اخلاق اسلامی (ترجمه جلد 15 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٢٠
٤- كافى (ج ٢ ص ٢٣٢) بسندش تا يكى از دو امام ٨ كه امير- مؤمنان به يك مجلس قريش گذر كرد كه در آن مردمى بودند سفيد جامه و رنگ زلال و پرخنده، و بهر كه بر آنها گذر ميكرد با انگشت باو اشاره ميكردند (و او را دست مىانداختند) وانگه بمجلس مردم اوس و خزرج گذر كرد، تن پلاسيده، و گردن نازك و رنگ زرد، و فروتن در گفتار، و از آن تفاوت در شگفت شد، و نزد رسول خدا ٦ در آمد و گفت: پدر و مادرم بقربانت من بمجلس آل فلان گذر كردم و آنان را وصف كرد، و بمجلس اوس و خزرج گذشتم و آنها را وصف كرد، و آنگه فرمود هر دو گروه مؤمن باشند، بمن گزارش ده از وصف مؤمن.
رسول خدا ٦ سر بزير انداخت وانگه آن را بالا كرد و فرمود.
مؤمن را بيست صفت بايد و اگر همه را ندارد ايمانش كامل نيست، اى على از اخلاق مؤمنانست كه: در نماز حاضرند، و در پرداخت زكات شتابان (حج خانه خدا كنند، و در ماه رمضان روزه دارند- از امالى صدوق از پاورقى ص ٢٧٦ چاپ اسلاميه) خوراك ده مستمندان، نوازش كن يتيمان، پاك جامهها، و كمر بستهها آنان كه چون باز گويند دروغ شمرده نشود، چون وعده دهند خلاف نكنند و چون سپرده گيرند خيانت نورزند، و چون سخن گويند راست گويند، در شب در گوشه عبادتند و در روز شيران نبرد، روزها روزه دارند و شبها را زنده دارند بعبادت، همسايه آزار نباشند، و همسايه از آنان در آزار نباشد، آنان كه آهسته بر زمين روند، و گام بردارند بسوى خانه بيوه زنها و دنبال جنازه مردهها، خدا ما را و شما را از پرهيزكاران سازد.
در امالى صدوق (٣٢٦ مجلس ٨١) بسندش آن را با اندك اختلافى آورده و ما بپارهاى از آن اشاره كنيم.
بيان: تواضع سخن داشتند و فروتن با هم سخن ميگفتند، و در يك نسخه (تواصفوا) با صاد و فاء آمده يعنى با هم سخن ميگفتند در وصف ديگران و اشاره نمى كردند مانند آنان، يا اينكه سخن آنها بيهوده نبود و وصف بيانات پيغمبر ٦ بود كه