اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٦٤ - باب دوازدهم سختى گرفتارى مؤمن و علت آن و فضيلت بلا
گفت: چون مردمش اين سخن را از او شنيدند، او را زير لگد ماليدند تا مرد و خدايش ببهشت برد و در آن زنده و روزى خور است، كه گفت: گفته شد در آب بهشت، و بقولى او را سنگسار كردند تا كشتند، و بقول حسن و مجاهد چون آن مردم آهنگ كشتن او كردند خدا او را بالا برد و او در بهشت است و نميرد تا دنيا نابود و بهشت ناياب شود، گفتند: آن بهشت كه او در آن در آمده تواند كه ناياب شود و جاويدان نيست.
و بقولى: چون او را كشتند خدا او را زنده كرد و ببهشت برد و چون در آن در آمد گفت: كاش مردم من ميدانستند بآمرزش پروردگارم برايم و اينكه مرا از ارجمندان داشته.
در تفسير ثعلبى: بسندش از پيغمبر ٦ آورده كه پيشتازان امتها سه كسند يك چشم بهمزدن بخداى يكتا كافر نبودند: على بن ابى طالب ٧ و صاحب ياسين و مؤمن آل فرعون، و آنان صديقان و خوش باورانند و على برتر آنانست.
همه اينها را طبرسى «ره» در مجمع البيان آورده (ج ٨ ص ٤١٧- ٤٢١) و اخبارى كه اين داستان را در بر دارند در مجلد پنجم گذشتند.
او چلاق بود يا دست بريده ...
من گويم: گويا بيمارى خوره مايه اين بوده كه انگشتانش چنين بودند چنانچه خواهد آمد تفسير آن به خوره، يا اينكه اين درد هم از دردها نبوده كه مغيره آن را از مؤمن دور دانسته يا مقصود بيان اينست كه گرفتارى به بيماريهاى بزرگ و رسواگر با كمال ايمان مخالفت ندارد، و بقولى گويا انگشتان او بدنبال بيمارى خوره افتاده بودند و بدان اشاره كرده باينكه انگشتانش بكفش چسبيده بود.
وانگاه انگشتانش را بكفش برگرداند، از سخن راوى است يعنى امام چلاقى او را با دست خود نشان داد كه چنين بود و فرمود: گويا من مينگرم بچلاقى او يعنى