآيد، و شيرجه رفت كه او را بگيرد و او بخدا تعالى سوگندش داد و گفت: بحق آنكه تو را نيرو داده و بر من توانا كرده بمن رحم كن و بدى بمن نياور، او را وانهاد و گفتش: واى بر تو مادرت بمرگت نشيند راستش پيغمبر خدا سوگند خورده كه تو را سخت شكنجه كند يا سرت را ببرّد