آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٢٧ - باب يازدهم قبره و گنجشك و مانندشان
٣- در دلائل طبرى: از احمد بن محمّد كه به غزال معروف است كه من نزد ابى الحسن ٧ نشسته بودم در نخلستانش ناگاه گنجشكى آمد و برابرش افتاد و شيون كرد و پر شيون كرد و پريشان بود، بمن فرمود: ميدانى اين گنجشك چه ميگويد؟
گفتم: خدا و رسولش و وليش داناترند فرمود: ميگويد مارى در ميان خانه ميخواهد جوجههايم را بخورد، برخيز تا آن را از او و جوجههايش دور كنيم و در خانه رفتيم و ناگاه مارى در آن ميچرخيد و آن را كشتيم (١٧٢- دلائل الامامه) ٣- در بصائر- ٩٩ چاپ سنگى-: از ثمالى كه با امام چهارم ٧ بودم در خانهاش كه در آن گنجشكها آواز ميكردند بمن فرمود: ميدانى اين گنجشكها چه ميگويند؟ گفتم: نميدانم، فرمود: تسبيح پروردگار خود كنند و از او روزى خواهند.
در دلائل طبرى مانندش را از ثمالى آورده و بدان افزوده اى ابا حمزه «بما آموختند زبان پرنده و بما دادند از هر چيزى» (٨٨) ٥- در بصائر: بسندى از سالم مولا ابان فروشنده زطّى كه با چند تن در نخلستان امام صادق ٧ بوديم و گنجشكها آواز دادند، فرمود: ميدانى اينان چه گويند، گفتيم: خدا ما را قربانت كند ندانيم چه گويند، فرمود: گويند: بار خدايا ما از آفريدههاى توئيم و نيازمند روزيت بما خوراك بده و نوشابه.
٦- در مشارق الانوار- ١١٤-: بسندش از محمّد بن مسلم كه با امام پنجم ٧ بيرون شديم و بزمينى خشك رسيديم كه از گرما ميسوخت و آنجا گنجشكها بودند و گرد استر آن حضرت پر زدند، و آنها را راند و فرمود: نه، كرامتى ندارد، گويد رفتيم تا آنجا كه ميخواست و چون فردا بدان زمين برگشتيم گنجشكها پر زدند و گرد استرش آمدند و شنيدمش فرمود: بنوشيد و سيراب شويد و نگاه كردم در آن زمين درياچه آبى بود، گفتم: اى آقايم ديروز از آنها دريغ كردى و امروز بآنها آب دادى، فرمود: بدان كه امروز قنبرهها با آنها آميختند و من آبشان دادم.
گفتم: اى آقايم قنبرهها و گنجشكها چه فرقى دارند؟ فرمود: واى بر تو گنجشكها عمر دوستند چون از اويند و اما قنبرهها از دوستان ما هستند