آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٩٥ - اخبار باب
١٠- در محاسن- ٣٠٤- بسندش از محمّد بن مسلم كه در منى نزد امام ششم ٧ بودم ناگاه ابى حنيفه سوار الاغى آمد و اجازه گرفت و امام ٧ باو اجازه داد و آمد و چون نشست بآن حضرت گفت: راستش ميخواهم با تو قياس گوئى كنم، امام ٧ فرمود: در دين خدا قياس نيست، ولى من از تو از كار خرت پرسم كه چگونه است؟ گفت: از كدام كارش پرسى؟ فرمود: بمن بگو: از اين دو داغى كه ميان دو دست او است چه باشند؟
ابو حنيفه گفت خدا آنها را در جانوران آفريده مانند دو گوش و بينى در سر تو، امام ٧ فرمود: خدا دو گوش مرا آفريده تا بدانها بشنوم، و دو چشمم را آفريده تا بدانها بنگرم و بينى مرا آفريده تا بدان بوى خوش و بد را يابم و اين دو داغ را براى چه آفريده؟ و چگونه مو بر همه تن آن خر روئيده جز بر اينجا، ابو حنيفه گفت: سبحان اللَّه، من تو را از دين خدا پرسم و تو از من پرسشهاى كودكانه كنى برخاست و بيرون شد.
محمّد بن مسلم گفته: من بآن حضرت گفتم: قربانت از او چيزى پرسيدى كه ميخواهم آن را بدانم، فرمود: اى محمّد خدا تبارك و تعالى ميفرمايد در كتابش «البته آدمى را آفريديم در سختى ٤- البلد» يعنى در شكم مادرش سر پا ايستاده و جلو او بجلو مادر چسبيده و پسش در طرف پائين تنه مادر است، خوراكش از خوراك مادر است و نوشابهاش از نوشابهاى كه مادرش نوشد و او را مادرش بطورى نفس ميدهد و پيمانى كه خدا از او گرفته ميان دو چشم او است.
و چون زايشش نزديك شود يك فرشته آيد بنام زاجر (راننده) و او را براند و برگردد و بالا تنهاش بسوى پائين تنه مادرش آيد و پائين تنهاش بسوى بالا تنه مادر بر آيند تا خدا كار را بر زن و زاينده آسان كند و همه مردم را اين رسد مگر نوزادى كور و سركش و نافرمان باشد كه چونش نهيب زند برگردد و يكباره گريه كنان بزمين افتد از نهيب فرشته زاجر و پيمان را فراموش كند، و راستش خدا همه بهائم را در درون مادرشان وارو آفريده بالا تنه آنها بپائين مادر است و پائين تنه آنها ببالاى