اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٩٣ - باب دوازدهم سختى گرفتارى مؤمن و علت آن و فضيلت بلا
بيرون آمدم و درد گرانى داشتم و بآن حضرت گفتند: محمد بن مسلم درد دارد، و امام باقر ٧ شربتى كه روپوشى داشت با غلامى نزدم فرستاد و غلام آن را بمن داد و گفتم كه بنوشش كه بمن فرموده: برنگردم تا آن را بنوشى، و آن را گرفتم و بوى مشك ميداد و نوشيدم و خوشمزه و سرد بود، و چونش نوشيدم غلام بمن گفت: بتو فرمايد چونش نوشيدى بيا، در انديشه شدم كه نميتوانستم پيش از آن از جا برخيزم روى پايم، و چون آن شربت در درونم جا گرفت گويا از بندى آزاد شدم. و بدر خانه او آمدم و اجازه ورود خواستم، و آواز داد كه خوبى، درا، درا، من در آمدم و گريان بودم و بر او سلام دادم، و دستها و سرش را بوسيدم و بمن فرمود: محمد چه تو را ميگرياند؟ گفتم؟
قربانت، گريهام بر غربت خود و دورى راه است و كم توانى بر ماندن نزد شما و نگاه به شما.
فرمود: اما كم توانى كه خدا وابستگان ما و دوستان ما را چنين ساخته و بلا را بدانها شتابانده، و اما آنچه در باره غربت و دورى از وطن ياد كردى، تو را بامام حسين (ع) همدرديست، كه در سرزمينى دور از ما و كنار فراتست و اما آنچه در باره دورى راه و رنج آن گفتى، راستش مؤمن در اين جهان غريب است در ميان اين مردم وارونه تا روزى كه از اين خانه دنيا بسوى رحمت خدا رود، و اما آنچه در باره دوست داشتن نزديك بودن بما و نگاه بما گفتى و اينكه بر آن توانا نيستى، خدا ميداند آنچه در دل تو است و پاداش تو بر او است.
در مناقب بىسند مانندش آمده (ج ١ ص ١٨١).
در اختصاص (ص ٥٢) بسندش مانندش آمده.
بيان: تو را بابى عبد اللَّه الحسين پيرويست كه در غريبى مانند او هستى و انديشه در حالش غربت را بر تو آسان كند، و اندوه تو را ببرد ...
و در ميان اين خلق هم غريبى، و آنها را وارونه خواند چون از آدميت جدا شدند و چون بهائم و چهار پا گرديدند و يا برگشتند از حدود آدميت بجانورى، يا دلشان وارونه