اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٠٦
قانع است بدان چه خدا باو داده و بىنياز است از درخواست از آفريدهها.
شرمش از خدا و از خلق بالاتر از شهوت او است و او را باز دارد از پيروى هوسهاى نفسانى.
دوستيش براى مؤمنان بر فراز حسد او است و جلو او را ميگيرد از اينكه در باره آنچه خدا بآنها داده حسد ورزد.
و گذشت او از لغزشهاى برادرانش و آزارها كه از آنها بدو رسد برتر از كينه او است بر آنها كه در سينهاش جا دهد.
نپوشد جز ميانهرو، بتن نكند جامه مسرفان و خوشپوشان را و نه جامه گدايان و زبونان را زيرا خدا دوست دارد نمودهاى نعمت خود را بر خلقش در آنها بيند، و جامهاى نپوشد كه مايه شهرت و انگشت نمائى او گردد چنانچه شيوه صوفيانست، و بسا مقصود اينست كه ميانه روى در همه چيز شعار و جامه تن او شده.
و راه رفتن او، تواضع است، و در راه رفتن بخود نبالد، و بقولى آن ميانه در دو صفت بد زبونى و تكبر است.
گويم: بسا مقصود اينست كه روش و ديدن او در زندگى تواضع و فروتنى است.
در طاعتش خاضع است و فروتن در برابر پروردگارش.
و پاك است براى خدا و در آن دغلى و دوروئى نيست در باره خدا يا مردم، يا هر دو (لغت از قاموس).
ديدارش از آفريدهها كه عبرت گرفتن است و دليل خواستن بر هستى آفريدگار و دانش و توانش و لطف و حكمت او و نگاهش بدنيا عبرت گرفتن براى نابودى و گذشت آنست.
و خاموشى او انديشه است و بزرگوارى و توانائى خدا، و نابود شدن اين جهان و انجام كارهايش.
اندرزگو و اندرزشنو است از برادر همكيش خود.