اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٠٨
دلش خاشع و ترسانست و در زير بار فرمان خدا است و در ياد او است و از او ترسانست.
قانع است بدان چه خدايش بدو داده و آزمند نيست و براى فزونى دوندگى ندارد.
نابود است نادانى او كه دانش فراوان دارد و كارش آسانست و هزينهاش سبك يا اينكه از كمخردان گذشت دارد و پىگير كينستانى از آنان نيست، و بقولى زور از كسى نكشد و بكسى زور نگويد.
مرده است شهوت او و پارسا است و دنبال هرزگى نرود.
پاك است خلق او از سختى و تندى و زبرى در گفتار و كردار.
محكم كار است در دين خود و يا در هر كار كه باو پيوست دارد و انجام دهد.
خموش باشد تا سالم ماند از بد آوردهاى زبان كه سرش بر باد نرود.
و بازرگانى كند تا بهره برد و سود بدست آورد نه براى فخر كردن و آز بر گردآوردن دارائى و پسانداز يا مقصود بهره بردن براى ديگر سرا است كه از در آمدش هزينه نهد در راه خدا و بهرههاى ديگر سرا جويد، چنانچه پدرم رحمه اللَّه آن را تفسير كرده.
يا مقصود از بازرگانى تجارت اخرويه است چنانچه خدا تعالى فرموده است (١١- الصف) أيا آنان كه گرويديد آيا رهنمائى كنم شما را بر يك بازرگانى كه رهاندتان از عذاب دردناك ١٢- بگرويد بخدا و رسولش و پيكار كنيد در راه خدا با دارائى خود و جانهاى خود آنست كه بهتر است براى شما اگر باشيد كه بدانيد.
گوش ندارد بسخن خوب تا مايه فخر او باشد و آن را ياد گيرد و در جاى ديگر بگويد و بدان افتخار كند (لغت از قاموس) و در نسخهايست (لا ينصب) كه مقصود اينست كه منصب و مقام شرعى نپذيرد تا مايه فخر او باشد بر ديگران، و داورى ناروا كند و رشوه گيرد و حكم بباطل كند.