آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٥ - اخبار باب
و از انس است كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله فرمود: دشنام ندهيد بقورباغه كه آوازش تسبيح و تقديس و تكبير است و راستى همه بهائم از پروردگارشان اجازه خواستند كه آتش را بر ابراهيم ٧ خاموش كنند و بقورباغهها اجازه داد و بر هم آمدند براى آن و خدا بجاى سوز آتش آب بدانها داد.
و از ابن مسعود (در منثور، ٥: ١٠٢) كه كعب الحبر گفت: نرّه جغدى نزد سليمان آمد و گفت: السلام عليك يا نبى اللَّه پاسخش داد و عليك السلام اى نرّه جغد، چرا از زرع نميخورى؟ گفت براى اينكه آدم بدان نافرمانى خدا كرد و از اين رو من از آن نخورم، فرمود: چرا آب ننوشى؟ گفت يا نبى اللَّه براى آنكه خدا با آب قوم نوح را غرق كرد و از اين رو نوشيدنش را وانهادم، فرمود: چرا در آبادانى نشيمن ندارى و ويرانهنشينى؟ گفت: چون ويرانه ميراث خداست و من در ميراث خدا ساكن شوم و خدا آن را در قرآنش ياد كرده كه فرموده «و چه بسيار آبادانى كه ويران كرديم براى آنكه در زندگى خود اسراف كار و خوشگذران شدند- تا فرموده- و بوديم ما وارث آنان، ٥٨- القصص» و از ابى الصديق ناجى كه سليمان بن داود براى طلب باران بيرون شد و بمورچهاى گذر كرد كه بپشت افتاده و دست و پا بآسمان برداشته و ميگفت:
بار خدايا ما از آفريدههاى توايم و بىنياز از روزى تو نيستيم يا ما را سيراب كن يا نابود كن سليمان بمردم فرمود: برگرديد كه بدعاى ديگرى سيراب شديد.
و از ابى درداء كه داود ٧ يك روز ميان بهائم قضاوت ميكرد و يك روز ميان مردم، و گاوى آمد و شاخ بحلقه در زد و مانند مادرى بر فرزندش ناليد و گفت: جوان بودم و از من بهره ميگرفتند و مرا بكار ميداشتند و سپس پير شدم و ميخواهند سرم را ببرند، داود فرمود: با او نيكى كنيد سرش را نبريد، سپس خواند «آموخته شديم گفتار پرندهها را و بما دادند همه چيز را، ١٦- النّمل» و از نوف است و حكيم كه گفتند: مورچه در زمان سليمان باندازه مگس بود و از ابن عبّاس پرسيدند چگونه سليمان از ميان پرندهها هدهد را جستجو