اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٦٢ - باب سوم در سرشت مؤمن و تولدش از كافر و بر عكس و برخى اخبار ميثاق زياده از آنچه در كتاب توحيد و عدل گذشته
در آن زندانيند و از اين رو در حديث آمده: زندانى آنكه دنيايش از ديگر سرا در زندان كرده.
و آفرينش تنهاى كفار از اين جهان روشن است و همانا آفرينش دلشان را هم بدان وابسته چون بر ابدان خزيدند و بزمين اين جهان چسبيدند و بر آن گرانبارند و گويا از ملكوت بهره ندارند كه در عالم ملك اندرند. و آميزش ميان اين دو سرشت اشاره است به وابستگى ارواح ملكوتيه به ابدان خاكى بلكه برآوردشان از آنها خرده خرده تا هر نشانه بر آن چيره شد از اهل آن گرديد و مؤمن حقيقى يا كافر حقيقى يا ميانه آنها گرديد برحسب مراتب كفر و ايمان- پايان.
و گويم: آنچه گفته بر پايه اصول و اصطلاحات ثابت نشده است كه حقيقت آنها ناشناس است و خوض در آنها بايست نيست.
٨- كافى (ج ٢ ص ٣): بسندش از امام صادق ٧ كه خدا عز و جل مؤمن را از سرشت بهشت آفريد و كافر را از سرشت دوزخ، فرمود: چون خدا خوش بندهاى را خواهد جان و تنش را پاك سازد و خيرى نشنود جز كه آن را شناسد و زشتى نشنود جز كه ناشناس او باشد.
راوى گفت شنيدم ميفرمود: سرشت سه است: سرشت پيمبران، و مؤمن از همان سرشت است جز كه پيمبران از سر آمد آنند و پايه آنند و برترى دارند و مؤمنها شاخه آنند از گلى چسبان چنين است كه خدا عز و جل جدائى نيندازد ميان آنها و پيروانشان، و فرمود: سرشت ناصب (دشمن اهل بيت) از لجنى است سالخورده و بد بو و اما مستضعفان از خاكند هيچ مؤمنى از ايمان خود نگذرد و هيچ ناصبى از عقيده نصبش و خدا را در باره آنها خواستى است.
تبيين: از سرشت بهشت، خاك و سرشتى كه ميداند هنگام آفرينشش كه بهشت ميرود يا سرشتى كه دنبال كردارهاى بهشت رفتن است ولى وادار بر آن نيست كه جبر باشد. چون خدا خوش بندهاى خواهد و حسن سرانجام و سعادتش را پاك