اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧٢
آمد و هر چه جز او از چشم آنها افتاد.
آنان چون كسى باشند كه بهشت را ديده و همه در آن بر پشتى آرميدند، آنان با دوزخ چون كسى باشند كه آن را ديده و در آن عذاب كشيده. دلهاشان غمنده است، از شرشان آسودهاند، تنهاشان لاغرند، و نيازهاشان سبك و نفوسشان پارسا و كمك آنها بدنيا بزرگ.
چند روزى اندك شكيبا شدند كه دنبالش آسايش دراز است، بازرگانى پر سوديست، پروردگار كريم آن را براشان فراهم ساخته، دنيا خواستگارشان شده و آنانش نخواستند، و جوياشان شده و او را درمانده كردند.
اما در شب گامها در صف نهند، قرآن خوان، آن را شمرده و با ترتيل خوانند، و خود را بدان محزون كنند، خود را بدان در پوشند (روشن كنند خ ب) (بكاوش وادارند خ ب) (مژدهياب سازند خ ب)، غمهاشان برجهند از گريه بر گناهانشان، و از درد زخم دلهاشان.
و چون بآيه تهديد گذرند آن را از گوش دل شنوند و بينائى آن، و پوستشان از آن لرزد و دلشان ترسد، و پندارند شبيهه دوزه و ناله و شيونش در بيخ گوش آنها است.
و چون بآيه تشويق گذرند، از روى طمع بدان اعتماد كنند، و جانشان از شوق بر آن آويزد، و پندارند كه برابر چشم آنها است.
زانو بميان خم كرده و جبار بزرگى را تمجيد گويند، پيشانى و مشت و سر زانو و اطراف قدم بر خاك نهاده و اشكشان بر گونهشان روانست، و بخدا پناهنده باشند براى آزاد كردنشان.
اما روز بردباران، دانشمندان، نيكان، پرهيزكارانند، ترس آنها را تراشيده مانند چوبه تير بيننده بدانها نگرد و پندارد بيمارانند و بيمارى ندارند، يا گويد:
ديوانهاند.
آرى ديوانه امر بزرگى باشند، چون در بزرگى خدا و سلطان محكم او انديشند