آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢١٧ - در باره مارها
از ياد برد.
و چون گذشتند موسى بجوانش گفت: چاشت ما را بياور تا آخر آيه ٦٢- الكهف» و وضع ماهى را برايش بيان كرد و گفت: همان بود كه ميخواستم و بر نمود جاى پاى خود برگشتند و خدا بآب فرمان داد تا باندازه قامت موسى و جوانش يخ كرد و شكافى شد و ماهى جلو آنها رفت تا بخشكى رسيدند و جادهاى يافتند و از آن رفتند و يك منادى از آسمان بآنها جار كشيد كه جاده را رها كنيد كه راه ديوانست بسوى تخت ابليس و از سمت راست برويد.
و از سمت راست رفتند تا بسنگ بزرگى رسيدند كه نزدش نماز خانهاى بود و موسى گفت: چه جاى خوبيست، بايد آن بنده شايسته اينجا باشد و درنگى نكردند كه خضر بآنجا رسيد و آنجا بخود لرزيد و سبزهزارى شد، گفتند: خضر نام گرفته براى آنكه بهر جاى سفيد ايستادى سبز ميشد.
موسى گفت: درود بر تو اى خضر پاسخ داد بر تو درود اى موسى اى پيغمبر بنى اسرائيل موسى گفت: از كجا مرا شناختى؟ گفت بمن فهماندت آنكه بجاى منت رهنمائى كرد و كار ميان آنها چنان رفت كه قرآن عظيم داستانش را آورده- پايان در آخر سوره كهف.
قرطبى گفته: بآن جغد روزه دار گويند، روايتى داريم در معجم عبد الغنى بن قانع از ابى غليظه امية بن خلف جمحى كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله مرا ديد و جغد بدست داشت و فرمود: اين نخست پرنده است كه در عاشوراء روزه گرفته و جاحظ ابو موسى آن را روايت كرده، و حديث مانند نام راوى غليظ است.
حاكم گفته: آن از حديثها است كه قاتلان حسين ٧ ساختهاند و آن را ابو عبد اللَّه نبيره ابى غليظ از پدرش از جدّش روايت كرده، اين حديث بيهوده است و راويانش مجهولند و ناشناخته.
و گفتند: چون ابراهيم ٧ از شام رفت خانه كعبه را بسازد، سكينه و جغد با او بودند و جغد راهنمايش بود بجاى خانه و سكينه اندازه خانه بود، و